پایههای فرسوده دانشگاه هنر در آماج جنگ نرم
با نگاهی به میزان پذیرش دانشگاههای هنر در سراسر کشور، این سوال به ذهن متبادر میشود، که چرا تعداد پذیرش دانشجو در رشتههای هنر تا این حد پایین است؟ جالب آنکه داوطلبان رشتههای دیگر، علاوه بر رشتههای تحصیلی خود در رشته هنر نیز میتوانند آزمون دهند، و این بدان معنی است که تعداد هنرستانهای هنر بسیار اندک است، شاید یکی از دلایل این عدم استقبال نوع نگاه جامعه ما به هنر است، از دیدگاه داوطلبان و مردم رشتههای هنری، رشتههایی لوکس و شیک و در عین حال ناکارآمدند که هیچگونه آینده روشنی در انتظار آنان نیست.
بر کسی پوشیده نیست که فرهنگ یکی از نخستین بنیانهای تشکیل اجتماع و یکی از ملزوماتی است که یک قوم را از دیگر نژادها متمایز میکند، در تقابل اقوام و ملل همیشه ملتی غالب است که فرهنگش غنیتر است، مصداق بارزش، کشورمان ایران است، کشوری که در طول تاریخ در معرض تاخت و تاز بیگانگان واقع شده ولی در تمامی موارد، اقوام مهاجم را در فرهنگ خود منهزم کرده است.
امروزه و در عصری که دستاوردهای دیجیتالی و فناوریهای ماهوارهای، شریان ارتباطی انسانها را در دست گرفته است، نقش فرهنگ در قالب سلاحی هجومی و سپری دفاعی، مشخصتر و متمایزتر از هر زمان دیگر است و این همان جنگی است که رهبر فرزانه انقلاب از آن به عنوان جنگ نرم یاد کردند. جنگی خزنده که نابودگری آن بنیانهای اجتماعی را ویران میکند و از فرهنگی چند هزار ساله جز مشتی خاکستر بجای نخواهد گذاشت.
در این تقابل است که هنر به عنوان مهمترین دریچه تجلی فرهنگ نقش اساسی مییابد و در معادلات فرهنگی، بیبدیلترین ابزار میشود، ابزاری که در عین زیبایی، افسونگر و سحرانگیز است، تا به آن حد که اعتقادات مخاطبانش را نیز تحت شعاع قرار میدهد.
با توجه به آنچه گذشت و علیرغم تأکیدات رهبر فرزانه انقلاب بر تجهیز و حمایت از هنر، باز میگردیم و به ساختار هنر دانشگاهی نگاهی میاندازیم، ساختاری که پایههای فرسودهاش در این کشاکش فرهنگی تاب نخواهد آورد.
به جرأت میتوان گفت که به جز چند رشته معدود دانشگاهی در حوزه هنر، مابقی رشتهها مهجور ماندهاند و عموماً فارغالتحصیلان این رشتهها پس از چند سال سردرگمی، سر از مشاغلی در میآورند که با تخصصشان هیچ قرابتی ندارد، جالبتر آنکه در مشاغل فرهنگی ادارات و نهادهای دولتی و خصوصی شاهد استخدام اشخاصی هستیم که در زمینه هنر هیچ تخصصی ندارند.
جنگ نرم به مثابه بازی شطرنج دارای پیچیدگیهایی است، در بازی شطرنج اگر مهرهها در جای خود قرار نگیرند، شکست حتمی است، پس چگونه میتوان انتظار داشت در جنگ نرم که جایی برای اشتباه نیست، با مهرههای اشتباه پیروز شویم.
رسیدن به تعالی فرهنگی و دفاع در مقابل تهاجمات و سپس هجوم به تیرگیهای فرهنگی همگی در سایه تقویت نهاد فرهنگسازی مانند دانشگاههای هنر و به کارگیری متخصصان فارغالتحصیل از این دانشگاهها امکانپذیر است.
پس تا دیر نشده همتی کنیم تا فرهنگمان را به تاراج نبردهاند.