سرنوشت سیاست رفاقتی
به گزارش خبرگزاری برنا، اعتماد نوشت: در جای جای پاسخ آقای رحیمی به احمدی نژاد بارها به كلمه دوستی و رفاقت برمی خوریم. از جمله اینكه: «مرا با شما دوستی و رفاقت دیرینه ایست كه مربوط به سال های اخیر نیست... همواره حق رفاقت بجا آورده ایم و در برخی مواقع هم اختلاف دیدگاه هایمان مانع از تداوم رفاقت هایمان نشد،... و من به خاطر تداوم دوستی با او (احمدی نژاد) ازخودگذشتگی ها كرده ام و تا امروز كه بیانیه دوپهلویش را در دفاع از خودش دیدم». اگر نیك بنگریم سیاست در ایران حالت بدوی و رفیق بازانه دارد، و این ویژگی منشا بسیاری از نابسامانی های موجود در سیاست ایران است. سیاست مدرن نه خانوادگی است و نه رفاقتی، بلكه به طور اصولی حزبی است. نتیجه سیاست رفاقتی این می شود كه به خاطر گل روی رفیق فلان كار را انجام می دهیم یا انجام نمی دهیم. بهمان حرف را می زنیم یا نمی زنیم. اگر انتقادی داریم به خاطر رفاقت دیرینه از طرح آن پرهیز می كنیم.
در این نگرش سیاست به امری شخصی تبدیل می شود كه نسبت های فامیلی یا رفاقتی در آن مهم می شود. در این سیاست معتمدترین افراد، برادران و فرزندان و رفقای سیاستمدار هستند. وقتی رییس دفتر می خواهیم انتخاب كنیم، به ناچار باید فرد مورد اعتمادی را در سیاست برگزینیم و این كسی نیست جز برادر، فرزند یا رفیق. روابط نسبی و خویشاوندی و رفاقتی مقدم بر روابط سببی (سبب در سیاست و نه در خانواده) و همفكری یا هم حزبی می شود. در این سیاست اصل بر اعتماد نهادی شده است.
در این سیاست افراد برحسب تحقق منافع و دیدگاه های مشترك یكدیگر را پیدا نمی كنند، بلكه برعكس آنان یكدیگر را از پیش پیدا كرده اند، روابط جدایی ناپذیری با هم دارند و سیاست محل و مكان مناسبی برای تامین و تعریف منافع مشترك میان این گروه فامیلی یا رفاقتی است. در سیاست مدرن، حتی دو برادر یا پدر و فرزند لزوما در یك نگرش سیاسی طبقه بندی نمی شوند، زیرا سیاست متاثر از ساختار خانواده نیست، بلكه سیاست عرصه رقابت عمومی میان نهادهایی فراتر از خانواده مثل سندیكاها، انجمن ها و احزاب و... است و حضور در این نهادهای مدرن نیز لزوما ربطی به تعلقات خانوادگی ندارد، بلكه متاثر از علایق و توانایی های شخصی افراد است.
در سیاست مدرن شكاف میان یك گروه سیاسی همراه با بداخلاقی های مرسوم و نارو زدن و نامردی كردن نیست. بلكه به صورت انشعاب حزبی است كه می تواند حتی در صورت انشعاب، دوستی ها و رفاقت های پیشین میان افراد، كماكان برقرار باشد. ولی در سیاست رفاقتی، همه چیز به انتظارات فردی و مردانگی و مروت خلاصه می شود و جدایی دو طرف از یكدیگر با كدورت و احیانا بدگویی و ناسزا و لعن و نفرین همراه است، زیرا چسبندگی دو طرف به یكدیگر نیز برحسب رفاقت و تعلقات عاطفی و اخلاقی بوده است، در حالی كه در سیاست مدرن، پیوستگی افراد برحسب تعلقات سیاسی و برنامه ای است. وقتی كه نامه آقای رحیمی را می خوانیم متوجه می شویم كه ساختار دولت احمدی نژاد، مبتنی بر همین نوع تعلقات اخلاقی و رفاقتی است.
بدون اطلاع طرف، برایش حكم می زنند چون رفیق است و باید مرام گذاشت و پشت او را خالی نكرد، یا به صورت رفاقتی پس از ثبت نام، اعلام انصراف می كنند. یا به صورت رفاقتی پول می دهند و پول می گیرند. یا حتی در قالب اصلاح طلبانه اش رفاقتی و مرامی دنبال خطای دیگران می روند تا مبادا به نامرامی متهم نشوند! و در تمام این رفتارها خیر و منافع عمومی مغفول است. در حالی كه در جامعه مدرن چنین مفاهیمی در حوزه سیاست از طرف مردم پذیرفتنی نیست. حوزه سیاست مربوط به خیر و امر عمومی است و كنش و كوشش ما در این عرصه باید معطوف به تامین این خیر عمومی باشد و اگر مقامی را می پذیریم باید مدلل به تامین خیر عمومی باشد و اگر استعفا هم می دهیم همین طور. اگر سخنی را می گوییم یا برعكس سكوت می كنیم باید در این جهت تعریف شود.
در حالی كه در نامه آقای رحیمی خطاب به احمدی نژاد، اصلی ترین ایراد پاسخ مناسب نگرفتن نسبت به رفتارهای رفیقانه ایشان است. ظاهرا آقای احمدی نژاد هیچگاه سعی نكرد به او بگوید، كه: آقای رحیمی، در سیاست رفیق و دشمن دایمی نداریم. شاید هم گفته آقای رحیمی متوجه ماجرا نشده است. احتمال دوم قوی تر است زیرا رفتار آقای احمدی نژاد معرف این تفسیر از سیاست بوده است.