زبان پارسی پاینده و پایگاه چیستی ایران و کیستی ایرانی است
به گزارش خبرنگار برنا هرمزگان، میرجلالالدین کزازی در این نشست با اشاره به جایگاه فرهنگ در شناخت ملتها اظهار کرد: فرهنگ ارج و ارزش کشورها را میتوان با سنجه فرهنگ به شایستگی دریافت و من همچنان باور دارم که میتوان آگاهانه، دانشورانه و با برهان گفت ایران ما فرهنگیترین کشور جهان است.
وی افزود: آنچه ایران را در جهان پرآوازه گردانیده و مایه شگفتی دانشوران و هنرمندان در پهنه گیتی شده، فرهنگ ایرانی است و اگر بخواهیم روشنترین، رساترین و مایهورترین نمود فرهنگ را بیابیم، پاسخ من جز هنر نیست؛ بهویژه هنر سخنوری، هنری که در زبان پدید میآید.
کزازی با تأکید بر دیرینگی هنر سخنوری در ایران گفت: ایران همواره در درازنای تاریخ نازشخیز خویش، سرزمین سپند سخن بوده و برترین هنر در ایران، هنر سخنوری بوده است؛ هنوز هم چنین است. اگر از هنرمندان آماری گرفته شود، بیشترین شمار از آنِ سخنوران است.
این استاد زبان و ادبیات فارسی ادامه داد: با باوری استوار میگویم که ما در ایران برترین سخنوران جهان را پروردهایم؛ سخنورانی بزرگ که بر ستیغ سخن ایستادهاند و ایران ما را بسیاری از جهانیان به یاری همین سخنوران میشناسند.
از گاهان زرتشت تا سعدی و مولانا
کزازی پیشینه هنر سخن در ایران را بسیار دیرینه دانست و گفت: پیشینه این هنر به روزگاران کهن بازمیگردد و به نامه آیینی ایرانیان در روزگاران پیش، یعنی اوستا، میرسد.
وی با اشاره به بخشهای مختلف اوستا اظهار کرد: آنچه از اوستا بر جای مانده، در پنج بخش در دسترس ماست؛ نخست «یسنا» که گاهان در آن جای دارد، سپس «یشتها»، «ویسپرد»، «وندیداد» و در پایان «خردهاوستا».
به گفته کزازی، برترین بخش اوستا «گاهان» است و گاهان سرودههای زرتشت است؛ سرودههایی که زرتشت در آنها با خدای خویش، اهورامزدا، سخن گفته است.
وی درباره زمان زندگی زرتشت نیز گفت: ما هنوز نمیتوانیم با اطمینان زمان زندگی این بزرگمرد گرامی ایران را مشخص کنیم و دیدگاههایی از حدود ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد تا حدود ۶۰۰ سال پیش از میلاد در این زمینه مطرح شده است؛ اما آنچه بیشتر پذیرفتنی است، حدود ۵۰۰۰ سال پیش است.
کزازی سپس به پیوند دیرینه شعر و موسیقی در فرهنگ ایرانی پرداخت و گفت: «گاهان» ریخت جمع «گاه» است و این سرودهها را موبدان با آوای خوش بر زبان میآوردند. این واژه در کاربرد آیینی خود در نام برخی از پارههای خنیای ایرانی و دستگاههای موسیقی نیز باقی مانده است؛ مانند «سهگاه»، «چهارگاه» و «راستپنجگاه».
وی افزود: «سرواد» نیز واژهای فارسی و مرتبط با شعر و سرود است و از دیرزمان، سخن پارسی با خنیا پیوندی تنگاتنگ داشته است.
کزازی در ادامه با اشاره به وضعیت جسمانی خود و حضور در این نشست گفت: چند روزی است که به بیماری دچارم و نمیخواستم به اینجا بیایم، اما افسون این بانوی گرامی و فرهیخته آنچنان در من کارگر افتاد که رهسپار شدم و آمدم و شادمانم از اینکه آمدهام.
ردپای زبانهای ایرانی در نامها و واژههای امروز
این پژوهشگر در بخش دیگری از سخنان خود به دگرگونی آوایی واژهها در زبانهای ایرانی پرداخت و برای توضیح این موضوع به نمونههایی از واژههای مرتبط با «ماد» اشاره کرد.
وی گفت: در زبانهای ایرانی، آواها در گذر زمان میتوانند دگرگون شوند و برای نمونه، واژه «ماد» در ترکیبهایی از نام شهرها و مناطق بر جای مانده است.
کزازی با اشاره به نامهایی همچون «ماه نهاوند» و نمونههایی از نامهای جغرافیایی مرتبط با روزگار ماد، توضیح داد: این پیشوندها میتواند نشانهای باشد از اینکه این شهرها و سرزمینها از روزگار ماد در ایران جای داشتهاند.
وی همچنین به نام «مادَرَشت» در کرمانشاه اشاره کرد و گفت: برخی کسانی که از پیشینه این نام آگاه نیستند، آن را به گونهای دیگر تفسیر میکنند، در حالی که «ماددشت» میتواند معنای درستتری داشته باشد و چه پیوندی میان «ماهی» و دشت میتوان تصور کرد؟
او این نمونهها را نشانهای از دیرینگی سرود و سخن در ایران دانست و افزود: این پیشینه به روزگار مادها میرسد.
سعدی؛ سخنی که تا چین رفت
کزازی سپس نگاهی به پیشینه سخن پارسی و جایگاه سعدی در جهان انداخت و گفت: این بزم و جشن نیز از همین روی سامان داده شده است؛ برای بزرگداشت سخن پارسی و سخنورانی که آن را به بلندترین جایگاه رساندهاند.
وی با اشاره به سعدی و شهرت شعر او در سرزمینهای دور گفت: سعدی در شیراز غزل میسرود و تنها چند دهه پس از درگذشت او، جهانگرد نامدار مراکشی، ابن بطوطه، از حضور و رواج شعر سعدی در چین سخن گفته است.
کزازی ادامه داد: چین آنچنان دور بوده است که هنوز آن را نماد دوری میدانیم و میگوییم فلان کس به چین و ماچین رفته است. ابن بطوطه مینویسد که روزی در زورقی بر دریایی در چین میلغزیده و پیش میرفته است. زورقبان برای پاس دل خود ترانهای میخوانده است. ابن بطوطه فارسی نمیدانسته و آنچه را میشنیده، در سفرنامه خود با الفبای خویش ثبت کرده است.
وی افزود: آنچه ابن بطوطه ثبت کرده، بیتی از سعدی بوده است. این نشان میدهد که سرودههای سعدی در چین چنان گسترش یافته و مردمی شده بوده که حتی به گوش زورقبان چینی نیز رسیده است.
مولانا و خیام؛ از ایران تا جهان
کزازی در ادامه با اشاره به جایگاه مولانا در جهان غرب گفت: یکی از ناباورترین دانشوران و اندیشهورزان فرانسوی چند سال پیش در فرهنگستان فرانسه سخن میگفت و اظهار کرد که اگر سروده، شعر و سخن آن چیزی است که مولانا سروده است، باید دیوانهای سخن فرانسوی را کنار بگذاریم.
وی افزود: چند سال پیش پارهای از چکامههای مولانا به زبان انگلیسی برگردانده شد و این چکامهها چندین سال پیاپی در شمار پرفروشترین دفترهای شعر در آمریکا قرار گرفت. مولانا چهرهای جهانی شد و این آوازه از آمریکا به کشورهای دیگر نیز راه یافت.
کزازی ادامه داد: مردان و زنانی که به هر بهانهای میخواهند بر سرمایه خود بیفزایند، نگاره و پندار مولانا را بر فرآوردههای خود نقش میزدند تا فروش بیشتری داشته باشند. مولانا آنچنان در آمریکا و جهان غرب مردمی شده بود که یکی از نامورترین هنرپیشگان آمریکایی، مدونا، از او در ترانهای یاد کرد.
