فیلمسازان فیلم کوتاه قادرند سینمای ایران را دگرگون کنند
به گزارش خبرگزاری برنا، فیلمهای کوتاه «وظیفه سام»، «پسر» و «مثل پدر» ساخته سیاوش شهابی و «موچین» و «سوسک» اثر کاوه مظاهری پنجشنبه 4 دی در تالار استاد شهناز خانه هنرمندان ایران به نمایش گذاشته شد و در ادامه نشست نقد و بررسی فیلمها با حضور هر دو کارگردان و نیما عباسپور بهعنوان منتقد برگزار شد.
در ابتدای این نشست کیوان کثیریان، مدیر سینماتک خانه هنرمندان ایران به طرح پرسشی از سیاوش شهابی در خصوص رابطه پدر و پسر و نیز خانوادههای از هم گسیخته بهعنوان دغدغه مشترک این سه فیلم و نیز برخی از جنبههای فرمی فیلمها پرداخت.
شهابی دلیل پرداختن به رابطه پدر و پسر را قابل تحلیل بودن آن دانست و گفت: فیلمهایی که امشب پخش شد را اگرچه نمیتوان به لحاظ تکنیکی سهگانه نامید، اما هر سه فیلم در مورد رابطه پدر و پسر بودند. دلیل آن این است که رابطه مادری را رابطهای احساسی میدانم که در فیلم تبدیل به ملودرام میشود و نمیتوان از آن تحلیل درستی ارائه داد.
وی در پاسخ پرسش کثیریان در مورد کاتهای فیلم «پسر» گفت: اگرچه به شخصه علاقهای به پلان سکانس گرفتن ندارم، اما گاهی اوقات الزامات فرمی اجازه کاری جز این را نمیدهد و گریزی از این قضیه وجود ندارد. برای کاتهای فیلم «پسر» دلیلی محتوایی ندارم و دلیل آن فرمی است، چرا که با این فرم میخواستم مساله جدایی را نشان بدهم.
در ادامه نیما عباسپور در پاسخ به همین سوال، تکرار یک درونمایه در فیلمهای یک فیلمساز را ایراد ندانست و ادامه داد: در فیلمهای شهابی میبینیم که کارگردان بهتدریج پختهتر شده و فرم کار نیز اصلاح شده است. بنابراین به نظر من فیلم «مثل پدر» فیلمی پختهتر و منسجمتر از دو فیلم قبلی بود به این معنا که فیلم روند درستی داشت، با شخصیت اصلی داستان به اندازه کافی آشنا میشویم و با مشاهده وقایع، در موقعیت قضاوت و جانبداری قرار میگیریم. درگیری فیلمساز در فیلم «پسر» چیزی است که مشابه آن فراوان وجود دارد و فیلمساز هنوز به استقلال نرسیده است. شاید بتوان گفت کارگردان در آن زمان هنوز تحت تاثیر فیلمهای مورد علاقهاش بوده، اما در فیلم سوم میبینیم که به استقلال و پختگی رسیده است. بازیها خوب بود چرا که هم انتخاب بازیگرانِ با تجربه بهخوبی انجام گرفته و هم از آنها بهخوبی بازی گرفته شده بود. فیلم «وظیفه سام» را هم فیلمی خوش ساخت میدانم که ارتباط آدمها را به شکل جالبی نشان میدهد.
این منتقد سینمایی سپس به مشکلات ساخت فیلم کوتاه پرداخت و گفت: در ایران پتانسیلهای فیلمسازان فیلم کوتاه مورد توجه قرار نمیگیرد در حالیکه این افراد قادرند سینمای ایران را دگرگون سازند. فیلمسازان فیلم کوتاه همواره با این مشکل مواجه هستند که چون فیلمهایشان به نمایش درنمیآید و تنها ممکن است در جشنوارهها دیده شوند، بنابراین تصوری از مخاطب نداشته و بر اساس یک مخاطب ذهنی فیلم خود را میسازند. حتی گاهی ممکن است این فیلمها را برای خودشان هم نسازند بلکه برای مخاطبی فرضی بسازند و فکر کنند که برای مخاطب جواب میدهد. اگرچه اکنون در سینمای هنر و تجربه شاهد پخش برخی از این فیلمها هستیم، اما برگزاری چنین جلساتی به فیلمساز برای فهمیدن نظر مخاطب کمک زیادی میکند.
عباسپور سپس به آثار کاوه مظاهری پرداخت و ادامه داد: مظاهری را دورادور میشناسم و او را فیلمسازی با سلیقه خاص و تجربهگرا میدانم که سینما را به خوبی میشناسد. فیلم «موچین» را میتوان تعریفی از فیلم کوتاه دانست به این معنا که ایده و ایجاز را بهخوبی به نمایش گذاشته است. در این فیلم حرکتهای دوربین روی دست بسیار هوشمندانه است. اگرچه فیلمهای کوتاهِ تک پلانِ فراوانی وجود دارد اما اینکه دوربین ثابت باشد و داستان از طریق اتفاقاتی که در نمای دور میافتد روایت شود، تصمیمی جسورانه از سوی کارگردان محسوب میشود. هر دو فیلم «موچین» و «سوسک» من را هیجانزده کردند، شاید به این دلیل که خود او نیز از فیلمسازی لذت میبرد.
وی مجددا به مشکلات ساخت فیلم کوتاه اشاره کرد و گفت: یکی دیگر از مشکلات فیلم کوتاه در سالهای اخیر این بوده که فیلمسازهای خوبی در این عرصه پیدا میشوند اما کار آنها تداوم پیدا نمیکند. در حالیکه ما پیش از آن نسلی از فیلمسازان فیلم کوتاه داشتیم که در کارشان جدیت و تداوم وجود داشت. من فکر میکنم مظاهری یکی از کارگردانان با دوام این عرصه است که با یکی دو فیلم از صحنه خارج نخواهد شد.
در ادامه نشست، کثیریان به طرح سوالی از مظاهری پرداخت و گفت: به نظر میرسد در فیلم اول یعنی موچین از نظر داستانی شاهد قصه پررنگتری هستیم، اما در فیلم سوسک دغدغهی کارگردان بیشتر فرمی است تا مضمونی. وی همچنین نظر مظاهری در خصوص تاثیر مخاطب روی فیلمسازیاش را جویا شد.
مظاهری با بیان اینکه قصه و فرم را در کنار هم میبیند، افزود: چنین برداشتی شاید به این دلیل باشد که فیلم موچین قصه اکتیوتر و بیرونیتری نسبت به فیلم سوسک دارد و در واقع خروجیهای قصه آنرا بیشتر میبینیم. در خصوص عدم ارتباط فیلمساز فیلم کوتاه با مخاطب باید بگویم از آنجایی که ما تصور درستی نسبت به مخاطب نداریم پس نمیتوانیم در هنگام ساخت فیلم هم روی آنها حساب چندانی باز کنیم، چون اصلا تضمینی برای پخش این فیلمها وجود ندارد. با این وجود فکر میکنم که این فیلمها در جشنوارههای فیلم کوتاه یا در جمعهای فرهنگی مثلا در حضور جمعی 100 نفره با سلایق خاص و علاقمند به فیلم کوتاه جوابگو هستند. در مورد این دو فیلم هم در فیلم اول نسبت به فیلم دوم جذب مخاطب و درگیری ذهنی آنها با فیلم برایم از اهمیت بیشتری برخوردار بود، اگرچه آنچه در عمل اتفاق افتاد برعکس بود و فیلم سوسک بیشتر مورد استقبال قرار گرفت.
این کارگردان در پاسخ به طرح این مساله که به نظر میرسد کارگردانان فیلم کوتاه بیشتر درگیر فرم فیلم هستند و به همین دلیل مسائل مفهومی گنگ باقی میمانند و تاثیر ضعیف بودن فیلنامهها گفت: به شخصه علاقه داشتم که پیشفرضهای ذهنی مخاطب را نیز به جزئی از درامهای فیلم تبدیل کنم. فرم بهکار گرفته شده در فیلم سوسک به این دلیل است که بازی ذهنی مخاطب با فیلم شکل بگیرد و روی روابط آدمها دقت بیشتری بکند و در واقع آنچه برایم اهمیت داشت همین جنس رابطهی آدمها با هم بود. اگرچه ممکن است هر مخاطبی دیر یا زود متوجه قصه فیلم شود ولی انرژی کششی فیلم نیز از همین فرم نشات میگیرد.
عباسپور بکارگیری چنین فرمی را بازیگوشی فیلمساز در فیلم کوتاه دانست و گفت: کارگردان شاید فکر میکند به این طریق میتوان مخاطب را در ابتدا به اشتباه انداخت، گاهی اوقات نیز فیلمساز دوست دارد چیزهایی را بهشخصه تجربه کند. فکر میکنم به دلیل عدموجود ارتباط و دیالوگ میان کارگردان و مخاطب، طبیعی است که فیلمنامهها از نظر تکنیکی رشد کنند اما از لحاظ پسند مخاطب دچار ضعف باشند.
سپس مدیر سینماتک خانه هنرمندان ایران با اشاره به اینکه گویی فیلم کوتاه برای کارگردانان جوان حالتی دستگرمی برای ساخت فیلم بلند دارد، از قصد این دو کارگردان در خصوص ساخت فیلم بلند پرسید. شهابی با ذکر اینکه لذت ساخت فیلم کوتاه با فیلم بلند تفاوت چندانی ندارد گفت: فکر میکنم جزو همان معدود کارگردانانی باشم که دنیای فیلم کوتاه را بهشکلی مجزا میبینم. اگر فیلمی بلند بسازم نیز آنرا بهمثابه تجربهای برای ساخت فیلمهای کوتاه بعدی در نظر میگیرم. ضمن اینکه ساختن فیلم کوتاه را دشوارتر از فیلم بلند میدانم چرا که کارگردان ناچار است قصهی مورد نظرش را در یک بازهی زمانی کوتاه و محدود به نمایش بگذارد.
در پایان این نشست عباسپور به ابراز نظر در خصوص همین پرسش پرداخت و گفت: به نظر من فیلمساز فیلم کوتاه نیازی ندارد که فیلم کوتاه را بهعنوان دستگرمی فیلم بلند بسازد. چرا که شرایط تولید فیلم بلند هم دچار دگرگونی شده و کارگردانانی را میبینیم که بدون ساختن فیلم کوتاه، فیلم بلند میسازند و بعضا موفق هم هستند. در گذشته تنها راه شروع تجربهی سینمایی از فیلم کوتاه میگذشت و فیلمساز چارهای نداشت جز اینکه کارش را با فیلم کوتاه آغاز کند، اما در حال حاضر چنین ضرورتی مشاهده نمیشود.