پژوهش زیر بنای توسعه است و بدون آن نمی‌توان زیست

|
۱۳۹۳/۰۹/۲۵
|
۱۲:۲۰:۱۱
| کد خبر: ۲۴۶۳۰۹
پژوهش زیر بنای توسعه است و بدون آن نمی‌توان زیست
محسن عباسی‌فرد عضو فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران (IFJ)

امروز 25 آذر در تقویم رسمی کشورمان را روز پژوهش نامیده‌اند.
 
برای همه چیز به پژوهش نیاز داریم. پژوهش معیار توانمندی و شایستگی بشر عصر اطلاعات است.
 
یکی از مسائلی که هماره توجه مسئولان و اندیشمندان کشور را به خود جلب می‌کند، امر پژوهش و فعالیت‌های علمی است.
 
پژوهش یک بحث قابل توجه وحائز اهمیتی است، زیرا پژوهش هم در رشد علمی وهم در رشد اقتصادی و جایگاه بین‌المللی کشور تاثیر به سزایی می‌گذارد.

بدون پژوهش اطلاعات حاصل نمی‌شود و بدون اطلاعات در دنیای امروز نمی‌توان پیشرفت كرد.

اصلاً نمی‌توان زیست. صاحبنظران، پژوهش را زیر بنای توسعه می‌دانند و جامعه‌ایی را موفق و پیشرفته توصیف می‌کنند که بر مدار نخبگان و شایستگان علمی و پژوهشی بچرخد.

جامعه‌ایی که تصمیم گیری‌های آن از سوی نهادهای علمی پژوهشی پشتیبانی شود، گام به سوی توسعه و ترقی می‌گذارد.

پژوهش و تحقیق، راه‌های علمی و اصولی دارد و اگر این اصول رعایت نشود باعث هدر رفتن نیروی انسانی و مادی می‌شود.
 
این حرف‌ها را البته تقریباً همگان می‌دانند چون همگان می‌‌زنند و به خصوص در مناسبتش كه همین امروز است، سخنرانی‌هایی و برنامه‌هایی اجرا می‌شود. اما، واقعاً نمی‌دانیم چقدر به آن باور هست.

نه این كه آمارهایی كه وزارت علوم از پژوهش‌های انجام شده و تولید علم ارائه می‌دهد، درست نباشد.

البته ممكن است درست هم باشد، ‌اما موضوع این است كه اگر این حجم پژوهش و تولید علم ماست، پس چرا هنوز در این نقطه‌ایم؟ این سؤال طبیعی و مشروعی است كه ممكن است در ذهن هر شهروندان‌مان خطور كند.

درست است كه آمار پایان‌نامه‌های دانشجویی دو برابر شده است و ما آن را به حساب این می‌گذاریم كه تولید علم دو برابر شده، اما باید توجه كنیم كه آمار دانشجویان تحصیلات تكمیلی را با فرمانی ناگهانی دو برابر كرده‌ایم، بدون این كه امكانات جدیدی فراهم كنیم.
 
در واقع با این شیوه «پژوهش» را كه ماهیتاً و لامحاله مقوله‌ای «كیفی» است به موضوعی «كمّی» بدل كرده‌ایم و آمارهامان هم مبتنی بر همین است. به این هم عجالتاً كاری نداریم كه در كوچه پس‌كوچه‌های اطراف دانشگاه‌ها، پایان‌نامه خرید و فروش می‌شود و طبعاً پایان‌نامه‌های قبلی فروخته شده به نفر بعدی، در آمار وزارت علوم هم دوبرابر لحاظ می‌شود!

موضوع سخن ما هیچ‌كدام از این موارد نیست. موضوع حرف دیگری است. وقتی در جامعه‌ای تولید «علم» می‌شود، این تولید از دو حوزه خارج نیست. یا در حوزه علوم انسانی است یا علوم غیرانسانی.

طبعاً علوم غیرانسانی شامل همه علومی می‌شود كه مستقیم یا غیرمستقیم به مقوله زیست مادی بشر مربوط می‌شود.
 
از طرفی، امكان ندارد كه جامعه‌ای در علوم رشد كند و شواهد و نتایج آن در سطوح مختلف محسوس نباشد.

مثلاً اگر جامعه‌ای در حوزه بهداشت و سلامت عمومی پیشرفت كند، حتماً آمار بیماری‌ها و شمار بیمارانش كاهش می‌یابد. اگر در مقوله خودروسازی و جاده‌سازی رشد علمی كند و دستاورد پژوهشی داشته باشد، بی‌شك شمار تصادفات و كشته‌هایش كم می‌شود.

اگر در زمینه تولید سوخت و مكانیك احتراقی پیشرفت كند، از آلودگی هوایش كاسته می‌شود. اگر در تولیدات صنعتی دستاورد پژوهشی كسب كند، صادراتش افزون و وارداتش كم می‌شود.
 
نه این كه همه این‌ها همزمان و در طرفه‌العینی رخ دهد، اما دومی همیشه تالی اولی است و بالاخره باید شواهدش با چشم غیرمسلح در جامعه دیده شود! همه این‌ها ابه مثابه «معیار» است، معیار قضاوت مردم ـ و نیز كارشناسان ـ از پیشرفت‌های اعلام شده، نمود عینی آنهاست. نمی‌شود در جامعه‌ای مدام حرف از پیشرفت‌های خیره‌ كننده زد و در عمل آثار آن به كلی از چشم‌ها غایب باشد.

در همین علوم انسانی ـ كه مدت‌هاست مد شده به آن ناسزا گویند ـ اگر پیشرفتی حاصل می‌شود، باید حاصلش محسوس باشد. مثلاً اگر در علم اقتصاد رشد می‌كنیم،‌ باید نتیجه‌اش را در توانمندی كنترل تورم و بیكاری و... ببینیم.
 
اگر در علم اخلاق رشته و دانشگاه و كرسی وضع می‌كنیم و سخنرانی و همایش می‌گذاریم، باید حاصلش را در اجتماع ببینیم. مثلاً احساس كنیم كه میزان فساد و اختلاس و رشوه و... در جامعه كم شده است.

نه این كه پژوهش نمی‌شود. اما پژوهش هم، غمگنانه به مقوله‌ای برای بالا بردن آمارها تبدیل شده است.
 
خود مسئولان مرتباً می‌گویند كه نتایج پژوهش‌های سفارش داده شده توسط دستگاه‌ها، در بایگانی‌ها خاك می‌خورد.

اما، جدای از آن، جای پژوهش‌های بسیاری در جامعه ما خالی مانده است. مثلاً آیا تا به حال دستگاه یا فردی پژوهش كرده است كه چرا با وجود بیش از سه دهه تبلیغ معنویت، جامعه همچنان از فقر معنویت و رشد بی‌اخلاقی رنج می‌برد؟ چرا جوانان،‌ علی‌رغم همه اطلاع‌رسانی‌هایی كه انجام می‌شود به مواد مخدر جدید و عرفان‌های كاذب رو می‌آورند؟

چرا جرم و جنایت روندی به ظاهر مهارناپذیر به خود گرفته و چرا در برابر رشد آن، مسئولان فقط به پلیس چشم می‌دوزند؟ چرا یك جوان بلندبالا و ستبربازو به خود اجازه می‌دهد كه كیف یك پیرزن را كه جای مادر اوست بی‌رحمانه بقاپد و او را به دنبالش با صورت روی زمین بكشد و چرا این گونه آدم‌ها در جامعه مدعی اخلاق و معنویت، روز به روز بیشتر می‌شوند؟

چرا مردم همچنان كالا و حتی فرهنگ خارجی را بر خودی ترجیح می‌هند؟ چرا ازدواج روند نزولی و طلاق روند صعودی گرفته است؟ چرا تهران كلاف سردرگم معضلات لاینحل شده است؟ چرا روند مهاجرت به تهران ادامه دارد؟ چرا روند مهاجرت تحصیلكردها به خارج استمرار دارد؟ چرا اعتماد عمومی در فضای جامعه دچار آسیب جدی شده است؟ چرا همگان، فقط دیگران را به كار نیكو و خصال پسندیده و پرهیز از بدی‌ها نصیحت می‌كنند و خود آن كار دیگر را؟ چرا مردم، در هر سطح درآمدی و معیشتی كه باشند،‌ از زندگی خود ناراضی‌اند؟ چرا در خیابان‌ها ـ و در زندگی ـ همه دیرشان شده است؟ چرا در بسیاری از دانشگاه‌ها، «سطح سواد» در حال تنزل است و «آمار رشد علم» در حال ترقی؟!

پاسخ همه این «چرا»ها و صدها چرای دیگر نیازمند پژوهش‌های بر زمین مانده در حوزه علوم انسانی است، اما شگفت آن كه، متولیان علم در كشور، به جای آن كه برای پاسخگویی به چنین «چرا»های بزرگی، «علوم انسانی» را توانمند و قوی ‌بنیه سازند و از آن به عنوان راه چاره دركِ ریشه‌های تضادهای بنیادین جامعه استفاده كنند، آن‌را آماج تیرهای طعن و اتهام قرار داده‌اند.

به نظر می‌رسد، درك ریشه‌های چنین رفتار شگفتی، درست در هنگامه‌ای كه جامعه به «علوم انسانی» نیازی جبری‌تر از همیشه دارد، خود نیازمند یك پژوهش مستقل است.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه