شط خون
روز عاشورا، چنان دلهای ما آتش گرفت
غم سراپا شعله ور، جان عزا آتش گرفت
هیچ درمانی ندارد، این غم جانسوز ما
چونکه زین ماتم، دل آل عبا آتش گرفت
هر که وجدان داشت، اندوه گران، جانش فتاد
فطرت بیدار، از این ماجرا آتش گرفت
می شود آرام شد امروز، ای آزاد مرد؟
جان هر بیگانه درد آشنا آتش گرفت
حرمله، تیری رها کرد از کمان کینهاش
شد سه شعبه تیر، با خون خدا آتش گرفت
دست عباس از بدن افتاد، در شط فرات
شط خون در سوگ آن کان وفا آتش گرفت
از علی اکبر چگویم، شبیه پیغمبر چه کرد
هر که دید آن سرو خوبان، بی صدا آتش گرفت
قاسم آن دردانه حق باور سودای عشق
شیرمردی بود، در دام بلا آتش گرفت
جمله احباب، جان کردند قربان حسین (ع)
جان به قربان حسینی که جدا آتش گرفت
آسمان نالید، باید گفت: می نالد هنوز
آن زمان که، خیمه گاه کربلا آتش گرفت
نظم و شعر و قافیه، آمد به تنگ، از فرط غم
در عزا، گلواژه های شعرها آتش گرفت
خلوتی دور از نظر، نالید (شاعر) غصه خورد
با خلوص و بی ریا، بی ادعا آتش گرفت