تلویزیون در محاصره روشنفکران فوری

|
۱۳۹۳/۱۱/۲۱
|
۱۵:۴۶:۵۲
| کد خبر: ۲۶۱۵۴۱
تلویزیون در محاصره روشنفکران فوری
رضا شجیع

گروه جوان و جامعه خبرگزاری برنا، یکی از همکاران ژان پل سارتر از آلمان بازگشت و به او گفت درباره‌ زیرسیگاری هم می‌تواند فلسفه‌بافی کند، این سخن باعث شد چهره‌ سارتر از شدت خشم سرخ شود.
در ایران؛ متخصصان تمایل دارند به دو گروه‌ تقسیم شوند، یک گروه متخصصین دانشگاهی که برای یکدیگر می‌نویسند و دیگران کسانی هستند که تمایل دارند علمشان را به عموم مردم انتقال دهند. گروه اول دوست دارند و البته می‌توانند گنگ بنویسند و اتفاقاً همین گنگ نوشتن و اینکه همگان متوجه مطلب نشوند گاهاً نوعی پرستیژ حرفه ای برای آنها نیز محسوب می شود. حرفه ای از این منظر که تلاش می کنند تخصص خود را عینیت بخشند.

تخصص از همان واژه هایی است که کاربرد آن آنقدرها که در پزشکی ملموس است در علوم انسانی ملموس نیست. ساده سازی محتوا آیا به تفسیری ساده از پدیده منتهی نمی شود؟ این همان بخش ترسناک قضیه از منظر گروه اول است. زمانی که تفسیر ساده شد، احتمال ساده¬¬انگاری کل پدیده و برخورد سطحی با آن توسط مخاطب فراهم می شود. «ساده تر صحبت کن» جمله و یا سلاح اعصاب خردکنی است که به زعم بوردیو برای فلج کردن ذهن روشن فکر استفاده می شود. روشن فکر گویا باید تلاش کند بار معنایی جمله خود را با کلماتی غیر از آنچه در ذهن دارد بیان کند و یا ترکیب را طوری بچیند که مخاطب عام مفهوم پیام را بهتر درک کند. آنچه اتفاق می¬افتد شاید آنچه باید اتفاق بیفتد نیست.

در مقابل عده ای علی رغم تحصیلات دانشگاهی تلاش می کنندساده سخن بگویند. در اینجا گویا مخاطب عام محور این اختلاف است. مخاطب عام چه انتظاری دارد؟ انتظار در برخی جوامع مشخص است؛ انتظار دارد هرآنچه که می شنود، درباره همه چیز، همه کس و همهء ابعاد، امکانات و اشکال یک پدیده در گذشته،حال و آینده، روشن و مشخصباشد. به عبارت ساده تر، از فکر کردن بی نیاز باشد. مخاطب عام به دنبال فرمولی است که در همهء شرایط قابل استفاده باشد و البته کسانی هستند که چنین توانی را دارند. «روشنفکر فوری» نامی است که باز هم بوردیو برای آن ها انتخاب می کند. آن¬ها تحصیل کردگان خوش صحبتی هستند که صبح از خواب بیدار می شوند و بعد از ظهر همان روز پس از دعوت به یک برنامه تلویزیونی در مورد همه چیز – حتی زیرسیگاری- سخن سرایی می کنند. در اینجا بحث اصلی به روشن فکران فوری مربوط نمی شود، بحث این است که احتمالاً آن ها افراد باهوشی هستند که از قابلیت شناسایی نمادها و المان¬های سطحی یک پدیده جهت انتقال به مخاطب عام برخوردار بوده و البته می توانند به سرعت هر چه تمام تر مخاطب را از «اندیشه مضاعف» رها کنند. اندیشه مضاعف لایه عمقی تر از تفکر است که ورود به آن مخاطب را آزار می دهد. ندانستن برای مخاطب آزار دهنده است چون یک نیاز است اما این نیاز به مرور زمان و در اثر تأثیر رسانه های جمعی به محرکی برای حرکت و کشف پاسخ تبدیل نمی شود. یعنی نیاز ایجاد می شود اما انگیزه پاسخ یابی آن از طرف خود مخاطب ایجاد نمی شود. مخاطب عام اگر پاسخ را از«روشنفکر فوری» دریافت کرد، آن زمان است که ناراضی نمی شود. دقت کنید که پاسخ فوری به رضایت منجر نمی شود اما عدم پاسخ فوری به نارضایتی منجر می شود.

