دردسرهای همیشگی هر میهمانی

کلید کمد که پیدا می‌شود، بابا توی قرض می‌افتد

|
۱۳۹۰/۰۴/۰۴
|
۱۶:۱۹:۲۰
| کد خبر: ۵۹۲۰۴
کلید کمد که پیدا می‌شود، بابا توی قرض می‌افتد
میهمان اگر نداشته باشیم، بابا صبح اول وقت به قنادی محل سفارش «شیرینی تر درجه یک» نمی‌دهد.
باشگاه جوانی برنا/ این روزها چشم و هم چشمی و سخت‌گیری در گرفتن میهمانی‌های آنچنانی فکر خیلی از خانواده های ایرانی را به خود مشغول کرده است. تا آنجا که بعضی ها برای حفظ آبرو! جلوی میهمان به قرض گرفتن مبل، فرش و ظرف و ... از در و همسایه روی می آروند. به اوضاع و احوال یک خانواده وقتی که میهمان قرار است سر برسد، نگاه کنید:

وقتی بابا صندوق عقب ماشین را بالا بزند و به علی آقا میوه‌فروش بگوید «از میوه‌های انبار بده»، یعنی ما دوباره میهمان داریم. وگرنه صندوق‌ میوه‌های تازه و بزرگ و آبدار و مجلسی انبار علی آقا که برای حیف و میل کردن ما نیست!

میهمان اگر نداشته باشیم، بابا صبح اول وقت به قنادی محل سفارش «شیرینی تر درجه یک» نمی‌دهد. اصلاً از همان جمعه‌ای که مامان برای سربازی رفتن پسر مریم‌خانم‌اینها، آش پشتِ پا پخت و به همه‌ی آپارتمان داد، شستم خبردار شد که باز می‌خواهد با سرویس چینی شصت‌وچند پارچه‌ی مریم خانم آبروداری کند.

درست وسط امتحان‌های من، یک عالمه میهمان داریم. از کمدی که کلیدش همیشه گم شده و فقط وقتی مهمان داریم پیدا می‌شود، مامان ظرف‌های تزئینی و قاب عکس‌ها و رومیزی‌ها را بیرون می‌آورد و من از چپ‌چپ نگاه کردنش می‌فهمم مهمانی که تمام شود، باز کلید یک جایی که فقط خود مامان بلد است، گم می‌شود.

توی دلم به خاطر درس‌هایی که نمی‌رسم بخوانم و میوه‌هایی که می‌دانم نباید به‌شان دست بزنم، از تمام میهمان‌ها بدم می‌آید. حتی از دختر عمومحسن که هم‌سن‌وسال‌ایم و می‌شد یک عالمه با هم بازی کنیم اما حواسم هست که توی مهمانی، بازی تعطیل است.

یکی شبهایی که فرداش عازم سفر هستیم تا صبح بیداریم، یکی هم شبهایی که فرداش مهمان داریم. گیرم که مهمانی شام باشد. فرقی نمی‌کند. به تعداد مهمانی‌ها، توی سال، خانه‌تکانی داریم. گردوغباری را که روی ظرف‌های توی بوفه نیست باید اول با دستمال خشک بگیرم، بعد با دستمال نمدار برق بیندازم. حالا باز شب که چراغ‌ها را روشن کنیم، کریستال‌ها زیر نور لوستر برق می‌زنند و می‌توانم خیال کنم مهمان‌ها می‌بینند و خستگی‌ام درمی‌رود؛ ولی هیچ‌وقت نفهمیدم تمام فرش‌ها را چرا باید جمع کنیم و سرامیک‌های کف خانه را دستمال بکشیم؟ سمسار که قرار نیست بیاید وسایل خانه را ببیند. کدام مهمانی فرش را تا می‌زند سرامیک‌ها را ورانداز کند؟

مامان زیر بار این حرف‌ها نمی‌رود. تا لحظه‌ای که آخرین مهمان را بدرقه کند، اضطرابی دارد که نگو. نگرانی‌هایش را به منی که بی‌خیال عالم بوده‌ام هم داده. طوری مراقب اوضاع خانه‌ام که اصلاً نمی‌فهمم مهمان‌ها کی بودند؟ چی خوردند؟ از چی حرف زدند؟

فکرم پیش مامان است که در طول میهمانی باید دلش شور ظرف‌های مریم‌خانم را بزند. بابا هنوز قرض‌های میهمانی قبلی را صاف نکرده. سر شام به این فکر می‌کنم که چرا خوش نمی‌گذرد.

قالَ الاْمامُ الْحُسَیْن - علیه السلام - :
أَهْلَكَ النّاسَ إثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَ طَلَبُ الْفَخْرِ ؛
امام حسین - علیه السلام – فرمودند: دو چیز مردم را هلاك و بیچاره گردانده است: یكی ترس از این كه مبادا در آینده فقیر و نیازمند دیگران گردند. و دیگری فخر كردن ـ در مسائل مختلف ـ و مباهات بر دیگران است. بحارالأنوار، ج 75، ص 54، ح 96

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر