در مجتمع قضایی شهید محلاتی چه می‌گذرد؟/۲۷

دوبی جهنم زندگی ام شد

|
۱۳۹۰/۰۶/۲۲
|
۱۶:۲۷:۲۱
| کد خبر: ۷۶۲۶۷
دوبی جهنم زندگی ام شد
دختر عموی همسرم بعد از درخواست ازدواج مرا از جریان مطلع کرد. در 10 سالی که با او زندگی کردم با همه بد و خوب او ساختم، اما این موضوع واقعا دلم را شکست...
به گزارش خبرنگار اجتماعی برنا، در حالی که مدارک و مستندات خود را در دست داشت و منتظر ورود به دادگاه خانواده شماره یک بود. او درباره حضورش در این مکان گفت: 2 سال و نیم گذشته برای انجام ماموریت کاری به همراه همسرم به دوبی رفتیم، اما به دلایلی مجبور شدم تنها با پسر یکساله ام به ایران برگشته و در خانه پدرم زندگی کنم.

وی در ادامه می گوید: شوهر من از لحاظ روانی بیمار بود و من نتوانستم ثابت کنم که او یک بیمار روانی است و این امر باعث می شد جان من و پسر کوچکم در خطر باشد، ما هیچ امنیتی در کنار او نداشتیم.

م. ی در ادامه با اشاره به این مطلب که همسر من قصد تجدید فراش داشت، گفت: یکسال که از حضورمان در دوبی می گذشت، متوجه شدم او قصد دارد با دخترعمویش که با من دوست صمیمی بود و در گذشته به دلیل ازدواج ناموفق تنها زندگی می کرد، ازدواج کند. دختر عموی همسرم بعد از درخواست ازدواج مرا از جریان مطلع کرد و بیشترین عاملی که مرا رنجاند و موجب شد درخواست جدایی از او را به دادگاه بدهم، این بود که در 10 سالی که با او زندگی کردم با همه بد و خوب او ساختم، اما این موضوع واقعا دلم را شکست.

وی در ادامه افزود: مهریه ام 221 سکه بهار آزادی است که 100 سکه را به ثبت گذاشته ام و 30 سکه به صورت پیش قسط باید پرداخت شود و الباقی اقساط است. به دلیل نپرداختن سکه توانستم او را ممنوع الخروج کنم، در حالی که تمکن مالی دارد از پرداخت حق و حقوق من خودداری می کند.

م. ی با اشاره به این مطلب که یکسال و نیم است همسرم هیچ خبری از پسرش نگرفته است، گفت: برای من جای سوال دارد که چگونه یک پدر می تواند یکسال و نیم هیچ خبری از فرزندش نگیرد و آسوده باشد، من مطمئنم که حضانت پسرم را به من می دهد تا بتواند آزادانه زندگی کند.
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه