مردان غیور عرب لچک به سر کنند/ گوش کنید؛ فریاد ˝هَل مِن ناصر یَنصُرنی˝ میآید
باشگاه جوانی برنا/ "یا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذا الطّفْل َاما ترونه کیف یتلظی عطشا..."هنوز تاریخ به یاد می آورد روزی را که حسین(ع) دردانه زهرا برای طلب آب برای طفل شش ماهه اش این کلام را بریده بریده بر زبان می آورد. طفل روی دستانش بود و او از عطش همچون ماهی از آب بیرون افتاده تلظی می کرد. زیر تیغ آفتاب قرص صورتش زیباتر از همیشه بنظر می رسید. حسین(ع) می گفت و طلب می کرد جرعه ای آب برای شیر خواره ای که دیگر با گلو و زبان خشکش نمی توانست لب هایش را تر کند...

تیر حرمله بر گلو نشست و از خشکی حنجر طفل خجل شد. دستان حسین پر خون شد و کودک در خون خود سیراب. مولای عشق با بغضی شکسته در گلو و کمری که تاب ایستادن نداشت رو به پروردگار کرد و گفت: اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْم دَعَوْنا لِیَنْصُرُونا فَقَتَلُونا"...
چه دور تسلسلی در تاریخ افتاده! که اینگونه مظلومیت ها فرصت رخ نمایی پیدا کنند روزی طفل حسین(ع) با تیر سیراب شد و روزی هم کودکانی به جرم زندگی در سرزمین مادری زیر دست و پا جان می دهند... طفلانی که زمزمه" اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْم ..."حسین را امروز از حنجره پدر و مادر هایشان می شنوند.

دیگر همه می دانند داستان کودکانی که پای بر آنسوی فنس های آهنین نگذاشته اند و گریه و اندوه غم شده است همبازی لحظه لحظه زندگی شان. طفلان به خواب رفته ای که صبح ها بجای چشم باز کردن به روی خورشید خاک سرد را در بر می گیرند. طفلانی که خاطره شیرینی از مهدکودک و مدرسه ندارند جز ویرانی و دربه دری...
جهان اسلام در مرثیه غفلت سران كشورهای اسلامی نوحهخوان فلسطین است این پاره تن اسلام که هر روز تنش پاره پاره می شود. گویی تمام دنیا نظاره گر شده اند نظاره گر حقوق بشر و آزادی که جهان لیبرال دمکراسی با تمام سردمداران حقوق بشر و آزادی اش برای طفلان سرزمین مقدس به ارمغان آورده است.

عجب است از غیرت مردان عرب كه روزگاری زبانزد جهان بود! عجب است از جنگاوری سربازان مسلمان كه صدای تكبیرشان تن پادشاهان صلیبی را به لرزه در میآورد! باید لچک به سر کنند این مردان غیور...بی شک اگر اسرائیل گستاخانه بر حریم اسلام میتازد به اطمینان گرد خوابی است كه بر چشمان شیوخ عرب نشسته است! حاشا به غیرتی که می بیند این روزگار را اما سکوت می کند...

سرزمین سیمهای خاردار و دستان کودکانه هر روز سرخ رنگ تر می شود تا زمزمه دردها نزدیکتر به گوش برسد شاید این سرزمین تنها دیاری باشد که خورشید هر روز شرمسار و روسیاه طلوع می کند و در دل آرزو می کند هرگز در این سرزمین که بوی غم و ناله اش تا عرش می رود طلوع نکند. سرزمین فریاد می کشد از غم از دست دادن فرزندانی که لب های ترک خورده و چشمان بی رمقشان خبر از به دوش کشیدن باری سخت و طاقت فرسا می دهد اما...

سال هاست ذکر حسین (ع) زمزمه دل های این پدر و مادرها هم شده است. هنگامی که فرزندان را پرپر روی دستانشان می بینند و نجوا می کنند" اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْم دَعَوْنا لِیَنْصُرُونا فَقَتَلُونا"...
مریم یارقلی