واکاوی رفتاری یک مرد معترض!
برای در دست داشتن تصویری درست از او، باید زاویه دید و نوع نگرش خود را تغییر دهی! نه اینکه خیلی پیچیده و عمیق ببینی برعکس، تنها کافی است ذهنت را از تمام پیچیدگی ها رها کنی و ساده بنگری، چون از نظر نگارنده، او اصلا شخصیت پیچیده و عمیقی ندارد! او همین است که می بینید: عصبی، صریح الهجه، بی ملاحظه و قدری پاک تر از برخی افراد! روی «طاهر» بودن او نمی توان قسم خورد، ولی می توان قاطعانه او را پاک تر از بسیاری افراغ شاغل در فوتبال حال حاضر ایران دانست! وجود او چون چراغ خطری هشدار دهنده، برای این ورزش لازم است. امثال او که باشند، خیلی ها حساب کار دستشان می آید و می فهمند که در نبود یک مدیریت مسلط و نظارت قوی، و در حضور یک جامعه به خواب رفته، هستند افرادی که خیلی راحت آنچه را که می دانند برای عموم «رو» می کنند!
"محمد مایلی کهن" از چیزهایی می گوید که به آنها اعتقاد دارد. مهم هم نیست که او روزی سرمربی تیم کشور بزرگی چون ایران بوده و در فوتبال نابسامان ما می تواند باز هم بشود! او فارغ از اصول «دیپلماتیک» حرف می زند و بعید است کهروزگاری «ملاحظه کار» شود. و دقیقا به همین دلیل، ظهور، حضور و بقای چنین افرادی را به نفع فوتبال کشور می دانم. اما تنها به عنوان یک ناظر خارجی، ایراداتی را برای او متصور هستم، که امیدوار با سعه صدر بخواند، و در صورت تمایل، استفاده نماید:
1-نیازی نیست او «دیپلماتیک» بیندیشد و ذهن خود را شلوغ کند، اما می تواند دیپلماتیک سخن بگوید. اهانت و توپ و تشر و کوبیدن بی وقفه طرف مقابل در یک مناظره و مباحثه، نه تنها روی فرد روبرو، که روی همه شنوندگان و بینندگان، اثر منفی و بازدارنده می گذارد و می تواند تمام آثار مثبت آن بحث را لوث نماید و حتی افکار عمومی را به سمت «ناحق» سوق دهد!
2-او باید در انتخاب های خود دقت بیشتری کند. همه کسانی که کمترین آگاهی نسبت به ورزش ایران دارند، می دانستند که آمدن او به پرسپولیس فرجام خوش نخواهد داشت. او در پرسپولیس امروز، با یک مدیر سرو کار داشته که یک سیاستمدار تمام عیار است. سیاستمداری که هرگز مکنونات قلبی خود را بر زبان نمی آورد و اگر لازم باشد با پنبه سر می برد، و این یعنی نقطه مقابل خصوصیات مایلی کهن! همچنین سرمربی تیمی که او قرار بود مدیرفنی آن باشد، در حد خود یک پا سیاست کار مدرن و به بیانی دیگر فردی تودار و درونگرا است! پس چطور می شد قبول کرد او با خصوصیتهای برونگرا بتواند در پرسپولیس موفق باشد؟ این را و چیزهای مشابه این را خود او باید بهتر متوجه شود!
3-او امروز سابقه سرمربیگری تیم ملی بزرگی به نام ایران را در کارنامه دارد و شاید باز هم این افتخار به نام او ثبت شود. انتظار از یک مربی ملی این است که فراباشگاهی بیندیشد و عمل کند. امروز به دلیل گاردی که او سالها قبل در مقابل آبی های پایتخت گرفت و به زعم طرفداران این تیم بهترین هایشان را هرگز در لیست خود قرار نداد، متهم به یک نگاه رنگی و یکطرفه است. او می تواند با افزایش سعه صدر خویش، از این اتهام تبری جوید و تبدیل به یک مرد ملی شود.
4-او باید پیگیر ادعاهای خود باشد. قطعا او برای حرفهای خود اسنادی دارد که ممکن است محکمه پسند نباشد، اما اگر می خواهد به این مملکت خیری برساند، حتما باید بدنبال اثبات آنها باشد. اینکه هر ازچندگاهی، بخصوص در زمانهایی که خود از نظر روحی تحت فشار است، فوران کند و حرفهای دلش را بیرون بریزد و بعد که آرام شد، در گوشه ای به نظاره بنشیند، شایعه هایی چون فرافکنی و شلوغ بازی و عصبانیت را بوجود خواهد آورد و آرام آرام او را گوشه نشین خواهد کرد و همین افرادی را هم که به قلب او رجوع می کنند و حرفهایش را می پذیرند، در تردید فرو خواهد برد. او با لطافت بیشتر، پیگیری مداوم تر و مستندتر سخن گفتن خویش می تواند به فوتبال ما کمک کند و در این راه حتی نباید به تعارف این پست و آن پست هم دلخوش باشد، که مناصب دراین ورزش، حتی به بله قربان گوها نیز وفادار نبوده اند!