گزارش موسسه اسپن درباره برنامه هستهای کشورمان
ایران همواره سرویسهای اطلاعاتی غربی را غافلگیر کرده است
مرکز تحقیقات استراتژیک اسپن نشستی راهبردی درباره برنامه هستهای ایران برگزار کرده که حاوی نکات مهمی درباره تحلیل غرب از فعالیت اتمی کشورمان و ابعاد قدرت ایران است.
به گزارش سرویس سیاسی برنا، شعبه آلمان مرکز تحقیقات استراتژیک اسپن از 22 تا 24 سپتامبر 2010 نشستی بسیار حساس و راهبردی درباره برنامه هسته ای ایران برگزار کرده است که حاوی نکات مهمی درباره تحلیل غرب از برنامه هسته ای و ابعاد قدرت ملی ایران و همچنین تبیین هایی مهم از راهبرد آن برای مقابله با ایران است.
* مقدمه ای درباره موسسه اسپن
به نقل از سایت "ایران هسته ای", موسسه اسپن، آن گونه که در پایگاه اینترنتی آن آمده است، بیش از 60 سابقه کار تحقیقاتی دارد و مأموریت خود را بهبود بخشیدن کیفیت تصمیم گیری و رهبری از طریق گفتگو درباره ارزشها و آرمانهای اساسی در برخورد با چالشهای پیش روی سازمانها و حکومتها در تمامی سطوح تعریف کرده است.
شاخه آلمانی اسپن(ASPEN) آن گونه که خود ادعا میکند با توجه به اهمیت و پیامدهای راهبردی برنامه هستهای ایران و تاثیر ایران مسلح به سلاح هستهای در برهم خوردن توازن راهبردی قدرت در جهان، در تاریخ 22 تا 24 سپتامبر 2010 در "هاوزدِرکومرزبانک"(Haus der Commerzbank) در نزدیکیهای دوارزه براندربرگ برلین آلمان همایشی با حضور بسیاری از کارشناسان برجسته برگزار کرد تا ژرفای "پیامدهای برنامه هستهای ایران" را بررسی کند.
این همایش به 6 جلسه یک ساعت و نیمی تقسیم شد. نشست نخست به ریاست "کارستن فویگت"(karsten voigt)، نائب رئیس ASEF و عضو هیئت امنای موسسه اسپن و هماهنگ کننده سابق روابط آلمان و آمریکا در وزارت امور خارجه جمهوری فدرال آلمان، برگزار شد. این نشست به این مسئله میپرداخت که برای دیپلماسی با ایران در زمینه برنامه هستهای این کشور چقدر وقت باقی مانده است. نشست دوم به ریاست "هورست تلچیک" (Horst Teltschik)، مشاور امنیتی و سیاست خارجی سابق هلموت کهل صدر اعظم پیشین آلمان، این پرسش را مطرح میکرد که آیا جامعه بینالملل، رویکرد دیپلماتیک درستی را برای حل بحران هستهای ایران دنبال میکرده است یا خیر؟ ریچارد دالتون، یکی از اعضای موسسه سلطنتی مطالعات بینالمللی (یا همان چاتمهاوس) و همچنین سفیر سابق انگلیس در جمهوری اسلامی ایران، ریاست نشست سوم را به عهده داشت که به مقاصد، توانمندیها و نقاط قوت و ضعف حکومت ایران میپرداخت.
مایکل اشتورمر (Michael Stürmer)، خبرنگار ارشد روزنامه آلمانی "دی ولت" (Die Welt) ریاست نشست چهارم را به عهده داشت که به بررسی گزینههای نظامی در برخورد با برنامه هستهای ایران میپرداخت. پرفسور "حسین بگچی" (Hüseyin Bagci) از دانشگاه فنی آنکارا، ریاست نشست(پنجم) مربوط به پیامدهای راهبردی ایران هستهای را به عهده داشت؛ و فرانسوآ هیزبورگ (Francois Heisbourg)، رئیس شورای "موسسه بینالمللی برای مطالعات راهبردی" (the International Institute for Strategic Studies) بر میزگرد جمع بندی ریاست میکرد که به پیامدهای راهبردی برنامه هستهای ایران میپرداخت و به نشست سال 2010 مجمع پایان میداد.
افزون بر آن، دو سخنران نیز، پس از هر شام، شرکت کنندگان مجمع را مخاطب قرار دادند و زمینههای بیشتری را برای تامل و تفکر در این زمینه ارائه دادند. موضوع سخنرانی ایکارت فون کلدن (Eckart von Klaeden)، وزیر مشاور آنگلا مرکل این بود که: "برنامه هستهای ایران به چه میزان یک چالش جهانی است؟" نجم الدین شیخ، وزیر خارجه پیشین کشور پاکستان نیز دریافتهای خود را از این سوال که: "طرز نگرش جهان اسلام و جنبش غیرمتعهدها به نزاع بر سر برنامه هستهای ایران چیست؟" ارائه داد.
1ـ دیباچه
اختلاف عظیم موجود در برآوردهای کنونی در خصوص زمانی که ایران برای دستیابی به تسلیحات هستهای نیاز دارد، ناشی از وضعیت برنامه غنی سازی جمهوری اسلامی است. ساختار سانتریفیوژهای کنونی ایران معیوب است و همین مسئله ایران را وامیدارد تا چیزی بین 4 سال آینده را فقط صرف تولید سانتریفیوژهای جدید کند که تازه مواد خام لازم را برای آن هم ندارد. بنابراین میتوان گفت که در تهدید نظامی کوتاه مدت برنامه هستهای ایران، اغراق شده است. در بهترین حالت، حداقل یک سال وقت لازم است تا ایران بتواند شروع به پشت سر گذاشتن این مانع کند. با وجود این، ایران ممکن است پس از آن به وضعیتی برسد که بتواند به آستانه هستهای شدن خیز بردارد.
رویکردهای دیپلماتیک دیگری نیز برای حل بحران هستهای ایران وجود دارند و از این نظر، هنوز جا برای مذاکره هست. اگرچه بازیگران ایرانی که اکنون زمام امور را به دست گرفتهاند، مجموعهای متفاوت از بازیگران گفتگوهای پیشین هستند و فرایندی کاملاً متفاوت از مذاکرات نیز در جریان است اما پیشینه مذاکره با جمهوری اسلامی ایران چندان هم خالی از موفقیت نیست. افزون بر آن، انسجام بینالمللی لازم برای موفقیت در گفتگوها اکنون قویتر از هر زمان دیگری است. با وجود این، رقابت و تقابل داخلی در رژیم ایران بسیار مهم است و حتی ممکن است مانع از هرگونه دستیابی به توافقی دیپلماتیک شود.
درست است که کارآمدی تحریمها هنوز در هالهای از ابهام قرار دارد و قطعیت نیافته است اما خود تحریمها پیامی مهم منتقل میکنند که نشان از عزم بینالمللی دارد. آنها همچنین توجیهی قانونی برای کنترل توسعه صادارت فراهم میکنند و اجازه میدهند تا اقدامات موثرتری در زمینه منع تکثیر تسلیحات هستهای صورت پذیرد.
گفتمان سرکوب غرب تنها موجب میشود که بن بست برنامه هستهای ایران بیشتر از آن که از مشروعیت داخلی حکومت جمهوری اسلامی بکاهد، بر آن بیفزاید. ممکن است برخلاف عقل سلیم به نظر آید اما تعامل بینالمللی گستردهتر با ایران میتواند واقعاً به تضعیف دولت فعلی در این کشور بینجامد.
با شکست افشاگریهای مرتبط با رفتار زننده جمهوری اسلامی یا احتمال حمله ایران به اسرائیل، جامعه بینالملل میخواهد مشروعیت خود را همچنان حفظ کند، باید نشان دهد که پیش از اتخاذ هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، تمام گزینههای ممکن را امتحان کرده است. با وجود این، اشتیاق دولتها به اقدام نظامی کم است و اقدام خودسرانه ائتلافهای داوطلبانه تنها موجب فرسایش انسجام اتحادهای کنونی میشود. شماری از اقدامات نظامی غیرجنبشی[1] بدون توسل به جنگ میتواند پیامهای دیپلماتیک را تقویت کنند. در صورت شروع حملهای نظامی ضروری شود، حملهای محدود و ضربتی میتواند مزایای آشکاری دربرداشته باشد. هرچند صرفنظر از اتخاذ هر گزینه نظامی، اقدامات تلافی جویانه گسترده ایران را درپی خواهد داشت.
طرز رفتار گذشته حکومت ایران، ماهیت رژیم سیاسی فعلی حاکم بر ایران و اهداف مشهود آن، همه از عواملی هستند که پیامدهای رسیدن ایران را به آستانه هستهای شدن، نگران کننده میکنند. ایران هستهای، یا عمال آن، خود را در برابر اقدامات تلافی جویانه غرب مصون خواهند دید و از این رو انتظار میرود که سیاستهای تهاجمیتری در پیش گیرد. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، بعید است که سیاستهای اعلامی غرب درباره مهار و تحدید نفوذ پیشرفت هستهای ایران بتواند مایه آسایش خاطر کشورهای منطقه باشد. ممکن است مسابقه تسلیحات هستهای در منطقه به راه افتد. احتمال بحران شدید هستهای را در جنوب لبنان نیز نباید به طور کامل دست کم گرفت. اگر به جمهوری اسلامی ایران پیش از دستیابی آن به ظرفیت گریز و تکثیر تسلیحات هستهای حمله نشود، پاسخ جامعه بینالملل به رسیدن ایران به آستانه تولید تسلیحات هستهای، به احتمال زیاد تقویت تلاشهای مرتبط با رژیم منع تکثیر و تکیه بیشتر بر پدافندهای موشکی بالستیکی خواهد بود.
گزارش تفصیلی موسسه اسپن درباره برنامه هسته ای ایران مقدمه است که برگزار کنندگان همایش درباره اطلاعات موجود از برنامه هسته ای ایران نوشته اند. این بخش مملو از اطلاعات و ارزیابی های غلط و پیش فرض های مغرضانه است اما چند نتیجه گیری مهم دارد که از جمله آنها این است که اولا غرب درباره برنامه ایران فقط چند سناریو دارد نه یک ارزیابی قطعی، ثانیا غرب قبول دارد که ایران مکررا سرویس های اطلاعاتی آن را غافلگیر کرده است و ثالثا توان فنی ایران تا همین جا گزینه های بسیار متنوعی را برای انتخاب در اختیار ایران می گذارد.
**** مقدمه ای درباره موسسه اسپن
به نقل از سایت "ایران هسته ای", موسسه اسپن، آن گونه که در پایگاه اینترنتی آن آمده است، بیش از 60 سابقه کار تحقیقاتی دارد و مأموریت خود را بهبود بخشیدن کیفیت تصمیم گیری و رهبری از طریق گفتگو درباره ارزشها و آرمانهای اساسی در برخورد با چالشهای پیش روی سازمانها و حکومتها در تمامی سطوح تعریف کرده است.
شاخه آلمانی اسپن(ASPEN) آن گونه که خود ادعا میکند با توجه به اهمیت و پیامدهای راهبردی برنامه هستهای ایران و تاثیر ایران مسلح به سلاح هستهای در برهم خوردن توازن راهبردی قدرت در جهان، در تاریخ 22 تا 24 سپتامبر 2010 در "هاوزدِرکومرزبانک"(Haus der Commerzbank) در نزدیکیهای دوارزه براندربرگ برلین آلمان همایشی با حضور بسیاری از کارشناسان برجسته برگزار کرد تا ژرفای "پیامدهای برنامه هستهای ایران" را بررسی کند.
این همایش به 6 جلسه یک ساعت و نیمی تقسیم شد. نشست نخست به ریاست "کارستن فویگت"(karsten voigt)، نائب رئیس ASEF و عضو هیئت امنای موسسه اسپن و هماهنگ کننده سابق روابط آلمان و آمریکا در وزارت امور خارجه جمهوری فدرال آلمان، برگزار شد. این نشست به این مسئله میپرداخت که برای دیپلماسی با ایران در زمینه برنامه هستهای این کشور چقدر وقت باقی مانده است. نشست دوم به ریاست "هورست تلچیک" (Horst Teltschik)، مشاور امنیتی و سیاست خارجی سابق هلموت کهل صدر اعظم پیشین آلمان، این پرسش را مطرح میکرد که آیا جامعه بینالملل، رویکرد دیپلماتیک درستی را برای حل بحران هستهای ایران دنبال میکرده است یا خیر؟ ریچارد دالتون، یکی از اعضای موسسه سلطنتی مطالعات بینالمللی (یا همان چاتمهاوس) و همچنین سفیر سابق انگلیس در جمهوری اسلامی ایران، ریاست نشست سوم را به عهده داشت که به مقاصد، توانمندیها و نقاط قوت و ضعف حکومت ایران میپرداخت.
مایکل اشتورمر (Michael Stürmer)، خبرنگار ارشد روزنامه آلمانی "دی ولت" (Die Welt) ریاست نشست چهارم را به عهده داشت که به بررسی گزینههای نظامی در برخورد با برنامه هستهای ایران میپرداخت. پرفسور "حسین بگچی" (Hüseyin Bagci) از دانشگاه فنی آنکارا، ریاست نشست(پنجم) مربوط به پیامدهای راهبردی ایران هستهای را به عهده داشت؛ و فرانسوآ هیزبورگ (Francois Heisbourg)، رئیس شورای "موسسه بینالمللی برای مطالعات راهبردی" (the International Institute for Strategic Studies) بر میزگرد جمع بندی ریاست میکرد که به پیامدهای راهبردی برنامه هستهای ایران میپرداخت و به نشست سال 2010 مجمع پایان میداد.
افزون بر آن، دو سخنران نیز، پس از هر شام، شرکت کنندگان مجمع را مخاطب قرار دادند و زمینههای بیشتری را برای تامل و تفکر در این زمینه ارائه دادند. موضوع سخنرانی ایکارت فون کلدن (Eckart von Klaeden)، وزیر مشاور آنگلا مرکل این بود که: "برنامه هستهای ایران به چه میزان یک چالش جهانی است؟" نجم الدین شیخ، وزیر خارجه پیشین کشور پاکستان نیز دریافتهای خود را از این سوال که: "طرز نگرش جهان اسلام و جنبش غیرمتعهدها به نزاع بر سر برنامه هستهای ایران چیست؟" ارائه داد.
1ـ دیباچه
اختلاف عظیم موجود در برآوردهای کنونی در خصوص زمانی که ایران برای دستیابی به تسلیحات هستهای نیاز دارد، ناشی از وضعیت برنامه غنی سازی جمهوری اسلامی است. ساختار سانتریفیوژهای کنونی ایران معیوب است و همین مسئله ایران را وامیدارد تا چیزی بین 4 سال آینده را فقط صرف تولید سانتریفیوژهای جدید کند که تازه مواد خام لازم را برای آن هم ندارد. بنابراین میتوان گفت که در تهدید نظامی کوتاه مدت برنامه هستهای ایران، اغراق شده است. در بهترین حالت، حداقل یک سال وقت لازم است تا ایران بتواند شروع به پشت سر گذاشتن این مانع کند. با وجود این، ایران ممکن است پس از آن به وضعیتی برسد که بتواند به آستانه هستهای شدن خیز بردارد.
رویکردهای دیپلماتیک دیگری نیز برای حل بحران هستهای ایران وجود دارند و از این نظر، هنوز جا برای مذاکره هست. اگرچه بازیگران ایرانی که اکنون زمام امور را به دست گرفتهاند، مجموعهای متفاوت از بازیگران گفتگوهای پیشین هستند و فرایندی کاملاً متفاوت از مذاکرات نیز در جریان است اما پیشینه مذاکره با جمهوری اسلامی ایران چندان هم خالی از موفقیت نیست. افزون بر آن، انسجام بینالمللی لازم برای موفقیت در گفتگوها اکنون قویتر از هر زمان دیگری است. با وجود این، رقابت و تقابل داخلی در رژیم ایران بسیار مهم است و حتی ممکن است مانع از هرگونه دستیابی به توافقی دیپلماتیک شود.
درست است که کارآمدی تحریمها هنوز در هالهای از ابهام قرار دارد و قطعیت نیافته است اما خود تحریمها پیامی مهم منتقل میکنند که نشان از عزم بینالمللی دارد. آنها همچنین توجیهی قانونی برای کنترل توسعه صادارت فراهم میکنند و اجازه میدهند تا اقدامات موثرتری در زمینه منع تکثیر تسلیحات هستهای صورت پذیرد.
گفتمان سرکوب غرب تنها موجب میشود که بن بست برنامه هستهای ایران بیشتر از آن که از مشروعیت داخلی حکومت جمهوری اسلامی بکاهد، بر آن بیفزاید. ممکن است برخلاف عقل سلیم به نظر آید اما تعامل بینالمللی گستردهتر با ایران میتواند واقعاً به تضعیف دولت فعلی در این کشور بینجامد.
با شکست افشاگریهای مرتبط با رفتار زننده جمهوری اسلامی یا احتمال حمله ایران به اسرائیل، جامعه بینالملل میخواهد مشروعیت خود را همچنان حفظ کند، باید نشان دهد که پیش از اتخاذ هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، تمام گزینههای ممکن را امتحان کرده است. با وجود این، اشتیاق دولتها به اقدام نظامی کم است و اقدام خودسرانه ائتلافهای داوطلبانه تنها موجب فرسایش انسجام اتحادهای کنونی میشود. شماری از اقدامات نظامی غیرجنبشی[1] بدون توسل به جنگ میتواند پیامهای دیپلماتیک را تقویت کنند. در صورت شروع حملهای نظامی ضروری شود، حملهای محدود و ضربتی میتواند مزایای آشکاری دربرداشته باشد. هرچند صرفنظر از اتخاذ هر گزینه نظامی، اقدامات تلافی جویانه گسترده ایران را درپی خواهد داشت.
طرز رفتار گذشته حکومت ایران، ماهیت رژیم سیاسی فعلی حاکم بر ایران و اهداف مشهود آن، همه از عواملی هستند که پیامدهای رسیدن ایران را به آستانه هستهای شدن، نگران کننده میکنند. ایران هستهای، یا عمال آن، خود را در برابر اقدامات تلافی جویانه غرب مصون خواهند دید و از این رو انتظار میرود که سیاستهای تهاجمیتری در پیش گیرد. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، بعید است که سیاستهای اعلامی غرب درباره مهار و تحدید نفوذ پیشرفت هستهای ایران بتواند مایه آسایش خاطر کشورهای منطقه باشد. ممکن است مسابقه تسلیحات هستهای در منطقه به راه افتد. احتمال بحران شدید هستهای را در جنوب لبنان نیز نباید به طور کامل دست کم گرفت. اگر به جمهوری اسلامی ایران پیش از دستیابی آن به ظرفیت گریز و تکثیر تسلیحات هستهای حمله نشود، پاسخ جامعه بینالملل به رسیدن ایران به آستانه تولید تسلیحات هستهای، به احتمال زیاد تقویت تلاشهای مرتبط با رژیم منع تکثیر و تکیه بیشتر بر پدافندهای موشکی بالستیکی خواهد بود.
گزارش تفصیلی موسسه اسپن درباره برنامه هسته ای ایران مقدمه است که برگزار کنندگان همایش درباره اطلاعات موجود از برنامه هسته ای ایران نوشته اند. این بخش مملو از اطلاعات و ارزیابی های غلط و پیش فرض های مغرضانه است اما چند نتیجه گیری مهم دارد که از جمله آنها این است که اولا غرب درباره برنامه ایران فقط چند سناریو دارد نه یک ارزیابی قطعی، ثانیا غرب قبول دارد که ایران مکررا سرویس های اطلاعاتی آن را غافلگیر کرده است و ثالثا توان فنی ایران تا همین جا گزینه های بسیار متنوعی را برای انتخاب در اختیار ایران می گذارد.
خلاصه مطالب ارائه شده در نشستهای همایش
الف) چقدر وقت برای دیپلماسی باقی مانده است؟
"چقدر وقت برای دیپلماسی باقی مانده است؟" پرسشی بود که در مقاله مورد بررسی در میزگرد نخست به قلم ترزه دلپش (Therese Delpech)، رییس کمیساریای امور راهبردی کمیسیون انرژی اتمی فرانسه، مطرح میشد. آرمین حسن پوش (Armin Hasenpusch)، معاون مدیر کل سازمان اطلاعاتی آلمان، اولیهاینونن (Olli Heinonen) مدیر کل سابق امور پادمانی در آژانس بینالمللی انرژی اتمی سازمان ملل، و افرایم آسکولای (Ephraim Asculai) یکی از کارشناسان ارشد موسسه مطالعات امنیت ملی تل آویو (INSS) در خصوص این مقاله به اظهارنظر پرداختند.
شرکت کنندگان و سخنرانان در کل در خصوص زمان در دسترس برای دیپلماسی بدبین بودند. از دید آژانسهای اطلاعاتی، گستره برنامه غنی سازی اورانیوم ایران و دیگر فعالیتهای هستهای این کشور تنها میتواند به یک معنا باشد: ایران برنامهای با هدف دستیابی به جنگ افزاری هستهای را دنبال میکند. سرویسهای اطلاعاتی بینالمللی درباره این مسئله اتفاق نظر گستردهای دارند که ایران به احتمال زیاد تمام قطعات لازم برای تولید جنگ افزار هستهای را در اختیار دارد و تنها باید از گلوگاه باقی مانده یعنی توانمندی لازم برای تولید مواد شکاف پذیر به مقادیر کافی بگذرد تا کشوری هستهای شود. پاسخ سوال " زمان باقی مانده برای دیپلماسی" حول سه محور میگردد:
1- تعریف شاخص پایان دیپلماسی
2- محدودیتهای زمانی که محاسبات فیزیکی مربوط به غنی سازی اورانیوم برای تولید سلاح هستهای بر ما تحمیل میکند.
3- اطلاعات ما از پیشرفت برنامه هستهای ایران.
پیش از پاسخ به این سوال که "چقدر زمان برای دیپلماسی باقی مانده است؟" باید از خود پرسید که "چقدر وقت پیش از آن که چه اتفاقی رخ دهد؟" چقدر وقت پیش از آن که ایران نخستین جنگ افزار هستهای قابل استفاده خود را بسازد؟ یا چقدر وقت پیش از آن که ایران به نخستین اورانیوم با غنای بالای 93 درصدی خود دست یابد تا بتواند از آن در قلب یک جنگ افزار هستهای استفاده کند؟ هر کشوری که به دنبال سلاح هستهای است لاجرم با همین دو هدف مواجه است، یعنی میخواهد 1- کشوری برخوردار از فناوری هستهای باشد 2- صاحب حداقل یک یا چند تا سلاح هستهای عملی و قابل استفاده باشد. زمان مورد نیاز برای حرکت از هدف دوم به هدف اول دوره "هشدار راهبردی" (اﺧﻄﺎر پیش از ﺷﺮوع ﻋﻤﻞ ﺗﻬﺪید آمیز) نامیده میشود و به ویژه برای کشورهایی مثل اسرائیل که با دورنمای تهدید شدن با چنین سلاحهایی مواجه هستند، مهم به شمار میآید. اگر کشوری از الگوی برنامه فشرده هستهای عراق (Iraqi crash program) برای تبدیل میلههای سوخت هستهای به جنگ افزاری هستهای نسخه برداری کند، آن وقت به نظر میآید که دوره "هشدار راهبردی" از هدف اول تا هدف دوم چیزی حدود 6 ماه باشد.
بنابراین، زمان باقی مانده برای دیپلماسی به دقیقترین برآورد ما از این بستگی دارد که ایران اکنون در کجای مسیر منتهی به هستهای شدن یا برخورداری از بمب هستهای قرار دارد. علم فیزیک تسلیحات هستهای وقتی میخواهد به سوال وقت باقی مانده پاسخ دهد به مجموعهای از احتمالات اشاره میکند. درست به همین شکل، درباره رویکرد اصلی که ایران میتواند برای دستیابی به تسلیحات هستهای در پیش گیرد، فرضیههای متفاوت و واگرایی وجود دارند. آمریکا و کشورهای غربی، مبنای برآوردهای خود را بر محتملترین مسیری میگذارند که یک کشور میتواند برای دستیابی به تسلیحات هستهای در پیش گیرد و در نتیجه به زمان برآوردی طولانیتری میرسند. اما اسرائیلیها مبنای برآوردهای خود را بر این پیش فرض قرار میدهند که برنامه فشرده در جریان است که با هدف در پیشگیری کوتاهترین مسیر ممکن برای دستیابی به تسلیحات هستهای طراحی شده است. روشن است که چنین رویکردهایی به زمان برآوردی کمتری ختم میشوند. اسرائیلیها باور دارند که تا به حال، هر چه شواهد به دست آمده همگی دال بر درستی رویکرد آنها بوده است.
این برآورد کوتاه مدت از زمان مورد نیاز ایران برای دستیابی به سلاح هستهای بر اساس سندی شکل گرفته است که به ایرانیها داده شده بود و بعدها از دانشمند هستهای پاکستان یعنی عبدالقدیرخان توقیف شد. این سند به تشریح فرایندی چهار مرحلهای برای تبدیل هگزافلورید اورانیوم به یک نیمکره فلزی اورانیومی میپردازد، نیمکرهای که وزن آن کمتر یا تقریباً برابر با 25 کیلوگرم است و قلب یک بمب هستهای به شمار میآید. در طی این فرایند، باید زمانی نیز به باز آرایی تنظیمات تاسیسات سانتریفیوژی اختصاص داده شود و این کار باید در بین مراحل غنی سازی انجام شود. طرح عبدالقدیرخان توانایی آن را دارد که در ظرف 9 ماه، 8 وسیله انفجاری هستهای را با تمام مراحل تبدیل، ریخته گری، ساخت و آزمایش تولید کند. اما این برآورد با درنظرگرفتن یک واقعیت دیگر از این هم که هست پیچیدهتر میشود. بسته به این که ساختار سلاح هستهای چقدر پیچیده باشد، مقدار اورانیوم با غنای بالای لازم برای آن میتواند به مراتب پایینتر از 25 کیلوگرم، یعنی به مراتب پایینتر از سطحی باشد که غالباً از آن به عنوان کمترین مقدار مورد نیاز یاد میشود؛ و این میتواند به معنای کوتاهتر شدن هرچه بیشتر زمانی باشد که تکثیرکنندگان مُجَرَّب هستهای به آن نیاز دارند تا جنگ افزاری هستهای تولید کنند.
با وجود این، باید برآورد کوتاه مدت را به عنوان "بدترین سناریوی" ممکن در نظر گرفت. بر اساس دیگر برآوردهای اطلاعاتی، موجودی اورانیوم با غنای پایین ایران (غنای 5/3 درصدی) در حال حاضر 3000 کیلوگرم است که به ایران این قابلیت نظری را میدهد تا اگر همه چیز خوب پیش رود یک تا دو وسیله انفجاری هستهای را ظرف 12 ماه آینده تولید کند. اما در عمل، تولید چنین تسلیحاتی به مراتب بیشتر طول خواهد کشید زیرا با کمکهای خارجی اندکی که به ایران شده است، هیچ چیز به هیچوجه خوب پیش نرفته است. افزون بر آن، از آنجا که 6 تا 12 ماه اضافی دیگر نیز در پس از آن لازم است تا فرایند تسلیحاتی کردن یک وسیله انفجاری هستهای تکمیل شود، برآورد واقع گرایانهتر به ما میگوید که زمان مورد نیاز ایران برای تولید یک سلاح قابل استفاده هستهای باید چیزی بین 3 تا 4 سال آینده باشد.
فیزیک تسلیحات هستهای حکم میکند که تولید چنین جنگ افزارهایی حداقل 15 ماه، یعنی 9 ماه غنی سازی به اضافه 6 ماه ساختن سلاح ، و حداکثر 5 سال، یعنی 4 سال غنی سازی به اضافه 12 ماه ساختن سلاح، طول بکشد. اختلاف گستردهای که در این برآوردها از زمان لازم برای غنی سازی اورانیوم به منظور ساخت سلاحی هستهای به چشم میخورد از مبنای متفاوت آنها ناشی شود. در دیدگاه حداقلی، مبنای کار نظری بوده و بر این پیش فرض گذاشته میشود که ایران یک برنامه غنی سازی کاملاً فعال دارد و این برنامه به احتمال زیاد در سایتهای سری دیگری نیز در جریان است. اما در دیدگاه حداکثری، برآورد ما بر اساس اطلاعات فعلی مان از وضعیت برنامه هستهای ایران در بخشهای مختلف است.
ایران منابع اورانیوم داخلی خود را دارد. این کشور دو معدن اورانیوم دارد: یک معدن فعال در ساغند و یک معدن دیگر که بیاستفاده مانده است. این معادن تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیستند و میتوانند 20 تن اورانیوم در روز تولید کنند که این مقدار برای رفع نیازهای تاسیسات غنی سازی نطنز کافی است. البته، کیک زرد و هگزافلورایدی که در اصفهان تولید میشود تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی هستند. پس از گذشت 8 سال از افشای فعالیت غنی سازی اورانیوم ایران، این فرایند دارد به مقیاس صنعتی میرسد.
در زمان نگارش این مقدمه، ایران در ماه 120 کیلوگرم اورانیوم با غنای پایین تولید میکند. این بدین معنی است که ظرف یک سال، ایران 1500 کیلوگرم دیگر افزون بر 2000 کیلوگرم اورانیوم با غنای پایین فعلی خود خواهد داشت. البته این مقدار مواد شکاف پذیر برای دستیابی به "ظرفیت گریز" از پیمان منع تکثیر (NPT) کافی نیست. یکی از عواملی که جلوی دستیابی ایران را به میزان غنی سازی حتی بیشتر از اینها میگیرد، احتمال آلودگی اورانیومی است که دارد غنی میشود و عامل دیگر نیز عملکرد پایین سانتریفیوژهای پییک(P1) است که ایران از پاکستان گرفته است. جمهوری اسلامی به دستگاههای یدکی نیاز دارد زیرا هر سال تا 10 درصد دستگاههای P1 از کار میافتند. به خاطر همین درصد نسبتاً بالای خرابی که به طور ذاتی در ساختار سانتریفیوژهای P1 وجود دارد، ایران نمیتواند میزان تولیدی سالانه خود را در تولید اورانیوم با غنای پایین افزایش دهد. درست به همین علت بود که عبدالقدیرخان تصمیم گرفت که از ساختار سانتریفیوژهای P1 به سوی ساختار سانتریفیوژهای P2 حرکت کند.
به خاطر مشکلاتی که ایران با ساختار سانتریفیوژ P1 دارد، تنها ساختارهای سانتریفیوژهای P2 و IR1-IR4 میتوانند مسیر روبه جلوی این کشور برای نیل به هدف تولید مقادیر کافی از اورانیوم با غنای بالای 93 درصد و استفاده از آن برای ساخت قلب یک سلاح هستهای باشند. بر اساس برآوردهای اطلاعاتی، ایران به مقدار کافی ذخایر فولاد مارژین (maraging steel) دارد که بتواند برای غنی سازی اورانیوم خود 10 هزار سانتریفیوژ بسازد. با توجه به آن که ایران هم اکنون 8 هزار دستگاه سانتریفیوژ در اختیار دارد، اگر 2 هزار سانتریفیوژ دیگر بسازد همه موجودی استیل با کیفیت بالای خود را تمام خواهد کرد. اگر یک حساب سر انگشتی کنیم میبینیم که تقریباً یک سال طول میکشد تا یک ساختار سانتریفیوژی جدید و کارآمد طراحی شود، 2 سال تا آزمایشهای کوچکی روی آن اجرا شود، 3 سال تا یک آبشار سانتریفیوژی کوچک تولید شود، و 4 سال نیز تا یک تاسیسات غنی سازی در مقیاس آزمایشی (demonstration scale) ساخته شود.
بر اساس اطلاعات کنونی که در دست داریم، بعید است که ایران بتواند بطور کامل آبشارهای سانتریفیوژی IR1 را جایگزین سانتریفیوژهای ناکارآمد P1 کند. ایران هنوز در زمینه سانتریفیوژهای IR1 با یک مشکل ساختاری بنیادین مواجه است و همان طور که پیش از این نیز به آن اشاره شد، دسترسی ایرانیها به ذخایر فولاد با کیفیت بالا محدود است. با این تفاسیر، تنها ساختار سانتریفیوژهای IR2 میتوانند مسیر جایگزین باشند. ایران از ذخایر انسانی لازم برای اتخاذ چنین مسیری برخوردار است اما تاثیر تحریمهای اقتصادی بینالمللی علیه ایران دارند آشکار میشوند و دستیابی به ذخایر لازم برای ساخت آبشار سانتریفیوژهای نسل دوم را به مراتب دشوارتر از پیش میکنند. ایران در حال حاضر نه به فولاد مارژین و آلیاژهای آلومینیوم کافی برای ساخت تعداد لازم از سانتریفیوژهای IR2 دسترسی دارد و نه میتواند دسترسی داشته باشد. ایران همچنین در حال حاضر به مواد ترکیبی لازم برای تولید رشتههای فیلامانی ترکیبی مدور که در محور گردنده سانتریفیوژهای IR2 به کار میروند دسترسی ندارد.
البته این تحلیل به چند پیش فرض کلیدی گره خورده است و ایران پیش از این نیز نشان داده که همیشه در آن اتفاقات بسیاری رخ میدهند که از دید جامعه اطلاعاتی بینالملل پنهان میمانند. بنابراین، اگر تاسیسات سری بیشتری ساخته شوند، که حداقل از ساخت یکی از آنها باخبریم، آن وقت جدول زمانی فوق الذکر به شدت به هم میخورد و اعتبار خود را از دست میدهد. افزون برآن، ایران میتواند از این موقعیت استفاده کند تا توجه جامعه بینالملل به مسیر غنی سازی اورانیوم آن برای تولید بمب گرم است، مسیرهای جایگزین دیگری برای خود باز کند. ایران میتواند از سوخت تابش دیده هستهای رئاکتور بوشهر (the irradiated fuel) پلوتونیوم استخراج کند و آن را به پلوتونیوم با غنای بالا فرآوری کند اما برای این کار به یک نیروگاه بازفراوری نیاز خواهد داشت. البته، ایران قطعاً دانش تخصصی ساخت چنین نیروگاهی را در اختیار دارد. در سوخت رئاکتور بوشهر همچنین مقدار عظیمی اورانیوم تابش ندیده موجود است. هدف پروژه "نمک سبز" ایران (“Green Salt”) نیز در واقع تبدیل این اورانیوم به تترافلورید اورانیوم و گاز هگزافلوراید اورانیوم است. در نهایت باید یادآور شد که یک رئاکتور آب سنگین نیز در اراک قرار دارد که به پروژه IR-40 مشهور است.
نظر شما