رویای زندگی ایده آل در آن سوی آب ها
چمدانش را می بندد واز همه خداحافظی می کند مادرش آب و قرآن را می آورد دستش را بالا می گیرد تا او را از زیر قرآن رد کند. در این فاصله که منتظر است تاکسی فرودگاه از راه برسد با دقت به صورت تک تک عزیزانش نگاه می کند حالا قدر ثانیه ها را هم می داند .
هنوز هم مردد است نمی داند تصمیمی که گرفته درست بوده یا نه ؟ چند نفر از بچه های فامیل و دوستان و همکلاسی هایش هم قبلا رفته اند. به مرور لحظاتی می پردازد که چقدر به این در و آن درزده بود تا کارهایش را ردیف کند و دراین میان به خیلی ها هم رو زده بود تا برایش کاری کنند .
حالا که همه چیز جور شده است احساس دلتنگی شدیدی پیدا می کند چطور می تواند از این همه وابستگی ها و خاطرات تلخ و شیرین دست بکشد و همه آنها را با خود در یک چمدان ببندد و برود .
دغدغه ای که جوان امروز ایرانی و حتی خیلی از جوان های دیروز را به فکر مهاجرت می اندازد چیست ؟
دوست دارم به ایده آل هایم برسم
مریم 31 ساله دانشجو می گوید: می دانم جایی که می خواهم بروم بهشت برینی انتظارم را نخواهد کشید و هرچند باز هم می دانم به ضررم هست ولی گاهی اوقات جامعه شرایطی را به من تحمیل می کند که فرار را بر قرارترجیح می دهم .
می خواهم مدل جدیدی اززندگی را تجربه کنم و آن طور که دوست دارم و می خواهم سالهای باقی مانده از زندگی را بدون دغدغه و آرام سپری کنم .
ظرفیت های جامعه من به اندازه ای نیست که بتوانم در اینجا به این ایده آل هایم دست پیدا کنم.
اینجا برنامه ای برای آینده ندارم حتی برای دو روز دیگر
سمانه 33 ساله کارمند می گوید: هرگز قدرت نه گفتن را در مقابل مسائلی که بر خلاف میلم بود نداشتم . از خودم فرار می کنم می دانم هر جا که بروم آسمان همین رنگ است موقعیت دختران در اینجا هنوز بر اساس همان تفکرات سنتی است از بچگی بین دختر و پسر فرق قائل می شوند و همه چیز را برای دختران به عنوان خط قرمز محسوب می کنند مجالی برای کشف شدن من جوان وجود ندارد نه حتی جامعه و نه خانواده نمی تواند نیاز و علائق من جوان را درک کند. من حق دارم خودم برایم آینده ام تصمیم بگیرم و اتنخاب های خودم را برای ادامه مسیر زندگی داشته باشم .
فاکتورهای زندگیم را گم کرده ام
از دور و بری هایم هر که رفته است می گوید که غربت خیلی سخت است ولی حداقل می توانند به راحتی برای خود برنامه ریزی کنند هم کار و هم تفریح هر کدام جای خود را دارد
در این جا که کار می کنم ازخیلی از علاقه هایم دست می کشم تا به یک چیز برسم و آن هم کار است و کار دیگر هیچ . از صبح تا شب هر چه می دوم بازبه جایی نمی رسم.
احساس خستگی و افسردگی می کنم وقتی برای تفریح من جوان وجود ندارد خیلی وقت است که نتوانستم با دوستانم به گردش بروم و یا حتی بتوانم به خرید بروم . یکی از دوستانم که از ایران رفته می گوید ما وقتی زمانی که سر کار هستیم به هیچ چیز جز کار فکر نمی کنیم و در مقابل آن زمانی را که برای تفریح داریم به هیچ عنوان به مسایل کاری فکر نمی کنیم .
بیرون از اینجا سرزمین شیر و عسل نیست
علی 29 ساله دانشجوی دکتری می گوید: با تک تک سلول های بدنم ایران را دوست دارم وجود من آغشته به این خاک و سنت های آن است . چیزی که حال من را بد می کند این است که بی اخلاقی بر جامعه حکم فرما شده و همه چیز اعتبار و اصالت خود را ازدست داده است .
احساس می کنم جامعه من بیمار است ولی در عین حال کاری نمی توانم برایش انجام دهم. جامعه من را به سمت مسایل حاشیه ای و بی ارزش می برد جایی که نمی توانم در آنجا به هدف های خود برسم وفردی پرفایده برای کشورم باشم .
هزینه هایی که با هر مهاجرت هدر می رود
دکتر امان اله قرایی مقدم در گفتگو با خبرنگاربرنا گفت: از عمده ترین دلایل مهاجرت جوانان به خارج از کشور را می توان به جو نامساعد اجتماعی، نبود شادی و نشاط، عدم تخصص گرایی، محدودیت های بی مورد برای قشر جوان ،کمبود درآمد، و نداشتن امید به آینده و روابط به جای ضوابط جستجو کرد .
وی تاکید کرد: برطبق نظریات جامعه شناسان اصولا مهاجرین افرادی با هوش هستند و زودتراز دیگران می توانند موقعیت های خود را ارزیابی کنند تا به ایده آل های خود در زندگی دست پیدا کنند اما کشور هزینه های بسیار زیادی را برای آموزش و تخصص گرفتن هر جوان ایرنی می کند که این هزینه ها بر اثر نبود فضای مناسب برای رشد و بالندگی جوانان به هدر می رود و ضررهای هنگفتی را به جامعه وارد می کند .
به این فکر می کند دوباره چمدانش را باز کند و چشم بر علایق خود ببندد و یا چشمهایش را ببندد تا به آنها برسد. دو راهی سختی که در دقایق آخر تجربه می کند این است که چگونه می تواند با تضاد های عقلی و عاطفی خود کنار بیاید .
فاطمه بوریایی