گشتی در وبلاگها؛
ترانه جدید عبدالجبار کاکایی برای حسین زمان
بیا دنیامُ عاشق کن... به رویایی که شیرینه... عزیزم! روزگار من... تو باشی بهتر از اینه...
باشگاه جوانی برنا/ عبدالجبار کاکایی
مجلد سوم بیهقی رو میخوندم و اندرز حکیمانه بونصر مشکان و خاصهگان و حکیمان و سرکشی امیر و خلوت با سالاران و لاابالی گری بوسهل و تو هم سلطانی در آستانه فرو پاشی و شگفت اینکه پس از رویارویی ترکمانها با خراسانیان چه بر امیر مسعود گذشت که پند خاصان را نشنیده گرفت و به بلایی مقدر گرفتار شد. بونصر در اوج تلاطم جنگ و هزیمت مسعود از او میخواهد با خدا خلوت کند و اگر کردهای ناصواب دارد عذرخواه باشد و امیر احساس برائت میکند، در حالی که قتل حسنک و تاراج هستی منسوبان او یکی از دهها گناه امیر بود یاد استادم حاکمی افتادم خدا خیر دهاد و سلامت دارد ایشان را از لحن تاریخ خوانی ایشان بی اندازه لذت میبردم!
کتاب جواد زهتاب را در ارسباران به نقد نشستیم با سعید بیابانکی.
به نظرم میل به گریز از سنت زدگی در جواد هست اما آموزش کلاسیک و مدون شعر در مکتب اصفهان ایشان را قدری ملاحظه کار و محتاط کرده است اتفاقا از انجا که سرکشی های جواد شروع میشد شعر تمام می شد.
ترانه زیر را به حسین زمان دادم که بخواند:
بیا دنیامُ عاشق کن
به رویایی که شیرینه
عزیزم! روزگار من
تو باشی بهتر از اینه
تو زندونی که من دیدم
فقط جون دادن آزاده
خلاصم کن ازین دوزخ
که قحط آدمیزاده
ازین حالی که دلتنگم
ازین بارون که می باره
ازین روزی که خاموشه
ازین صبحی که آواره
نه می دونم نه می فهمم
کجا اسم تو پنهونه
کجا عاشق شدن جرمه
کجا دل بستن آسونه
خلاصم کن ازین حبسی
که رنگ اب و آتیشه
داره مثل تو تنهایی
یه جوری عادتم میشه
* بر گرفته از وبلاگ "سالهای تاکنون"
***
مجلد سوم بیهقی رو میخوندم و اندرز حکیمانه بونصر مشکان و خاصهگان و حکیمان و سرکشی امیر و خلوت با سالاران و لاابالی گری بوسهل و تو هم سلطانی در آستانه فرو پاشی و شگفت اینکه پس از رویارویی ترکمانها با خراسانیان چه بر امیر مسعود گذشت که پند خاصان را نشنیده گرفت و به بلایی مقدر گرفتار شد. بونصر در اوج تلاطم جنگ و هزیمت مسعود از او میخواهد با خدا خلوت کند و اگر کردهای ناصواب دارد عذرخواه باشد و امیر احساس برائت میکند، در حالی که قتل حسنک و تاراج هستی منسوبان او یکی از دهها گناه امیر بود یاد استادم حاکمی افتادم خدا خیر دهاد و سلامت دارد ایشان را از لحن تاریخ خوانی ایشان بی اندازه لذت میبردم!
کتاب جواد زهتاب را در ارسباران به نقد نشستیم با سعید بیابانکی.
به نظرم میل به گریز از سنت زدگی در جواد هست اما آموزش کلاسیک و مدون شعر در مکتب اصفهان ایشان را قدری ملاحظه کار و محتاط کرده است اتفاقا از انجا که سرکشی های جواد شروع میشد شعر تمام می شد.
ترانه زیر را به حسین زمان دادم که بخواند:
بیا دنیامُ عاشق کن
به رویایی که شیرینه
عزیزم! روزگار من
تو باشی بهتر از اینه
تو زندونی که من دیدم
فقط جون دادن آزاده
خلاصم کن ازین دوزخ
که قحط آدمیزاده
ازین حالی که دلتنگم
ازین بارون که می باره
ازین روزی که خاموشه
ازین صبحی که آواره
نه می دونم نه می فهمم
کجا اسم تو پنهونه
کجا عاشق شدن جرمه
کجا دل بستن آسونه
خلاصم کن ازین حبسی
که رنگ اب و آتیشه
داره مثل تو تنهایی
یه جوری عادتم میشه
* بر گرفته از وبلاگ "سالهای تاکنون"
***
نظر شما