پیشکسوتان جهاد و شهادت/۵

دختر جانباز شهید محرابی: در دانشگاه عذاب می‌کشیدم/ گلباران مزار شهدا، تجلیل از ایشان نیست

|
۱۳۹۰/۰۷/۰۱
|
۱۶:۴۷:۱۸
| کد خبر: ۷۷۹۳۳
دختر جانباز شهید محرابی: در دانشگاه عذاب می‌کشیدم/ گلباران مزار شهدا، تجلیل از ایشان نیست
4 سال در بستر بیماری بودند و یک سال آخر در حالت نشسته می‌خوابیدند، خوشحالم از اینکه توانستم وظیفه و مسوولیتی را که به من محول شده بود، به عمل آورم و از ایشان پرستاری کنم.
سرویس اجتماعی برنا

مسوول شیمیایی ارتش و سپاه در کل جنگ بود، در تمام روزهای هشت سال جنگ در جبهه غرب و جنوب فعالیت می کرد، بسیار صبور بود و عشق عجیبی به امیرالمومنین (ع) و حضرت زهرا (س) داشت و همین عشق او را در روز عید سعید غدیر به وصال معشوقش رساند.

رباب حسینیان نائینی، همسر جانباز شهید داود محرابی از نحوه آشنایی اش با این شهید گرانقدر می گوید: شهید محرابی فارغ التحصیل دانشکده افسری بود و یک آشنایی قدیمی و خانوادگی داشتیم، بعد از اینکه در 16 مهر 1349 فارغ التحصیل شد، چون می خواست به جبهه برود به مادرش گفته بود که ابتدا ازدواج می کنم و بعد می روم، صحبت های اولیه انجام شده بود و بعد از اتمام درسش در تاریخ 22 مهرماه 1349 یعنی 6 روز پس از فارغ التحصیلی در روز عید غدیر به عقد هم درآمدیم.

حاصل این ازدواج سه فرزند دختر است که زهرا (فرزند اول) متولد 1351، فوق لیسانس IT، زهره (فرزند دوم) متول 1356 لیسانس مترجمی زبان و ادبیات انگلیسی و زیبا (فرزند آخر) متولد 1362 کاردان مهندسی پزشکی است.

شهید داود محرابی که بهتر است بگویم جانباز شهید، مسوول شیمیایی ارتش و سپاه در کل مناطق بودند و در تمام هشت سال جنگ در غرب و جنوب حضور داشتند و در نهایت شیمیایی شدند، تا سال 1373 تمام سختی ها و مشکلاتی را که ناشی سموم گاز خردل بود، تحمل کردند و در روز عید سعید غدیر به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.

خانم حسینیان می گوید: 23 سال تقویمی با هم زندگی کردیم ولی اگر دقیق تر بخواهم بگویم شاید 3 سال هم زیر یک سقف نبودیم، شهید محرابی دائم در منطقه و مشغول فعالیت در عملیات ها بود. اما با این حال من شاکر خدا هستم، چون راه هایی را به من نشان داد که من بتوانم با مشکلات بعدی که قرار بود در زندگی پیش بیاید زندگی کنم. در حین جنگ درصدی جانبازی و مجروحیت پیدا کرده بود. عصب دستش قطع شده بود و چشمش مدتی نابینا بود، اما به لطف پروردگار دید چشمانش باز گشت.
بعد از اینکه خدا فرزند سوم را به ما داد، حدود دو ماه از شهید محرابی بی خبر بودیم و به منزل نیامد، همه ناراحت بودیم، نگران بودیم، همه رزمنده ها بازگشتند اما ایشان نیامد، تا اینکه متوجه شدیم در عملیات مرصاد در جنگل ها اسیر شده اند و راه فرار ندارند. وقتی برگشت بی نهایت ضعیف شده بود، ابتدا فکر می کردیم سختی های جنگ بوده، اما به مرور زمان متوجه شدیم که کلیه ها از کار افتاده و بعد از آزمایشاتی که صورت گرفت، نتیجه آزمایشات گاز خردل را در خون نشان داد و فهمیدیم که شیمیایی شده است.

4 سال در بستر بیماری بودند و یک سال آخر را در حالت نشسته می خوابیدند و من خوشحالم و از خدا ممنون که توانستم وظیفه و مسوولیتی را که به من محول شده بود در این 4 سال به عمل آورم و تا جایی که خدا توانش را داده بود از ایشان پرستاری کردم.

شهید داود محرابی اهل این دنیا نبود، اصلا مادیاتی نبود و خدا خواست که این بنده های برگزیده روی این کره خاکی نمانند تا دلبسته این دنیا نشوند.

گزیده ای از مناجات نامه شهید داود محرابی از زبان دختر شهید:
"عمر کوتاه تر از آن است که فکر می کنی..."
"خدایا، نه اینکه حالا که به آمدنم تا آن دنیا فاصله زیادی ندارم؛ بلکه از زمانی که خود را شناختم همیشه در سر نماز به خود می گفتم؛ وقتی آقا و مولایم علی (ع) می گوید: خدایا گناه من بسیار و عبادتم کم است، پس من رو سیاه چه بگویم...

یارب؛ کوله بار گناهم آنقدر زیاد است که با هیچ وزنه ای نمی شود آن را کشید و عبادتم از پرکاه هم سبک تر، ولی فقط امیدم به توست که قادر مطلق و کریم هستی و به امید آنکه گناهانم را ببخشی پناه به تو می آورم...

خدایا؛ اگر در تو شناخت چنین بخششی را نداشتم، جرأت تقاضای بخشش با این همه گناه زیاد و آن همه عبادت کم و ناچیز پیش تو نمی کردم، زیرا کرم تو آنقدر زیاد است که فرعون هم دعایش نزد تو کریم اجابت می شود، ای بخشنده مهربان...

خدایا؛ به تو روی نمی آورم برای پست و مقام و میز و پول، بلکه بر تو روی می آورم که کرم کنی و ببخشی گناهانم را ای قادر مطلق...

خدایا؛ درد و رنج و سختی کشیده ام و با درد و رنج آشنای قدیمی هستم، به تو روی نمی آورم برای اینکه از دردهایم کم کنی، بلکه به تو روی می آورم شاید کرمت شامل حال من روسیاه شود و گناهانم را ببخشی...

خدایا؛ همیشه خواهشم این بود که همسرم و سه فرزندم هر دردی را که می خواهند متحمل شوند به جان من بریز و بعد از مرگم آنها را از ناراحتی و درد مصون بدار، ای کریمی که بخشش بی منتی داری..."

زیبا محرابی، فرزند سوم شهید داود محرابی، متولد 1359 است، زمان شهادت پدر 10 ساله بوده است و خوب یاد دارد عید غدیر سال 1373 را که دیگر صدای نفس کشیدن پدر را نشنید و دیگر هر چه پدر را صدا کرد جوابی نگرفت.

زیبا می گوید: پدرم خیلی بزرگ بود ولی افسوس می خورم که او را آنطور که باید نشناختم. عشق و علاقه عجیبی به امیرالمومنین (ع) داشت. پدر آن زمان برای روزنامه پهلوان مطلب می نوشت ولی همه مطالبش از سخنان امیرالمومنین (ع) سرلوحه گرفته بود.

تاکید فراوان به مسایل مذهبی بویژه نماز داشت و همیشه ما را به راست گویی سفارش می کرد، شیفته کمک به فقرا و نیازمندان بود و اگر فقیری نزدیک منزل ما می دید که گرسنه است تا از سیرشدن او مطمئن نمی شد خودش چیزی نمی خورد.

از فضای امروزی جامعه و برخورد مردم با خانواده شهدا که از او پرسیدم، جواب داد: زمانیکه مشغول تحصیل بودیم، در دانشگاه خیلی عذاب می کشیدیم چون همه فکر می کردند با سهمیه فرزند شهید وارد دانشگاه شدیم اما به مرور این مسایل برایمان حل شد و در حال حاضر فضای جامعه بهتر شده، شاید هنوز هم افرادی باشند که به دید تمسخر به خانواده شهدا و ایثارگران نگاه کنند اما برای ما اهمیتی ندارد و فرزند شهید بودن، هم برای من و هم برای دو خواهر دیگرم افتخار است. ناگفته نماند که خیلی از مردم جامعه شهیدان را دوست دارند و به خانواده های آنها احترام می گذارند از طرفی، اگر یک نگاه کلی بخواهیم به جامعه داشته باشیم به دلیل تهاجم فرهنگی و فتنه های آخرالزمان فرهنگ شهادت از جامعه در حال رخت بستن است و ما نباید بگذاریم که این اتفاق بیفتد. به نظر من شهید یک عمود نورانی است و من خوشحالم که یک عمود نورانی دارم که می توانم به آن تکیه کنم.

زیبا محرابی درخصوص یاد و خاطره پدر فقط به بخشی از وصیت نامه اشاره کرد: پدر در وصیت نامه اش نوشته است که از هفت سالگی نماز و روزه اش را ترک نکرده و من گاهی نیمه شب ها که با صدای گریه پدر از خواب بیدار می شدم، نمی دانستم که این گریه نماز شب است، و حالا به این فکر می کنم که پدر من که اینقدر به نماز و روزه و مستحبات اهمیت می داده فقر ذاتی اش را در مقابل قادر متعال حس کرده و باز هم از سبک بودن وزنه عباداتش با خدا حرف می زند، پس ما باید چه کار کنیم؟!

- در پایان توقع شما از مسوولین جامعه چیست؟
توقع دارم اگر مسئولان بر مزار شهیدی حاضر می شوند، شهیدان دیگر را هم در نظر داشته باشند نه اینکه سالی یکی دوبار با هلی کوپتر برایشان گل پرتاب شود و در آخر بگویند قطعه شهدا گلباران شد، این شهدا خیلی بزرگوارتر از آن بودند که ما با این تفاوت های ظاهری از هم تفکیکشان کنیم.
نظر شما
captcha
نظرات
زهرا خداوردی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۵۳ - ۱۴۰۳/۰۲/۲۰
0
0
من نوه شهید محرابی هستم
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه