سروده شاعران برای شهید خدمت عزیز ملت
در پی شهادت آیتالله رئیسی، رئیس جمهوری اسلامی ایران و همراهانش، شعرا اشعاری را در وصف شهید خدمت و یارانش سرودند.
در پی شهادت آیتالله رئیسی، رئیس جمهوری اسلامی ایران و همراهانش، شعرا در رثای سید شهیدان خدمت، اشعاری را سرودند، متن این اشعار به شرح زیر است.
شعر حسن زرنقی
ماییم و پی حادثهای دربه دریها
هر لحظه خبر میرسد از بی خبریها
دل طاقت این داغ جگرسوز ندارد
برگرد و رهامان کن از این خون جگریها
برگرد که ما خاطرهی خوب نداریم
از آن شب تاریک و از آن بی پدری
هم صحبت ما بودی و هرگز نشنیدی
اخبار وطن را فقط از دور و بریها
در سیل بلاها عوض کاخ نشینی
دیدیم تو را خاک نشین با کپریها
دیدیم صفای تو و صافی تو، وقتی
خون بود دل ملتی از حیله گریها
شعر امالبنین بهرامی
شعر حسن زرنقی
ماییم و پی حادثهای دربه دریها
هر لحظه خبر میرسد از بی خبریها
دل طاقت این داغ جگرسوز ندارد
برگرد و رهامان کن از این خون جگریها
برگرد که ما خاطرهی خوب نداریم
از آن شب تاریک و از آن بی پدری
هم صحبت ما بودی و هرگز نشنیدی
اخبار وطن را فقط از دور و بریها
در سیل بلاها عوض کاخ نشینی
دیدیم تو را خاک نشین با کپریها
دیدیم صفای تو و صافی تو، وقتی
خون بود دل ملتی از حیله گریها
شعر امالبنین بهرامی
در این شب تار و زیر باران باز آ
از دلهرهی مهیب طوفان باز آ
ایران شده اشکبار و دلها مضطرای خادم بی ریای ایران باز آ
در شام ولادت امام هشتم
با ذکر توسل فراوان باز آ
بعد از شب سرد دی، عروج سردار
تکرار نکن قصهی هجران باز آ
بتها شکن و بار دگر ابراهیم!
از وسط این آتش سوزان باز آ
نغمه مستشار نظامی
دلی که با غم عشق تو آشنا شده باشد
عجیب نیست که از بند تن رها شده باشد
تنی که خدمت خلق است، عادت شب و روزش
چگونه بین مِه و کوهها رها شده باشد
خدا کند خبری خوب از تو باز بیاید
خدا کند که دعایی گرهگشا شده باشد
خدا کند که بگویند سیّد آمده از ره
که چشم، روشن از آن شال و آن عبا شده باشد
مس وجود منای کاش همچو جان شریفت
به کیمیای نگاه خدا طلا شده باشد
در امتداد بهشتی، در امتداد رجایی
شهید راه شهیدان کربلا شده باشد
شب ولادت شمس الشموس جلوه کنای گل
که عیدی من و ما دیدن شما شده باشد
عجیب نیست دل خادمان درگهش امشب
کبوتر حرم حضرت رضا شده باشد
شعر امالبنین بهرامی
یک عمر شریف و با صلابت بودی
دلداده و عاشق ولایت بودی
آخر به مراد دل رسیدی سید
آنقدر که تشنهی شهادت بودی
شعر حسن خسروی
هوالشهید
دنبال تو بود کودکی در شب برف
از تو جز بخش کوچکی در شب برف.
در غربت جنگل خبر داغی بود:
پرپر میشد چکاوکی در شب برف
شعر محمدرضا طهماسبی
به آسمان زد و، چون نور بی نهایت شد
پرنده پر زد از این خاکدان و راحت شد
کسی که پاک و شهیدانه زندگی میکرد
عجیب نیست اگر لایق شهادت شد
فقیه، جامه سربازی وطن تن کرد
و مست جام میطاعت و اطاعت شد
شهید راه وطن گشت سید ابراهیم
جهاد کرد و سر آخر شهید خدمت شد
غلام بارگه آستان قدس رضا
شب ولادت او راهی زیارت شد
شهادت آمد و دستش گرفت و با خود برد
دعای خادم خوان رضا اجابت شد
شعر علیرضا قزوه
در ما قیامت کن قیامت سید ابراهیمای صاحب جود و کرامت سید ابراهیم
ما را خبر از خویش بی خود کرده، اما تو.
اما تو راحت باش راحت سید ابراهیم
تو شاد از دیدار با ما مردم دلتنگ
ما خسته از دنیای غربت سید ابراهیم
از ابتدا هم تو شهید زندهای بودی
سهم تو شد آخر شهادت سید ابراهیم
دیدار با تو بار دیگر آرزوی ماست
دیدار ما روز قیامت سید ابراهیم
از دلهرهی مهیب طوفان باز آ
ایران شده اشکبار و دلها مضطرای خادم بی ریای ایران باز آ
در شام ولادت امام هشتم
با ذکر توسل فراوان باز آ
بعد از شب سرد دی، عروج سردار
تکرار نکن قصهی هجران باز آ
بتها شکن و بار دگر ابراهیم!
از وسط این آتش سوزان باز آ
نغمه مستشار نظامی
دلی که با غم عشق تو آشنا شده باشد
عجیب نیست که از بند تن رها شده باشد
تنی که خدمت خلق است، عادت شب و روزش
چگونه بین مِه و کوهها رها شده باشد
خدا کند خبری خوب از تو باز بیاید
خدا کند که دعایی گرهگشا شده باشد
خدا کند که بگویند سیّد آمده از ره
که چشم، روشن از آن شال و آن عبا شده باشد
مس وجود منای کاش همچو جان شریفت
به کیمیای نگاه خدا طلا شده باشد
در امتداد بهشتی، در امتداد رجایی
شهید راه شهیدان کربلا شده باشد
شب ولادت شمس الشموس جلوه کنای گل
که عیدی من و ما دیدن شما شده باشد
عجیب نیست دل خادمان درگهش امشب
کبوتر حرم حضرت رضا شده باشد
شعر امالبنین بهرامی
یک عمر شریف و با صلابت بودی
دلداده و عاشق ولایت بودی
آخر به مراد دل رسیدی سید
آنقدر که تشنهی شهادت بودی
شعر حسن خسروی
هوالشهید
دنبال تو بود کودکی در شب برف
از تو جز بخش کوچکی در شب برف.
در غربت جنگل خبر داغی بود:
پرپر میشد چکاوکی در شب برف
شعر محمدرضا طهماسبی
به آسمان زد و، چون نور بی نهایت شد
پرنده پر زد از این خاکدان و راحت شد
کسی که پاک و شهیدانه زندگی میکرد
عجیب نیست اگر لایق شهادت شد
فقیه، جامه سربازی وطن تن کرد
و مست جام میطاعت و اطاعت شد
شهید راه وطن گشت سید ابراهیم
جهاد کرد و سر آخر شهید خدمت شد
غلام بارگه آستان قدس رضا
شب ولادت او راهی زیارت شد
شهادت آمد و دستش گرفت و با خود برد
دعای خادم خوان رضا اجابت شد
شعر علیرضا قزوه
در ما قیامت کن قیامت سید ابراهیمای صاحب جود و کرامت سید ابراهیم
ما را خبر از خویش بی خود کرده، اما تو.
اما تو راحت باش راحت سید ابراهیم
تو شاد از دیدار با ما مردم دلتنگ
ما خسته از دنیای غربت سید ابراهیم
از ابتدا هم تو شهید زندهای بودی
سهم تو شد آخر شهادت سید ابراهیم
دیدار با تو بار دیگر آرزوی ماست
دیدار ما روز قیامت سید ابراهیم
شعر مسعود یوسفپور
شب خفته است در مه و باران، دریغ و درد
میبارد آسمانی از اندوهِ بالگرد
شب خفته است در مه و آه است بر لبم
بستند خیمه در دل من ابرهای سرد
پشت گمان کمان شد از اخبار محتمل
با ما ببین که بی خبریها چهها نکرد
بادی که سرگذاشتۀ کوهِ غربت است
بادا خبر بیاورد از آن بزرگمرد
پشت سرِ مسافرِ خود آب ریختیم
سر میرود ز کاسه صبر، اشکِ غمنورد
باری بجو به دشت بلاشان، نه پشت میز
مردان روزگار چنیناند در نبرد
شعر حمزه محمودی
سوگند به کوه داغدار ابراهیم
ایران شده آه... بیقرار ابراهیم
برگرد شهید عشق و خدمت برگرد
آن روز که میرسد بهار ابراهیم
شعر رضا یزدانی
هرچه صدا کردیم: "ابراهیم! "
اسم تو حتی برنگشت از کوه
آنقدر روحت بیقراری کرد
جسم تو حتی برنگشت از کوه
اردیبهشت اردیجهنم شد
هر صفحهی تقویم را سوزاند
این بار آتش سرد شد، اما وقتی که ابراهیم را سوزاند
گشتیم دنبال پر و بالت
گفتند دیگر وا نخواهد شد
جز بالگرد سوخته چیزی
پیدا نشد، پیدا نخواهد شد
تو کوه دردی بودی و رفتیای کوه درد!ای کاش برگردی
آن بالگردای کاش برگردد
با بالگردای کاش برگردی
چشم انتظار دیدنت گشتند
حتی شهیدان خدایی هم
آن سو "بهشتی" بیقرار تو
آن سوتر انگاری "رجایی" هم
این ملت دردآشنا، دیروز
در شادی و غم انتخابت کردای انتخاب مردم ایران!
حالا خدا هم انتخابت کرد
شعر عارفه دهقانى
تو سوختی و نورٌ علی نور شدی
با هرچه شهیدِ عشق، محشور شدی
دیدیم ریاستَت فقط خدمت بود!
خادم بودی، شهیدِ جمهور شدی
محمد راهی
روایت یک رویا
امروز صبح چند دقیقه پیش مادرم زنگ زد
گفت بعد از نماز صبح حاج آقای رییسی رو خواب دیدم
به منزل ما آمده بود
لباس طلایی پوشیده با یک عبای بینهایت سفید و روشن
نگاهش به در دوخته بود همش منتظر بود تا دوستانش هم به سلامت از مسیر برسند و به منزل ما بیایند
خندهای به لب داشت
عبایش را گرفتم که اتو کنم
صدایت کردم محمد بیا کمک کن عبا را اتو کنیم
مادرم گفت وقتی عبا را به حاج آقا برگرداندم
به او گفتم حاج آقا من چقدر تبلیغ شما را در مسجد پیش دوستانم کردم که به شما رای بدهند
حالا به من گلایه میکنند که تو به ما گفتی رای بدید ولی هنوز شرایط اقتصادی درست نشده
حاج آقا فقط لبخندی به لب داشت انگار که دیگر ماموریت او به پایان رسیده است...
عاطفه خرّمی
سفر بخیر و سلامت! خدا به همراهت
کشاندهای دل یک شهر را به همراهت
عبای ساده تو سایه سار مردم بود
برو که سایه آل عبا به همراهت
شعر محسن کاویانی
برای یک داغ…
باید قبول کرد که پایانِ جست و جوست
دیگر دوباره دیدنتای مرد آرزوست
شرق است مَطلعِ تو و غَرب است مَغربَت
خورشید اگر نگفت منم تو دروغ گوست
در عصرِ پُشتِ میز نشینی نمان برو
اینجا به کامِ آدمَکانِ هزار روست
کوه و کَمر که جای رییس و وکیل نیست
جای رییس لای پَرِ مهربانِ قوست!
باید فقط نشَست و سخنرانِ خوب بود
باید نماز خواند… نمازی که بی وضوست!
نُطقِ تو را تمسخُرِ اغیار خسته کرد
حالا چقَدْر دورِ تو خالی ز عیب جوست
خدمت به خَلق کردی و رفتی به فَرشِ عرش
جان را قَباله کردی و دادی به دَستِ دوست
پاینده باد دولتِ داغی که بر دل است
پاینده باد دولتِ بُغضی که در گَلوست
قَدرِ تورا چگونه ندانسته ایم ما
این اشکِ آینه ست که با آه روبروست
نقاره زن شده دلمان، زعفرانی است
خونِ دل است آنچه که حالا سبو سبوست
پس خادم الرضا شدنَت افتخارِ توست
آسوده باش کشورمان در پناهِ اوست
چشم انتظار تو به خدا حاج قاسم است
امشب چقدْر تشنهی دیدار و گفت و گوست
از این سقوط من که ندیدم صعودتر
پروازی از میانهی پروازَم آرزوست…
قادر طراوت پور
بهار خونبار
جانِ جمهور است مُلکِ آریا
معدنِ نور است این جغرافیا
گفت؛ زیر بیرقِ کفر و نفاق
زندگی ننگ است و مردن کیمیا
جز شقایق گُل نمیآید به دشت
بس که سیراب است از خونِ "پِیا" ۱
وقتی از صحرا بهار آمد به کوه
یاد کن از پهلوانانِ کیا
کاروانِ عمر میگوید بمان!
ساربانِ مرگ میگوید بیا!
تیره شد از خون، زمین، اما هنوز
میمکد از خونِ پاکِ اولیا
سید ابراهیمِ ما هم شد شهید
کُشتهٔ عشق اند "آل ایلیا"
کو طبیبِ مهربانِ مَحرمی
تا نهد بر زخمِ دلها مومیا
تا ابد هرگز نمیگردد تمام
جنگِ اهلِ صدق با صلحِ ریا
از گلستانِ شهیدانِ وطن
میدمد هر دم نسیمِ کبریا
گرچه خاکِ پوریا را باد برد
زنده است، اما مرامِ پوریا
آن قَدَر در "نیستی" ماندم که باد
ریخت خاک ام را به دریا گوئیا
از کجا میآید این مرغِ غریب
گَرد پَرهایش به چشم ام توتیا
بیش از اینای آسمان راضی مباش!
روی خونِ ما بچرخد آسیا
ما به فرمانِ " امین ایم "ای وطن!
در نبردِ اولیا و اشقیا
شب خفته است در مه و باران، دریغ و درد
میبارد آسمانی از اندوهِ بالگرد
شب خفته است در مه و آه است بر لبم
بستند خیمه در دل من ابرهای سرد
پشت گمان کمان شد از اخبار محتمل
با ما ببین که بی خبریها چهها نکرد
بادی که سرگذاشتۀ کوهِ غربت است
بادا خبر بیاورد از آن بزرگمرد
پشت سرِ مسافرِ خود آب ریختیم
سر میرود ز کاسه صبر، اشکِ غمنورد
باری بجو به دشت بلاشان، نه پشت میز
مردان روزگار چنیناند در نبرد
شعر حمزه محمودی
سوگند به کوه داغدار ابراهیم
ایران شده آه... بیقرار ابراهیم
برگرد شهید عشق و خدمت برگرد
آن روز که میرسد بهار ابراهیم
شعر رضا یزدانی
هرچه صدا کردیم: "ابراهیم! "
اسم تو حتی برنگشت از کوه
آنقدر روحت بیقراری کرد
جسم تو حتی برنگشت از کوه
اردیبهشت اردیجهنم شد
هر صفحهی تقویم را سوزاند
این بار آتش سرد شد، اما وقتی که ابراهیم را سوزاند
گشتیم دنبال پر و بالت
گفتند دیگر وا نخواهد شد
جز بالگرد سوخته چیزی
پیدا نشد، پیدا نخواهد شد
تو کوه دردی بودی و رفتیای کوه درد!ای کاش برگردی
آن بالگردای کاش برگردد
با بالگردای کاش برگردی
چشم انتظار دیدنت گشتند
حتی شهیدان خدایی هم
آن سو "بهشتی" بیقرار تو
آن سوتر انگاری "رجایی" هم
این ملت دردآشنا، دیروز
در شادی و غم انتخابت کردای انتخاب مردم ایران!
حالا خدا هم انتخابت کرد
شعر عارفه دهقانى
تو سوختی و نورٌ علی نور شدی
با هرچه شهیدِ عشق، محشور شدی
دیدیم ریاستَت فقط خدمت بود!
خادم بودی، شهیدِ جمهور شدی
محمد راهی
روایت یک رویا
امروز صبح چند دقیقه پیش مادرم زنگ زد
گفت بعد از نماز صبح حاج آقای رییسی رو خواب دیدم
به منزل ما آمده بود
لباس طلایی پوشیده با یک عبای بینهایت سفید و روشن
نگاهش به در دوخته بود همش منتظر بود تا دوستانش هم به سلامت از مسیر برسند و به منزل ما بیایند
خندهای به لب داشت
عبایش را گرفتم که اتو کنم
صدایت کردم محمد بیا کمک کن عبا را اتو کنیم
مادرم گفت وقتی عبا را به حاج آقا برگرداندم
به او گفتم حاج آقا من چقدر تبلیغ شما را در مسجد پیش دوستانم کردم که به شما رای بدهند
حالا به من گلایه میکنند که تو به ما گفتی رای بدید ولی هنوز شرایط اقتصادی درست نشده
حاج آقا فقط لبخندی به لب داشت انگار که دیگر ماموریت او به پایان رسیده است...
عاطفه خرّمی
سفر بخیر و سلامت! خدا به همراهت
کشاندهای دل یک شهر را به همراهت
عبای ساده تو سایه سار مردم بود
برو که سایه آل عبا به همراهت
شعر محسن کاویانی
برای یک داغ…
باید قبول کرد که پایانِ جست و جوست
دیگر دوباره دیدنتای مرد آرزوست
شرق است مَطلعِ تو و غَرب است مَغربَت
خورشید اگر نگفت منم تو دروغ گوست
در عصرِ پُشتِ میز نشینی نمان برو
اینجا به کامِ آدمَکانِ هزار روست
کوه و کَمر که جای رییس و وکیل نیست
جای رییس لای پَرِ مهربانِ قوست!
باید فقط نشَست و سخنرانِ خوب بود
باید نماز خواند… نمازی که بی وضوست!
نُطقِ تو را تمسخُرِ اغیار خسته کرد
حالا چقَدْر دورِ تو خالی ز عیب جوست
خدمت به خَلق کردی و رفتی به فَرشِ عرش
جان را قَباله کردی و دادی به دَستِ دوست
پاینده باد دولتِ داغی که بر دل است
پاینده باد دولتِ بُغضی که در گَلوست
قَدرِ تورا چگونه ندانسته ایم ما
این اشکِ آینه ست که با آه روبروست
نقاره زن شده دلمان، زعفرانی است
خونِ دل است آنچه که حالا سبو سبوست
پس خادم الرضا شدنَت افتخارِ توست
آسوده باش کشورمان در پناهِ اوست
چشم انتظار تو به خدا حاج قاسم است
امشب چقدْر تشنهی دیدار و گفت و گوست
از این سقوط من که ندیدم صعودتر
پروازی از میانهی پروازَم آرزوست…
قادر طراوت پور
بهار خونبار
جانِ جمهور است مُلکِ آریا
معدنِ نور است این جغرافیا
گفت؛ زیر بیرقِ کفر و نفاق
زندگی ننگ است و مردن کیمیا
جز شقایق گُل نمیآید به دشت
بس که سیراب است از خونِ "پِیا" ۱
وقتی از صحرا بهار آمد به کوه
یاد کن از پهلوانانِ کیا
کاروانِ عمر میگوید بمان!
ساربانِ مرگ میگوید بیا!
تیره شد از خون، زمین، اما هنوز
میمکد از خونِ پاکِ اولیا
سید ابراهیمِ ما هم شد شهید
کُشتهٔ عشق اند "آل ایلیا"
کو طبیبِ مهربانِ مَحرمی
تا نهد بر زخمِ دلها مومیا
تا ابد هرگز نمیگردد تمام
جنگِ اهلِ صدق با صلحِ ریا
از گلستانِ شهیدانِ وطن
میدمد هر دم نسیمِ کبریا
گرچه خاکِ پوریا را باد برد
زنده است، اما مرامِ پوریا
آن قَدَر در "نیستی" ماندم که باد
ریخت خاک ام را به دریا گوئیا
از کجا میآید این مرغِ غریب
گَرد پَرهایش به چشم ام توتیا
بیش از اینای آسمان راضی مباش!
روی خونِ ما بچرخد آسیا
ما به فرمانِ " امین ایم "ای وطن!
در نبردِ اولیا و اشقیا
انتهای پیام/
نظر شما
نظرات
بسیار کار خوبی بود ممنون
شهادتت مبارک خادم الرضا یاور محرومان خدمتی بیاد ماندنی بود از شهید بزرگوار امروز فکر میکنم پدری دلسوز را از دست دادیم ولیکن با خون ایشان عهد میبندیم ادامه دهنده راهشان باشیم
?سروده زیبای سرکار خانم مطلبی به مناسبت شهادت سید شهیدان، حضرت آیت الله رئیسی و یاران با وفایشان بسمه تعالی
شعـــــر زبان قلمش را گشود
از عطش خادم مشهد سرود
قافیه امد که چه می نویسی
عطر حرم بوی خوش رئیسی
کفتـــــــــــر ایوان طلایی پرید
ذکرقنوت هاشمی ها رسید
احسن خلق خالقین تبارک
آیت حق شهادتـــــت مبارک
ابر چکید از دل خونین خویش
بارش سنگین بلاها به پــــیش
جرعه ای از آبی دریــــــــا بنوش
خلــــــعت شکرانه ی دنیا بپوش
باز نـــــــــــدا آمده از سوی یــــــــار
هجـــــــــــرت پروانه و سوگ بــهار
باززمین رخــــــت سیه کرده تن
تیر جفا خورده به قلــــــب وطن
قصه ی بی تابی دوران شــده
غربت غمگین دلیــــــــران شده
وقت نماز هاشمــــین می رسد
نوبت کوچ عاشقـــین می رسد
رهبرمن، خوب ترین، تسلیت
ازهمه محبوب ترین، تســلیت
صد دل و یک قافله همراه تو
ملت غم دیده هوا خــــــواه تو
کشورمــــــن غرق نیایش شد
فصل غم انگیزستایش شده
1403/3/1
✍️به قلم سرکار خانم مطلبی
متخلص به ستایش
https://eitaa.com/joinchat/1660354561C18b803e22e
شب ولادت تو عجب شبی بود یا ضامن آهو. از شوق شهادت شماره ها میزد سوسودر روز ولادت امام رئوف. می کشیدند فرشته ها همه هوهو
شعر عارفه دهقانی خیلی خوب
بگذار تا بگریم چون ابر در بهارانکز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
الوداع ای ریسی خوبان الوداعالوداع ای یاری خوبان الوداع
در غم هجران تو ملت غمین
ای نسیم پاک ایران الوداع
درفراقت لطفی افسرده است
تن شد چون خانه ویران الوداع
موسم فصل بهار زندگی
زحمتت برای ایران الوداع
ای شمیم دلنواز عشق و،جود
گلعزار خوب نیکان الوداع
ابراهیم ریسی از بین ملت رفته است
ای تو ٱرامش به ملت ایران الوداع
تشنگان را ٱب رحمت داده ای
ای چو دریای خروشان الوداع
سایه ی خودت رو فکندی بر بشر
در بهاران ابر باران الوداع
التیام زخم دل ها بوده ای
درد مارا هم چو درمان الوداع
یاد حرف های تو در مجلس ها
بردل وبرجسم وبر جان الوداع
با سلام و عرض تسلیت شهادت رئيس محترم جمهور و همراهانشون، بااجازه شاعران محترم ، چند تا از شعر ها رو در مراسمی ان شاءالله میخونیم، حلال کنید ،باتشکر ،اجرتون با خدا و امام زمان
دعای ما بدرقه سعادتت شد دعای ما بدرقه رشادتت شد
این همه دویدن دگر بس است
دعای ما بدرقه شهادتت شد
شاعر رضا حامدی
تقدیم به روح والا وملکوتی رئیس جمهور شهید،سیدابراهیم رئیسیمانند کسی نبود،،الّا به شهید
پاتا به سرش عشق،سراپابه شهید
هرگز به رییسی اش مباهات نکرد
منظومه ی او رسید،تنها به شهید
ازپا ننشست لحظه ای تا برسد
باخدمتِ بی ریای خود، تابه شهید
مظلوم ترین رییس جمهور شد و
دیوان نجابتش مسمّا به شهید
#علیرضا_نیکنژاد
ابراهیم شدی که ایران گلستان شود لکن قسمتت شهادت بود پس مبارکت شود
دلا مردم ایران دوباره سوختند ولی ما می سوزیم ومی سازیم
اینک وصالت خداییت است پس چه فرخنده شهادتیست
باز شاه بیت شعرم را می گویم ومی گریم
ابراهیم شدی که ایران گلستان شود
لکن قسمتت شهادت بود پس مبارکت شود
فاطمه امیری میجانی عنبرآباد
عرض تسلیت اشعار بسیار عالی بودند
فقط بفرمایید چطور اشعارمون رو در این زمینه ارسال کنیم ؟به چه آدرسی
?????????در سوگ شهید جمهور عزیز
جهان مرد ایت الله سید ابراهیم رئیسی
سید قلبها ! همنشین صیاد و سردار دلهایی تو امشب*
مهمان خاص ویژه ی میلاد امام رضایی
تو امشب*
از سوز هجران فراغ تو ، داغ حاج قاسم تازه گشت *
دلم چون رعد لرزیدو ، وجودم طوفانی گشت امشب*
بعد از آن مسئولیت خطیر و این راه
پر خطر*
یقینا در برترین و بهترین جایگاه و مآوایی تو امشب*
چون که تو سید و بنده خاص خدا و از سلاله ی زهرایی*
بی هیچ مقدمه ، مورد عفو و توجه اولیایی تو امشب*
پاداش آنهمه خدمت صادقانه و تلاش خالصانه *
همجوار و جایگاه ویژه ای ، در بهشت رضایی تو امشب*
احمدی می سوزد از درد جانسوز و سخت این فراغ*
عاشقانه در انتظار طلوع صبح فردایی تو امشب
?????????در سوگ شهید جمهور عزیز
جهان مرد ایت الله سید ابراهیم رئیسی
سید قلبها ! همنشین صیاد و سردار دلهایی تو امشب*
مهمان خاص ویژه ی میلاد امام رضایی
تو امشب*
از سوز هجران فراغ تو ، داغ حاج قاسم تازه گشت *
دلم چون رعد لرزیدو ، وجودم طوفانی گشت امشب*
بعد از آن مسئولیت خطیر و این راه
پر خطر*
یقینا در برترین و بهترین جایگاه و مآوایی تو امشب*
چون که تو سید و بنده خاص خدا و از سلاله ی زهرایی*
بی هیچ مقدمه ، مورد عفو و توجه اولیایی تو امشب*
پاداش آنهمه خدمت صادقانه و تلاش خالصانه *
همجوار و جایگاه ویژه ای ، در بهشت رضایی تو امشب*
احمدی می سوزد از درد جانسوز و سخت این فراغ*
عاشقانه در انتظار طلوع صبح فردایی تو امشب
چجوری اشعارمونو رو اینجا ارسال کنیم
گفته اند که ۶ کلاس بیشتر سواد نداردآری، مردم در ۶ کلاس فهم درمانده اند
درد خدمت به خلق خدا کجا!؟
مکتب و مدرک بی درک کجا!؟
ره عاقبت به خیری، شهادت است
این ضمانت ز رضا به خادم است
کم افتخاری نیست خادم الرضا بودن
آغوش امن رضا و در پناه او بودن
عدد هشت قداست ایران است
هشت دَر بهشت در ایران است
ما مقلدان خمینی رهمان آشکار است
شهادت افتخار رئیسان خدمت است
خون ها پای این انقلاب سرازیر شد
تا تنه ی این درخت عشق تناور شد
روح تمام شهیدان شاد و یادشان جاوید
رفیقی چو سلیمانی، نامت را کند جاوید
تقدیم به هشتمین رئیس جمهور «شهید جمهور» منتخب مردم شریف ایران ??
شاعر حامد عقیلی
بنام خداتقدیم به ارواح مطهرشهدای گرانقدر
رئیس جمهور عزیز ویاران همراهش
000000000000000000000000
ازآسمان هم آسمانی تر شدی تو
زیباتر از آلاله ها پرپر شدی تو
وقتی خبرآمد تمام سینه ها سوخت
مظلوم ما، گفتند خاکستر شدی تو
برخاک ماندی، مثل ارباب غریبت
گفتند مانند علی اکبر شدی تو
سرتا به پایت سوخت،، درباران آتش
هرشعله را پروانه ی دیگرشد ی تو
راز شهادت برملا شد،، صبح پرواز
سرتا به پا از شوق بال و پر شدی تو
یک دفتراز شور غزل در خدمت توست
خدمت رسان یار بی یاور شدی تو
با طعنه ها هم مهربان بودی و آرام
لبخند تلخ غربت باور شدی تو
رفتی ولی امواج دلها بیقرارت
درسینه ی دریای پهناور شدی تو
مجنون ترین مجنون فصل هشتم نور
لیلاترین لیلا ، دم آخر شدی تو
هفت آسمان از اوج پرواز تو جا ماند
ازآسمانها آسمانی تر شدی تو
111111111111111111111111
کاظم وخدتی التماس دعا
سیدا پرواز کردی وشدی محبوب دلجمله بد خواهان تو اندر جهان گشتندخجل
باعروجت سوختی دلهای مشتاقان خود
کن دعا ازبهر ایران نزد ان خلاق دل
شعری به یاد شهدای خدمتدکتر حجت بقایی به مناسبت گرامیداشت شهدای خدمت متنی سرودند و منتشر کردند.
(( نام مقدس ابراهیم ))
مقدس شد نام تو
پس از گذشتن از آتش
مقدس شد نام تو
ای ابراهیم
مقدس شد کردار تو
ای شهید جمهور
مقدس شد گفتار تو
ای قاضی القضات
مقدس شد رفتار تو
ای خادم الرضا
و روزهایی که تو بودی
جاهایی که تو رفتی
مکانهایی که تو دیدی
مقدس شدند
به واسطه حضور تو
دستانی که تو را لمس کردند
مقدسند
آتشی که تو را بهشتی کرد
مقدس است
و ما
تازه شناختیم تو را
تو مقدس بودی و ما
نمی دانستیم
تو با صبر خود
تقدست را
مخفی کردی
و چقدر مقدسند
همراهان تو
چقدر درخشانند
یاران تو
که با گمنامی همراهیت کردند
مقدس شدند
و درخشیدند
همراه تو
ای ابراهیم
هرجا که رفتی
در همه زمانها
در همه مکانها
نام تو
تا همیشه خواهد ماند
تا نام ایران است
ابراهیم رییسی
در صفحه تاریخ خواهد درخشید.
حجت بقایی ۳خرداد۱۴۰۳
آنگاه که آتش بر ابراهیم خلیل الله گلستان شد،آری از همانگاه دست تقدیر آتش را بر تو گلستان کرده بود سید ابراهیم.از همانگاه خداوند تقدیرت را با تقدیر ابراهیم بت شکن گره زده بود.امروز که درجوار حضرت حق و در بارگاه ملکوتی حضرت الرضا(ع) به آرامش ابدی رسیدی،دانستیم که حقتعالی سرنوشتت را با سرنوشت جدت رسول الله و جده ات حضرت زهرا گره زده بود.و خوشا برحال تو پرنده ی سبکبال عاشق که معشوق با پیوستن به ملکوت اعلی و ائمه ی اطهار، آتش را برایت گلستان کرد.زمین جایی برایت نداشت.تو نباید بر روی زمین میبودی.تو آسمانی بودی.تو خود خود آسمانی.آسمانی شدن گوارای وجودت باد مرد خدا..تا ابد پیمان عشق و مهرت بر قلبهای عاشق ما باقی خواهد ماند..دکتر نفیسه ورکیانی پور
خانه ای بود در کشور ماخانه ی عشق نامیده میشد
موی سرسبز یاس سپیدی
پشت دیوار آن دیده میشد
روزی از روزها از کشور ما
مردی از جنس مردم سفر کرد
ابا برپشت و کفش گلی به پاداشت
از درون کشور ما گذر کرد
ساعتها باغم گذشتند
کشور از سیدابراهیم بی خبر بود
چشمهای نجیب و صبورش
چندساعتی خیره به در بود
تا که یک صبح یک صبح غمگین
بر در کشورم خیمه بستند
نغمه ی شهادت آمد و از دیوار کشور
شاخه ی یاسها را شکستند
بعد از آنروز دیگر ندیدم
کشورم شاد باشد بخندد
بعداز آنروز دیگر ندیدم
خنده بر لبان عاشقان نقش بندد
ردپای یک عشق در اینجاست
پا به قلبمان آهسته بگذار
وقتی از کشورمان گذر می کنی تو
حرمت رئیس جمهورمان را نگهدار
دکتر نفیسه ورکیانی پور
باسلام و احترام..ضمن عرض تسلیت لطفا شعر مرا هم در سایت قرار دهید تا سهم درددل غمگینم را با مردم به اشتراک بگذارمدکتر نفیسه ورکیانی
خانه ای بود در کشور ماخانه ی عشق نامیده میشد
موی سرسبز یاس سپیدی
پشت دیوار آن دیده میشد
روزی از روزها از کشور ما
مردی از جنس مردم سفر کرد
عبا بر پشت و کفش گلی به پا داشت
از درون کشور ما گذر کرد
ساعتها باغم گذشتند
کشور از سیدابراهیم بی خبر بود
چشمهای صبور و نجیبش
چندساعتی خیره به در بود
تا که یک صبح یک صبح غمگین
بر در کشور ما خیمه بستند
نغمه ی شهادت آمد و از دیوار کشور
شاخه ی یاسها را شکستند
بعد از آن روز دیگر ندیدم
کشورم شاد باشد بخندد
بعد از آن روز دیگر ندیدم
خنده بر لبان عاشقان نقش بندد
ردپای یک عشق در اینجاست
پا به قلبمان آهسته بگذار
وقتی از کشور ما گذر می کنی تو
حرمت رئیس جمهورمان را نگهدار.....
شعر...دکتر نفیسه ورکیانی پور
یا معین الضعفاء ، یار ضعیفان آمدهباز کن آغوش مهرت را که مهمان آمده
آنکه خدمت کرد به مردم، همه عمر
با خلوص عشق به جمع گرم یاران آمده
(محمد علیخانیان)
خانه ای بود در کشور ماخانه ی عشق نامیده میشد
موی سرسبز یاس سپیدی
پشت دیوار آن دیده میشد
روزی از روزها از کشور ما
مردی از جنس مردم سفر کرد
عبا بر پشت و کفش گلی به پا داشت
از درون کشور ما گذر کرد
ساعتها باغم گذشتند
کشور از سیدابراهیم بی خبر بود
چشمهای صبور و نجیبش
چندساعتی خیره به در بود
تا که یک صبح یک صبح غمگین
بر در کشور ما خیمه بستند
نغمه ی شهادت آمد و از دیوار کشور
شاخه ی یاسها را شکستند
بعد از آن روز دیگر ندیدم
کشورم شاد باشد بخندد
بعد از آن روز دیگر ندیدم
خنده بر لبان عاشقان نقش بندد
ردپای یک عشق در اینجاست
پا به قلبمان آهسته بگذار
وقتی از کشور ما گذر می کنی تو
حرمت رئیس جمهورمان را نگهدار.....
شعر...دکتر نفیسه ورکیانی پور
?شهیداز ابر سیه علت این حادثه پرسیدم و فرمود
از پا ننشینان ره جنت رهشان بود
صوتی ز سما امد و گفت آنکه بیارید
بر سوی خدا در پس مِه در پس این دود
تا غیر نبیند رخ معشوق حقیقی
کانها همه بیگانه بر این راهن و مردود
گفتم مَه ما خسته و صد طعنه شنیدست
گفتا که بر آغوش خدا رفته و آسود
گفتم شود اینچون دگری باز بیاید؟
گفتا که خدا کی رهی آورده که مسدود؟
گفتم که جزای همه پَستان چه شود پس؟
گفتا که به تاوان برسن زودتر از زود
گفتم که به ما چیست کنون کرده و تکلیف
گفتا که تو کوری مگر آن ساده و مشهود
گفتم که بگو بار دگر یاد من آید
گفتا پی آن پیر برو هرچه که فرمود
«حاجی»
خانه ای بود در کشور ماخانه ی عشق نامیده میشد
موی سرسبز یاس سپیدی
پشت دیوار آن دیده میشد
روزی از روزها از کشور ما
مردی از جنس مردم سفر کرد
عبا بر پشت و کفش گلی به پا داشت
از درون کشور ما گذر کرد
ساعتها باغم گذشتند
کشور از سیدابراهیم بی خبر بود
چشمهای صبور و نجیبش
چندساعتی خیره به در بود
تا که یک صبح یک صبح غمگین
بر در کشور ما خیمه بستند
نغمه ی شهادت آمد و از دیوار کشور
شاخه ی یاسها را شکستند
بعد از آن روز دیگر ندیدم
کشورم شاد باشد بخندد
بعد از آن روز دیگر ندیدم
خنده بر لبان عاشقان نقش بندد
ردپای یک عشق در اینجاست
پا به قلبمان آهسته بگذار
وقتی از کشور ما گذر می کنی تو
حرمت رئیس جمهورمان را نگهدار.....
دکتر نفیسه ورکیانی پور
سیدووزیروسیدال هاشم واستاندارمحترم حاجی رحمتی وسردارمحافظ قلبمان راسوزاند۰همین قدرمیدانم همانندسیدوخادم الرضاوشهیدعزیزخواهان ادامه راهش است ۰روحش باخادمی وخالصی رئیس جمهوراینده شادخواهدشد۰۰ایران عزیزبه اندازه غمهایت روحشان شاد۰۰۰امین یارب العالمین
میشه یک شعر کوتاه بسازید
اي عبد پاك خالق يكتا رئيسياي سيد ای ذريۀ زهرا رئیسی
مانند تو نايد رئيس جمهور خاضع
ای مرد خدمتگار و با تقوا رئیسی
مرد فصیح عرصۀ علم و سیاست
ای خار چشم صهيون و اعدا رئیسی
قرآن گرفتی روی دستت با شجاعت
در مجمع سازمان به آمریکا رئیسی
گفتی که قرآن کریم هرگز نسوزد
سوزاندی دشمن را تو در آنجا رئیسی
گفتی که قرآن هم ازلی هم ابدیست
عزت شدي تو بر مسلمانها رئیسی
گفتی گذشته از شما آينده از ماست
کردی تو ذکر منجی ما را رئیسی
بردی تو بالا عکسی از سردار دلها
کردی تو در سازمان ملل غوغا رئیسی
ای سید مستضعفان محبوب دلها
ای یار محرومان در هر جا رئیسی
خادم الرضا بودي و اين هم افتخارت
کردی تو در بین ضریح دعا رئیسی
اهل بكاء بودي چی زود حاجت گرفتي
اما غمت باشد چه جان فرسا رئیسی
ای یاور رهبر تو ای سرباز مولا
میسوزد از داغ غمت آقا، رئیسی
با اين عروج و رفتنت در آسمانها
رفتی تو نزد سيد البطحاء رئیسی
ای مهدی یٰاور اي مجاهد تو شهیدی
ای بی تعلق ، رسته از دنیا رئیسی
چه جانگدازست هجر تو از بهر ياران
ای زائر و اي خادمُ الرضا رئیسی
ای مرد اخلاص و عمل رئیس جمهور
قبر تو هم مثل خودت والا رئیسی
صد رحمت حق بر تو و آن یاورانت
هر یک بود بی مثل و بی همتا رئیسی
سيد علي حسيني
اسلو ٥/٣/٤٠٣
من این شعر را برای ابراهیم مشهد الرضا نوشتم دخترم را گو که کمتر گریه کن
گل بیاور که گلستانم رضا ست
گلشن و باغ. و بستانم رضاست
قصر مأمون دلم آزرده است
چون گلی هستم که مولا چیده است
مسکن و مأوای و گلزارم رضاست
نیشها قلب مرا آزرده هست
چشمه ای هستم که دریابم رضاست
گر به دریا بیایی درها یابی ز آن
آن گوهر مایه وجود علی بن موسی الرضاست
دوری از او بیقرارم می کند
مامنم درگاه استان رضاست
مادر و اهل و عیالم را بگو
کرده محو ام. که هوش از سر ببرد
بس که نیکو دلربا عطر رضاست
آتش هجران ز بهرم. گشته سرد
من دلی دارم به سینه عاشق است
دایما مشتاق و بیتاب رضاست
در سرم دیگر. هوای. خانه نیست
در دلم دایم به یاد خانه ام
قسمتم بازگشت به کوی و خانه نیست
خانه ام زین پس جوار رضاست
آنچه دارم در سرم عشق رضاست
اینچنین سردش کنند آتش به او
در دلش هر کس. که سودای رضاست
از دشت عارفانه روبروی امامزاده صدر دفاع کنید
۲۴۸۰۸
من این شعر را برای ابراهیم مشهد الرضا نوشتم دخترم را گو که کمتر گریه کن
گل بیاور که گلستانم رضا ست
گلشن و باغ. و بستانم رضاست
قصر مأمون دلم آزرده است
چون گلی هستم که مولا چیده است
مسکن و مأوای و گلزارم رضاست
نیشها قلب مرا آزرده هست
چشمه ای هستم که دریابم رضاست
گر به دریا بیایی درها یابی ز آن
آن گوهر مایه وجود علی بن موسی الرضاست
دوری از او بیقرارم می کند
مامنم درگاه استان رضاست
مادر و اهل و عیالم را بگو
کرده محو ام. که هوش از سر ببرد
بس که نیکو دلربا عطر رضاست
آتش هجران ز بهرم. گشته سرد
من دلی دارم به سینه عاشق است
دایما مشتاق و بیتاب رضاست
در سرم دیگر. هوای. خانه نیست
در دلم دایم به یاد خانه ام
قسمتم بازگشت به کوی و خانه نیست
خانه ام زین پس جوار رضاست
آنچه دارم در سرم عشق رضاست
اینچنین سردش کنند آتش به او
در دلش هر کس. که سودای رضاست
از دشت عارفانه روبروین امامزاده صدر دفاع کنید
۲۴۸۰۸
شعری به زبان ترکی قشقایی سروده ام
سوختی تا که خدمت خود ثابت کنی به خلقای سید شهیدان اهل خدمت خدمتت قبول
شاعر داود شکیباپور
تبلیغات متنی



