چرا «ماندن» مانی حقیقی امروز این‌قدر آشناست؟

|
۱۴۰۵/۰۶/۰۱
|
۱۰:۲۰:۵۰
| کد خبر: ۲۳۷۹۹۹۱
مانی حقیقی
برنا- گروه فرهنگ و هنر: مستند «ماندن» مانی حقیقی، با گفت‌وگوهایی که نزدیک به سه دهه پیش ثبت شده، امروز تصویری عجیب و آشنا از جنگ، مهاجرت، ماندن و تنهایی پیش روی مخاطب می‌گذارد؛ فیلمی که انگار بخشی از حرف‌هایش را برای روزهای امروز نگه داشته است.

تبسم کشاورز- گاهی تماشای یک فیلم قدیمی، شبیه باز کردن یک آرشیو فراموش‌شده نیست؛ شبیه روبه‌رو شدن با چیزی است که عجیب‌تر از هر آرشیوی، به امروز شباهت دارد. «ماندن» ساخته مانی حقیقی از همین جنس است؛ مستندی که گفت‌وگوهایش در سال ۱۳۷۶ ثبت شده اما بسیاری از جمله‌ها و دغدغه‌های آدم‌هایش، پس از گذشت نزدیک به سه دهه، هنوز آشنا و حتی معاصر به نظر می‌رسند.

«ماندن» نخستین فیلم مستند مانی حقیقی است. فیلم در خرداد و تیر ۱۳۷۶ با تصویربرداری کاوه گلستان ساخته شد و تدوین آن چند سال بعد در تیر و مرداد ۱۳۸۰، توسط بهمن کیارستمی انجام شد.

حقیقی در این فیلم سراغ تعدادی از نقاشان و هنرمندان ایرانی رفته و با آن‌ها درباره تجربه جنگ و موشک‌باران و نسبتشان با ماندن و رفتن گفت‌وگو کرده است؛ از پروانه اعتمادی و فریده لاشایی تا آیدین آغداشلو، مهدی سحابی، نصرت‌الله مسلمیان و غلامحسین نامی.

اما ارزش «ماندن» فقط در چهره‌هایی نیست که امروز بخشی از تاریخ هنر معاصر ایران محسوب می‌شوند. اهمیت فیلم در این است که به جای بازسازی یک دوره تاریخی، اجازه می‌دهد آدم‌های همان دوره درباره تجربه خودشان بی‌واسطه، با تردیدها، ترس‌ها، تناقض‌ها و حتی اختلاف نگاه‌هایشان حرف بزنند.

در میان این گفت‌وگوها، حرف‌های پروانه اعتمادی درباره جنگ و تجربه زیسته آدم‌ها از موشک‌باران، امروز معنای دیگری پیدا می‌کند. نسلی که دوباره صدای جنگ را شنیده و اضطراب حمله و ناامنی را تجربه کرده، دیگر این حرف‌ها را صرفا خاطرات آدم‌هایی از یک جنگ قدیمی نمی‌بیند. فاصله میان آن روزها و امروز، ناگهان کوتاه می‌شود.

شاید همین یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «ماندن» باشد. فیلم بدون آن‌که قصد داشته باشد آینده را پیش‌بینی کند، امروز دوباره دیده می‌شود و به شکلی عجیب با زمان حال گفت‌وگو می‌کند.

موضوع فیلم اما فقط جنگ نیست. «ماندن» در لایه‌ای عمیق‌تر درباره انتخاب است‌. انتخاب ماندن یا رفتن، تغییر کردن، جابه‌جا شدن و ساختن زندگی در جایی دیگر.

صحبت‌های آیدین آغداشلو درباره حق آدم‌ها برای تغییر و انتخاب شرایط بهتر، امروز نیز قابل تامل است. آدم‌ها ممکن است برای زندگی بهتر، کار بهتر، شرایط اقتصادی مناسب‌تر یا دلایل شخصی تصمیم بگیرند کشورشان را ترک کنند. اما در کنار این حق انتخاب، یک احساس دیگر هم وجود دارد؛ احساس خالی شدن و تنها ماندن کسانی که می‌مانند.

این همان نقطه‌ای است که «ماندن» از یک فیلم درباره جنگ فراتر می‌رود و به فیلمی درباره وضعیت انسان معاصر تبدیل می‌شود.

امروز، وقتی به مهاجرت گسترده ایرانیان و فاصله‌ای که میان آدم‌های داخل و خارج از کشور ایجاد شده نگاه می‌کنیم، بعضی جمله‌های فیلم دوباره معنا پیدا می‌کنند. مسئله دیگر فقط «رفتن» نیست؛ مسئله احساسی است که بعد از رفتن باقی می‌ماند. کسانی که رفته‌اند، کسانی که مانده‌اند و رابطه‌ای که میان این دو گروه، زیر فشار سال‌ها تغییر اجتماعی و سیاسی، دگرگون شده است.

تماشای فیلم از این منظر حتی برای ایرانیانی که خارج از کشور زندگی می‌کنند نیز می‌تواند تجربه‌ای متفاوت باشد چون «ماندن» فقط درباره کسانی نیست که در ایران مانده‌اند. درباره آدم‌هایی است که در مقطعی از زندگی مجبور یا ناچار به انتخاب شده‌اند و بعد، هر کدام با نتیجه انتخاب خود زندگی کرده‌اند.

در همین‌جا است که حضور چهره‌هایی که دیگر در میان ما نیستند نیز اهمیت فیلم را دوچندان می‌کند. امروز وقتی پروانه اعتمادی یا فریده لاشایی را در قاب «ماندن» می‌بینیم، فیلم دیگر تنها یک مستند درباره یک دوره تاریخی نیست؛ تبدیل به سندی از حضور و صدای هنرمندانی شده که بخشی از حافظه فرهنگی این سرزمین را ساخته‌اند.

این شاید یکی از مهم‌ترین کارکردهای سینمای مستند باشد؛ ثبت چیزی که در لحظه شاید تصور کنیم ارزش تاریخی چندانی ندارد اما سال‌ها بعد به تنها راه ما برای بازگشت به یک تجربه تبدیل می‌شود.

«ماندن» به ما یادآوری می‌کند که تاریخ فقط در کتاب‌ها و اسناد رسمی باقی نمی‌ماند. گاهی تاریخ در صدای یک نقاش، در مکث یک هنرمند، در خاطره یک موشک‌باران یا حتی در توضیح ساده یک آدم درباره دلیل ماندنش ثبت می‌شود. به همین دلیل است که جایگاه مستند در بزنگاه‌های تاریخی اهمیت پیدا می‌کند. جامعه‌ای که جنگ، بحران، مهاجرت و تغییرات بزرگ را تجربه می‌کند، بیش از هر زمان دیگری نیازمند ثبت صداهای متنوع آدم‌هایش است؛ نه فقط روایت رسمی اتفاقات، بلکه روایت انسان‌هایی که آن اتفاقات را زندگی کرده‌اند.

«ماندن» امروز برای ما جذاب است چون صرفا درباره گذشته نیست. گذشته‌ای است که هنوز تمام نشده و بخشی از آن در زندگی امروز ما ادامه دارد.

شاید عجیب‌ترین ویژگی این فیلم همین باشد: مانی حقیقی و کاوه گلستان در سال ۱۳۷۶ نمی‌دانستند تصاویری که ثبت می‌کنند، چند دهه بعد چنین معنایی پیدا خواهد کرد. اما امروز، وقتی به آن قاب‌ها نگاه می‌کنیم، احساس می‌کنیم آدم‌های داخل فیلم فقط درباره روزگار خودشان حرف نمی‌زنند؛ انگار درباره ما هم حرف می‌زنند.

«ماندن» در نهایت فیلمی درباره یک انتخاب ساده نیست؛ درباره پرسشی است که در دوره‌های مختلف دوباره سراغ آدم‌ها می‌آید: می‌مانیم یا می‌رویم؟ و بعد از انتخابمان، با تنهایی، خاطره و زندگی‌ای که پشت سر گذاشته‌ایم چه می‌کنیم؟ شاید پاسخ این پرسش برای هر نسلی متفاوت باشد، اما «ماندن» نشان می‌دهد که خودِ پرسش، همچنان زنده است.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه