یادواره شهید دلآذر در قم برگزار شد
به گزارش خبرگزاری برنا از قم، در این مراسم که فرمانده سپاه علی بن ابی طالب(ع)، مسوول نمایندگی ولی فقیه در سپاه استان قم به همراه دیگر فرماندهان و مسوولان سپاه و بنیاد شهید حضور داشتند، یاد و خاطره این شهید گرامی داشته شد.
شهید محمد جواد دل آذر در دوران دفاع مقدس فرمانده عملیات لشکر 17 علی ابن ابی طالب (ع) را برعهده داشت که در سیزدهم اسفند 1364 در منطقه فاو بر اثر اصابت خمپاره دشمن در هنگام اقامه نماز به درجه رفیع شهادت نایل شد.
شهید دل آذر از محافظان امام خمینی(ره) بود و هنگام ورود حضرت امام به ایران سوار بر ماشین لندرور بود که در نزدیکی عوارضی قم ماشین چپ شد و روی کمر جواد افتاد و کمرش شکست ولی دوباره با همان کمر شکسته و گچ گرفته، در جنگ کردستان شرکت کرد و به مبارزه با حزب کومله و دموکرات پرداخت.
شهید دل آذر انبار اسلحه های آنان را کشف و ضبط کرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عضویت سپاه در آمد و با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در سال1359، از طریق سپاه پاسداران به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد.
وی از همان اوایل، در جبهه های غرب و جنوب فعالیت زیادی داشت و همه چیزش جنگ بود تا در عملیات خیبر مجروح شد و 6 ماه در بیمارستان بستری بود.
محمد جواد در جنگ، تیزبین و دوراندیش بود و پیش بینی های بسیار جالب داشت که باعث پیروزی سپاه اسلام می شد؛ او می گفت «این جنگ، جنگ اسلام و کفر است و باید پیروز شویم، این بنی صدر است که پیروزی اسلام را به عقب می اندازد.»
شهید دل آذر برای انجام وظیفه الهی و اطاعت از فرمان رهبری، به جبهه رفت و در برابر مشکلات بردبار و صبور بود و آن ها را به زبان نمی آورد.
وی در جبهه هم هر وقت تحت فشار بود، به خط مقدم می رفت و از نزدیک مشکلات را حل میکرد. او همیشه توصیه می کرد تا جنگ تمام نشده، مرخصی رفتن معنا ندارد، پس پشت جبهه ها را حفظ کنید و از امام پیروی کنید.
در جبههها آنقدر شجاع بود که به شیر جبهه معروف بود. او برای مبارزه با منافقین و سلطنت طلب ها و صهیونیست ها، تا فلسطین و لبنان نیز رفت.
بزرگترین آرزویش شهادت، خدمت کردن و پیروزی اسلام بر کفر بود. یکی از همرزمان جواد تعریف می کرد: «قبل از عملیات آزاد سازی فاو به جواد گفتیم: «فلانی، بیا تو قرارگاه تا دور هم باشیم. گفت: نه، من باید جای دنجی برای خودم پیدا کنم، یک متر در یک متر و آنجا خودم باشم و خدا. خلاصه، ما هر چی اصرار کردیم پیش ما نماند و رفت سراغ چیزی که خودش می خواست. یک چهاردیواری پیدا کرد مثل این حمام های کوچک. دیگر خدا می داند که توی آن اتاقک، و در خلوت عاشقانه اش با خدا، چه برنامه هایی داشت. عملیات آغاز شد، پا به پای نیروهای تحت امرش، رفت آن طرف اروند. گفتیم: آقاجواد، این قدر خودت را اذیت نکن. خسته می شوی و از پا می افتی. لااقل شبی دو، سه ساعت بیا این طرف آب، و قدری استراحت کن. گفت: این را دیگر از من نخواه، من وقتی رفتم آن طرف، دیگر این طرف بیا نیستم.»
محمد جواد پس از مدتی، به سمت معاونت لشکر و سپس فرماندهی لشکر14 علی بن ابی طالب منصوب شد. از خود رشادتها و از خود گذشتگی های فراوانی نشان داد. و بعد از پنج سال و نیم خدمت در جبهه ها، و مجروحیت های زیاد، در عملیات غرور آفرین والفجر8 که منجر به آزادسازی شهر فاو شد، در حالی که در حال خواندن نماز مغرب و عشاء بود، بر اثر اصابت ترکش به سر و دست در 13 اسفند به درجه رفیع شهادت نایل آمد.