به این مثال توجه کنید؛
ورزش می ¬تواند باعث پیشگیری از ترومبوز ورید عمقی شود و ...
در این جمله یک ابهام مشخصی احساس می شود، ناخودآگاه مخاطب به سمت سوال بعدی که همانا ترمبوز وریدی چیست کشیده می شود. ضمن تأکید بر روی واژه ناخودآگاه باید اشاره کنم،این همان چیزی است که مخاطب عامانتظار ندارد، در اینجا پاسخ فوری باید از سوی کسی که سئوال ایجاد کرده ارایه شود. طولانی شدن زمان ارایه سئوال و پاسخ همان چیزی است که تهیه کننده برنامه را به گفتن این جمله وادار می کند: «ساده تر صحبت کن».
به نظر من این از همان جملات مبهمی است که هیچ مصرفی ندارد. دقیقاً مثل جملات خانواده ها و دوستان به فرزندانشان در شب عروسی؛ «خوشبخت باشید». همیشه می خواستم سئوال کنم دقیقاً چه چیزی باشم خوشبخت محسوب می شوم. به هر حال در مورد «ساده تر صحبت کن» به یک نتایجی رسیده¬ام، این جمله یعنی:
1- اگر در جمله اول سئوالی ایجاد کردی فوراً در جمله دوم به آن جواب بده
2- همواره از کلمات ساده برای بیان جمله مورد نظرت استفاده کن
3- ساده بودن کلمات از بار معنایی جمله مهم تر است
4- کاری نکن که مخاطب دچار اندیشه مضاعف شود

اما ویژگی دیگری هم در مخاطب عام وجود دارد که به خلق و دوام «روشنفکر فوری» کمک می کند. برای تشریح این ویژگی اجازه دهید مثالی بزنم؛ اگر از شما پرسیده شود یخ در چه دمایی تشکیل می شود؟ پاسخ کاملاً مشخصی دارد، در صورتی که اختلاف نظر وجود داشته باشد، کافی است برای رفع آن به همراه مخالفان به آزمایشگاه بروید، اینجاست که پاسخ عینیت یافته و مسئله حل می شود. به این نوع سئوالات، سئوالات «عینی» گفته می¬شود، یعنی سئوالاتی که دارای پاسخ های کاملاً مشخصی هستند، اما نوع سئوال دیگری هم وجود دارد که به آن سئوال «گرایشی» می گویند.

به چه رنگی علاقه مند هستی و یا چه ورزشی را دوست داری؟ از جمله این سئوالات گرایشی هستند. نکته مهم در مورد این سئوالات این است که اصولاً پاسخ مشخصی ندارند. پاسخ ها به سلیقه فرد بستگی دارد. و در نهایت نوع سومی از سئوالات که پاسخ به آن ها نیازمند منطق و استدلال است که البته آن ها را سئوالات «هنجاری» می نامند. مثل اینکه شما بپرسید آیا فلان مربی موفق است؟ نکته ای که در مورد مخاطب عام وجود دارد این است که مخاطب عام تمایل دارد به هر دو نوع سئوالات عینی و هنجاری، «گرایشی» برخورد کند. این گرایشی برخورد کردن با سئوالات، معلولی است که خود به علتی ثانویه بدل شده و زمینه ساز ایجاد یک ایدئولوژی مخرب دیگر می شود. «افکار عمومی به چه پاسخی گرایش دارد، همان را بگو». این جمله صورت معادله را عوض می کند. چه کسی گفته است رسانه به افکار عمومی شکل می دهد؟ به نظر چنین نیست و گویا رسانه های جمعی به لطف روشنفکران فوری خود با نخی نامرئی به دنبال افکار عمومی کشیده می شوند. به قول ناپلئون بناپارت؛ من فرمانده آن ها هستم پس باید از سربازانم پیروی کنم. رسانه نیز چنین است و در حالی که از فرمانده بودن خود غره است، گویی در حال رقصیدن به ساز افکار عمومی است. چنین است که بهترین ساعات پخش برنامه های تلویزیونی به برنامه های سرگرم کننده و عام پسند و نامناسب ترین ساعت ها به برنامه های تخصصی تر اختصاص داده می شود.

اجازه دهید به دانشگاه باز گردم، جایی که تصور عمومی این است که در آنجا پیچیده و یا تخصصی سخن گفته می شود. تصور عام این است که دانشگاهیان در معنی دار بودن و یا معنی دار نبودن روابط گیر کرده اند و نمی توانند یافته های تخصصی و پیچیده خود را ساده و به صورت کاربردی بیان کنند. در اینجا تناقضی آشکار نهفته است. تبدیل یافته های تخصصی به جملات ساده و قابل فهم که من آن را فرایند حرکت از «جزئی گویی» به سمت «ساده گویی» و در نهایت «کلی گویی» می نامم. کلی گویی آخرین مرحله از این فرایند است که در نهایت نه تنها با «اندیشه مضاعف» برای مخاطب عام همراه نیست بلکه با «انحراف ذهن» از موضوع اصلی نیز همراه می شود. کارکردی که بیشتر از سوی سیاستمداران اعمال می شود. به هر ترتیب بحث من این است که فهم موضوعات پیچیده از طریق تلاش برای ساده سازی مفاهیم و جملات اتفاق نمی افتد بلکه پدیده ها و مفاهیم از دل مناظره ها، دیالوگ ها و گفتگوهای میان متخصصین دانشگاهی است که اتفاقاً ساده و قابل فهم می شوند. نکته آخر آنکه فعالان عرصه رسانه بویژه رسانه های ورزشی برای دوری از ابتلا به سندرم «روشنفکر فوری» ضروری است چندین برابر افراد عادی مطالعه میان رشته ای داشته باشند. مخصوصاً آنکه بازخوردهای مثبت مخاطبان عام ممکن است آن ها را گول بزند.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر