شعر روز/۱

مسلخ خون

|
۱۳۹۳/۰۵/۰۵
|
۱۵:۴۹:۱۷
| کد خبر: ۲۰۷۰۳۰
مسلخ خون
شعری از دکتر افشین یداللهی

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه‌ای به دام جنونم کشید و رفت

پس‌کوچه‌های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه‌های عشق
مرحم به زخم فاجعه‌گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت...

*این شعر به خوانندگی علیرضا قربانی در یکی از قسمتهای پایانی سریال شب دهم اجرا شد.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر