ماه فروماند از جمال محمد(ص)
سیمای پیامبر بزرگوار اسلام، این بهترین آفریده خداوند در اشعار شاعران ایرانی، سیمایی است که ملکوتیتر از آن چهره در کل هستی نمیتوان یافت. در آثار بسیاری از شاعران و نویسندگان، سیمای پیامبر جلوه بارزی دارد و سایه ایشان بر تمامی آثار عرفانی نظر انداخته است. ابعاد گوناگون شخصیت پیامبر در این شعرها با روشنی و وضوح خاصی نمایان است و صفاتی که شاعران از پیامبر بر میشمرند، از سر صفای دل و ژرفای ایمان بر میخیزد.
شعرهای غیبی
یکی از معجزات رسول خدا(ص) این است که هنگام تولد آن حضرت، اشعار بسیار زیبایی از طرف گویندگان نامعلومی خوانده شده و سبب هدایت بسیاری از مردم شده است. چند نمونه از این اشعار غیبی و آسمانی عبارتند از:
هنگام ولادت حضرت محمد(ص)، آمنه مادر ایشان اشعاری را شنید که خواننده آن معلوم نبود. آن اشعار این گونه آغاز شده بود: «درود خدا و همه بندگان صالح، بر چراغ فروزان عالم هستی باد. او محمد مصطفی(ص) بهترین مردم است. هالهای از پاکی احاطه اش کرده و زینت بخش و گزیده بشریت است. تا نسیم مشرق زمین بر چهره گل می زند و کبوتران نغمه عشق به گوش هم میسرایند، بر او رحمت خدا باد.»
شخصی به نام «ورقه» میگوید: در شب تولد رسول خدا(ص) در کنار بت بزرگ قبیله خود نشسته بودم و مشغول دعا کردن بودم که ناگهان صدایی را شنیدم. در کمال تعجب دیدم که بت به سخن آمده و میگوید: «رسول خدا، متولد شد و دیگر پادشاهان به خواری افتادند و گمراهی و بت پرستی و شرک از ساحت بشریت زدوده گشت» پس از خواندن این اشعار، بت بزرگ سقوط کرده و تکه تکه شد.
حضرت ابوطالب از نخستین كسانی است كه درباره حضرت محمد (ص) شعر گفته:
و ابیض یستسقی الغمام بوجهه
ثمال الیتامی عصمة الارامل
به این معنی که: سفید رویی كه با آبروی او از ابرها طلب باران میشود - پدر یتیمان و پناه بیوه زنان.
**
چند بیتی از مرحوم سیداشرفالدین گیلانی (نسیم شمال) که میگوید:
السلام ای احمد مختار ختم الابنیا
السلام ای روح پاك فیض بخش انبیا
السلام ای آفتاب لامع برج حیا
گفت در وصف شب معراج ذات كبریا
احمد و محمود ابوالقاسم محمد مصطفی
السلام ای نو گل خوش بوی صحرای وجود
ای كه بر خاك قدومت كرده اهل حق سجود
ای رسول هاشمی، ای زینت غیب و شهود
هر زمان در وصف تو از غیب آید این صدا
احمد و محمود ابوالقاسم محمد مصطفی
**
چند بیت از قصیده معروف "ادیب الممالک فراهانى" درباره ولادت حضرت رسول (ص) سروده است:
برخیز شتربانا بربند کجاوه
کز چرخ همى گشت عیان رایت کاوه
در شاخ شجر برخاست آواى چکاوه
و ز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر بشتاب اندر از رود سماوه
در دیده من بنگر دریاچه ساوه
و ز سینهام آتشکده فارس نمودار
تا آنکه گوید:
با ابرهه گو خیر به تعجیل نیاید
کارى که تو مىخواهى از فیل نیاید
رو تا به سرت طیر ابابیل نیاید
بر فرق تو و قوم تو سجیل نیاید
تا دشمن تو محبط جبریل نیاید
تأکید تو در مورد تضلیل نیاید
تا صاحب خانه نرساند به تو آزار
زنهار بترس از غضب صاحب خانه
بسپار بزودى شتر سبط کنانه
برگرد از این راه و مجو عذر و بهانه
بنویس به نجاشى اوضاع،شبانه
آگاه کنش از بد اطوار زمانه
و ز طیر ابابیل یکى بر بنشانه
کانجا شودش صدق کلام تو پدیدار
تا آنجا که درباره ولادت آن حضرت گوید:
این است که ساسان به دساتیر خبر داد
جاماسب به روز سوم تیر خبر داد
بر بابک بر نا پدر پیر خبر داد
بودا به صنم خانه کشمیر خبر داد
مخدوم سرائیل به ساعیر خبر داد
وان کودک ناشسته لب از شیر خبر داد
ربیون گفتند و نیوشیدند احبار
از شق و سطیح این سخنان پرس زمانى
تا بر تو بیان سازند اسرار نهانى
گر خواب انوشروان تعبیر ندانى
از کنگره کاخش تفسیر توانى
بر عبد مسیح این سخنان گر برسانى
آرد به مدائن درت از شام نشانى
بر آیت میلاد نبى سید مختار
فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد
مولاى زمان مهتر صاحبدل امجد
آن سید مسعود و خداوند مؤید
پیغمبر محمود ابو القاسم احمد
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد
این بس که خدا گوید«ما کان محمد»
بر منزلت و قدرش یزدان کند اقرار
اندر کف او باشد از غیب مفاتیح
و اندر رخ او تابد از نور مصابیح
خاک کف پایش به فلک دارد ترجیح
نوش لب لعلش به روان سازد تفریح
قدرش ملک العرش به ما ساخته تصریح
وین معجزهاش بس که همى خواند تسبیح
سنگى که ببوسد کف آن دست گهربار
اى لعل لبت کرده سبک سنگ گهر را
وى ساخته شیرین کلمات تو شکر را
شیروى به امر تو درد ناف پدر را
انگشت تو فرسوده کند قرص قمر را
تقدیر به میدان تو افکنده سپر را
و آهوى ختن نافه کند خون جگر را
تا لایق بزم تو شود نغز و بهنجار
موسى ز ظهور تو خبر داد به یوشع
ادریس بیان کرده به اخنوخ و همیلع
شامول به یثرب شده از جانب تبع
تا بر تو دهد نامه آن شاه سمیدع
اى از رخ دادار بر انداخته برقع
بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصعدر دست تو بسپرده قضا صارم بتار
**
شعر سعدی در ستایش حضرت محمد:
ماه فروماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد
وعدهی دیدار هر کسی به قیامت
لیلهی اسری شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
آمده مجموع در ظلال محمد
عرصهی گیتی مجال همت او نیست
روز قیامت نگر مجال محمد
وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس
بو که قبولش کند بلال محمد
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابند
پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمیگیرد از خیال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد
***