حافظه جمعی و ناخودآگاه شهر؛ خوانش روانشناختی احیای هویت تاریخی در تبریز
به گزارش خبرگزاری برنا در آذربایجان شرقی، وحید یوسفی: احیای هویت تاریخی شهری، تنها یک پروژه عمرانی یا زیباسازی نیست؛ بلکه فرآیندی عمیق در بازسازی روان جمعی شهروندان و تقویت حس تعلق به شهر است. در کلانشهرهای امروز، بحران هویت به یکی از مهمترین چالشها تبدیل شده؛ بحرانی که ریشه در گسترش بیرویه شهرها و گسست روایتهای مشترک شهری دارد.
در شهرهای کوچک، هویت معمولاً یکپارچه و تثبیتشده است، اما با تبدیل این شهرها به کلانشهر، انسجام هویتی بهتدریج از بین میرود. شهر دیگر یک «داستان مشترک» ندارد و هر بخش، روایت جداگانهای را زیست میکند. این گسست، از منظر روانشناسی شهری، منجر به احساس بیگانگی، کاهش حس تعلق و حتی نوعی سردرگمی هویتی در میان شهروندان میشود.
پژوهشها نشان میدهد که هویت شهری در شهرهای مختلف، بر پایه مؤلفههای متفاوتی شکل گرفته است؛ از سیاست در اصفهان و فرهنگ در شیراز گرفته تا اقتصاد در بوشهر و اقلیم در یزد. این تفاوتها نشان میدهد که هر شهر برای بازیابی هویت خود، نیازمند بازگشت به ریشههای منحصر بهفرد خویش است.
تبریز، بهعنوان یکی از کهنترین شهرهای ایران، واجد ظرفیتهای کمنظیری برای بازسازی این روایت مشترک است. بازاری که روزگاری قلب تپنده اقتصاد و هویت شهر بود، محلات تاریخی، خانههای قدیمی و فضاهای عمومی، همگی حامل حافظه جمعی شهر هستند؛ حافظهای که اگر بازخوانی نشود، به فراموشی سپرده خواهد شد.

در این میان، نقش مدیریت شهری در بازگرداندن این حافظه، نقشی تعیینکننده است. در سالهای اخیر، با رویکردی که یعقوب هوشیار شهردار تبریز در طی این دوره دنبال کرده، احیای هویت تاریخی بهعنوان یکی از محورهای اصلی توسعه شهری مطرح شده است. این نگاه، فراتر از عمران صرف، بر بازآفرینی «معنای شهر» تأکید دارد.

اجرای پروژههایی همچون ساماندهی مقبرهالشعرا، مرمت خانههای تاریخی از جمله خانههای کلکتچی و باقرخان، احیای عمارت کلاهفرنگی، احداث و مرمت باغموزه ستارخان و توسعه خانه استاد شهریار، نشاندهنده تلاشی هدفمند برای بازگرداندن پیوند میان شهروند و تاریخ شهر است. این اقدامات، در سطحی عمیقتر، به بازسازی حس «تعلق داشتن» کمک میکند؛ حسی که از مهمترین نیازهای روانی انسان در زیست شهری است.
از منظر روانشناسی شهری، فضاهای تاریخی تنها ابنیه نیستند، بلکه «لنگرهای هویتی» هستند؛ نقاطی که فرد میتواند خود را در نسبت با گذشته تعریف کند. وقتی این فضاها احیا میشوند، شهروند نهتنها با یک بنای تاریخی مواجه است، بلکه با بخشی از هویت خود روبهرو میشود. این مواجهه، به کاهش احساس بیریشگی و افزایش تعلق و معناسازی منجر میشود.
در مقابل، فقدان هویت واحد شهری، زمینهساز شکلگیری احساس خودبیگانگی است. شهروندی که نتواند خود را در روایت شهر بیابد، بهتدریج از آن فاصله میگیرد؛ مشارکت اش کاهش مییابد و شهر برای او به فضایی صرفاً کارکردی بدل میشود، نه زیستجهانی معنادار. این وضعیت، میتواند به گسترش آسیبهایی چون حاشیهنشینی، کاهش سرمایه اجتماعی و گسست فرهنگی بینجامد.
بر همین اساس، اقدامات مدیریت شهری تبریز در حوزه احیای هویت تاریخی را میتوان تلاشی برای درمان این گسست دانست. با این حال، این مسیر نیازمند تکمیل در حوزههای نرمافزاری نیز هست؛ از جمله روایتگری شهری، برگزاری رویدادهای فرهنگی در بستر فضاهای تاریخی، و مشارکت فعال شهروندان در بازتعریف هویت محلات.
حس تعلق، زمانی تقویت میشود که شهروند، خود را بخشی از یک داستان بداند؛ داستانی که گذشته، حال و آینده را به هم پیوند میدهد. احیای هویت تاریخی، اگر با روایتسازی و مشارکت اجتماعی همراه شود، میتواند این داستان را دوباره زنده کند.
تبریز امروز در نقطهای ایستاده که میتواند با تکیه بر گذشته خود، آیندهای منسجمتر بسازد؛ آیندهای که در آن، شهر نه مجموعهای از مناطق پراکنده، بلکه یک «هویت زنده» باشد؛ هویتی که در ذهن و روان شهروندان جاری است.
انتهای پیام