بخش نخست؛

فرصت های فرهنگ مهدوی در عصر جهانی شدن

|
۱۳۹۰/۰۴/۱۴
|
۱۷:۴۳:۰۸
| کد خبر: ۶۱۳۰۴
فرصت های فرهنگ مهدوی در عصر جهانی شدن
فوق‌قلمروگرایی، علی‌رغم چالش‌هایی که برای گسترش فرهنگ مهدوی به دنبال می‌آورد، فرصت‌هایی را نیز به این فرهنگ عطا می‌کند.
به گزارش سرویس سیاسی برنا, فوق‌قلمروگرایی، علی‌رغم چالش‌هایی که برای گسترش فرهنگ مهدوی به دنبال می‌آورد، فرصت‌هایی را نیز به این فرهنگ عطا می‌کند. گرچه این فرصت‌ها، در مقابل چالش‌های برشمرده شده به لحاظ کمّی نا چیز می‌باشند، اما استفاده درست و منطقی از آن‌ها و غنیمت دانستن زمان، تا حدّ بسیاری می‌تواند راه گشای مسائل و معضلات پیش رو باشد.

فرصت‌ها در حوزه عناصر فرهنگ مهدوی

فرصت‌ها در حوزه عناصر فرهنگ مهدوی به قرار زیر می‌باشند.

در بعد باور ها

مدرنیزم و پست‌مدرنیزم به عنوان متولّیان فعلی جهانی‌شدن با باورهای فرهنگ مهدوی هم‌خوانی ندارند، در حوزه هستی‌شناسی، بسیاری از این باورها، با اصول ادیان بزرگ الهی همچون مسیحیت و یهودیت مشترک می‌باشند. برای مثال در این نگرش؛ «جهان ماهیتی از اویی و به سوی اویی» دارد یعنی همان طور که از اوست به سوی او هم هست. پس جهان در کل خود یک سیر نزولی طی کرده و در حال طی کردن یک سیر صعودی به سوی اوست و انسان خلیفه خدا در زمین است . آفرینش او حساب شده است، تصادفی نیست، انسان موجودی انتخاب شده و بر گزیده است و دارای شخصیتی مستقل و آزاد است دارای رسالت و مسئولیت می‌باشد و در ارتباط با خداوند هویت می‌یابد.

این آموزه‌ها در همه ادیان الهی یکی بوده و متوجّه خیر و کمال همگی انسان‌ها می‌باشد. و همین اشتراک در باورها می‌تواند به عنوان یک فرصت مغتنم، مورد بهره‌برداری واقع گردد، خصوصاّ آن که اکثریت مردم جهان به یکی از این ادیان الهی معتقد بوده و بدان باور دارند. و لذا در شرایط فوق قلمروگرایی که امکان تماس و گفتگوی چهره به چهره به مراتب بیش از سایر زمان هاست، استفاده از چنین اشتراکاتی در جهت نزدیک شدن نگرش‌های دینی و حلّ اختلافات فرعی و جزئی، حائز اهمیت می‌باشد.

در حوزه معرفت‌شناسی، نگاه پست‌مدرنیستی كه در فرایند جهانی‌شدن است، مطلق نگری مدرنیست‌ها را مورد انتقاد قرار می‌دهد. این نقادّی از نگرش فراگیر مدرنیزم موجب می‌شود قرائت‌های دیگر نیز اجازه یابند تا به ارائه دیدگاه‌های خویش بپردازند.

پسا‌تجدد‌گرایان، «مفهوم حقیقت یگانه را طرد می‌کنند، اما سعی بر آن دارند که با هر نگرش خاصی چنان برخورد کنند که گویی نمایانگر حقیقت هستند.» بنابراین، فرهنگ‌های دینی همچون فرهنگ مهدوی را نیز در کنار سایر فرهنگ‌ها از جمله فرهنگ مدرن قرار می‌دهند و معتقدند که هر کدام از این‌ها بهره‌ای از حقیقت برده و لذا به یک نسبت قابل قبول می‌باشند.

از منظر لیوتار، مهم‌ترین ویژگی عصر پسا‌مدرن در خصلت نفی روایت‌های کلان در کل و به‌خصوص مخالفت با خصلت هژمونیک و کلان قرائت مدرن از انسان و جهان دانست. از این‌رو باید به خصلت‌های شالوده شکنانه پسامدرنیسم و مرکززدایی نهفته در آن توجه کرد. پسامدرنیسم از این جهت اصول مدرنیسم را به چالش می‌کشد...به بیان دیگر، پسامدرنیسم با خصلت شالوده شکنانه خود، سوژه محوری را نفی می‌کند و با نفی سوژه یا انسان محوری، دیگر اصول مدرنیسم نیز فرو می‌ریزد.

بسیاری از باورهای مدرنیزم که به عنوان باورهای خدشه‌ناپذیر معرفی می‌شد، مورد مناقشه قرار گرفت. برای مثال، برخلاف مدرنیزم که قائل به تمام شدن دوران دین‌داری در عرصه اجتماعی است. پست‌مدرنیزم این حق را به همه فرهنگ‌ها می‌دهد که به ابراز عقیده و گفتگو در خصوص باورهای خویش بپردازند. و جهانی‌شدن نیز این امکان را به بهترین وجهی در اختیار فرهنگ‌ها قرار می‌دهد تا به ابراز وجود پرداخته و عقاید خویش را برای دیگران تشریح نمایند. فوق قلمرو‌گرایی، با نزدیک کردن دیگران كه به عنوان غیر‌خودی، دشمن، بیگانه، و عنصر نامطلوب شناخته می‌شد- در فراروایت‌های کلان دنیای مدرن ایجاد تردید نموده، و در نتیجه چنین نگرشی، به شالوده‌شکنی از آموزه‌های تجدّد می‌پردازد.

در بعد انسان‌شناسی نیز ما با فرصت‌هایی برای گسترش باورهای خویش به دیگر جوامع روبه‌رو می‌باشیم. به این صورت که؛ فطری بودن انسان و آنچه مربوط به انسانیت وی می‌شود در مکاتب مختلف به رسمیت شناخته شده و حتی امور ضد اخلاقی و ارزشی به تبع آن صورت گرفته است. ظلم و ستمگری صاحبان قدرت در پرتو حقیقت جویی و عدالت خواهی توجیه شده.

هم چنین برخی باورهایی که در زمینه منجی‌گرایی، در ادیان مختلف و جود دارد، هم چون اصل آمدن منجی در آخرالزمان و نجات بشریت از ظلم و ستم و بی‌عدالتی به دست ایشان، و... نقطه مثبتی محسوب می‌گردد، که ما را در اشاعه باورهای مهدوی، یاری می‌رساند. باورهای مهدوی که ریشه در باورهای ادیان ابراهیمی دارند؛ چه در حوزه هستی‌شناسی، چه معرفت‌شناسی و چه انسان‌شناسی و ...، ما را به این امکان می‌رسانند تا از ظرفیت‌های موجود در این ادیان، برای گسترش آموزه‌های مهدوی بهره ببریم.

یکی از مهم‌ترین باورهای این فرهنگ، توجّه به جایگاه عصر غیبت به عنوان مرحله تکامل عقلی و فکری بشر می‌باشد. جهانی‌شدن به عنوان فرایندی که به کوچک شدن جهان می‌انجامد از یک سو آگاهی مردم جهان را نسبت به پیرامون خویش، نظام‌های حاکم بر آن، کاستی‌ها و فجایعی که رخ می‌دهد، افزایش داده است، از سویی دیگر با گسترش علم و فنّ آوری و تکنولوژی به خودی خود به بالا رفتن سطح فکری مردم انجامیده است. و لذا زمینه را برای پذیرش نظامی الهی که توّجه خاص به معنویت و انسانیت دارد، فراهم می‌آورد.

در بعد ارزش‌ها و هنجارها

یکی از فرصت‌های پیش‌رو شالوده شکنی برخی از ارزش‌های مدرنیزم است که به دلیل ایجاد شرایط فوق قلمروگرایی حاصل شده است. برای مثال با کم رنگ شدن مرزها کم‌کم از اهمیت ناسیونالیزم که یکی از ارزش‌های مهم و اصلی مدرنیزم محسوب می‌گردید، کاسته شده و این خود به عنوان یک فرصت برای فرهنگ مهدوی قلمداد می‌گردد.

ناسیونالیزم اساس وحدت ملی را میهن، نژاد، و زبان یک ملت می‌داند و نه عقیده و ایدئولوژی حاکم بر جامعه؛ لذا مبنا قرار دادن اعتقادات دینی را مانع برقراری وحدت ملی قلمداد نموده که موجب احساس بیگانگی اقلیت‌های مذهبی می‌شود. تنها مبنای درست، ملیت جغرافیایی یا نژادی و زبانی است.

این در حالی است که مرزهای فرهنگ مهدوی مرزهای ملی، نژادی و زبانی نیست بلکه مرزهای اعتقادی و دینی می‌باشند. بنابراین گسترش فوق قلمروگرایی باعث کم رنگ شدن چنین ارزشی شده و خود به خود فرصتی را برای گسترش ارزش قلمروی اعتقادی فراهم می‌كند.

هم چنین، در بعد ارزش‌ها و هنجارها، یکی از فرصت‌هایی که فرهنگ مهدوی در عصر فوق قلمرو‌گرایی پیش‌رو دارد، آسانی صدور ارزش‌های عام و جهان شمول آن است، چراکه؛ ارزش‌های فرهنگ مهدوی همچون؛ عدالت، برابری، برادری، ظلم و فساد ستیزی، صلح طلبی، حقوق بشر، .... ارزش‌هایی هستند که عمومیت داشته و مورد قبول تمامی انسان‌ها از هر دین و مکتبی، می‌باشد.

امروزه اندیشه الهی «عدالت برای همه» به عنوان مهم‌ترین دستاورد تجربه علمی و تاریخی بشر، به عنوان روح اعتراضات جهانی به جنگ و سلطه، در حال شکل گیری است... ضرورت امکان دست‌رسی به عدالت و رفع موانع جهانی رسیدن به عدالت، مهم‌ترین خواست جامعه انسانی امروز محسوب می‌شود. عدالت برای همه به عنوان یک تمایل عمومی عصبیت‌های نژادی، ملّی، مذهبی، صنفی و جنسیتی را شکسته است. بر همین مبناست که هر جا که ظلم شناخته شده‌ای صورت می‌گیرد، اعتراض عموم مردم جهان را بر می‌انگیزد.

در واقع بسیاری از هنجارها و ارزش های موجود مورد قبول اکثریت مردم جهان، با ارزشهای بنیادی فرهنگ مهدوی که بر آموزه‌های دینی مبتنی بر فطرت انسانی استوار است سازگار می‌باشند. اصول و مبانی عدالت‌طلبی، آزادی‌خواهی، دموکراسی و مدارا، که روز‌به‌روز در حال گسترش و افزایش در سطح جهان هستند در تفکر و فرهنگ مهدوی نیز ریشه دارند.

اموری مانند حقیقت‌جویی، گرایش به خیر و فضیلت، جمال و زیبایی، خلاقیت و ابداع، عشق و پرستش نه تنها در ذات انسان‌ها بوده بلکه فرا تاریخ و جهان شمولند و همواره انسان‌های پاک و موحد از آنها کسب هویت نموده‌اند. طرح دوباره مذهب و احیای اسلام در عصر پسامدرن و حرکت جهان به سمت سکولارزدایی، بویژه در جوامع مذهبی از این امر حکایت دارد که انسان‌ها در پی دست‌یابی به هویت نوین فرامکان و فرازمان هستند.
فرهنگ مهدوی به كمك ارزش‌های فراگیر جهانی که دارد این خواسته‌ها را به راحتی پاسخ می‌دهد.

فرصت‌ها در بعد تکنولوژی

یکی از ویژگی‌های جهانی‌شدن، گسترش تکنولوژی بویژه تکنولوژی ارتباطات است. این ویژگی علی‌رغم چالش‌هایی که فراروی جوامع امروزی قرار می‌دهد، فرصت‌های قابل قبولی را نیز فراهم می‌آورد. که در درجه اول، می‌توان به از میان رفتن مرزهای جغرافیایی اشاره نمود. کاهش فاصله‌ها و شاید به بیان بهتر برداشتن فاصله‌ها همان چیزی است که در جریان فرایند جهانی‌شدن و به واسطه تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات صورت می‌پذیرد.

 اوّلین پیامد چنین تحوّلی، افزایش نوعی آگاهی جمعی نسبت به ارزش‌های دیگر فرهنگ‌ها خصوصاً ارزش‌های مشترک می‌باشد. و بر همین اساس است که، «گفته می‌شود، جهانی‌شدن شرایطی را ایجاد می‌کند که صداهای ضعیف قدرت انعکاس یابند و خویشتن را به گوش ملل جهان رساند»

با این شرایط، فرهنگی مثل فرهنگ مهدوی که از درون مایه‌های غنی، جذّاب و فراگیر، برخوردار است، مورد توجه بیشتر با گسترش صدای تمدّنی این فرهنگ و ارزش‌های اصیل و انسانی به سراسر جهان منعكس شد غنای فرهنگی آن به گوش جهانیان رساند.
تا قبل از گسترش پدیده‌ای به نام جهانی‌شدن... دنیای اسلام دنیای خاموشی بود. زندگی مسلمانان دستخوش چندان تغییر و تحول نبود و صدای آن به‌ندرت از مرز‌های آن شنیده می‌شد اما در خلال دهه‌های 1980 و 1990 تغییرات بنیادینی در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی اتفاق افتاد که به نوبه خود تغییرات اساسی در دنیای اسلام پدید آورد.

مسلمانان با استفاده از تکنولوژی ارتباطات، به بسط و گسترش اندیشه‌های خود در سطح جهان پرداختند. این مسئله، می‌تواند در مورد فرهنگ مهدوی نیز محقّّّق گردد. یعنی همان گونه که به مدد تکنولوزی، فرهنگ اسلامی، زمینه و فرصت بروز پیدا نموده و به ارائه ایده‌ها و دیدگاه‌های اسلام در حوزه‌های مختلف انسانی نائل آمد. فرهنگ مهدوی نیز می‌تواند تحت شرایط جهانی‌شدن و به مدد تکنولوژی ارتباطات، به ارائه آرمان‌ها و چشم انداز خویش که همانا آرمان‌ها و چشم انداز تمدن اسلامی را در بر دارد، بپردازد.
بنابراین با توجّه به توانمندی و ظرفیت بالای اسلام [و فرهنگ مهدوی] برای پاسخ گویی به مسائل زندگی جدید و با عنایت به ارزش‌های جهان شمول این دین آسمانی، مقتضیات و شرایط جدید می‌تواند فرصت‌های مناسبی را برای معرفی افکار و آرای اسلام و در نهایت، جهانگیر نمودن این دین آسمانی به وجود آورد.

در واقع، آگاهی بخشی به مردم جهان از طریق ارتباطات جهانی اولین گام در جهت بسط ارزش‌های مهدوی است. و این امکان، با استفاده از شرایط موجود جهانی فراهم آمده است.

فرصت‌ها در بعد نماد ها

امروزه تصویرسازی بیش از متن نویسی در انتقال پیام‌ها و بیان منظور به کار گرفته می‌شود. عصر ما عصر مجازی سازی و تصویر سازی است. انسان امروز، بیش از آن که مایل به مطالعه متن‌ها باشد، مجذوب تصاویر می‌گردد، و همان گونه که می‌دانیم نماد‌های مذهبی می‌توانند در چنین شرایطی از کارآیی بیشتری برخوردار گردند. نماد‌ها با تصویر سازی از محتوای درونی فرهنگ‌ها، از یک سو آن را قابل انتقال و از سوی دیگر فهم پذیر می‌نمایند. ضمن آن که سرعت انتقال را نیز بالا می‌برند. حال با توجه به این نکته، و واقعیت جهان کنونی، از جهاتی می‌توان چنین ادعا نمود که، رسانه‌های نوین نه تنها تحرک اجتماعی نماد‌های دینی را افزایش داده‌اند بلکه سطح کیفی این تحرک را نیز به طور چشمگیری ارتقا بخشیده‌اند. به دیگر سخن رسانه‌های نوین، توان نماد‌های دینی را برای از میان برداشتن موانع اجتماعی و عبور از حاشیه تنگنا‌های اجتماعی، که در گذشته مانع از گسترش نفوذ آنان بوده‌اند بالا برده است.

در نتیجه فرهنگ مهدوی که از نماد‌های قابل انتقال ـ هم به لحاظ زیبایی‌شناختی و هم جامعه‌شناختی و روان‌شناختی ـ برخوردار است، با یک مدیریت کارشناسی شده به خوبی و به سهولت، قادر است تا به انتقال محتوای درونی اندیشه‌ها و ایده‌های خود بپردازد.

فرصت‌ها در حوزه ویژگی‌های فرهنگ مهدوی
در بعد جهان شمولی

گرچه اندیشه لیبرال دموکراسی ادعای جهان‌گرایی دارد امّا، واقعیت امر نشان می‌دهد در اندیشه لیبرال دموکراسی، این مرز‌های قلمرویی و دولت ملی است که حدود مکانی خیر سیاسی را تعیین می‌نماید. در واقع در این دیدگاه مرز میان خودی و غیر خودی در نهایت امر بر مبنای مرز‌های جغرافیایی تعیین می‌گردد. این نگرش به ادعای جهان شمولی این فرهنگ خلل وارد می‌آورد، زیرا، در عصر جهانی‌شدن، مرزها از میان رفته، و لذا چنین نگرشی هرگز دوام نخواهد داشت.

در مقابل چنین دیدگاهی، ما با دیدگاه اسلامی واندیشه مهدوی روبه‌رو هستیم که در آن، مرزهای حقیقی، مرزهای جغرافیایی و ملی نبوده بلکه شامل مرزهای اعتقادی می‌گردد. و لذا به روشنی می‌توان ادعا نمود که فرهنگ مهدوی که ریشه در اسلام حقیقی دارد مرزهای جغرافیایی را پشت سر گذاشته و هم گام با ادیان ابراهیمی به فراسوی مرزها ی زمینی و حتی کهکشانی می‌نگرد. چنین نگرشی، تا حدّ بسیاری می‌تواند در ادعای جهان شمولی این فرهنگ مؤثر باشد. در واقع مخاطب این فرهنگ، تمامی مردم جهان از هر نژاد و زبانی را در بر می‌گیرد.

اصول، ارزش‌ها و معیار‌های اسلام به مکان، نژاد، گروه و یا فرد خاصی تعلق ندارد و خود مصدر هویت ساز مشترک فراگیر می‌باشد و در عین حال توجه به خاص‌گرایی را در گفتمان خود به همراه دارد و هویت‌های عام و خاص در تعامل با یکدیگر همزیستی دارند. جهان‌شمولی اسلام بر اساس رهیافت فرهنگی بر امور معنوی تأکید دارد و امور مادی را به طبع معنویت سامان می‌دهد و چالش‌های هویتی موجود را از خاطره‌ها می‌زداید.
به همین دلیل است که در اندیشه‌ی مهدوی ما با پیام‌ها و آموزه‌های جهان شمولی همچون: منجی جهانی، سعادت جهانی، عدالت جهانی، برابری جهانی، آزادی جهانی، امنیت جهانی، رفاه جهانی، صلح و دوستی در سطح جهان، و ... مواجه می‌شویم که سعادت و خوشبختی را برای تمامی انسان‌ها با هر دین و آیینی آرزومند است. این رویکرد از آن جایی ناشی می‌شود که سر منشأ آموزه‌های چنین فرهنگی بر گرفته از قوانین جهان شمول الهی است، و لذا عام و فراگیر می‌باشد.

فرهنگ مهدوی، ریشه در فطرت پاک تمامی انسان‌ها دارد و لذا این فرهنگ داعیه جهان‌گرایی داشته و برای رسیدن به این مدعا نیازمند فراهم آمدن شرایط جهانی می‌باشد. جهانی‌شدن با وجود تمامی چالش‌هایی که برای این فرهنگ به بار می‌آورد، با گسترش ارتباطات جهانی و پررنگ نمودن نیاز‌های فراگیری چون عدالت، صلح، امنیت و... این فرهنگ را در رسیدن به آرمان‌های خویش یاری می‌كند.

در بعد دینی

فرهنگ مهدوی آینده جهان را به گونه‌ای ترسیم می‌نماید که در نهایت امر، دین، به ساحت جامعه باز گشته و فراگیر می‌شود. در این نگرش آینده جهان با حاکمیت حقیقی و عادلانه حق به پایان می‌رسد. و این نگرش باطل مدرن، که معتقد است؛ دین توانایی اداره جامعه را ندارد، از بین می‌رود. چنین وعده‌ای، با توجّه به تشنگی بی‌حدّ و حصر انسان به معنویت، وعده‌ای جذّاب و مورد قبول خواهد بود. چرا که انسان مدرن دور افتاده از اصل خداگونه‌اش، به خوبی دریافته است که درمان درد بی‌هویتی و سر‌گردانی نسل امروز، تنها در اتّصال به احدیت و درآمیختن با نظام الهی خلقت، امکان پذیر خواهد بود.
اهمیت سیاسی دین در سیاست بین الملل که در آغاز قرن هفدهم به طور فزاینده‌ای رنگ باخته بود، بار دیگر در اواخر قرن بیستم به مدد فرایند جهانی‌شدن ارتباطات به دوران اوج سیاسی خود رسیده است.

