قاب روز

دوران عاشقی
فوتبالی ها و سینمایی ها روزهای پرمشغله و دوست داشتنی ای را می گذرانند. پایان بزرگترین فستیوال فوتبالی قاره کهن مصادف شد با آغاز بزرگترین فستیوال سینمایی کشورمان یعنی جشنواره فیلم فجر.
این بار قاب روز ما با بقیه روزها کمی متفاوت است. سعی کردیم به بهانه آٰغاز جشنواره فیلم فجرقاب امروزمان را از دوربین سینمایی ها ببندیم.
حکایت عاشقی ما فوتبالی ها سر دراز دارد. می میریم برای تورنمنت های بزرگ. جام جهانی. جام ملت های اروپا و جام ملت های آسیا. البته این آخری به دلیل کیفیتش نیست. به این خاطر است که ایران هم جزو شرکت کننده هاست. پیش از آغاز جام شانزدهم کی روش گفت ایران بهترین بازی ها را به نمایش می گذارد اما قول قهرمانی نداد. نه از دل شیر صحبت کرد نه از روباه و نه از بوفالو و نه از هیچ حیوان دیگری سه پیروزی مقابل سه تیم عربی روزگارمان را ارغوانی کرده بود.
تیم ملی خالص نبود. پر بود از دو رگه و لژیونر. خارجی بود. اما رگه های ایرانی در آن دیده می شد. مثل ایران برگر. طعم شیرین خیال قهرمانی را در ذهنمان می پروراندیم. بهمن ماه بود و از آسمان به جای برف، تگرگ آفتاب می بارید. بازی با عراق فرا رسید. همه به تلویزیون نگاه می کردند. به چمن سبز. در خانه دخترها هم پای گیرنده ها نشسته بودند. داور پولادی را اخراج کرد. اخراجی سختگیرانه.
شاید اگر از ونیز تا مزار شریف هم می گشتید هیچ کس بابت آن صحنه مهرداد را اخراج نمی کرد. بازهم داوری ما را از جام دور کرد. انگار ویلیامز با ما قهر بود حداقل تا آمدن احمد! اما از جنس ابراهیمی اش. می خواستم بنجامین را جا در جا از بین ببرم. این ها اعترافات ذهن خطرناک من درباره آن صحنه بود. وقتی بازی تمام شد. همه شوکه شده بودند. شهر ماتم زده بود و شده بود مثل عصر یخبندان.
بعد از بازی مسئولین ایرانی اعلام کردند بازیکن عراق دوپینگی است و بازی باید به سود ایران برگردد. اما همه می دانستیم این جستجو نتیجه ای ندارد، درست مثل وقتی که دنبال کوچه بی نام می گردید.
حالمان بد بود مثل وقتی که لحظات مرگ ماهی ای را می دیدیم. دلمان سوخته بود. این تیم بوی قهرمانی می داد. بازهم با جام وداع کردیم. یک خداحافظی طولانی. به مدت 4 سال.
بچه ها برگشتند. سرباز فراری نیامد. ناز کرد و شرفیاب نشد. شد شرفناز. به جای فرار از قلعه رودخان، از امارات فرار کرد. رخ دیوانه می خواست به جای شب زنده داری در سواحل خلیج فارس بیایی به وطن و شیفت شب بدهی.
تیم کی روش چشم نواز بازی نکرد. زیبا بازی نکرد. اما تیم بود.منیت در تیم معنی نداشت. یکدست بود. کسی نگفت من دیگو مارادونا هستم. همه باهم بودند. ایران، ستاره بود نه شخص.
حالا شکاف بزرگی بین مربیان وطنی و کی روش به وجود آمده. فاصله ای که به نظر به این سادگی ها برطرف نمی شود.
حالا با همه خوب و بدی ها جام ملت ها تمام شد و استرالیا جام را در خانه نگه داشت.از طرفی جشنواره فیلم فجر هم امروز افتتاح می شود. سینمایی ها! دوران عاشقی ما به اتمام رسید. حالا نوبت شماست.
/نوید استاد رحیمی/