کلیههات چند؟
به گزارش خبرگزاری برنا، ابتکار نوشت: اهدای عضو از گذشته عملی نیک و خداپسندانه محسوب میشده. افرادی هستند که بر حسب نیتهای انسانی و اخلاقی اقدام به اهداء عضو میکنند، همچنین خانوادههای افرادی که دچار مرگ مغزی میشوند، در یک حرکت بزرگ تصمیم به اهداء اعضای بدن عزیزانشان میگیرند. نیتها و باورهای بزرگ که منجر به زندگی بخشیدن به بیمارانی میشود که بنا به دلایل مختلف پزشکی نیازمند دریافت عضو هستند. بیمارانی که گاهی برای پیدا شدن یک اهدا کننده باید مدتزمان طولانی را در نوبت بمانند. ولی در این بین افرادی هستند که با سوء استفاده از نیاز بیماران و بدون در نظر گرفتن جنبههای اخلاقی، در مقابل گرفتن مبالغ هنگفت اقدام به فروش اعضاء بدن خود میکنند. در هر دو این روشها، اهداء عضو انجام میشود و آنچه آنها را از هم متمایز میکنند نیت در اهدا است که البته «الاعمال به نیات».
حراج به کلیه
کمی مانده به میدان ولیعصر (عج)، خیابانی است که چشم امید همه بیماران کلیوی به آن است. خیابان فرهنگ حسینی را همه بیماران کلیوی میشناسند چرا که دفتر «انجمن حمایت از بیماران کلیوی» در آن قرار دارد.
وارد خیابان که میشویم، دیوارها پر است از شماره تلفن، با فونتهای بزرگ و کوچک، با پیششمارههای تهران و شهرستان. روی هر کدام نوشتهشده «فروش کلیه با گروههای خونی مختلف» و یک شماره تلفن همراه در زیر آن. روی برخی از آنها نوشتهشده «فروش کلیه جوان و سالم»، یک بازار سیاه فروش اعضای بدن انسان زنده در این محل برپاست. انسانهایی که با قیمتهای مختلف و بسته به نیازها و مشکلات زندگیشان تصمیم به فروش اعضای بدنشان گرفتهاند و حاضر هستند در مقابل دریافت مبالغی تن به تیغ جراحی بسپارند و پارهای از وجودشان را واگذار کنند. در پیش از انقلاب پدیده خون فروشی رواج پیدا کرده بود و عموماً افراد معتاد و کارتنخواب برای جور کردن خرج مواد و گذراندن روزگار اقدام به فروش خون خود میکردند و مراکز دریافت خون آن زمان هم با تبلیغات سعی میکرد به این شیوه خون افراد را بخرد و در زمینههای پزشکی مصرف کند. ولی امروز در میان آگهیهای فروش کلیه، واژههایی مثل دانشجو، تحصیلکرده و ورزشکار نظرمان را جلب میکند.
جای تأسف است که فردی تحصیلکرده یا دانشجو حاضر به این کار میشود و در مقابل دریافت پول حاضر است عضو بدن خود را بفروشد. آگهیها انگار تمامی ندارند. با هر قدمی که برمیداریم آگهیهای تازه کوچک و بزرگ روی دیوار کنار پیادهرو پر رنگتر میشوند. یکی از کسبه میگوید: «شهرداری هر چند وقت یکبار این دیوارها را رنگ میزند؛ ولی چند روز بعد باز همان آش و همان کاسه. دوباره دیوارها پر میشود از شماره تلفن و آگهیهای فروش کلیه.»
یکی از ساکنان این خیابان هم به نکته قابلتأملی اشاره میکند:«دختر من تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته است، هر بار که از این خیابان رد میشویم شروع به خواندن آگهیها میکند. روی بعضی از آنها توضیحاتی هم نوشته، مثل دانشجو هستم یا مستأجر و یا فارغالتحصیل و...، مدام در این مورد از من سؤال میکند که داستان این آگهیهای فروش چیست؟ و من تا امروز توضیحی برای این اتفاق نداشتهام و همیشه سؤالش را بیجواب گذاشتهام. اما به نظرم تأثیر منفی روی ذهن او خواهد گذاشت که هرکس اگر گرفتار میشود برای پیدا کردن پول میتواند دست به هر کاری بزند حتی فروش اعضای بدنش!» آگهیهایی که بیشمار روی در و دیوار مدام سبز میشوند، با ماژیکهای رنگی روی پست برق، درِ خانهها و حتی درختان نوشتهشده است. آگهیهایی که خبر از یک بازار سیاه و شاید پر رونق فروش «اعضای بدن انسان زنده» میدهد.
فروشنده نیازمند
روی یکی از آگهیها نوشتهشده است: «کلیه فروشی، فوری، +B با یک شماره تلفن اعتباری.» با شماره تماس میگیریم و پسر جوانی جواب میدهد و میگوید: «سند خانهام گروی بدهی است و هیچ راه دیگری برای جور کردن 60 میلیون پول به ذهنم نرسیده است، میخواهم کلیهام را بفروشم.»
از او پرسیدیم، خوب چرا وام نمیگیری یا راه بهتری برای جور کردن پول پیدا نمیکنی و او میگوید:« یکی از دوستانم سال گذشته کلیهاش را فروخت و مشکل مالیاش را حل کرد، من هم راهی سراغ ندارم که در یک ماه بتوانم این همه پول به دست بیاورم. از اینها گذشته این 60 میلیون درآمد چند ساله من است و نمیشود بهآسانی از آن گذشت.» از او میپرسیم که آزمایش داده است و از سلامتی کامل برخوردار است که او میگوید: «فقط آزمایش خون لازم دارد که اگر سر قیمت به توافق برسیم و پیشپرداخت را بریزید، با هم دنبال آزمایش و بقیه مراحل میرویم و انجام میدهیم، کلیههایم سالماند و تا امروز مشکلی نداشتهام» سر قیمت صحبت میکنیم که میگوید: «نیاز مالیام 60 میلیون است و کمتر از این راضی به فروش نمیشوم.» به او میگویم قیمت واقعاً این قدرها هم بالا نیست. بیشتر آگهیدهندههای اطراف بیمارستانها رقم بیست میلیون را برای فروش کلیه پیشنهاد میدهند؛ او میگوید: «من کارم با رقم کمتر از این راه نمیافتد و حاضر به این کار نیستم.»
داد و ستدهای سیاه
مهدی محمدی، کارشناس مسائل اجتماعی در اینباره میگوید: «عدهای بنا بر دلایل انساندوستانه و فداکارانه، از یک کلیه خود میگذرند و آن را به بیماران نیازمند اهدا میکنند؛ اما کم نیستند آدمهایی که به لحاظ نیاز مالی کلیهشان را میفروشند. تأمین هزینههای زندگی و مشکلات مالی آنقدر به افراد فشار میآورد که از نظر خودشان فروش کلیه تنها راه باقیمانده بهحساب میآید.» این کارشناس اجتماعی ادامه میدهد: «بهطور حتم ارتباط زیادی بین فقر و فروش کلیه وجود دارد. فروشندگان عموماً یا بدهکارند یا ورشکسته شدهاند و بعضی دیگر به نان شب محتاجاند که اگر چارهای اندیشیده نشود و این مسئله فراگیرتر شود، به جامعه آسیب وارد خواهد شد.» او میگوید: «فروش کلیه برای مدت کوتاهی مشکلات اقتصادی این افراد را برطرف میکند و بعد از آن عوارض روحی و جسمی ناشی از فروش کلیه نیز به مشکلاتشان اضافه خواهد شد. دولت باید دست به کار شود و تصمیمی اتخاذ کند تا جلوی این بازار سیاه فروش کلیه را بگیرد.» او با اشاره به اینکه همه مجوزهای پیوند کلیه را یک سازمان مردم نهاد صادر میکند میگوید: «در خیلی از این موارد فروشندگان به اسم اهدای کلیه بر سر بیماران کلیوی کلاه میگذارند که این موارد مشکلات آنها را دوچندان خواهد کرد. دولت باید با این مسائل بهصورت عمیقتر و ریشهایتر بر خورد کند تا جلوی عواقب این داد و ستدهای سیاه گرفته شود.»
او با اشاره به اینکه افرادی به بهانه فروش کلیه به بیماران، از آنها حسابی کلاهبرداری میکنند میگوید: دلالهایی هستند که به بهانه فروش کلیه، سر بیماران کلاه میگذارند و از شرایط و اضطرار خانوادههای آنها سو استفاده میکنند. خانوادههایی که نیازمند کلیه هستند مجبورند به هر شکلی شده آنها را راضی کنند. در حالی که بسیاری از گروه از بهاصطلاح فروشندهها، کلیه را نمیفروشند و فقط از شرایط خانواده سوء استفاده میکنند و هزینههای زیادی را به آنها تحمیل میکنند.» محمدی ادامه میدهد: «افراد بزهکار و معتادان زیادی نیز در بین این فروشندگان دیده میشوند و که حاضر هستند با قیمتهای پایینتری کلیه خود را بفروشند که خرید از آنها نیز عواقب زیادی در پی خواهد داشت که خانواده بیماران بدون توجه به این پیامدها با آنها وارد معامله میشوند. دولت و نهادهای ذیصلاح باید توجه بیشتری بر این روند داشته باشند تا از بازارهای سیاه و دلالیهای که بر سر فروش اعضای بدن انسان ایجادشده است جلوگیری کنند.»
حال این مشکلی است که عواقب آن گریبانگیر بیماران کلیوی خواهد شد. بیمارانی که نیاز به پیوند دارند و در این بازار سیاه سر در گم به دنبال راه چارهای برای زنده ماندن هستند. معاملهای که شاید به قیمت جان بیماران تمام شود؛ میدانیم فردا هم اگر به خیابان شهید فرهنگ حسینی سری بزنیم دوباره بازار سیاه پر رونق فروش کلیه به راه است و باز بیمارانی که برای رهایی از مرگ به هر ریسمانی چنگ میزنند، حتی به قیمت گزاف؛ حتی به قیمت فریب...