کرمانشاه درگذشته چطور بوده و حالا چه شرایطی دارد

|
۱۳۹۳/۱۱/۱۲
|
۱۳:۳۴:۲۷
| کد خبر: ۲۵۸۶۸۸
کرمانشاه درگذشته چطور بوده و حالا چه شرایطی دارد
محسن عباسی‌فرد عضو فدراسیون‌های بین‌المللی روزنامه‌نگاران (IFJ) و (AIPS)

خیلی‌ها فکر می‌کنند توسعه یعنی این که یک شهر از نظر ساختاری مثل عمران و سازه‌های عمرانی، کارخانه‌ها و هتل‌ها، ساختمان‌های بلند، پارک‌ها و ورزش‌گاه‌ها و غیره، به حد اعلای خودش برسد و رشد بکند و همه از نظر ظاهر در رفاه و آسایش باشند. این‌ها تنها بخش‌هایی از مظاهر رشد و بالندگی هستند، نه اصل و متن رشد یا توسعه. صرف‌نظر از مفهوم رشد و توسعه و مغایرت مفهومی آنها، باید دید که مفهوم کلی توسعه و زیربنای آن چیست؟!

حالا هم نمی‌خواهیم قضیه‌ی دور تسلسل مرغ و تخم مرغ را پیش بکشیم، برای این که به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیم، بلکه می‌خواهیم خیلی ساده بگوییم، اگر مثلاً شما یک انسان پولدار و قدرت‌مند باشید، اما روش استفاده از آن را بلد نباشید، این ابزارها، یعنی پول که اسباب کسب قدرت است و جایگاه اجتماعی و سیاسی، یا فرهنگی و اقتصادی به چه دردی می‌خورد و چه تغییری در زندگی شما ممکن است، ایجاد کند؟!
 
به ویژه آن که ندانید جزئی از یک جامعه هستید که اگر سایه‌ی کلی نظام مدنی این جامعه را از روی سرشما بردارند، یعنی یک جزء جدا شده از یک کل معنادار شوید، دیگر سایه‌بانی نخواهید داشت. دراین صورت چگونه می‌توانید از قدرت و سرمایه‌ی خود به نحو شایسته‌ای بهره‌برداری کنید؟! نکته‌ی مهم دیگر این است که یک فکر بسته و تنگ نسبت به پول و اقتصاد در مناطقی که مفاهیم و شاخص‌های توسعه را نمی‌فهمند، وجود دارد که متاسفانه شمولیت عام هم پیدا کرده وآن – این که با یک رفتار خودخواهانه و ناشیانه، سرمایه‌ی خود را در گردابی از بدبینی‌ها و خودمحوری‌ها به خطر می‌اندازند به این خاطرکه به فکر آیندگان و یا حتی نگران همین نسل خود نیستند و تصورمی‌کنند که سرمایه، اسلحه‌ای اطمینان بخش برای تامین سرمایه‌های بیشتراست. رسیدن به سرمایه‌ی بیشترهم، بدنیست، اما موضوع این نیست.
 
مهم این است که فرد دارای چنین امکاناتی بتواند هدفمند و از روی برنامه‌ریزی، برای جامعه‌ی خودش، کارکند و دیدگاه عام داشته باشد. توسعه؛ از تحول دراندیشه آغاز می‌شود و این تحول به معنای فهم پدیده‌ها و روابط است. باید خودراشناخت تا توانایی بر شناخت دیگران نیز برای ما به دست بیاید.
 
این مساله که ما قبلاً چه بوده‌ایم، حالا چه هستیم و بعد می‌خواهیم چه بشویم، بسیارمهم است، برای این که جزیی از این ساختارهستید و تصمیم، حرکت، اراده و کنش شما تاثیر گذاراست. تا زمانی که یک جامعه از نظر ساختار فکری توسعه پیدا نکند، هر چقدر هم که ظواهر امر تغییر یابد، درواقع توسعه‌ای صورت نگرفته است.

دوگانگی فکری و فرهنگی، و طایفه‌ای نگریستن به مسایل، معضل امروز جامعه‌ی ما دراستان کرمانشاه است. قطعاً یک اهل روستا از نظرخوردن و آشامیدن و رفتار به گونه‌ای است و یک شهری یا اهل شهر، به گونه‌ای دیگر. وقتی که روستا در شهر قاطی شد، یعنی یک فکر مدنی و توسعه محوربا یک فکر متمرکز و جزم گرای قبیله‌ای درکناریکدیگر قرارگرفتند، نتیجه‌ای جز تضاد در پی ندارد و به همین ترتیب می‌بینیم که در نهادهای مدنی شهری هم، همیشه تضاد و تعارض عمیق وجوددارد، یعنی یکی در هر مورد می‌اندیشد و دیگری طبق یک سنت اندیشیده شده و ثابت – چه منطبق با واقعیت و چه غیرمنطبق با آن، هر موردی را به زعم خودش و برای قوم و قبیله‌اش، تحلیل می‌کند و نه با خرد و سودجمعی. پس، تقابل و لجاجت و تعصب، جای تفکر و تعامل و تساهل را می‌گیرد.

در کرمانشاه، متاسفانه این مساله مدت‌هاست پیکره‌ی جامعه را رنج می‌دهد و به دلیل بی‌ثباتی در زبان و فرهنگ، آمیختگی تفکر و زبان و فرهنگ و خواسته‌ی روستایی و عشایری با شاکله و نظام و دیدگاه شهری، و اصولا" غلبه‌ی تعصب بر تعقل، برنامه‌ریزی هم بی‌معنا می‌شود و مدیریت یکپارچه هم وجود عینی ندارد، بلکه هرچه هست، ذهنی و فرضی است. تداخل فرهنگی؛ جامعه را دچار آشفتگی کرده و بی‌نظمی حاصل از آن، علاوه براین که سدی برای تفکر و برنامه‌ریزی شده، بلکه عده‌ای را که به منظور رسیدن به منافع خود، وضعیت موجود را می‌پسندند به میدان مقاومت و مقابله با روشن‌گری و آگاهی بخشی و سوء استفاده کشانده است.

این که درجامعه‌ای مرتب گفته شود آدم‌های بد و کم سواد همه جا- جایشان است و می‌توانند میلیاردرشوند، یا مثلاً از سیاست و رانت‌های سیاسی و اقتصادی بهترین استفاده را بکنند و انسان‌های متشخص، خوب و باسواد – در هیچ جا، پذیرفته نمی‌شوند به خاطر همین وضعیت است و اگر هم این بحث و نظر درست نباشد، می‌توان برروی آن توقف و تامل کرد.
 
کرمانشاه درگذشته چطور بوده و حالا چه شرایطی دارد. حتی اگر به ساختار شهر و ساختمان‌ها و خیابان هاییش هم نگاه کنیم، خواهیم دید که از نظر ظاهر هم، تغییر محسوسی نکرده و تقریباً همان کرمانشاه دهه‌های پنجاه و شصت است، یعنی پس از سی – چهل سال، از نظر فیزیکی و ساختار شهری هم، دست نخورده و بکرباقی مانده، الا این که ستون‌های منوریل هم به سایر مزاحمت‌های شهری‌اش، اضافه شده. این ازوضع ترافیکش، این هم از وضع خیابان‌ها و کوچه‌هایش و این هم از اوضاع شهرک‌هایی که پس از انقلاب درست شده، اما هنوز تکمیل نشده‌اند. نه ورزش گاهی، نه فرودگاه آبرومندی، نه یک ترمینال مسافربری درون و برون شهری مدرنی، نه یک هتل بین‌المللی که بشود به آن بین‌المللی گفت، نه حتی یک توالت آبرومند که بویش تا چند خیابان نیاید و مسافرها و مردم شهر بتوانند ازآن استفاده کنند!

متاسفانه این‌ها انتقاد هم نیست، بلکه تنها گفتن واقعیاتی تلخ و گزنده است که ظاهرا" با گفتن هم حل نمی‌شوند، آن وقت درهمین روستای بی‌ در و پیکر بزرگ، وقتی وایبر و واتس‌آپ و لاین و فیس‌بوک و فضاهای مجازی را نگاه می‌کنی- الاماشاءالله چقدر فیلسوف و فعال سیاسی از کوچه – پس کوچه‌هایش بیرون می‌زند! چه حرف‌ها و بحث‌های قلنبه سلنبه و درشتی؟! اما داستان این شهر، داستانی تکراری است، برای این که کسی تلاش نمی‌کند که بهترش را بنویسد و طور دیگری وضعیتش را رقم بزند، کار این شهر از داستان و حکایت و بحث سیاسی و این گروه و آن گروه گذشته و گویا هر کسی ساز خودش را می‌زند، برای همین است که این کرنا منظم، همه‌اش فالش می‌زند. به جای همه‌ی این مسایل، بهترنیست که قدری رفتار مدنی یاد بگیریم؟!

تمام خواسته‌ها، حرف‌ها، گرایش‌ها، نهادها و تشکل‌ها را درمسیر توسعه‌ی فکری و فرهنگی جامعه قراردهیم و تلاش کنیم که شاخص‌های رفاه و آموزش، اقتصاد، فرهنگ، دانش، بهداشت و... این سرزمین را بالاببریم. تحقق این امور مستلزم آن است که دست از خودخواهی‌ها و خودمحوری‌های سنتی برداریم و تنها و تنها برای استان محرومی کار کنیم که نیاز شدیدی به تحول در ساختارفکری و فرهنگی دارد و این ضرورت را به عنوان ضرورتی فوری و حیاتی درنظر بگیریم. قطعاً کرمانشاه امروز، همان کرمانشاه دیروز نیست و بسیار تاسف باراست که ذهن عامه‌ی مردم و خواسته و آرزویشان، بازگشت به گذشته باشد، درحالی که به آینده هم نیم نگاهی نداشته باشند!

تحلیل و نقد از محسن عباسی‌فرد

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر