باید در بازارهای جهانی حضور پیدا کنیم/اگر در جوانی کاری کنید، کسی می شوید
دکتر مسعود پزشکیان از آن دسته نمایندگان مجلسی است که در مسیر جوانی به خوبی با شما راهی می شود. به خبرگزاری برنا آمد. درد جوانی را می فهمد و معضل را به خوبی می شناسد. بدون اینکه بخواهد نگاه متعصبانه ای داشته باشد، آرام با سئوال اول ما زبان می گشاید:
بالاخره وضعیت اشتغال ما چنگی به دل می زند یا نمی زند؟
چنگی به دل نمی زند. یکی از مشکلات عمده ای که در انقلاب مواجه بوده ایم، معضل جوانان ماست. فردای ما با معضل بزرگ تری مواجه است. جوانان ما در سن کار هستند محدودیت به کارگیری نیروی انسانی دچار چالش است. اگر فرصتی هم پیش بیاید قدرت به کارگیری نخواهد داشت.
آینده این معضل را چطور می بینید؟
معضل آینده، جوانان امروز هستند که مسن می شوند. الان پشتیبان دارند؛ پدر و مادرشان هستند ولی در آن زمان پدر و مادر و پشتیبان نیستند. چگونه اینها زندگی را ادامه خواهند داد؟ اگر در مورد این مسایل فکر نشود، از نظر روحی، روانی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و فرهنگی مشکل به وجود خواهد آمد. مسئولان که باید دلواپس این موضوع باشد که جوانان هایی بیکار هستند و فرصت از دست می رود.
این موضوع همیشه مطرح است که ما طرح مساله می کنیم و می گوییم این معضلات وجود دارد ولی حل مساله در کجای این جریان قرار می گیرد؟
من جوان که بودم، سیکل که گرفتم، رشته ام را عوض کردم. به هنرستان رفتم و گفتند که کار نیست. جواب دادم مگر ممکن است حاکمیت رشته ای را بگذارد و کار نباشد؟ الان می بینم این مشکل را مجددا حاکمیت انجام می دهد و رشته ای که برای آن بازار کاری نیست، را می گذارند. پول، عمر و سرمایه هزینه می شود. وقتی تحصیلات تمام می شود، کار برای جوان نیست. وزارت آموزش و علوم و تحقیقات برای این بود که شکلدهی درستی برای جوانان بدهد.
این ابتدایی ترین موضوع است که مدیریت نیروی انسانی را بسته به نیاز جامعه تربیت کند. داده ها و اطلاعات را درست استفاده کنند. مدیران را از دیدگاه سیاسی انتخاب می کنیم و می گوییم همانی باشد که ما می خواهیم. باید از افراد بسته به تخصص انتخاب کنیم. نباید به ساز ما برقصند.
کسی که در راس امر قرار می گیرد باید با سیستم اطلاعاتی، داده ای و اهداف عملیاتی کشور تسلط داشته باشد و بر اساس داده ها هدایت کنند و کار انجام دهند.
چه باید کرد؟
از نظر بازار کاری باید امور را درست کنیم. نیروها را شکل دهیم. اگر ارتباط را با دنیای خارج اصلاح نکنیم، این معضلات وجود خواهد داشت. جایی که بازار جهانی است باید حضور پیدا کنیم. اگر بسته را کوچک بگیریم، نیاز به نیروی انسانی کمتری خواهیم داشت و اگر گسترده تر شود نیاز به نیروی انسانی بیشتری پیدا خواهیم کرد. نمی توانیم در را ببندیم. باید تکنولوژی کسب کنیم. هنر و عقل ایجاب می کند که راه های رفته را نرویم. این لازم است دنیا را ببینیم و شکست نخوریم. لازمه اش، داشتن یک ارتباط سالم، پویا و کارآمد با دنیای خارج است و به شدت در این زمینه مشکل داریم. بحث دیگر سرمایه گذاری درست در راه درست است که بتوانیم جوان را به درستی هدایت کنیم.
گذر جوانی شما چطور طی شد و چطور باید طی بشود؟
جوان در جامعه ما به سرعت از سن جوانی می گذرد. کسانی که در جامعه سرپرستی و مدیریت می کنند، بستری را باید فراهم کنند و به جایی برسند که دستاورد تلاش را بچشند. بهره ببرند. نه اینکه به جایی برسند که ببینند سرابی بیش نبوده است. بخشی به سیاست گذاران و رهبران بر می گردد. وقتی جوان بودم، فکر می کردم عقلی وجود دارد. رشته ای وجود ندارد. عمر و سرمایه ام را گذاشتم و بعد به جایی رسیدم که دیدم سراب و کویری بیش نیست و اگر حل نشود این مشکل ادامه پیدا خواهد کرد.
جوان چه کار باید انجام دهد؟
جوان خودش هم در این اوضاع زندگی می کند. یک بخش آن به مسئول و وظیفه اش برمی گردد و بخش دوم به جوان. وی باید اطلاعات داشته باشد که کمترین صدمه را ببیند. با اطلاعات درست هدایت شود. با انتخاب برخی از رشته ها به جایی نمی رسیم. جوان می تواند با تحقیق و بینش بهتری انتخاب کند و اگر بنگاهی برای این کار نبود، باید توانمند باشد و راهی را انتخاب کند که قدرت زندگی کردن را برایش چند برابر کند.
مطمئنا تا به حال جوانی کرده اید...
جوانی کردن، فرصتی است که کاری کند تا کاره ای شود. اگر جوانی گذشت، هر چقدر هم بخواهید کاری کنید، به جایی نمی رسید. جوانی، فرصتی است که بگذرانید و به جایی برسید که راه هایی را سپری کنید، برای پویا شدن. سن که گذشت، برای اینکه خود را توانمند کنید زمانی نیست. زمانی است که باید حاصل دسترنج خود را بچینید و می بیند که نمی توانید.
در کنار تمام این معضلات، جوان هایی را در کشور می بینیم که موفق هستند...
این جوانان تلاش کرده اند. آدمی که در حقیقت در سن جوانی فرصتی داشته که کاری کند تا کسی شود. اگر کاری کنید، کسی می شوید. اگر کاری نکنید، کسی نمی شوید. اگر از همان آدم موفق بپرسید، می بینید که چقدر تلاش کرده است. همان آدم را الگو کرده و دنبال کنید. آن آدم فرصت زیادی برای وقت گذرانی نداشته است. بلکه هدفی را برای خود مشخص کرده و در یک مقطع زمانی، برای رسیدن به آن هدف تلاش کرده است.
تعریف درستی از تفریح وجود دارد؟
ما در جامعه برای تفریح تعریف درستی نداریم. جوان های تحت فشار هستند. خاطرم می آید وقتی هنرستان درس می خواندم، خواستم دیپلم بگیرم. برای اینکه دیپلم بگیریم و در رشته پزشکی موفق بشوم، زمانی را درنظر گرفتم و از همه چیز خودم گذشتم. به همه چیز رسیدم. 8-7-6 ماه درس خواندم و آمدم دانشگاه و پزشکی قبول شدم.
تو خوبی را به دست نمی آوری، مگر اینکه چیزهای خوبی را که داری از دست بدهی. بسته به چیزی که انتخاب می کنی، برای اینکه در بازار بمانی و برند باشی، تفریحت را با شغلت آغاز می کنی. مثل کشاورزی که دست روی دست بگذارد. چطور می تواند توقع داشته باشد که درختش به بار بنشیند و میوه بدهد؟ ثبات قدم به همراه نبوغ آدمی انسان را به اهدافش می رساند. صبر باید داشته باشید. برای اینکه به اهداف بلند دست پیدا کنید باید فکر و ذکر را بگذارید در سمت دیگر. من درس که می خواندم، هر چند ساعت، ده دقیقه یک ربع ورزش می کردم. اصل تصمیمی بود که گرفته بودم. اگر الان خیالم راحت است، به خاطر تصمیمی است که به آن رسیدم.
حاصلی را برداشت می کنم که آن زمان به آن رسیدم. پتانسیل را به فعل باید تبدیل کرد. دست و چشم و هنر را باید در اختیار تصمیمات بگذارید. سن پایین، سختی کمتری دارد و هر چه سن بالاتر می روند، سختی ها هم بیشتر می شود.
چطور هوای ما جوان ها را می خواهید داشته باشید؟
جوانان بعد از مدتی چشم می گشایند و می بینند، عمرشان را جایی گذاشته اند و چیزی که به دست آورده اند، آن نیست که می خواستند.
سال ها پیش، به کارگاهی در مکزیک رفته بودیم. این کارگاه برای وزرا و مدیران ارشد کشورها برگزار شده بود. در آنجا از یک استاد ژنتیک دعوت شده بود. خود من عنوان کردم که ژنتیک چه ارتباطی دارد به تحقیقات؟ وقتی این استاد ژنتیک صحبت را آغاز کرد، از ژنتیک، بلوغ و ... توضیح داد که آدم ها از نظر ژنتیک با هم فرق ندارند. حیوانات را مقایسه کرد که درصد کمی با انسان فرق دارد. این نیست که حتما فکر کنید که باید متفاوت با دیگران باشید.
در یک کوهنوردی، همه تلاش می کنند و جهت را انتخاب می کنند. یکی به قله می رساند و یکی به پرتگاه. پس نتیجه می گیریم که همه کسانی که راه درست را انتخاب کرده اند، به قله می رسند.