وی سپس به نمونهای دیگر از جایگاه سعدی در جهان اشاره کرد و گفت: هنگامی که یکی از پادشاهان عثمانی میخواست برای پادشاه فرانسه، لویی چهاردهم، که خود را «خورشیدشاه» مینامید، ارمغانی بفرستد، ببینید چه فرستاد؛ دیوان سعدی، نه گلستان سعدی را، که به شیوهای بسیار زیبا و هنری پدید آمده بود.
کزازی همچنین به اقدام همسر رجب طیب اردوغان، رئیسجمهوری ترکیه، اشاره کرد و گفت: هنگامی که بانوی اردوغان همراه با همسر خود به آمریکا میرفت، برای بانوی نخست آن کشور گزیدهای از سرودههای مولانا را به عنوان هدیه برد.
خیام و پدیده «خیامگرایی» در غرب
این استاد زبان و ادبیات فارسی در ادامه به ترجمه رباعیات خیام توسط ادوارد فیتزجرالد اشاره کرد و گفت: هنگامی که آرتور فیتزجرالد، سخنسرای انگلیسی، رباعیات خیام را به انگلیسی برگرداند، این رباعیها در زمانی کوتاه به کتابی محبوب در میان انگلیسیزبانان تبدیل شد و حتی شیوهای نو در سخن انگلیسی پدید آورد که از آن با عنوان «خیامگرایی» یا «Omarism» یاد شده است.
وی یکی دیگر از نمونههای شگفتآور درباره رباعیات خیام را مربوط به کشتی تایتانیک دانست و اظهار کرد: هنگامی که آن کشتی بزرگ و پرآوازه در دریا غرق شد، تنها کتابی که در کتابخانه کوچک آن یافتند، کتاب رباعیات خیام بود.
کزازی توضیح داد: این کشتی را برای نامداران، ثروتمندان و سیاستپیشگان ساخته بودند. اینکه چرا در کتابخانه کشتی رباعیات خیام دیده میشد، از این رو بود که سازندگان و صاحبان کشتی میدانستند این افراد، اگر بخواهند کتابی بخوانند، رباعیات خیام میتواند در شمار آن کتابها باشد؛ زیرا آنان با وجود گرفتاریهای فراوان، با ادب و هنر و فرهنگ نیز بیگانه نبودند.
وی در ادامه به نمونهای دیگر اشاره کرد و گفت: دو هنرپیشه آمریکایی، براد پیت و آنجلینا جولی، زمانی میخواستند نوشتهای را بر بدن خود خالکوبی کنند و آنچه انتخاب کردند، یکی از رباعیها یا سرودههای مولانا بود.
کزازی با اشاره به واکنشهایی که در پی بیان این مثال دریافت کرده بود، افزود: کسانی پیام دادند که چرا از این هنرپیشگان مثال زدهام و چرا نمونهای از یک چهره فرهیختهتر نیاوردهام. پاسخ من این بود که آگاهانه این نمونه را برگزیدم. اگر یک فرهیخته، سخنشناس و ادبدان، غزل سعدی یا سروده فردوسی یا رباعی خیام را برگزیند، مایه شگفتی نیست؛ اما دو هنرپیشه آمریکایی که با ادب فارسی چندان آشنایی ندارند، رفتهاند و سرودهای از مولانا را بر تن خود خالکوبی کردهاند و رنج این کار را برتافتهاند. این نشان میدهد مولانا در آن سرزمین تا چه اندازه شناختهشده و مردمی بوده است.
زبان فارسی؛ زبانی ساده و پیشرفته از دید ساختار
کزازی پس از بیان این نمونهها گفت: میتوان نمونههای بسیار دیگری نیز آورد، اما همین اندازه بسنده است تا روشن شود اگر گفتهام برترین نمود یا نماد فرهنگ ایرانی، سخن پارسی است، این سخن از سر دلبستگی صرف نبوده است؛ سخن، هنری است که در زبان رخ میدهد.
وی سپس به خود زبان فارسی به عنوان بستر سخن پارسی پرداخت و تأکید کرد: از دید ساختار، زبان پارسی یکی از پیشرفتهترین زبانهاست و اگر زبانهای دیگر نیز بر پایه روندهای طبیعی و هنجارهای زبانی پیش بروند، سرانجام در ساختار به ویژگیهایی نزدیک خواهند شد که زبان فارسی به آن رسیده است.
کزازی با اشاره به تجربه تدریس زبان فارسی در دانشگاه بارسلون اسپانیا گفت: چند سال پیش به دعوت دانشگاه بارسلون از من خواسته شد در آنجا زبان پارسی و ایرانشناسی آموزش دهم. دانشجویانی که یک واژه فارسی نمیدانستند، اما دانشگاهی بودند، در چهار نشست ساختار این زبان را از من آموختند و پس از آن به واژگان پرداختیم.
وی افزود: کدام زبان را میشناسید که بتوان ساختار آن را در چهار نشست به کسی که یکسره با آن زبان بیگانه است، آموزش داد؟
جنسیت دستوری؛ میراث باورهای کهن در برخی زبانها
کزازی در بخش دیگری از سخنان خود به تفاوت ساختاری زبان فارسی با بسیاری از زبانهای اروپایی پرداخت و گفت: زبان فارسی زبانی ناب است و زبانهای دیگر گاه به آلایشهایی دچارند. یکی از این آلایشها، آلایش اسطورهای است.
وی درباره مفهوم «آلایش اسطورهای» توضیح داد: منظور آن است که زبان هنجارهایی داشته باشد که هیچ پیوندی با کارکرد زبان ندارد و نیازی از زبان را برنمیآورد.
کزازی با اشاره به جنسیت دستوری در زبانهایی مانند آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی اظهار کرد: در بسیاری از زبانها واژهها دو یا سه گونه دارند. برای نمونه در زبان آلمانی سه گونه نرینه، مادینه و خنثی وجود دارد و در زبانهایی مانند فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی این تقسیمبندی به دو گونه فروکاسته شده است.
وی ادامه داد: در این زبانها برای نمونه «لو» نشانه نرینگی و «لا» نشانه مادینگی است. این هنجار، هنجار زبانی نیست و نیاز زبان را برنمیآورد؛ بلکه بازمانده و تهنشست باورهای باستانی است که در زبان باقی مانده است.
کزازی افزود: مردم در روزگاران گذشته خورشید را نرینه و ماه را مادینه میدانستند و واژههای مربوط به این دو نیز در برخی زبانها جنسیت دستوری پیدا کردهاند. برای نمونه در زبان فرانسه خورشید نرینه و ماه مادینه است، در حالی که در زبان آلمانی این نسبت وارونه است.
او این ویژگی را عاملی برای پیچیدهتر شدن ساختار زبان دانست و در مقابل گفت: واژگان در زبان پارسی ساده و سوده شدهاند و روندهای آوایی در این زبان، بسیاری از دشواریهای کهن را از میان بردهاند.
زبان فارسی؛ زبانی پویا، نه ایستا
کزازی در ادامه به تحول آوایی واژهها در زبانهای ایرانی پرداخت و گفت: در زبان اوستایی واژههایی وجود داشته که تلفظ آنها برای فارسیزبان امروز دشوار است، زیرا ساخت آوایی زبان فارسی امروز چنین ترکیبهایی را نمیپذیرد.
وی با اشاره به روند دگرگونی واژهها از زبانهای ایرانی کهن تا فارسی میانه و فارسی دری، توضیح داد که واژهها در گذر زمان دچار دگرگونی آوایی شدهاند تا با ساختار زبان فارسی سازگار شوند.
کزازی سپس به دیدگاهی که زبان فارسی را «ایستا» میداند، انتقاد کرد و گفت: برخی حتی دانشمندانی که خود را زبانشناس میدانند، میگویند زبان پارسی زبانی ایستاست و دلیلشان این است که ما امروز بیتهای شاهنامه را که بیش از هزار سال پیش سروده شده است، میخوانیم و درمییابیم.
وی افزود: این افراد پویایی زبان را با ایستایی درآمیختهاند. زبان فارسی چون بسیار پویا بوده، در روندهای زبانی به فرجام رسیده است. اینکه امروز میتوانیم شاهنامه را بخوانیم و بخش بزرگی از آن را دریابیم، نشانه ایستایی زبان نیست؛ بلکه نتیجه پویایی و تحول تاریخی آن است.
«فارسی خوشآهنگترین زبان است»
کزازی در بخش دیگری از سخنان خود با دیدگاهی که زبان فرانسوی را خوشآهنگترین زبان میداند، مخالفت کرد و گفت: میگویند زبان فرانسوی خوشآهنگترین زبان است؛ من میگویم چنین نیست و زبان فارسی خوشآهنگترین زبان است.
وی با اشاره به ویژگیهای آوایی فارسی اظهار کرد: در زبان فارسی درشتی و گرانی در واژهها وجود ندارد و ساخت آوایی آن روان و خوشآهنگ است.
شهریار؛ سخنوری که در زمان خود مردمی شد
کزازی در پایان سخنان خود به جایگاه شهریار در شعر معاصر ایران پرداخت و گفت: این بزم پیوندی نیز با روانشاد شهریار دارد. شهریار سخنوری بود که در زمان زندگانی خود مردمی شد و کمتر سخنورانی در این زمان هستند که چنین جایگاهی پیدا کنند.
وی افزود: شهریار بیتهای بلند و ماندگار فراوان دارد، هرچند بیتهایی نیز در میان سرودههای او هست که در جایگاه شایسته خود قرار نگرفتهاند و این نیز ستمی است که گردآورندگان دیوان او بر وی روا داشتهاند؛ چرا که هرچه را سروده بوده، در دیوان آوردهاند. اما شهریاری که ما همه میشناسیم و گرامی میداریم، شهریار روزگار پختگی و سرآمدگی است.
کزازی با اشاره به سفر خود به تبریز و بازدید از خانه شهریار گفت: چندی پیش به تبریز رفته بودم و ما را به خانه شهریار بردند. خوشبختانه این خانه همانگونه که در زمان زندگی او بوده، پاس داشته شده است و بخشی از آن نیز آکنده از نوشتهها و کتابهای اوست.
وی ادامه داد: در آنجا بیتی از شهریار را دیدم که با دبیره و خط خود او نوشته شده بود. هنگامی که آن را دیدم و خواندم، اشک در چشمم حلقه زد.
«ارج زبان پارسی را بدانید»
کزازی در پایان سخنان خود با آرزوی زندگی دیرپا و روزگار نیک برای حاضران گفت: اندرز نمیگویم؛ سخن من به همه ایرانیان و بهویژه شما که در شمار فرهیختگان هستید، این است که ارج زبان پارسی را بدانید.
وی تأکید کرد: زبان پارسی پاینده و پایگاه چیستی ایران و کیستی ایرانی ماست؛ این زبان رشتهای است که ایرانیان را استوار به یکدیگر میپیوندد.
این برنامه به مناسبت بزرگداشت استاد شهریار و روز شعر و ادب فارسی، پنجشنبه ۲۶ شهریورماه، در سالن آمفیتئاتر هتل کیش برگزار شد و مریم اکبرپور به عنوان کارشناسمجری، اجرای این نشست را بر عهده داشت.
میرجلالالدین کزازی در پایان این برنامه، با اشاره به تجربه حضور خود در برنامهها و نشستهای مختلف در نقاط گوناگون، از کیفیت برگزاری این مراسم و میزبانی جزیره کیش قدردانی کرد و گفت که در میان برنامههایی که تاکنون در شهرها و نقاط مختلف حضور داشته، این برنامه برای او دلچسبترین برنامه و میزبانی آن، بهترین مدیریت و میزبانی بوده است.