خانم!من سید محمود طالقانی هستم!/خاطره اولین امام جمعه تهران از شریعتی
باشگاه جوانی برنا/در ۱۳ اسفند ۱۲۸۹ چشم به دنیا گشود. این روحانی بزرگ و سیاستمدار از فعالان نهضت ملی شدن نفت و نهضت مقاومت ملی بود.آیت الله سید محمود طالقانی از بنیانگذاران جبهه ملی دوم و نهضت آزادی ایران، عضو مجلس خبرگان قانون اساسی و البته نخستین امام جمعه تهران پس از انقلاب بزرگ مردم ایران بود. خانواده او اهل علم بودند و روحیه انقلابی در اعضای خانواده او نیز مشهود بود. روستای گلیرد طالقان زادگاه آیت الله طالقانی بود.
تحصیلات اولیه را پدر به او آموخت؛ ابولحسن علایی طالقانی از علمای بزرگ تهران. او بعدها در مدارس رضویه و فیضیه قم تحصیلات خود را تا کسب درجه اجتهاد ادامه داد و از عبدالکریم حائری یزدی اجازه نامه اجتهاد دریافت کرد. او سال ۱۳۱۸ به تهران آمد تا در مدرسه سپهسالار ،مدرسه شهید مطهری فعلی، تدریس کند.
او از مخالفان جدی حکومت پهلوی بود و بارها به مخالفت با این دستگاه ظالم پرداخت . او بارها دستگیر و روانه زندان شد. البته اولین حبس او زمانی اتفاق افتاد که در اواخر دوره رضا خان و سال 1318 که با پاسبانی که چادر از سر زنی کشید درگیر شد و کشیده ای هم به او زد.
آیت الله طالقانی در 1339 به اتفاق مهدی بازرگان و یدالله سحابی، نهضت آزادی ایران را بنیان نهاد. آیت الله طالقانی در رویداد کشف حجاب و وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ مخالفت علنی خود با حکومت پهلوی را نشان داد.او سید مجتبی نواب صفوی که در آن زمان فراری و تحت تعقیب حکومت بود را پناه داد. در واقع آیت الله طالقانی در اوج مبارزات فداییان اسلام از نزدیکان نواب صفوی بود و به قولی از او متاثر هم بود. وی در بازگشت نواب صفوی از مصر به استقبال از او رفت. ارائه آموزشهای مذهبی و مبارزاتی و انتشار اعلامیههای ضد حکومت از دیگر فعالیتهای او بود که منجر به تبعید و زندان رفتن وی شد.
طبق اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی در یكی از گزارشهای شهربانی كل كشور آمده است که: «سید محمود عملكرد رژیم پهلوی را زیر سؤال برده است و با كنایه شخص اول مملكت را جنایتكار و هوس پرست و حامی دزدان و فاحشه بینالمللی قلمداد كرده است ...»
به دنبال سخنرانی اش پس از اقامه نماز عید فطر در سال 1350 که در آن از مظلومیت ملت فلسطین و تجاوز صهیونیسم سخن گفت و البته فطریه های مردم را برای آوارگان فلسطینی جمع آوری کرد، دستگیر و تبعید شد.
آیت الله طالقانی در راهپیمایی تاسوعا و عاشورای 1357 نقش مهمی داشت. او بعد از پیروزی انقلاب، سمت های مختلفی را بر عهده گرفت. او بعد از ترور استاد مرتضی مطهری، ریاست شورای انقلاب اسلامی را برعهده گرفت و پس از آن، با رای مردم تهران در مرداد ۱۳۵۸ به عنوان نماینده مردم این شهر راهی مجلس خبرگان قانون اساسی شد.
وی مرداد 1358 از سوی امام خمینی(ره) به عنوان نخستین امام جمعه تهران منصوب شد و تا پیش از فوت خود پنج نماز جمعه را برگزار کرد.خطبه های آتشین او در نماز جمعه هنوز هم شنیدنی است.امام (ره) به دلیل اعتمادی که به آیت الله طالقانی داشت، او را به امامت جمعه تهران منصوب کردند و این عالم بزرگ را "ابوذر زمان و مالک اشتر دوران" نامید.
بعد از شهادت آیت الله غفاری، به خانه او رفت، خانه آن شهید در محاصره مأموران ساواک بود، اعضای خانواده شهید غفاری را در اتاقی دور خود جمع کرد، روضه امام موسی بن جعفر علیه السلام را خواند و دردهای آن حضرت و شهادتش را در زندان بازگو کرد و بعد خطاب به همسر شهید کرد و گفت: «خانم! من سید محمود طالقانی هستم. شهید غفاری، برادر من بود. من هم برادر شما هستم. مواظب باشید این غصه شما را نشکند. ان شاءالله که مشکل مالی نداشته باشید. در منزل را باز بگذارید تا رفت و آمد صورت بگیرد.»
آیت الله سید محمود علوی طالقانی در 19 شهریور سال 1358 بر اثر عارضه قلبی از دنیا رفت و در میان سیل بی سابقه تشییع کنندگان در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. امام خمینی در رثای او فرمود: "لا یَسْتَأْذِنُكَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالْمُتَّقینَ (توبه44) "مجاهد عظیم الشأن و برادر بسیار عزیز حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای طالقانی از بین ما رفت و به ابدیت پیوست و به ملا اعلی با اجداد گرامیش محشور شد. برای آن بزرگوار سعادت و راحت و برای ما و امّت تأسف و تأثر و اندوه. آقای طالقانی یك عمر در جهاد روشنگری و ارشاد گذراند. او یك شخصیتی بود كه از حبسی به حبس دیگر و از رنجی به رنج دیگر، در رفت و آمد بود و هیچ گاه در جهاد بزرگ خود، سستی و سردی نداشت. من انتظار نداشتم كه بمانم و دوستان عزیز و پر ارج خودم را یكی پس از دیگری از دست بدهم. او برای اسلام به منزله ی حضرت ابوذر بود. زبان گویای او چون شمشیر مالك اشتر بود، برنده بود و كوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او با بركت. رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او كه در رأس پرهیزگاران بود و بر روان خودش كه بازوی توانای اسلام. من به امّت اسلام و ملت ایران و عائله ارجمند و بازماندگان او این ضایعه بزرگ را تسلیت می دهم. رحمت بر او و بر همه ی مجاهدان راه حق."
آیت الله مهدوی کنی در خاطرات خود درباره این عالم بزرگوار نقل کرده است: «از تقید ایشان به عبادات و نوافل و نماز شب و قرائت قرآن عرض کنم. برخلاف آنچه که بیرون مىگفتند که ایشان سیاسى است و لابد آدم سیاسى به زعم آنها نمىبایست مقید به این امور باشد، ایشان بسیار مقید بودند و بنده در زندان، شبى را ندیدم که نماز شب ایشان ترک شود»
دکتر مصطفی چمران که پرورده او بود، درباره او گفته است: «او برای ما منبع جوشانی از ایمان و ابر پرباری از رحمت و محبت بود، به خصوص که ما از او وحشت نداشتیم؛ زیرا به محبت بی پایانش ایمان داشتیم و از او خجالت نمی کشیدیم و هر حرفی و مشکلی را با او مطرح می کردیم و او ستارالعیوب بود».
او در خاطره ای از دکتر علی شریعتی اینطور یاد می کند:"آخرین ملاقاتی كه من با مرحوم دكتر شریعتی داشتم، آن وقتی بود كه او تازه از زندان بیرون آمده بود، شبی بود كه تا نیمه شب و بعد از نیمه شب با او بودیم و آن روح خلوص و دریافت احسن را چنان در او دیدم كه این خاطره هیچ وقت از نظر من محو نمیشود. وقتی صحبت میكردم با تمام حواس گوش و چشم و فكرش متوجه جملههای من بود و میگرفت و بعد به من بر میگرداند. با یك توضیح بهتر و با یك تعبیر بالاتر- یادم هست كه آخرین مسالهای كه بعد از نیمه شبی بود مطرح شد، تفسیر سوره قدر بود و مساله لیله القدر. من یك جملهای گفتم و دیدم او شروع كرد بسط دادن، كه مرا آن قدر جذب كرد كه ساعتی از شب گذشت. و بعد من از او جدا شدم. او به طرف تقدیر «لیله القدر»ش رفت.
من هم به طرف تقدیر، من به زندان رفتم و سعادت شهادت را با اینكه زمینهاش فراهم بود و از آثارش میدیدم نداشتم- شاید هم خواست خدا نبود. او هم هجرت كرد و در مسیر شهادتش، پیش رفت. خداوند این شخصیت بزرگ را و آثارش را برای ما و برای جوانها همیشه آثار این شخصیت، كتابای او، نظریات او را زندهتر بدارد و بر شماست كه در اطراف مطالب او، مسائل او، بحث كنید، بیاندیشید و همان راهی كه او رفت برای تبیین اسلام، یك اسلام انقلابی و اجتماعی و نه یك اسلام فقط ذهنی و سنتی كه همیشه داشتیم، شما موفق باشید. و این انقلاب همان طوری كه گفتم بر عهده شماست. من آخر مرز هستم و شما در بین راه هستید و حركت میكنید- خداوند همهی شما را حفظ كند."
در تاریخ 22/9/40در سخنرانی خود برای دانشجویان دانشگاه ،بازاریان ،فرهنگیان وبرخی طبقات دیگر جامعه در مسجد هدایت تهران که مرکز فعالیت او بود گفت: "هیات حاکمه پیوسته خطاب به طبقه تحصیل کرده میگوید ما اولاد کورش و داریوش بوده و باید از ارزش و آداب و اخلاق آنان پیروی نمائیم. یعنی چند هزار سال به عقب برگردیم و هیات حاکمه از ارتجاع طرفداری میکند و میکوشد تا ملت را ا ز عالی فکر کردن بازدارد و مردم را بی سواد و کور بار آورندو به اصطلاح خویش به دو هزار و پانصد سال عقب برگرداند و سران هیات حاکمه نوکر حلقه به گوش اجانب بوده و به عناوین مختلف ترقی را برجوانان کشور ما مسدود مینمایند و مردم را به خرافات پرستی سوق میدهند. "
ما چه کار داریم که بدانیم گذشتگان ما چه کردند اگر مسلمان به قرآن اعتقاد داشته باشد باید بداند که در قرآن مجید گفته شده "باید به وسیله عقل و درایت فکر گذشته را دور بیندازیم و به آینده بهتر و روشنتر و زندگی بهتر بیندیشیم و دست ظالم را از سر خود کوتاه سازیم و حق رخود را از ظالم بگیریم ."
ما در عصری زندگی میکنیم که با زمان داریوش از هر لحاظ و قوه تعقل صدها فرسنگ فرق دارد مثلا بعضی از آخوندها آلت دست عده ای اشراف وجیره خوار هستند وسعی دارند در لباس روحانی و مذهب همه چیز را خوب و عالی به مردم جلوه داده و بگویند – بلندگو- رادیو بعضی وسائلی که وسیله ارتباط و پیشرفت امور مردم هستند حرام است وباید از آن اجتناب کرد . "
و در جایی دیگر از سخنرانی های خود گفته است: "هیات حاکمه درحالی فیلمهای مزخرف و رقاصه های لختی را مرتبا وارد این کشور میکند بعد اگر درمساجد بعضی از روحانیون بنشینند و به جوانان کشور پنددهند به آنها حمله میشود. "