نزار قبانی؛ شاعری که زن را نوشت و وطن را فریاد زد
به گزارش خبرنگار برنا؛ شاید برای بسیاری از ایرانیها، نزار قبانی نخست از میان صفحات یک کتاب شعر وارد زندگی نشده باشد؛ شاید اولین بار نام او را در صدای کاظم الساهر شنیده باشند؛ در «مدرسة الحب»، «زیدینی عشقاً» یا «قولی أحبک». این همان جایی است که موسیقی میتواند کاری کند که شعر به تنهایی همیشه از عهدهاش برنمیآید؛ مرز زبان را کنار بزند و شاعری را که به زبانی دیگر مینویسد، به گوش و حافظه مردمی در سرزمینی دیگر برساند.
نزار قبانی، شاعر سوری، در ۲۱ مارس ۱۹۲۳ در دمشق متولد شد. حقوق خواند، وارد دستگاه دیپلماسی سوریه شد و سالها در شهرهایی چون قاهره، لندن، مادرید، پکن و بیروت فعالیت کرد اما در سال ۱۹۶۶ از دیپلماسی کناره گرفت و شعر را به کار اصلی زندگیاش تبدیل کرد. نخستین دفتر شعرش «قالت لی السمراء» در سال ۱۹۴۴ منتشر شد؛ مجموعهای که از همان ابتدا نشان داد قبانی قرار نیست در چارچوبهای رایج شعرعرب باقی بماند.
اما اگر بخواهیم نزار قبانی را فقط «شاعر عشق» بنامیم، بخش مهمی از زندگی و شعر او را ندیدهایم.

نزار قبانی؛ مردی که زن را به شعر آورد
زن در شعر قبانی فقط معشوق نیست. او یکی از مهمترین راههای قبانی برای حرفزدن درباره جامعه، آزادی و مناسبات انسانی است. زبان شعر او نسبت به بسیاری از شاعران همنسلش سادهتر، روزمرهتر و صمیمیتر بود؛ به همین دلیل شعرهایش توانستند از فضای محدود کتاب بیرون بیایند و وارد زندگی روزمره مردم شوند. برخی پژوهشها و منابع ادبی نیز از او به عنوان شاعری یاد کردهاند که در شعرهایش با سنتهای فرهنگی و اجتماعی محدودکننده زنان در جهان عرب درگیر شده است.
این نگاه البته بیارتباط با زندگی شخصی او نبود. وقتی نزار نوجوان بود، خواهرش در پی مخالفت با ازدواجی که بر او تحمیل شده بود، خودکشی کرد. حادثهای که در روایتهای مربوط به زندگی قبانی، یکی از نقاط مهم شکلگیری نگاه او به زن و محدودیتهای اجتماعی دانسته شده است.
شاید از همینجا بتوان بخشی از حساسیت قبانی نسبت به زنان را فهمید؛ شاعری که در شعرش میکوشید زن را از تصویری صرفا خاموش و تماشایی بیرون بیاورد و برای او صدا، میل، انتخاب و حضور قائل شود.
او سالها بعد درباره عشق در جهان عرب گفته بود: «عشق در جهان عرب مانند یک زندانی است و من میخواهم آن را آزاد کنم.» در ادامه همین نگاه، از رابطه زن و مرد در جامعه عرب به عنوان رابطهای ناسالم یاد کرده بود؛ جملهای که نشان میدهد مسئله او صرفا سرودن شعرهای عاشقانه نبود بلکه میخواست درباره مناسباتی که عشق در آن شکل میگیرد نیز حرف بزند.
از معشوق تا بلقیس
اما شاید هیچ زنی به اندازه بلقیس الراوی نتوانست مرز میان زندگی و شعر نزار قبانی را از میان بردارد.
قبانی در سال ۱۹۶۹ برای شعرخوانی به بغداد رفت و همانجا با بلقیس آشنا شد. خودش بعدها در گفتوگویی درباره او گفت که پس از خواندن شعرش با «قصیدهای» دیگر به نام بلقیس روبهرو شده و با او ازدواج کرده است. تعبیری که بهخوبی نشان میدهد زن در جهان شعری قبانی چگونه میتوانست از یک شخصیت واقعی به یک جهان شعری تبدیل شود. او زندگی مشترکش با بلقیس را نیز نوعی پیوند «میان دو قلب و دو وطن» توصیف کرده بود.
اما این عشق پایان تلخی داشت. بلقیس در سال ۱۹۸۱ در انفجار مقابل سفارت عراق در بیروت کشته شد. حادثهای که یکی از بزرگترین زخمهای زندگی نزار قبانی شد و شعر مشهور «بلقیس» از دل همین فقدان بیرون آمد. شعر او دیگر فقط درباره زنی نبود که دوستش داشته؛ درباره زنی بود که خشونت سیاسی او را از زندگیاش گرفته بود.
در «بلقیس» عشق شخصی ناگهان به سوگ جمعی تبدیل میشود. قبانی از فقدان همسرش حرف میزند اما همزمان خشمش متوجه جهان عرب و خشونتی است که زندگی انسانها را قربانی میکند.
همینجاست که مرز میان «نزار شاعر زنان» و «نزار شاعر سیاست» محو میشود.
وقتی عشق، به سیاست رسید
قبانی پیش از این هم به سیاست بیاعتنا نبود اما شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷ نقطه عطف مهمی در مسیر شعری او بود. بعد از آن، شعر قبانی تغییر کرد؛ شاعر عاشقانهها به شاعری معترض تبدیل شد و زبان عاشقانهاش در کنار زبان سیاسی قرار گرفت. «بنیاد سلطان بن علی العویس» نیز این دوره را گذار او از شعر عشق به سیاست، اعتراض و مقاومت توصیف کرده است.
«هوامش على دفتر النکسة» از مهمترین نمونههای این تغییر بود؛ شعری که پس از شکست ۱۹۶۷ منتشر شد و واکنشهای گستردهای در جهان عرب برانگیخت. از آن پس، قبانی دیگر فقط شاعر اتاق خوابها و نامههای عاشقانه نبود و به زبان شکست، وطن، عرب، جنگ و سیاست هم تبدیل شد.
در شعر او، دمشق همواره جایی فراتر از یک شهر است. قبانی با وجود سالها زندگی و کار در خارج از سوریه، دمشق را از خود جدا نمیکرد. خودش نوشته بود: «از دمشق دور افتادم» اما همچنان کودک همان شهر باقی ماند؛ کودکی که باغچههای دمشق را با خود به جهان میبرد.
این دلبستگی به وطن، یکی از وجوه کمتر دیدهشده نزار قبانی در کنار شهرتش به شعرهای عاشقانه است. او دیپلمات بود و سالها جهان را دید اما سفر برایش به معنای فراموشکردن زادگاه نبود. اتفاقا جهانِ بیرون، دمشق را در شعر او پررنگتر کرد.
وقتی شعر، آواز میشود
شاید یکی از مهمترین دلایل ماندگاری نزار قبانی همین باشد که شعر او فقط خوانده نشد؛ شنیده شد. شعرهایش به ترانه تبدیل شدند و خوانندگانی چون امکلثوم، عبدالحلیم حافظ، فیروز، ماجده الرومی و کاظم الساهر آنها را خواندند. در این میان، رابطه شعر قبانی و صدای کاظم الساهر برای نسلهای معاصر اهمیت ویژهای دارد. شعرهایی که روی کاغذ متعلق به یک شاعر سوری بودند با موسیقی و صدای خوانندهای عراقی به گوش میلیونها نفر رسیدند.
کاظم الساهر برای بسیاری از مخاطبان ایرانی شاید همان دروازه ورود به جهان نزار قبانی باشد؛ حتی اگر مخاطب در ابتدا نداند پشت آن صدای عاشقانه و موسیقی، شعری از شاعری سوری قرار گرفته است. این همان خاصیت موسیقی است که شعر را از زبان اصلیاش جدا نمیکند اما میتواند آن را از مرز زبان عبور دهد.
