جرم من تشکیل گروه دوچرخهسواران قاضی برای حمل اعلامیه بود
در جریان مبارزات انقلاب اسلامی ایران، مردان و زنان بسیاری، نقشهای متعدد و مختلفی ایفا کردند. بسیاری از آنها در راس قرار گرفتند و بعضی دیگر نیز در پشت پرده فعالیتهای زیادی انجام دادند و آنچنان که باید شناخته نشدند.
سید محمد الهی از وابستگان شهید قاضی طباطبایی (ره) در تبریز است. به سراغ وی رفته ایم تا ناگفته هایش را از آنچه در آن روزها دیده و شنیده است، تصویر کنیم.
سید محمد الهی از خاطرات انقلاب اسلامی ایران از سال های آغاز مبارزات می گوید: اکثر اعلامیه های علما و مراجع پیش از انقلاب از قم به تبریز منتقل شده و در اینجا به صورت کاملا مخفی با همکاری برخی چاپخانه داران به چاپ می رسید. سپس به سایر شهرها همچون یزد، شیراز، اصفهان، قم و حتی تهران برای توزیع میان مردم ارسال می شد .
او درباره چگونگی ورودش به جریان مبارزات با رژیم ستمشاهی توضیح می دهد: با توجه به اینکه در خانواده ای معتقد به مبانی اسلامی متولد شده بودم و نسبت خانوادگی نیز با مرحوم علامه طباطبایی و شهید قاضی طباطبایی داشتیم و از سوی دیگر تضاد همیشگی موجود میان این افراد و رژیم را می دیدم وارد جریان مبارزات شدم اما به صورت رسمی از دوم فروردین سال 1342 که 25 سالم بود وارد فعالیت های مبارزه بارژیم شدم.
الهی که با اشتیاق خاصی سخن می گوید ، تعریف می کند: تا 15 خرداد سال 1342 مبارزات ادامه داشت تا اینکه آن اتفاقات در 15 خرداد همان سال افتاد که واقعه بزرگی بود و چیزی کمتر از 22 بهمن نداشت و بعد از آن بود که گروه ها شکل گرفتند و به این نتیجه رسیدیم که برای مبارزه با ساواک و براندازی حکومت تنها سخنرانی و تظاهرات کافی نیست بلکه باید با استفاده از علم و دانش روز پیش برویم و در این راستا بود که گروه مذهبی تشکیل شد. تولد گروه مذهبی از منزل شهید قاضی طباطبایی با حضور افرادی چون آقایان؛ عبد یزدانی، محمد حنیف نژاد، محمد میلانی، مهندس عظیم نژادان و من صورت گرفت.
این مبارزه انقلابی تاکید می کند که ما نحوه حرکت مان از سخنان امام خمینی (ره) مشخص می شد و می گوید: در همان روزها بود که امام در سخنانی خطاب به شاه گفت: گوشت را می گیرم و از مملکت بیرون می کنم ، ما از این سخنان فهمیدیم که باید برای براندازی حکومت تلاش کنیم و برای تحقق این امر سعی کردیم که به صورت علمی پیش برویم لذا به مطالعه انقلاب های سایر کشورها پرداختیم و اطلاعات سیاسی ، اجتماعی و . . . خود را افزایش دادیم.
وی به خاطره اولین دستگیری اش توسط ساواک می رسد و چگونگی آن را اینگونه شرح می دهد : جریانات و مبارزات ادامه داشت تا اینکه 29 مرداد سال 1343 با دستگیری آیت الله قاضی طباطبایی من هم توسط ساواک دستگیر شدم. جرم من تشکیل گروهی به نام دوچرخه سواران قاضی بود که کار نصب و توزیع اعلامیه ها و جمع آوری آمار دستگیر شدگان را برعهده داشتند اما با توجه به اینکه نتوانستند این اتهام را به اثبات برسانند پس از 16 روز از زندان ساواک آزاد شدم . پس از آزادی از زندان فعالیت خود را بیشتر کردم و با در نظر گرفتن این مطلب که حال از سوی ساواک نیز تحت نظر بودم به فعالیت خود به صورت مخفیانه ادامه دادم. در سال 1350 هواپیمای ایرانی که از دبی عازم ایران بود و حامل جمعی از دستگیر شدگان و مبارزانی بود که قصد داشتند جهت آموزش مسائل نظامی به فلسطین بروند توسط دوستان مان علی باکری، سید جلیل سید احمدیان ، موسی خیابانی و سید محمد سادات در بندی ربوده شد و به عراق رفت تا دستگیر شدگان به دست ساواک نیفتند و چون دست ساواک نیز از آنها کوتاه شد من و آقای عبد یزدانی را در تبریز و محمد حنیف نژاد و دکتر میلانی را در تهران دستگیر کردند. مرا سریعا از تبریز به زندان اوین تهران منتقل کردند و در آنجا بازجویی ها برای معرفی ربایندگان هواپیما آغاز شد.
آن زمان در زندان اوین 104نفر از مبارزان زندانی بودند و از آنجا بود که نام این گروه مذهبی مبارز با رژیم شاه "نهضت مجاهدین ایران" نام گذاری شد.
من پس از آنکه سه ماه در اوین بودم به زندان قزل قلعه منتقل شدم که در آن زمان آیت الله ربانی شیرازی ، آیت الله هاشمی رفسنجانی ، عزت الله سحابی و ... نیز در آنجا زندانی بودند که من پس از سه ماه نیز از آنجا آزاد شدم . پس از آزادی به تبریز بازگشتم و هیأتی به نام آقای انزابی تاسیس کردیم و در آن هیأت به تبادل اطلاعات و فعالیت های ضد حکومتی ادامه می دادم.
سید محمد الهی همچنین در مورد نحوه ارتباط با امام (ره) سخن می گوید: زمانی که امام (ره) در ترکیه بود ارتباطمان به طور کامل با ایشان قطع شده بود اما پس از عزیمت امام به نجف اوضاع بهتر شد و آقای عبد یزدانی با هماهنگی شهید قاضی به طور مخفیانه برای ارائه گزارش و کسب تکلیف به نجف رفت و از آن پس ارتباط ما با امام از طریق یزد توسط آیت الله صدوقی برقرار بود و اعلامیه ها را از طریق وی جهت تکثیر و توزیع میان مردم دریافت می کردیم.
این مبارز تبریزی از بروز یک اختلاف در نهضت مجاهدین ایران سخن به میان می آورد : در سال 1354با تغییر ایدئولوژی برخی از اعضا این نهضت چند شاخه شد و سازمان مجاهدین خلق ، چریک های فدایی و ... متولد شدند و ما که دیدیم تفکرات مان با آنها همخوانی ندارد از آنها جدا شدیم و به فعالیت خود در قالب یک گروه اسلامی در جهت مبارزه با رژیم ستم شاهی ادامه دادیم. در همان روزها بود که یکی از اعضای گروه چریک های فدایی که سربازی بود در گارد شاهنشاهی توسط ساواک دستگیر شد و به همه چیز اعتراف کرد و اعضای گروه ها را به ساواک معرفی کرد که در پی آن من و تعدادی دیگر دستگیر شدیم.
پس از دستگیری و انتقال من به زندان ساواک در تبریز شکنجه هایی همچون دار زدن، شلاق از کف پا، شلاق بر استخوان پا، سوزاندن ناخن با سنجاق، سوزاندن بدن با سیگار و شکستن و کشیدن ناخن ها آغاز شد. این شکنجه ها به حدی بود که مرتبا خون بالا می آوردم و از شدت درد بیهوش می شدم . پس از آن در حالی که بیهوش بودم مرا به زندان کمیته مشترک تهران منتقل کردند. در آنجا نیز با شدت بیشتری مورد شکنجه قرار گرفتم که شوک الکتریکی و آویزان کردن از پاها معمول ترین آن بود . وضعیتم به گونه ای بود که زنده ماندنم به واقع یک معجزه بود . پس از 11 ماه در نوروز سال 55 از زندان کمیته مشترک آزاد شدم.
با روی کار آمدن کارتر در آمریکا فهمیدیم که فشارها بیشتر خواهد شد چرا که رژیم شاه کاملا تحت تاثیر آنها فعالیت می کرد . ما نیز فعالیت هایمان را بیشتر کردیم که نهایتا 29 بهمن سال 56 قیام بزرگ مردم تبریز به وقوع پیوست و روند به گونه ای شده بود که تغییر حکومت خواست و شعار همه ملت ایران شده بود.
با وجود این اتفاقات شاه تعادل خود را از دست داده بود و حرکت های احمقانه ای همچون تاسیس حزب رستاخیز انجام می داد در حالی که انقلاب مسیر پیروزی خود را طی می کرد نگرانی هایی همچون احتمال کودتای نظامی ارتش علیه انقلابیون، شیطنت همسایگان ایران به خصوص صدام و ایجاد اختلاف از سوی ساواک میان مردم و گروه ها احساس می شد که برای از بین بردن نگرانی ها رهبران انقلاب با حرکت هایی باعث سقوط پادگان های تهران شدند و با حفاظت پادگان های حاشیه ای کشور علنا امکان کودتا و شیطنت همسایگان را به حداقل رساندند و امام خمینی (ره)نیز با مراجعت سریع خود در 12 بهمن 1357 به ایران خطر بسیار بزرگی را به جان خرید اما سبب شد که وحدت ملی حفظ شود و احتمال وقوع و گسترش اختلافات میان مردم و گروه ها به شدت کاهش یابد و با آن سخنرانی ویژه و تاریخی خود در بهشت زهرا رسما اعلام کرد که هیچ گروهی حق فعالیت ندارد و خودشان شخصا دولت تعیین خواهند کرد و با سرعت عملی که داشتند سریعا به برگزاری انتخابات برای جمهوری اسلامی دستور دادند و در 12 فروردین 58 بود که جمهوری اسلامی ایران با رای قاطع مردم به تصویب رسید.



