طوفان خاموش
به گزارش خبرگزاری برنا ؛ 14 سال پیش با سعید آشنا شدم، درست در روزهایی که به شدت احساس تنهایی میکردم. پدر و مادرم درگیر اختلافاتشان بودند و خواهر و برادرم هم مشغول زندگی خود. تازه دیپلم گرفته بودم و هیچ برنامه خاصی برای زندگیم نداشتم وقتی با سعید آشنا شدم به شدت به من محبت میکرد و به درد و دلهایم گوش میداد. به او وابسته شده بودم، به همین دلیل وقتی پیشنهاد رابطه داد من هم پذیرفتم، متاسفانه در همان رابطه هم باردار شدم و مجبور به ازدواج با سعید گردیدم.
خانواده سعید به خاطر این موضوع با من رابطه خوبی نداشتند و مدام از من بدگویی میکردند. به تدریج رابطه ما سرد و سعید هم گرفتار قمار و مشروب شد. دیگر اهمیتی به من و سارا نمیداد. وقتی سارا 7 ساله شد من دوباره باردار شدم و ساناز را به دنیا آوردم.
خودم را با بچهها مشغول کرده بودم و سعی میکردم به رفتارهای سعید اهمیتی ندهم. اما تحمل او دیگر واقعاً سخت شده بود. بارها تصمیم به جدایی گرفتم اما چون هیچ پشتوانهای نداشتم منصرف شدم و مجبور به ادامه این زندگی.
بچهها که بزرگتر شدند خودم را با فضای مجازی مشغول کردم. در اینستاگرام با مردی آشنا شدم که او نیز دل خوشی از همسرش نداشت. سنگ صبورم شده بود و دائم راهنماییم میکرد تا زندگیم بهتر شود.
صبح یکی از روزها با سارا و ساناز به خانه عموی بچهها رفتیم و تا ظهر آنجا بودیم وقتی برگشتیم سعید به شدت برافروخته بود اما چیزی نگفت. من که به شدت ترسیده بودم بچهها را خواباندم و بعد از او پرسیدم چه اتفاقی افتاده که ناگهان خودم را زیر مشت و لگدهای سعید دیدم. تازه متوجه شدم مادر شوهرم به من تهمت زده که سوار ماشین یک مرد غریبه شدم. هر چه توضیح میدادم سعید قبول نمیکرد. دیگر تحمل این زندگی برایم سخت شده بود.
چند روز بعد ساعت 11 شب وقتی سعید خوابیده بود تصمیم گرفتم از منزل فرار کنم. وسایلم را جمع کردم و با بچهها از منزل خارج شدیم. نمیدانستم به کجا پناه ببرم. کنار رودخانه رفتیم و آنجا نشستیم. ناگهان این فکر به سراغم آمد که هر سه نفرمان را در رودخانه غرق کنم تا از این زندگی راحت شویم. مدتی صبر کردم تا این فکر از سرم خارج شود. ساناز که خیلی خوابش گرفته بود در بغلم خوابید. به او نگاه کردم و تصمیمم را گرفتم. او را به داخل رودخانه پرت کردم. سارا که شوکه شده بود التماس میکرد که نجاتش دهم. دست او را هم گرفتم و به داخل رودخانه پریدم و در آب دستش را رها کردم. ناگهان به خودم آمدم و از آب خارج شدم، تازه فهمیدم چه کردم ولی دیگر خبری از ساناز و سارا نبود.
مریم، به شدت گریه میکرد و میگفت خدایا من چه کردم، این چه بلایی بود که بر سر جگر گوشههایم آوردم. من عاشق سارا و ساناز بودم.
تحلیل کارشناسی:
سلامت روان شامل سلامت عاطفی، روانی و اجتماعی است و تأثیر آن بر چگونگی تفکر، احساس و عمل فرد میباشد. همچنین سلامت روان است که به ما در ارتباط با دیگران و انتخابهایمان کمک میکند و تعیین میکند چگونه استرس را اداره کنیم. سلامت روان در هر مرحله از زندگی مهم است، از دوران کودکی و نوجوانی تا بزرگسالی.
عوامل بسیاری در آسیب روانی موثرند. از جمله عوامل بیولوژیکی مانند ژنها، تجربههای زندگی از جمله تروما، سابقه خانوادگی مشکلات روحی و روانی.
در واقع همه ما به عنوان انسان وقتی به دنیا میآییم با یک ویژگیها و خلق و خوهایی به دنیا میآییم و ژنی را به ارث میبریم؛ دوران بارداری مادر، نوع تغذیه و ... همه در خلق و خو تاثیر میگذارد.
بعد از این مرحله، خانوادهای که ما در آن به دنیا میآییم در شکلگیری شخصیت آسیبرسان تاثیرگذار هستند.
نحوه پاسخگویی به نیازها، میزان احساس امنیت، سبک دلبستگی ایمن یا سبک دلبستگی ناایمن و نوع طرحوارههای ناسازگاری که در انسان شکل میگیرد بعداً تعیین کننده این مساله است که آیا من انسان سالمی باشم یا نباشم، رفتارهای ضداجتماعی داشته باشم یا نداشته باشم.
متاسفانه مریم در مسیر زندگی خود با سختیهای بسیاری روبهرو بوده است و هیچگاه منبع حمایتی مناسبی نداشته است. هم در دوران کودکی و هم بعد از ازدواج نیازهای روانی او به خوبی برآورده نشده است. او به شدت از احساس تنهایی رنج میبرد. همه این عوامل منجر به آسیب روحی او و ایجاد طرحواره های ناسازگار گردید که در نهایت منجر به بروز چنین رفتار خشونتآمیزی از سوی او شد.
سروان مرضیه عفتی _کارشناس ارشد مرکز مشاوره آرامش معاونت اجتماعی پلیس گیلان