ممکن است مخاطب فارسیزبان عربی نداند اما وقتی «زیدینی عشقاً» یا «مدرسة الحب» را با صدای الساهر میشنود، پیش از آنکه معنای تکتک کلمات را بفهمد، موسیقی عشق را دریافت میکند. بعد، ترجمه میآید و آنچه را گوش شنیده به زبان دیگری قابل فهم میکند. به همین دلیل، نزار قبانی در ایران فقط شاعر ترجمهشده نیست؛ او شاعری است که بخشی از شهرتش میتواند از مسیر موسیقی به مخاطب ایرانی رسیده باشد.

نزار به زبان فارسی
در ایران نیز شعر قبانی سالهاست در ترجمههای مختلف منتشر میشود. مترجمانی چون احمد پوری، موسی بیدج، موسی اسوار، رضا طاهری، رضا عامری و یدالله گودرزی بخشهایی از آثار او را به فارسی برگرداندهاند. احمد پوری مجموعه «در بندر آبی چشمانت» را ترجمه کرده و آثار متعددی از قبانی نیز با ترجمه موسی بیدج و یدالله گودرزی در دسترس فارسیزبانان قرار گرفته است.
حتی عنوان کتاب «جمهوری زنان» که گزیدهای از شعرهای قبانی با ترجمه یدالله گودرزی است بهخوبی یکی از محورهای اصلی جهان شعری او را یادآوری میکند.
اما ترجمه تنها راه ورود قبانی به ایران نیست. موسیقی راه دیگری است؛ راهی که شاید برای مخاطبی که هیچگاه سراغ یک دفتر شعر عربی نرفته از یک ترانه آغاز شود. شاید کسی نخست کاظم الساهر را بشنود، بعد دنبال نام ترانه برود، بعد بفهمد شعر از نزار قبانی است و بعد برای نخستین بار، کتاب شعر او را باز کند. اینجا شعر یک مسیر معکوس را طی میکند... از موسیقی به کلمه.
شاعر عشق، شاعر فقدان
نزار قبانی در سالهای پایانی عمر، بیش از پیش با مرگ، فقدان، وطن و سیاست درگیر شد. مرگ پسرش توفیق در سال ۱۹۷۳، کشتهشدن بلقیس در ۱۹۸۱ و تجربه جنگ لبنان، هرکدام بخشی از شعرهای بعدی او را شکل دادند. خودش در گفتوگویی از پسرش با تصویری بسیار شاعرانه یاد کرده بود؛ جوانی که قلبش از تپیدن ایستاد.
شاید به همین دلیل است که وقتی امروز شعرهای عاشقانه قبانی را با صدای کاظم الساهر میشنویم نباید آنها را صرفا ترانههایی درباره عشق دانست. پشت آن کلمات، زندگی شاعری قرار دارد که عشق را با بدن و زن تجربه کرد، با مرگ آزمود، با فقدان به سوگ نشست و با سیاست به خشم آمد.
نزار قبانی در نهایت شاعری است که میان دو جهان ایستاده است... جهان خصوصی عشق و جهان عمومی وطن.
او میتوانست از زنی حرف بزند و چند سطر بعد به سراغ دمشق برود؛ از معشوق بنویسد و بعد به جنگ برسد؛ برای بلقیس شعر بگوید و در همان شعر، جهان عرب را به پرسش بکشد... و شاید همین است که باعث شده شعرش هنوز زنده بماند؛ چون عشق در شعر او فقط «دوست داشتن» نیست. زن فقط «معشوق» نیست. دمشق فقط «زادگاه» نیست و وطن فقط یک واژه سیاسی نیست.
همه اینها در شعر نزار قبانی به هم وصل میشوند و گاهی برای رسیدن به آنها کافی است یک ترانه را با صدای کاظم الساهر بشنویم.
بعد، شاید برای اولین بار از خودمان بپرسیم که پشت این صدای عاشقانه، چه شاعری ایستاده است؟
انتهای پیام/