به خاطر ریحانه...
به گزارش خبرگزاری برنا از قزوین؛ 24اردیبهشت ماه سال 92، زمانی که برای اطفای حریق در طبقه دهم یک ساختمان مسکونی مشغول بود، برای نجات دختربچه 9 سالهای که گرفتار آتش شده بود ماسک اکسیژن خود را روی صورت دختر بچه قرار داد ولی خود او دچار دودزدگی و کمبود اکسیژن شد، پس از انتقال به بیمارستان کمتر از 24 ساعت به علت مصدومیت، دچار مرگ مغزی شد و اعضای بدنش به هفت نفر اهدا شد.
آتش نشان فداکار، شهید امید عباسی از خود گذشت تا دخترکی که در آتش گرفتار بود، زنده بماند. به همین مناسبت در ایام محرم كه ماه ایثار و شهادت است و به خاطر اینکه همسر این شهید از همشهریان محترم قزوینی هستند گفتگویی انجام دادهایم که در ذیل میخوانید:
بیوگرافی
شهناز دوستی، متولد 20 آذر 1361، قزوین، همسر شهید امید عباسی
نحوه آشنایی با شهید
در مراسم ازدواج خواهرم با آقای عباسی آشنا شدم و بعد از چند وقتی که نامزد بودیم، در روز دوم اردیبهشت سال 87 ازدواج کردیم و برای زندگی به تهران رفتیم.
استخدام در آتش نشانی
قبل از اینکه با من آشنا شود، در آتش نشانی مشغول بود. در واقع از سال 79 به استخدام آتش نشانی درآمده بود و در موقع شهادت فرمانده بود.

خصوصیت اخلاقی بارز
خیلی دلسوز بود و البته شوخ طبع! مدام دلش میخواست برای کسی کاری انجام دهد.خیلی علاقه داشت مشکلات دیگران را از همه لحاظ، چه مالی و چه عاطفی رفع کند. دلسوزی بیش از حد ایشان زبانزد همه فامیل بود. معنی واقعی ایثار را در امید دیدم. البته جای تاسف است که جامعه ما به گونهای است که این افراد همیشه پشت صحنه هستند.
اتفاق یا حادثهای مشابه
امید در یکی از ماموریتهایش برای نجات پسر جوانی از رودخانه، کلاه ایمنی خود روی سر آن پسر گذاشت. یک بار هم در یکی از ماموریتها 2 دست و در ماموریتی دیگری 2 پایش شکست. جالب آنکه وقتی 2 دستش شکسته بود، یک قنادی در منطقه شهران آتش گرفت و امید با همان دست شکسته به داخل قنادی میرود و سعی میکند تا کپسولهای آتش نشانی و سایر وسایل آتش زا را بیرون بیاورد تا باعث انفجار بیشتر نشود.
24 اردیبهشت 92 ساعت 2و ربع تلفن آتش نشانی زنگ میخورد و به ماموریت اعزام میشوند. وقتی امید آتش را از دور میبیند در همان زمان با بی سیم اعلام میکند که نیروی کمکی میخواهد، ولی تا نیروی کمکی بیاید، امید به داخل خانه میرود و کارش را شروع میکند.
وقتی به محل حادثه میرسد با وجود اینکه فرمانده بود به داخل خانه میرود، مادر، فرزند پسر و دختر را به بیرون میفرستد ولی دختر دوباره به داخل ساختمان برمیگردد.
با جیغ و داد مادر، امید قول میدهد که دخترک را نجات دهد. وقتی وارد خانه می شود دنبال دختر میگردد. ولی دختر را پیدا نمیکند. از مادر سوال میکند ولی مادر از حال میرود. امید به داخل ساختمان بر میگردد و با بی سیم به همکاران اعلام میکند که بچه داخل تراس است. خودش بچه را بیرون میآورد و دورش را پتو میپیچد. اما وقتی احساس میکند بچه به سختی نفس میکشد، ماسک خود را در میآورد و روی صورت دخترک میگذارد و به همکارانش میسپرد و بعد خودش از حال میرود.
همکاران، امید را احیا میکنند و به بیمارستان پیامبران منتقل میکنند. بعد از 24 ساعت مشخص میشود که دچار مرگ مغزی شده و چون چند سال پیش اقدام به اهدای اعضا کرده بود، اعضای بدنش به هفت نفر اهدا شد. کلیهها، کبد و 4 تا مغز استخوان.!
جشن نفس
وقتی در جشن نفس خانوادههای گیرنده و دهنده را دعوت کردند، کسی که کبد امید را گرفته بود هم دعوت بود .خانم تقریبا" 40 سالهای بود که وقتی همدیگر را دیدیم، گریه کردیم و همدیگر را بغل کردیم. ایشان از اینکه از شهید عباسی کبد را گرفته بودند ابراز خوشحالی میکردند و اظهار میکردند که روحیه شان خیلی زیاد تحت تاثیر قرار گرفته است.

واکنش خانواده ریحانه
همان وقتی که دختر را میرسانند، دنبال امید میگردند اما متوجه میشوند که امید نیست. مدام از طریق تلفن حال امید را در بیمارستان پیگیری میکردند. با شنیدن خبر شهادت امید مادر ریحانه گفت:"وقتی دخترم زنده ماند خیلی خوشحال شدم، اما وقتی فهمیدم کسی که او را نجات داده دچار مرگ مغزی شده، دنیا روی سرم خراب شد.!!
نامگذاری معابر شهر تهران
کوچه پدر و مادر امید که به اسم دوم غربی بود را به نام شهید امید عباسی نامگذاری کردند. البته ساختمان خودمان را هم به خاطر اینکه امید از قبل در آن کارهای زیادی انجام داده بود و یا به همسایهها کمک کرده بود در زمان حیاتش به احترام کارهای امید به نام او نامگذاری کردند و بعد از شهادت نام ساختمان شد، شهید امید عباسی!
قدردانی نهادها و ارگانهای
در شهر تهران از طرف اکثر نهادها و ارگانها ما را دعوت کردند. مثل شورای شهر تهران،سپاه پاسداران، بسیج تهران، جمعیت هلال احمر که قرار شد من و پدر و مادرم را برای سفر حج بفرستند. شبکه 2 برنامه زنده باد زندگی، شبکه 5 برنامه روز اول ماه رمضان و . . .
از طرف مقام معظم رهبری به منزل ما آمدند و یک جلد قرآن معطر که آقا هدیه کرده بودند برای ما آوردند. تقریبا"از همه جا ما را دعوت کردند و از ما تقدیر کردند.

واکنش هنرمندان
وقتی در جشن نفس دعوت بودیم، رامین راستاد، بازیگر سینما و تلویزیون که اتفاقا" پسر عمه امید هم هست عنوان کرد که من حتی در فیلم هم نمیتوانستم کاری را که امید کرد انجام دهم ولی امید با ایثارگری و شجاعت این کار را انجام داد. افتخار میکنم که عسل بدیعی همکارم است و امید پسر عمه ام.! احسان خواجه امیری هم روز 7 مهر برای امید آهنگ خوانده و چند نفر هم برایش آهنگ تنظیم کردند. برزو ارجمند چند خط دلنوشته به امید تقدیم کرد و در روز آتش نشانی همان دلنوشته را خواند و به احترام امید لباس آتش نشانی به تن کرد. عادل فردوسی پور هم در همان روز 7 مهر از امید صحبت کرد و گفت که درباره امید میشود صدها کتاب نوشت و فیلم ساخت. خیلی افراد دیگری هم بودند که به امید لطف داشتند و از آنها تشکر میکنم.
تندیس ایثار
در یکی از میدانهای بزرگ شهر رشت، تندیس امید را ساخته اند. چون مادر ایشان اهل رشت هستند. بالای یک کوه بزرگ در شهر مشهد نیز عکس امید را گذاشتهاند تا به امید بگویند که تو از این کوه هم بالاتری!
گلایه از هنرمندان و رسانههای قزوین
از شهر تهران که بگذریم که واقعا" سنگ تمام گذاشتند، جایی نبود که از ما دعوت نکنند و قدردانی نکنند، شهرهایی مثل کرمان و یا شهرهای دیگر در جشنهایشان ما را دعوت كرده و ویژه برنامهها و مستندهای زیادی از امید پخش كردند حتی عكسهایی از امید پخش میكردند كه من اولین بار بود آن عكسها را میدیدم و اینگونه ارادت خود را نسبت به امید ابراز کردند. اما قزوین که شهر من است هیچ عکس العملی نشان نداد. نه در اخبار و نه در روزنامهها. یک بار هم كه شبکه قزوین ما را دعوت کرد آن هم فقط 4 دقیقه مصاحبه کردند و بس، نه برنامه مستندی و نه چیز دیگری!!!
حرفهای ناگفته
دوست دارم افرادی مانند امید فقط بعد از رفتن مطرح نشوند و برای کارشان ارزش قایل شویم. جالب آنکه بعد از رفتن امید، تازه تصویب شد که به آتش نشانها سختی کار تعلق بگیرد و فقط به خاطر رفتن امید این لایحه تصویب شد.
دوست دارم به خانوادهها بگویم که بیشتر حواسشان جمع باشد که وسایل گازسوزشان مجهز باشد که در درجه اول برای خودشان و بعد از آن برای افرادی مانند امید این اتفاقات نیفتد.
و دوست دارم بگویم که جوانها بیشتر روحیه فداکاری و ایثارگری را یاد بگیرند...