درنگی در سیاست ایرانی؛

آیا روحانی جام شوکران را سر خواهد کشید؟

|
۱۳۹۳/۰۹/۱۰
|
۱۶:۳۶:۳۵
| کد خبر: ۲۴۲۲۱۷
آیا روحانی جام شوکران را سر خواهد کشید؟
مریم یوسفی

کدام آیینه‌ بهتر از فلسفه می‌توان یافت که در آن بتوان رخ مفاهیم و مقولات را دید؟ هیچ آبی زلاتر از فلسفه سراغ داریم که بتوان در زلال آن رخ جهان غبارآلود را شست. بدون شک فهم نکو از هر زمانه و زمینه‌ای بازبسته به درک و تأمل فلسفی در مختصات آن دوران است. در این مقام باید گفت فسلفه نیز هیچ گاه دامن خویش را تهی از تأمل در ساحت‌های گوناگون زندگی بشر نکرده است و هماره با ملاک و مناط برهان، استدلال و تعقل در مقام پاسخ‌دهی به پرسش‌های بنیادینی است که درک و فهم ماهیت آن‌ها، امکان زیست بهتر و نکوتر آدمیان را فراهم می‌آورد.

بدون شک پدر دلسوز فلسفه، جوان رعنای خود سیاست را یکسره به حال خود وانگذاشته است؛ چه اینکه تأمل فلسفی در سیاست ضرورت بیشتری را می‌طلبد، چراکه این مفهوم در ساحت نظری و عینی خود دائر مدار هر قومی است. اگر سیاست تباهی را تجربه کند، لاجرم دوران عسرت در پی سر برخواهد آورد. به مثال بنگرید به نمونه‌های متعدد تباهی سیاست در خاورمیانۀ اسلامی و به طور منطقی تالی‌های فاسد منطقی آن یعنی سگ زیستی انسان‌ها در این منطقۀ هم‌آغوش با جنون، خشونت، عصبیت و اسارت عقل.

باری سیاست بار خاطر نبوده و نیست، بلکه یار شاطر است، یاری که در درازنای تاریخ به چیزی جز « سعادت و خیر اعلی آدمیان» نمی‌اندیشده و نمی‌اندیشد. سیاست بدون تفکر و تأمل در باب اجتماع و مدنیه هیچ نبوده و نیست. این هر دو دل در گرو یکدیگر دارند. یکی را بی دیگری نمی‌توان و نباید تصور کرد. حتی در سیاست مدرن که بی‌گمان ماکیاولی را باید طلایه‌دار نظری آن دانست، بر خلاف تحلیل‌های رایج و مرسوم، سیاست به امری فی‌نفسه و بدون نگاه به امر استعلایی تعریف نمی‌شود. اگرچه به کار بردن امر استعلای قابل مناقشه خواهد بود، اما به تسامح می‌توان از آن نام برد. بدین اعتبار تمامی تأملات واقع‌گرایانۀ ماکیاولی در شاهکار بی بدیل خود کتاب «شهریار» را باید در لابه لای فصل 29 این اثر جستجو کرد، جایی که در آن ماکیاولی در پی تأسیس دولت و متعاقب آن در جستجو براب راه‌های تحقق آرمان خود وحدت ملی ایتالیاست.

تمامی این تمهیدات برای ارجاع به این نکته است که هر سنخ از سیاست ورزی و هر شکل از کنش به اصلاح سیاسی را تنها به اعتبار یدک کشیدن عنوان سیاست نمی‌توان امر سیاسی نامید. چگونه می‌توان سیاست ورزی بدون لحاظ اخلاق و بی‌التفات به امر استعلایی را سیاست نامید؟ دل بسته نبودن به میراث تاریخی، خود حدیث دیگری است، اما تفاوتی در اصل این قضیه ایجاد نمی‌کند که سیاست را نمی‌توان بدون نظرداشت آرمان و هدف والا تعریف و تفسیر کرد، خواه این هدف مدرن باشد، خواه پست مدرن، خواه دل در گرو ملت و منافع ملی داشته باشیم یا در جستجوی راه‌های تحقق رؤیای شیرین سیاست رهایی یا سیاست گشودۀ پست مدرن باشیم؛ هیچ یک تفاوتی در اصل حکم پیش‌گفته ایجاد نخواهد کرد. 

حاق مطلب آن‌چه تاکنون بیان شد اینکه: سیاست بدون چشم‌‎اندازی استعلایی، آرمان ملی و یا هر سنخ هدف خیر و در نظرگرفتن مصلحت عمومی، سیاست نیست، بل عین شقاوت است؛ بازار مکاره‌ای است که در آن طراران و سالوسان میدان‌داران اصلی‌اند و البته که در این بازار متاعی جز ریا، سالوس و زدیلت هم به فروش نمی‌رسد. 

این تمهید نظری ترازو و شاقولی است برای ارزیابی درستی آن‌چه این‌روزها در به اصطلاح سیاست ایرانی می‌بینیم. آینه‌ای است که در پرتو آن‌ به چهرۀ ماتم زده سیاست ایرانی بنگریم.

حرکت آونگی جامعه میان دو سر طیف پوپولیسم و عقلانیت، شرح مشهوراتی است که ناگفته بر هر ذهن بی‌پیرایه و بی‎‌تعصبی هویدا می‌شود. مثال می‌‎خواهید بی‌شک سیاه دوران احمدی‌‌نژاد، نمونه روشن و بارز وضعیت پیشاسیاست و پوپولیسم است. در مقابل این بلیۀ آسمانی دوران موسوم به اصلاحات را قرار دهید. اگرچه در این دوره با شکستی تاریخی در تجربه استقرار جامعه مدنی مواجه‌ایم؛ اما دوران خاتمی کجا؟ دوران احمدی کجا؟

بگذاریم و بگذریم. این روزها نشانه‌های توموری تاریخی در پیکر سیاست ایرانی به روشنی مشاهده می‌کنیم. نشانه‌هایی که جملگی مؤید سیطرۀ قطب‌بندی جدی و حاد دوگانۀ عقلانی/غیرعقلانی در سپهر سیاست ایرانی است. در یک سر این طیف جامعه‌ای خسته و به محاق رفته در برابر سیلی ناجوانمردان و ناراستان و پلیدان سر فرو نمی‌آورد و با کنشی مدنی در برابر تمام نامرادی‌های بخت خویش و البته اهریمنیان کوردل و سنگدل می‌ایستد و با صدای رسا می‌خواند: هنوز زنده‌ام اگرچه با تنی خسته و فرسوده. پوپولیسم نه، عقلانیت آری.

برون شد این وضعیت نیز چیزی نبود جز بر سر کار آمدن دولتی برآمده از خواست طبقات پیشروی جامعۀ ایرانی. طبقاتی و دولتی که سیاست را حوزۀ گفتگو، تعاطی افکار، استدلال و در یک کلام عقلانیت می‌داند و نه رمال‌بازی، سفسطه‌گری و یا جنون و تعصب.

با این حال باید عنایت داشت که دیو بلاهت و اسب سفاهت، سرکش‌تر از آن است که بتوان با آن را با مهار عقلانیت رام کرد. بلوک شوم تاریخی «زر و زور و تزویر» هر بار به بهانه‌ای ناله‌ای جان‌سوز سر می‌دهد. دیروز دلواپس منافع از دست رفتۀ برادارن یقه بسته بود و امروز نگران از دست شدن فرهنگ و وادادگی و فردا را تنها خدا می‌داند. 

باری نشانه‌هایی که این روزها در صحنۀ سیاست ایرانی می‌بینیم از قبیل بستن و پلمپ کردن پاتوق‌های جوانان، حضور بی‌قاعده در خیابان برای امر به معروف به هر صورت و هر شکل!!! دل نگرانی برای وادادگی دولت در مذاکرات هسته‌ای، در وهلۀ اول چیزی نیست جز بیقراری برای از دست شدن مداخل بی‌حساب و کتاب براداران «یقه سفید» و در وهلۀ دوم تلاشی است برای رجعت جامعه.

می‌پرسید رجعت جامعه به چه؟ بی‌تردید پاسخ چیزی جز بازگشت جامعه به دوران سفاهت پرستی، به کیش جهالت و دوران تاریک عسرت، تباهی و البته پوپولیسم. آقایان چه هشیارانه به فهم این نکته نائل آمده‌اند که شکست روحانی - البته نه در مقام شخص، بل در مقام تفکر- شکست قطب عقلانیت نیم‌بند اجتماع ماتم‌زده و محزون ایرانی در مصاف ناجوانمردانه با قطب بی‌خردی و ناعقلانی است.

در خاتمۀ این وجیزه عقل سلیم شما را به تأمل و داوری در این پرسش فرامی‌خوانم: آیا روحانی جام شوکران را سر خواهد کشید؟؟؟

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر