افسردگان بی خبر از افسرگی
این روزها لبخندهای الکی و صورتهای مصنوعی زیادی می بینیم.لبخند واقعی مدتهاست که در تهران کم رنگ شده است.روانشناسان معتقدند روز به روز به آمار افراد افسرده اضافه میشود،در حالیکه بسیاری از این افراد حتی نمیدانند به بیماری افسردگی دچار شدهاند. افرادی که سالها زندگی میکنند و معنای زندگی واقعی را نمیفهمند.از زندگی هیچ لذتی نمی برند و در عین حال از افسردگی خود بیخبرند.
برای همه ما پیش آمده که در لحظاتی از زندگی، احساس تنهایی میکنیم و حتی گاهی به ذهنمان میرسد که شاید افسرده شدهایم اما معنای واقعی افسردگی چیست؟ما کجا میتوانیم خود را افسرده بدانیم؟افسرده چه کسی است؟
علائم افسردگی
بی علاقگی نسبت به تمام فعالیتهای روزمره میتواند یک نوع از افسردگی باشد البته لزوماً نباید فرد این فعالیت ها را ترک کند بلکه ممکن است آن ها را انجام دهد اما هیچ لذتی از آن ها نبرد.
خلق و خوی افسرده داشتن یعنی فرد احساس پوچی می کند،به شادی کردن زیاد فکر نمی کند و در واقع هیچ چیزی او را خوشحال نمی کند.توجه داشته باشید، فرد نباید در گذشته عضوگروهی که چندان واکنشهای هیجانی نمی دهند، بوده باشد. اینگونه افراد ذاتاً افرادی هستند که کمتر میخندند و این یکی از ویژگی های فردی آن هاست نه علامت اختلال.
حس خود کم بینی یا احساس گناه،سرخوردگی و نرسیدن به اهداف این حس تقریباً هر روز و همیشه و هر لحظه با فرد است.تمام افراد ممکن است در اثر مسائلی مثل از دست دادن شغل،ازدست دادن افراد زندگیشان،در مقطع زمانی کوتاه این احساسات را تجربه کنند که این نشان دهنده افسردگی یا یکی از علائم آن نیست .
داشتن افکار منفی مثل" ای کاش زودتر بمیرم"و "از این زندگی خلاص شوم" این علائم باید دائمی باشد با در نظرگرفتن شرایط و اینکه این فکرها به چه دلیل به ذهن فرد خطور میکند مثلاً فرد به تازگی عزیزی از دست داده است و این افکار به ذهنش میرسد در یک مقطع زمانی کوتاه نشان دهنده اختلال نیست.
آشفتگی و کند شدن حرکتی این علامت به گونه ای است که فرد تمایل به فعالیتهای حرکتی و فیزیکی ندارد.در واقع فعالیتهای حرکتی را دوست ندارد.یا در آن ها کند عمل میکند.
اختلالات خواب در افراد افسرده دیده میشوند.بسیاری از اختلالات روانی به موازات هم رخ میدهند مثل افسردگی که در اکثر مواقع با یک اختلال خواب همراه است. در افسردگی، اختلال خواب به شکل بی خوابی یا پر خوابی ظاهر میشود در حالی که این اختلال به شکلهای دیگری هم ظهور میکند که در اینجا به آن نمیپردازیم.
نداشتن اشتها ویا پرخوری بسیار یا همان اختلالات تغذیه،باعث می شود فرد خیلی به صورت نا معقول به خوردن مشغول باشد ویا به هیچ عنوان چیزی نخورد و مقدار زیادی در مدت زمان کوتاه یا وزن از دست بدهد ویا وزنش بالا برود و اضافه وزن پیدا کند.
احساس خستگی مفرت و نداشتن انرژی مثلاٌ فرد به میزان کافی خوابیده است یا حتی بیشتر،هیچ فعالیت حرکتی نداشته است اما باز هم احساس میکند خسته است و این خستگی با هیچ چیز از بین نمی رود و مثل تمام علائم افسردگی این حالت پایداری دارد.
حداقل 4 علامت از این علائم به مدت 6 ماه باید در فرد وجود داشته باشند تا فرد مبتلا به افسردگی باشد.توجه داشته باشید که عوامل پیرامونی و شرایط افراد بسیار در تشخیص افسردگی مهم است و اصطلاحی که افراد به صورت عامیانه در مورد اینکه احساس افسردگی دارند به کار می برند اصلاً صحیح نیست.تمام علائم روانی در همه انسان ها وجود دارند اما زمانی می شود گفت اختلال هستند که در مدت زمانهای معینی طول کشد،زندگی روزمره خود ویا اطرافیان فرد را مختل کنند و در واقع فعالیت های فرد مثل خوردن،خوابیدن،فعالیت اجتماعی وشغلی،ارتباط اجتماعی فرد با سایر افراد،تحصیل فرد را تحت تاثیر قرار بدهند.
در پایان اگر احساس افسردگی می کنید از خوردن قهوه یا سایرمواد کافئین دار و کشیدن سیگار جداً خود داری کنید.افسردگی اختلالی قابل درمان است. خود درمانیهایی که افراد در این زمینه انجام می دهند، باعث می شود سال ها شاد زندگی نکنند و ندانند چرا.برای درمان افسردگی روان درمانی اولین و شاید بهترین راه حل باشد.بعد از روان درمانی دارو درمانی روشی است که اگر افراد خودشان به خودشان کمک کنند با روان درمانی درمان می شوند و نیازی به دارو ندارند.
اما بدون شک بهترین راه پیشگیری از افسردگی ورزش مداوم است. و بهترین راه درمان آن:ورزش،روان درمانی،شناخت درمانی است ودر مقطعی از درمان افسردگی،تنها و بهترین درمانگر برای بیمار خود فرد است.