سه دهه ایستادن در متن، با چشمانی که میبیند و قلمی که مینویسد
به گزارش خبرگزاری برنا از ایلام؛ برای بنده، این داستان از سال ۱۳۷۲ آغاز شد. سالهایی که هنوز بوی کاغذ کاهی روزنامهها در لابهلای چاپخانههای قدیمی میپیچید و "خبر" دود نمیشد پشت صفحههای نورانی تلفنهای هوشمند. آن روزها خبرنگار با یک دفترچه یادداشت جیبی و یک خودکار بیک، کوچه به کوچه دنبال سوژه میگشت. چشمهایش دوربین بود و گوشهایش ضبط صوت. جوان بودم و تازه پا به عرصهای گذاشته بودم که عشق را با دشواری، و کلمه را با مسئولیت گره میزد.
حالا ۳۲ سال از آن روزهای سخت و شیرین گذشته است.در این سه دهه، جهان چندین بار زیر و رو شده است. زیستهام در عصر هایپرلینکها و زندگی در ثانیهها. از دوران دست نوشته روی کاغذ و ارسال از طریق نمابر به تهران، تایپ روی ماشین تحریرهایی که انگشتان را زخمی میکرد تا عصر هوش مصنوعی که متن را در چشم برهم زدنی پیشنهاد میدهد. اما باور کنید، در دل این هیاهوی تکنولوژی، یک چیز هرگز کهنه نشد و نمرد و آنهم؛"وجدان خبرنگاری".
اگر قرار باشد در این سالروز، توصیفی از حرفه مان داشته باشم، آن را "ایستادن در متن" مینامم. ما اهالی حاشیه نیستیم، اگرچه همیشه حاشیهها را با دقت نگاه می کنیم. رسالت ما بودن در میدان است؛ وسط گرما و سرما، میان اشک و لبخند مردم، لابهلای آوار زلزله زدگان، در ازدحام شادی یک پیروزی ملی، و در سکوت سنگین دادگاههایی که تاریخ را ورق میزنند. ما شانه به شانه جامعه نفس میکشیم تا نبضش را گم نکنیم.
۳۲ سال است که هر صبح، با این سوال از خواب بیدار شدهام: امروز قرار است راوی چه حقیقتی باشم؟ در این مسیر، دردهای زیادی را به جان خریدهام. کم نبودهاند اشکهایی که پشت تلفن و در زمان شنیدن یک مصیبت ریختهام، بیآنکه صدای بغضم در خبر منعکس شود. کم نبودهاند تهدیدها و تشرهایی که نشنیده گرفتهام تا صدای بیصدایان بمانم. ما یاد گرفتهایم که گاهی غمگینترین واژهها را با متین ترین لحن بنویسیم، چون قرار است پناهگاه باشیم، نه بازیچه.
اگر بخواهم هسته اصلی این سه دهه تجربه را فشرده در یک جمله بگویم، آن جمله این است:"قبل از خبرنگار بودن، انسان باش". تکنولوژی میآید و میرود، سرعت اینترنت بالا و پایین میشود، فرمت خبر عوض میشود، اما "اعتماد مردم" تنها سرمایهای است که اگر بشکند، هیچ ویرایشگری نمیتواند ترمیمش کند. ما امانتدار کلماتیم و هر کلمه، تیری است رها شده در تاریکی؛ یا زخم میزند یا روشن میکند.
۱۷ مردادماه ۱۴۰۵ را در حالی سلام میگویم که هنوز همان شور و اشتیاق سال ۷۲ در وجودم زبانه میکشد و شاید هم با تخصص و با تجربه تر.هنوز وقتی با یک سوژه ناب روبرو میشوم، قلبم تندتر میزند. هنوز معتقدم این قلم از زور شمشیرها برتر است، به شرطی که راوی "راستی" باشد. امروز بر خود میبالم که در تمام این سالها، در طوفان حوادث و وسوسه جهت گیریها، کلمهای ننوشتم که خلاف باور و مشاهدهام باشد.
روز خبرنگار، روز توست همکار دغدغه مندم که در سرمای شمال و گرمای جنوب استان، دوشادوش من دویدهای. این روز مبارک تک تک قلمهایی باد که برای مردم، با مردم و در کنار مردم نوشتند، نه بر مردم. به احترام تمام خبرنگارانی که در این سه دهه زیر این آسمان، چشم از جهان بستند اما میراثشان، روشنایی هنوز جاری است.
خدای را شاکرم که در سال ۱۳۷۲ کلیدواژه "روزنامه نگاری" را در دفتر تقدیرم نوشت. من هنوز همان شاگرد مشتاق کلاس اولم، با این تفاوت که حالا میدانم برای نوشتن هر جمله، نه فقط جوهر خودکار، بلکه باید قطرهای از جان را خرج کاغذ کرد.