گفت و گوی برنا با رتبه دوم جشنواره ملی جوان ایرانی در بخش رسانه؛
اگر همسرم نبود، خبرنگار نمی شدم
چون سفرها کاری است و پیش می آید که دو روز راه می رویم تا فقط نصف روز یک جا باشیم و بعد دوباره بر می گردیم. اما همه این ها برای ما جذاب است.
باشگاه جوانی برنا/"فاطمه یزدی" اهل قم است و مرمت و احیای بناهای تاریخی خوانده، با این حال سر از دنیای رسانه و خبر درآورده است. خودش معتقد است که تشویق شوهرش"محمد مهدی بهمنی" که عکاس و نویسنده است در این گرایش، تاثیر داشته است.
درباره کارهایش که می پرسی می گوید: من و همسرم به جاهای بکر ایران سر می زنیم و با نگاه مردم شناسانه به آن ها نگاه می کنیم. سفرهایی که قصد دارد رازهای سرزمین ایران را به جوانان معرفی کند. البته توضیح می دهد که برای جشنواره ملی جوان ایرانی چندین اثر از جمله روستای سفیدچاه و گزارشی از مراسم چیدن زعفران فرستادم که توانستم مقام دوم را کسب کنم.
چرا روستای سفید چاه را انتخاب کرده بودی؟ این روستا کجا قرار دارد؟
روستای سفید چاه، روستایی پر رمز و راز است. سنگ قبرهایی ایستاده ای دارد و وقتی وارد روستا می شوی با منظره ای پر از سنگ قبرهای ایستاده روبرو می شوی که انگار سربازانی هستند و از چیزی حمایت می کنند. این روستا خیلی جالب و زیبا است. سفید چاه در شرقی ترین بخش مارندران و در منطقه گلوگاه قرار دارد.
در مورد برداشت زغفران چطور؟ این سوژه بارها کار شده است.
بله هر سال این اتفاق می افتد. اما تا قبل از این نگاه مردم شناسانه به برداشت زعفران نشده بود. تصمیم گرفتیم با این نگاه و رویکرد، تاثیری را که برداشت زعفران در زندگی مردم دارد، بررسی کنیم.
اول سوژه را انتخاب می کنی یا بعد از دیدن سوژه ها در موردش گزارش می نویسی؟
سوزه را انتخاب می کنیم و تحقیقات اولیه را انجام می دهیم. وقتی سوژه انتخابی از طرف سردبیر تایید شد، سفر می رویم و اطلاعات محلی را بدست می آمدیم و گزارش می نویسم.
شیوه کارت چطور است؟
با مردم صحبت و مصاحبه می کنم. سعی می کنم در همه موضوعات تحقیق کرده و نگاه مردم شناسی داشته باشم و بازخوردی که آن اتفاق یا سوژه در زندگی مردم دارد را کشف کنم.
کار خبری کردی؟
نه،بیشتر کارهایی که انجام دادم در همین حوزه بوده است.
دغدغه خاصی نسبت به معرفی مکان های بکر و دورافتاده داری؟
از وقتی برای صفحه "رازهای سرزمین من" در مجله همشهری جوان کار کردم با این کار آشنا شدم و تصمیم گرفتیم رازهای سرزمین ایران را به جوانان بگوییم.
این صفحه کم کم به تشکیل ویژه نامه ای در این حوزه منجر شد تا در آن به موضوعات با نگاه گسترده تر و با دست باز نگاه کنیم و به نقاطی که مهجور مانده اند بپردازیم.
اگر با این نشریه آشنا نمی شدی باز دنبال چنین سوژه هایی می رفتی؟
قبلا می نوشتم، اما هیچ وقت تصور نمی کردم روزی این کار را انجام بدهم.
از اینکه به مکانهایی می روی که افراد عادی کمتر می روند چه حسی داری؟
همین که مکانهایی را می بینی که می دانی دیگران ندیدند، خیلی شیرین است.به جایی پا می گذاری که فکر می کنی خیلی از افراد نیامدند. همیشه سعی می کنم چیزهایی را پیدا کنم که خیلی ها را برای دیدن این مکان ها تشویق کند.
باز خوردی هم داشته است؟
خیلی ها با مجله تماس می گیرند و آدرس مکان هایی را که گزارش تهیه کردیم، می پرسند تا آنجا را ببینند.
نمی ترسی این معرفی باعث شود تا بکربودن آن مناطق از بین برود؟
این دغدغه وجود دارد. چون گاهی همه زیبایی ها به خاطر بکر بودن است. اما به هر حال هر چیزی را که بدست می آوری، چیزهایی را هم از دست می دهی و این در مقابل چیزهایی که بدست می آید، زیاد نیست. اما این دغدغه همیشه هست. خیلی وقت ها چیزهایی شگفت انگیزی وجود دارد که به این دلیل نمی گوییم. یا در لفافه به آن می پردازیم تا آسیبی به آنجا نرسد.
مثل چی؟
یک بار در مورد جایی تحقیق می کردیم و مردم محلی می گفتند که در دل این سنگ ها طلا و مس کار گذاشته شده؛ فکر کردیم اگر چنین چیزی را در گزارش بیاوریم ممکن است این بنا به خاطر این مساله نابود شود.
فکر می کنی همه زیبایی ها و حس و حال را می شود در مقاله ارائه داد؟
سعی من همین بوده؛ به خاطر همین گزارش توصیفی را انتخاب کردم تا بتوانم حسم را منتقل کنم.
هزینه سفر را به عهده خودت است؟
نشریه هزینه سفرمان را در هر جای ایران که باشد، می دهد.
مجانی سفر کردن چه حسی داری؟
مجانی نیست، هزینه ای را که ما می گذاریم، خستگی راه است. چون سفرها کاری است و پیش می آید که دو روز راه می رویم تا فقط نصف روز یک جا باشیم و بعد دوباره بر می گردیم. اما همه این ها برای ما جذاب است.
معیارت برای انتخاب سوژه چیست؟
جذابیت و قابلیت پرداختن به سوژه مهم است و اینکه چقدر در مورد آن اطلاعات وجود دارد و در موردش کار شده است. اولویت با سوژه هایی است که کمتر به آن پرداخته شده؛ سوژه های زیادی وجود دارد که در موردشان زیاد کار شده و اگر مخاطب در مجله ما نخواند جای دیگری می خواند. باید به مخاطب چیزی بدهیم که ارزش داشته باشد تا در موردش بخواند.
مخاطب ها سوژه ای را برای کار پیشنهاد می دهند؟
بله مثلا می خواستیم درباره "نوش آباد" کاشان کار کنیم و مخاطبان هم همین درخواست را داشتند.
نوش آباد چه ویژگی خاصی دارد؟
شهری زیرزمینی و شگفت انگیز است.
اگر ازدواج نکرده بودی باز هم سفر می رفتی؟
فکر نمی کنم مجرد بودن تاثیری داشته باشد اما اعتراف می کنم که اگر همسرم نبود، این کار را هم مثل هزاران کاری که از بچگی می خواستم انجام بدهم و نتوانستم؛ روی زمین می ماند.
سفرها در زندگی شخصی ات تاثیر داشته است؟
برای مقاله زعفران با کارگر زنی مصاحبه کردم که همسرش هم کارگر بود. از او پرسیدم دوست داری روزی شوهرت مزرعه داشته باشد- چون برداشت زعفران کار خیلی سختی است و آدم باید مدام زانو بزند و گل ها را بچیند؛ علاوه بر این کسی که زعفران می چیند دستانش کبود می شود چون گل به دستش رنگ می دهد- با این حال آن زن می گفت:دلم می خواهد شوهرم تا ابد کارگر بماند و معتقد بود، وقتی شوهرم کارگر است. فقط مال من است. چون اینجا همه کسانی که مزرعه زعفران دارند همه چند تا زن می گیرند! وقتی اتفاق ها رخ می دهد، لذت زندگی خودم را بهتر درک می کنم و احساس می کنم که چه چیزهای ساده ای می تواند در زندگی تاثیر داشته باشد.
اگر قرار باشد جایی را غیر از تهران برای زندگی انتخاب کنی؟
سفید چاه را انتخاب می کنم. چون هم خود روستا قشنگ است و هم راهی که به آن روستا ختم می شود. احساس می کنی این جا واقعا بهشت است.
اصلاح یا نوشتار خاصی داری که کارت را از دیگران متمایز کند؟
اصطلاح خاصی ندارم. اما ادبیاتی دارم که مخصوص خودم است. اعتراف می کنم که لحنی که از آن برای بیان احساساتم استفاده می کنم، دخترانه است و مخاطب متوجه می شود که متن را یک خانم نوشته است. اما ادبیات خودم را دارم.
همیشه سعی می کنم لحنم طوری باشد که مخاطب نفهمند که این مطلب را یک خانم نوشته؛ با این حال اطرافیانم حتی اگر اسمم روی کار نباشد متوجه می شوند مطلب من است.
بدترین برخوردی که در سفر ها اتفاق افتاد؟
یک جایی که نمی خواهم اسمش را بگویم با مردی صحبت کردیم که به خاطر این صحبت 50 هزار تومان پول می خواست و گفت اگر پولی ندهید، حلالتان نمی کنم. تا لحظه آخر که در تیررس نگاهش بودیم ما را نفرین می کرد و این برای همیشه در ذهن ما ماند.
شده مردم تعصب خاصی را در مورد سوژه داشته باشند و نخواهند راجع به آن حرف بزنند؟
گاهی اتفاق می افتد. یک بار گزارشی در مورد برداشت نمک از دریاچه قم داشتیم. وقتی می خواستیم با کارگرها صحبت کنیم، هیچ کس با ما صحبت نمی کرد که راهنمای ما توضیح داد: چون اینها معمولا بیشتر از چیزی که باید نمک برداشت می کنند و خیلی هایشان غیر قانونی اینجا هستند به خاطر آن مصاحبه نمی کنند.
در این جور مواقع چه کار می کنی؟ با شیوه ای پلیسی کار می کنی؟
نه این جور وقت ها باید ساده از کنارش بگذری و بی توجهی کنی. چون اگر فکر کنند پلیس بازی درمی آوری، مقاومت مردم بیشتر می شود. باید اعتمادشان را جلب کنی و اطمینان بدهی که نمی خوا هی به آنها آسیب بزنی.
درآمد این کار خوب است؟
نه زیاد. اگر کسی دنبال پول است توصیه نمی کنم دنبال این کار برود. هم من و هم همسرم کار دیگری در کنار این کار داریم. همسرم عکاس است اما اگر کسی دنبال این است که کاری که یک عمر دوست داشته، انجام بدهد؛ این یکی از از آن کارها است.
چطور کسی می تواند علاقه اش را به این کار کشف کند؟
یک قسمتش دیدن و شنیدن است. باید ببیند که کسی که این کار را انجام می دهد، چه وضعیتی دارد. اما بخش عمده اش تجربه است. وقتی تجربه کردی. تازه می توانی بفهمی چه چیزی را دوست داری و احساس خوبی به تو می دهد. این کار خستگی دارد و ممکن است چند شب تا صبح نخوابی. پس باید مقاوم و عاشق باشی تا از همه لذت های زندگی ات برای این کار بزنی.
فکر می کنی تا حالا از زندگی ات خوب استفاده کردی؟
فکر می کنم می توانستم آدم مفید و موثری باشم. البته تمام تلاشم را می کنم و هر دوی ما تمام تلاشمان را می کنیم که در آینده به فرزندمان بگوییم ما آن چیزی هستیم که می خواستیم باشیم.
حرف آخر؟
مهم نیست که آدم ها در زندگی چه کار می کنند؛ مهم این است کاری را انجام بدهد که دوست دارند. چون این علاقه به کار، باعث موفقیت آدم ها می شود.
پیشنهاد سفری کوتاه برای آخر هفته؟
چون هوا سرد است و مدت زمان سفر کم است، کویر مرکزی ایران را پیشنهاد می کنم. البته اگر بخواهید شهر خاصی را ببینید و البته از پس هزینه هایش هم بر بیایید «لافت» را پیشنهاد می کنم که معماری بدیع، جالب و مردم شناسی قابل مطالعه ای دارد. لافت در جزیره قشم قرار دارد و چون زمان کمی دارید باید با هواپیما بروید!
***
درباره کارهایش که می پرسی می گوید: من و همسرم به جاهای بکر ایران سر می زنیم و با نگاه مردم شناسانه به آن ها نگاه می کنیم. سفرهایی که قصد دارد رازهای سرزمین ایران را به جوانان معرفی کند. البته توضیح می دهد که برای جشنواره ملی جوان ایرانی چندین اثر از جمله روستای سفیدچاه و گزارشی از مراسم چیدن زعفران فرستادم که توانستم مقام دوم را کسب کنم.
چرا روستای سفید چاه را انتخاب کرده بودی؟ این روستا کجا قرار دارد؟
روستای سفید چاه، روستایی پر رمز و راز است. سنگ قبرهایی ایستاده ای دارد و وقتی وارد روستا می شوی با منظره ای پر از سنگ قبرهای ایستاده روبرو می شوی که انگار سربازانی هستند و از چیزی حمایت می کنند. این روستا خیلی جالب و زیبا است. سفید چاه در شرقی ترین بخش مارندران و در منطقه گلوگاه قرار دارد.
در مورد برداشت زغفران چطور؟ این سوژه بارها کار شده است.
بله هر سال این اتفاق می افتد. اما تا قبل از این نگاه مردم شناسانه به برداشت زعفران نشده بود. تصمیم گرفتیم با این نگاه و رویکرد، تاثیری را که برداشت زعفران در زندگی مردم دارد، بررسی کنیم.
اول سوژه را انتخاب می کنی یا بعد از دیدن سوژه ها در موردش گزارش می نویسی؟
سوزه را انتخاب می کنیم و تحقیقات اولیه را انجام می دهیم. وقتی سوژه انتخابی از طرف سردبیر تایید شد، سفر می رویم و اطلاعات محلی را بدست می آمدیم و گزارش می نویسم.
شیوه کارت چطور است؟
با مردم صحبت و مصاحبه می کنم. سعی می کنم در همه موضوعات تحقیق کرده و نگاه مردم شناسی داشته باشم و بازخوردی که آن اتفاق یا سوژه در زندگی مردم دارد را کشف کنم.
کار خبری کردی؟
نه،بیشتر کارهایی که انجام دادم در همین حوزه بوده است.
دغدغه خاصی نسبت به معرفی مکان های بکر و دورافتاده داری؟
از وقتی برای صفحه "رازهای سرزمین من" در مجله همشهری جوان کار کردم با این کار آشنا شدم و تصمیم گرفتیم رازهای سرزمین ایران را به جوانان بگوییم.
این صفحه کم کم به تشکیل ویژه نامه ای در این حوزه منجر شد تا در آن به موضوعات با نگاه گسترده تر و با دست باز نگاه کنیم و به نقاطی که مهجور مانده اند بپردازیم.
اگر با این نشریه آشنا نمی شدی باز دنبال چنین سوژه هایی می رفتی؟
قبلا می نوشتم، اما هیچ وقت تصور نمی کردم روزی این کار را انجام بدهم.
از اینکه به مکانهایی می روی که افراد عادی کمتر می روند چه حسی داری؟
همین که مکانهایی را می بینی که می دانی دیگران ندیدند، خیلی شیرین است.به جایی پا می گذاری که فکر می کنی خیلی از افراد نیامدند. همیشه سعی می کنم چیزهایی را پیدا کنم که خیلی ها را برای دیدن این مکان ها تشویق کند.
باز خوردی هم داشته است؟
خیلی ها با مجله تماس می گیرند و آدرس مکان هایی را که گزارش تهیه کردیم، می پرسند تا آنجا را ببینند.
نمی ترسی این معرفی باعث شود تا بکربودن آن مناطق از بین برود؟
این دغدغه وجود دارد. چون گاهی همه زیبایی ها به خاطر بکر بودن است. اما به هر حال هر چیزی را که بدست می آوری، چیزهایی را هم از دست می دهی و این در مقابل چیزهایی که بدست می آید، زیاد نیست. اما این دغدغه همیشه هست. خیلی وقت ها چیزهایی شگفت انگیزی وجود دارد که به این دلیل نمی گوییم. یا در لفافه به آن می پردازیم تا آسیبی به آنجا نرسد.
مثل چی؟
یک بار در مورد جایی تحقیق می کردیم و مردم محلی می گفتند که در دل این سنگ ها طلا و مس کار گذاشته شده؛ فکر کردیم اگر چنین چیزی را در گزارش بیاوریم ممکن است این بنا به خاطر این مساله نابود شود.
فکر می کنی همه زیبایی ها و حس و حال را می شود در مقاله ارائه داد؟
سعی من همین بوده؛ به خاطر همین گزارش توصیفی را انتخاب کردم تا بتوانم حسم را منتقل کنم.
هزینه سفر را به عهده خودت است؟
نشریه هزینه سفرمان را در هر جای ایران که باشد، می دهد.
مجانی سفر کردن چه حسی داری؟
مجانی نیست، هزینه ای را که ما می گذاریم، خستگی راه است. چون سفرها کاری است و پیش می آید که دو روز راه می رویم تا فقط نصف روز یک جا باشیم و بعد دوباره بر می گردیم. اما همه این ها برای ما جذاب است.
معیارت برای انتخاب سوژه چیست؟
جذابیت و قابلیت پرداختن به سوژه مهم است و اینکه چقدر در مورد آن اطلاعات وجود دارد و در موردش کار شده است. اولویت با سوژه هایی است که کمتر به آن پرداخته شده؛ سوژه های زیادی وجود دارد که در موردشان زیاد کار شده و اگر مخاطب در مجله ما نخواند جای دیگری می خواند. باید به مخاطب چیزی بدهیم که ارزش داشته باشد تا در موردش بخواند.
مخاطب ها سوژه ای را برای کار پیشنهاد می دهند؟
بله مثلا می خواستیم درباره "نوش آباد" کاشان کار کنیم و مخاطبان هم همین درخواست را داشتند.
نوش آباد چه ویژگی خاصی دارد؟
شهری زیرزمینی و شگفت انگیز است.
اگر ازدواج نکرده بودی باز هم سفر می رفتی؟
فکر نمی کنم مجرد بودن تاثیری داشته باشد اما اعتراف می کنم که اگر همسرم نبود، این کار را هم مثل هزاران کاری که از بچگی می خواستم انجام بدهم و نتوانستم؛ روی زمین می ماند.
سفرها در زندگی شخصی ات تاثیر داشته است؟
برای مقاله زعفران با کارگر زنی مصاحبه کردم که همسرش هم کارگر بود. از او پرسیدم دوست داری روزی شوهرت مزرعه داشته باشد- چون برداشت زعفران کار خیلی سختی است و آدم باید مدام زانو بزند و گل ها را بچیند؛ علاوه بر این کسی که زعفران می چیند دستانش کبود می شود چون گل به دستش رنگ می دهد- با این حال آن زن می گفت:دلم می خواهد شوهرم تا ابد کارگر بماند و معتقد بود، وقتی شوهرم کارگر است. فقط مال من است. چون اینجا همه کسانی که مزرعه زعفران دارند همه چند تا زن می گیرند! وقتی اتفاق ها رخ می دهد، لذت زندگی خودم را بهتر درک می کنم و احساس می کنم که چه چیزهای ساده ای می تواند در زندگی تاثیر داشته باشد.
اگر قرار باشد جایی را غیر از تهران برای زندگی انتخاب کنی؟
سفید چاه را انتخاب می کنم. چون هم خود روستا قشنگ است و هم راهی که به آن روستا ختم می شود. احساس می کنی این جا واقعا بهشت است.
اصلاح یا نوشتار خاصی داری که کارت را از دیگران متمایز کند؟
اصطلاح خاصی ندارم. اما ادبیاتی دارم که مخصوص خودم است. اعتراف می کنم که لحنی که از آن برای بیان احساساتم استفاده می کنم، دخترانه است و مخاطب متوجه می شود که متن را یک خانم نوشته است. اما ادبیات خودم را دارم.
همیشه سعی می کنم لحنم طوری باشد که مخاطب نفهمند که این مطلب را یک خانم نوشته؛ با این حال اطرافیانم حتی اگر اسمم روی کار نباشد متوجه می شوند مطلب من است.
بدترین برخوردی که در سفر ها اتفاق افتاد؟
یک جایی که نمی خواهم اسمش را بگویم با مردی صحبت کردیم که به خاطر این صحبت 50 هزار تومان پول می خواست و گفت اگر پولی ندهید، حلالتان نمی کنم. تا لحظه آخر که در تیررس نگاهش بودیم ما را نفرین می کرد و این برای همیشه در ذهن ما ماند.
شده مردم تعصب خاصی را در مورد سوژه داشته باشند و نخواهند راجع به آن حرف بزنند؟
گاهی اتفاق می افتد. یک بار گزارشی در مورد برداشت نمک از دریاچه قم داشتیم. وقتی می خواستیم با کارگرها صحبت کنیم، هیچ کس با ما صحبت نمی کرد که راهنمای ما توضیح داد: چون اینها معمولا بیشتر از چیزی که باید نمک برداشت می کنند و خیلی هایشان غیر قانونی اینجا هستند به خاطر آن مصاحبه نمی کنند.
در این جور مواقع چه کار می کنی؟ با شیوه ای پلیسی کار می کنی؟
نه این جور وقت ها باید ساده از کنارش بگذری و بی توجهی کنی. چون اگر فکر کنند پلیس بازی درمی آوری، مقاومت مردم بیشتر می شود. باید اعتمادشان را جلب کنی و اطمینان بدهی که نمی خوا هی به آنها آسیب بزنی.
درآمد این کار خوب است؟
نه زیاد. اگر کسی دنبال پول است توصیه نمی کنم دنبال این کار برود. هم من و هم همسرم کار دیگری در کنار این کار داریم. همسرم عکاس است اما اگر کسی دنبال این است که کاری که یک عمر دوست داشته، انجام بدهد؛ این یکی از از آن کارها است.
چطور کسی می تواند علاقه اش را به این کار کشف کند؟
یک قسمتش دیدن و شنیدن است. باید ببیند که کسی که این کار را انجام می دهد، چه وضعیتی دارد. اما بخش عمده اش تجربه است. وقتی تجربه کردی. تازه می توانی بفهمی چه چیزی را دوست داری و احساس خوبی به تو می دهد. این کار خستگی دارد و ممکن است چند شب تا صبح نخوابی. پس باید مقاوم و عاشق باشی تا از همه لذت های زندگی ات برای این کار بزنی.
فکر می کنی تا حالا از زندگی ات خوب استفاده کردی؟
فکر می کنم می توانستم آدم مفید و موثری باشم. البته تمام تلاشم را می کنم و هر دوی ما تمام تلاشمان را می کنیم که در آینده به فرزندمان بگوییم ما آن چیزی هستیم که می خواستیم باشیم.
حرف آخر؟
مهم نیست که آدم ها در زندگی چه کار می کنند؛ مهم این است کاری را انجام بدهد که دوست دارند. چون این علاقه به کار، باعث موفقیت آدم ها می شود.
پیشنهاد سفری کوتاه برای آخر هفته؟
چون هوا سرد است و مدت زمان سفر کم است، کویر مرکزی ایران را پیشنهاد می کنم. البته اگر بخواهید شهر خاصی را ببینید و البته از پس هزینه هایش هم بر بیایید «لافت» را پیشنهاد می کنم که معماری بدیع، جالب و مردم شناسی قابل مطالعه ای دارد. لافت در جزیره قشم قرار دارد و چون زمان کمی دارید باید با هواپیما بروید!
***
نظر شما