شاهد مثال چنین توفیقی را «دکتر نصر» این گونه بیان می‌دارد:
امروزه در جهان غرب چنین علاقه وافری به مابعدالطبعه و معنویت شرقی وجود دارد و این واقعیت که این همه افراد در اروپا و حتی آمریکا مشتاقانه طالب کتاب‌های آموزشی، شعری و موسیقیایی مرتبط با عرفان اسلامی‌اند، خود دلیلی غیر‌مستقیم بر این است که سرشتی ژرف‌تر در انسان موجود است که دست خوش تکامل نمی‌شود، سرشتی که نیاز‌هایش ثابت می‌ماند.

مادّی‌گرایی دنیای امروز، نیازهای معنوی و درونی را نادیده می‌گیرد. در واقع بحران معنایی که گریبان‌گیر انسان مدرن گردیده، چنان فاجعه آمیز و انکار ناپذیر می‌نماید، که حتی ستایشگران غرب، همچون شایگان را واداشته تا در نسخه پیشنهادی خود به غرب بیمار، آمپول معنویت شرقی را تجویز نمایند. دین کم‌کم با اقبال جدیدی مواجه شده است. وجود چنین گرایشی را «کاستلز» به گونه‌ای دیگر عنوان می‌دارد، به اعتقاد وی:
«بنیاد‌گرایی دینی در تمامی طول تاریخ بشر وجود داشته است اما در سالهای پایانی این هزاره، به عنوان منبع هویت، به طور اعجاب‌آوری نیرومند و اثر‌گذار جلوه می‌کند.» در نتیجه چنین معنویت‌گرایی است که بسیاری از مردم این بار خواهان بازگشت دین به حوزه عمومی اجتماع می‌باشند.

مردم به تدریج به دنبال دلالت‌های منطقی دین‌گرایی و اصل‌گرایی در عرصه‌های عمومی و مقابله و مواجهه با مدرنیسم، سکولاریسم و در نتیجه نظام سرمایه‌داری‌اند. اشاعه عرفی‌زدایی، گرایش به خدا در ساحت خردورزی و معنویت در ساحت روابط اجتماعی تماماَ حاکی از واقعیت فوق است. بنابراین، هر چند اصل‌گرایی و دین‌گرایی موجود در عالم با سرمایه‌داری و ملزومات آن ناسازگار است ...اما به تدریج در عالم شاهد توجه به تبعات سلسله مراتبی این اصل‌گرایی و آگاهی نسبت به ناهمخوانی‌های موجود هستیم.

اقبال از معنویت، و تقاضا برای بازگشت آن به ساحت جامعه، در عصری که ارتباطات جهانی امکان آگاهی‌بخشی به تمامی انسان‌های کره زمین را حتی در دورترین نقاط آن فراهم آورده است، می‌تواند، بهترین فرصت برای ترویج آموزه‌های فرهنگ مهدوی باشد، فرهنگی که از جنبه‌های مختلف فردی و اجتماعی، مادّی و معنوی برخوردار بوده و برای تمامی ابعاد وجودی انسانی دارای روش و برنامه زندگی می‌باشد.

در بعد آرمان شهری

آرمان شهری که این فرهنگ ترسیم می‌نماید، مدینه فاضله زمینی است که در همین دنیا محقق خواهد شد و بنابراین وعده سرخرمن و موکول به سرزمین آسمانی نمی‌باشد. و همین مسئله باعث اقبال آن خواهد بود. چراکه در دورانی که عقلگرایی حاکم بلامنازع می‌باشد، صحبت از آرمان‌شهر آسمانی نمودن دور از ذهن می‌باشد.

نکته دیگری که در نگرش مهدوی وجود دارد و در عصر جهانی‌شدن می‌تواند به عنوان یک برگ برنده محسوب گردد، نوع نگرشی است که این فرهنگ نسبت به آینده تاریخ دارد. در این فرهنگ، آینده جهان با ظهور منجی و تحقق آرمان شهری زمینی خاتمه می‌یابد. این نگاه خوش بینانه، نه بازگشت به گذشته بلکه رو به آینده دارد، آینده‌ای که جهانی‌شدن برای رسیدن به آن، مکان‌ها و زمان‌ها را درمی‌نوردد.

ادامه دارد...

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه