نگران نباش!
زلزله هم نمیتواند تکانش بدهد. دخترک توی کتاب را میگویم. قرار است زلزله بزرگی تهران را بلرزاند و این دخترک با سیگارها و موادی که به زحمت به دست میآورد خوش است. قرار نیست داستان کسلکنندهای درباره اعتیاد بخوانید. مهسا محبعلی چنان با دخترک مخلوقش همراهتان میکند که زلزله معهود را آن طور که باید حس کنید. نه زیر پوست تهران بلکه زیر پوست خودتان. بعد شاید به این نتیجه رسیدید که زلزله همین نزدیکیهاست و آمدنش هیچ ربطی به زمینشناسی و ماجراهای علمی زلزلهشناسی ندارد. خب هر زلزلهای که روی زمین نمیآید!
این داستان روایت یک روز است که با پیش لرزههای یک زلزله میگذرد و در این مدت با «شادی» همراه میشویم و یک روز از زندگیاش را تجربه میکنیم. اما خبری از کلیشههای همیشگی درباره اعتیاد و مشکلات جوانان نیست. بلکه زبان شوخ و نثر روان نویسنده اجازه خارج شدن از فضای کلیشهها را میدهد و شما را به یک ماجراجویی جذاب میکشاند.
برخی این کتاب را روایتی از زندگی نسل جوان توصیف کردهاند. «نگران نباش» را نشر چشمه منتشر کرده. این اثر در سال 89 برندهی جایزهی بهترین رمان از سوی بنیاد گلشیری شد و تاکنون چندین بار تجدید چاپ شده است.