برای میلاد امام جعفر صادق (ع)؛

مومنین، خدمت‌کاران یكدیگرند

|
۱۳۸۹/۱۲/۰۲
|
۱۳:۱۹:۰۰
| کد خبر: ۲۱۱۵۰
مومنین، خدمت‌کاران یكدیگرند
چه جور می شود كه بعضى، بعضى دیگر را خدمتگار باشند؟ یعنى مثلا بروند خانه‌هاى همدیگر، خدمتگارى كنند؟
باشگاه جوانی برنا/

امام جعفر صادق (ع) ششمین امام شیعیان و لقب مشهورش «صادق‏» است. این امام بزرگوار لقب‌هاى دیگرى نیز دارد، از آن جمله صابر، طاهر، و فاضل. دوران امامت آن امام 34 سال بوده كه با اواخر حكومت امویان و اوایل حكومت عباسیان مصادف است. آن حضرت با پنج تن از خلفای بنی امیه - هشام بن عبدالملی، ولید بن یزید بن عبدالملی، یزید بن ولید بن عبدالملی، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ملقب به حمار و دو تن از خلفای بنی عباس ابوالعباس ( عبدالله بن محمد ) معروف به سفاح و ابوجعفر معروف به منصور دوانیقی معاصر بود.

زندگانی امام جعفر صادق (ع)
1 - زندگانی امام در دوره امام سجاد و امام باقر (ع) که در این دوره امام صادق (ع) از علم و تقوی و كمال و فضیلت آنان در حد كافی بهره مند شد.
 
2- دراین دوره امام از فرصت مناسبی كه بوجود آمده، استفاده نمود و مكتب جعفری را به تكامل رساند . در این مدت ، 4000 دانشمند تحویل جامعه داد و علوم و فنون بسیاری را به جامعه اسلامی ارزانی داشت.
 
3 - هشت سال آخر زندگی امام(ع) قسمت سوم زندگی امام را تشكیل می‌دهد . دراین دوره ، امام بسیار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسی قرار داشت. در این دوره امام (ع) دائما تحت نظر بود و مكتب جعفری عملا تعطیل گردید.

فرزندان امام
چنان كه مشهور است فرزندان آن حضرت ده تن بوده‏ اند، هفت پسر به نامهاى اسماعیل، عبد الله، موسى، اسحاق، محمد، عباس و على و سه دختر به نامهاى ام فروه، اسماء و فاطمه.

نام: جعفر
لقب‌ها: صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر
كنیه: ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی
نام پدر: حضرت امام محمد باقر ( ع)
نام مادر: فاطمه ( ام فروه )
زمان تولد: هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری (در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با میلاد حضرت رسول)
محل تولد: مدینه منوره
عمر شریفش: 65 سال
مدت امامت: 34 سال
قاتل: منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن: قبرستان بقیع

شرح حدیثی از حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام توسط حضرت رهبر فرزانه انقلاب در جلسه درس خارج فقه ِ سی‌ام آذرماه 89 (پانزدهم محرم‌الحرام 1432)

«‫عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْمُؤْمِنُونَ خَدَمٌ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ قُیل وَ كَیْفَ یَكُونُونَ خَدَماً بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ قَالَ یُفِیدُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً...»
كافى، ج 2، ص 167

فى الكافى، عن الصّادق (علیه‌السّلام): «المؤمنون خدم بعضهم لبعض»؛ حضرت امام صادق علیه‌السلام فرمودند: مؤمنین، خدمت‌کاران یكدیگرند. خدم، جمع خادم است؛ یعنى خدمت‌کاران. در فارسى، ما براى كلمه‌ خدم می گوییم خدمتگار؛ كه محترمانه‌اش كلمه‌ «خدمت‌کار» است، و غیرمحترمانه‌اش كلمه‌ى «نوكر» است، نه خدمت‌گزار. تعبیر خدمتگزار، یك تعبیر دیگرى است و در فارسى یك معناى عرفىِ دیگرى دارد، كه متفاوت است با معناى خدمتگار. خدم، جمع خادم است. خادم به همان معناى خدمتگار است. می گوید: مؤمنین خدمتگارهاى همدیگرند. [خب مستمعین]، تعجب كردند: چطور؟ همه خدمتگار همدیگر هستند؟ یا به تعبیر عرفى‌تر، همه نوكر همند؟ «قیل و كیف یكونون خدما بعضهم لبعض»؛ چه جور می شود كه بعضى، بعضى دیگر را خدمتگار باشند؟ یعنى مثلا بروند خانه‌هاى همدیگر، خدمتگارى كنند؟ فرمود: «یفید بعضهم بعضا»؛ [یعنی] به هم فایده برسانند. پس فایده رساندن مومنین به یكدیگر، خدمتگارى به آنهاست؛ [و در آن] منّتى وجود ندارد؛ نكته این است.

اگر چنانچه ما به هم خدمتى كردیم و به یكدیگر فایده‌اى رساندیم، چه در عرضِ هم باشیم - مثل ما مردم معمولى كوچه و بازار كه به حسب شان اجتماعى، در عرض یكدیگر قرار داریم - چه آن كسى كه به حسب موقعیت اجتماعى، شان بالاترى دارد؛ مثلا رییس یك تشكیلاتى است، دیگر نباید سر یكدیگر منتى داشته باشیم. به نظر ما نكته‌ این حدیث، تنها این نیست كه افراد باید به هم نفع برسانند؛ بلكه این هم هست كه این نفع رساندن موجب منت نباشد، تا این خدمتى را كه می كنند، با منت گذاشتن باطل نكنند.


شرح حدیثی از حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام توسط رهبر فرزانه انقلاب در جلسه درس خارج فقه ِ بیستم دی‌ماه 89 (پنجم صفر 1432).

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا تَكُونُ الصَّدَاقَةُ إِلَّا بِحُدُودِهَا فَمَنْ كَانَتْ فِیهِ هَذِهِ الْحُدُودُ أَوْ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا فَانْسُبْهُ إِلَى الصَّدَاقَةِ وَ مَنْ لَمْ یَكُنْ فِیهِ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا فَلَا تَنْسُبْهُ إِلَى شَیْ‏ءٍ مِنَ الصَّدَاقَةِ فَأَوَّلُهَا أَنْ تَكُونَ سَرِیرَتُهُ وَ عَلَانِیَتُهُ لَكَ وَاحِدَةً وَ الثَّانِی أَنْ یَرَى زَیْنَكَ زَیْنَهُ وَ شَیْنَكَ شَیْنَهُ وَ الثَّالِثَةُ أَنْ لَا تُغَیِّرَهُ عَلَیْكَ وِلَایَةٌ وَ لَا مَالٌ وَ الرَّابِعَةُ أَنْ لَا یَمْنَعَكَ شَیْئاً تَنَالُهُ مَقْدُرَتُهُ وَ الْخَامِسَةُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ أَنْ لَا یُسْلِمَكَ عِنْدَ النَّكَبَات»
شافی، ص 651

فى الكافى، عن الصّادق (علیه‌السّلام): «لا تكون الصّداقة الاّ بحدودها». صداقت(1) مرزهائى دارد كه اگر این خطوط اصلى و این مرزها وجود داشت، صداقتى كه آثار فراوان شرعى و برادرى شرعى بر آن مترتب است، مترتب خواهد شد؛ والاّ نه. «فمن كانت فیه هذه الحدود او شى‌ء منها فانسبه الى الصّداقة». حالا اگر همه‌ى حدود هم نبود، بعضى از این خطوط و مرزها باید باشد تا صداقت صدق كند.

«و من لم یكن فیه شى‌ء منها فلا تنسبه الى شى‌ء من الصّداقة فأوّلها ان تكون سریرته و علانیته لك واحدة». اول این است كه ظاهر و باطنش با تو یكسان باشد. اینجور نباشد كه در ظاهر اظهار دوستى كند، [اما] در باطن با تو دشمن باشد؛ یا اینكه دوست نباشد حداقل خیر تو را نخواهد. این اولین شرط صداقت است.

«و الثّانیة ان یرى زینك زینه و شینك شینه»؛ [دوم اینكه] آنچه را كه زینت توست، زینت خود بداند؛ آنچه عیب توست، عیب خود بداند. اگر شما به مقام علمى دست پیدا میكنید، یا یك كار برجسته‌اى میكنید كه زینت براى شماست، این را براى خودش زینت بداند. اگر خداى نكرده چیزى در شما هست، صفتى، كارى، عملى كه موجب عیب شماست، این را عیب خودش بداند؛ كه طبعاً آثارى بر این مترتب است: سعى میكند برطرف كند، سعى میكند آن را پنهان كند. اینجور نباشد كه منتظر بماند تا شما یك لغزشى پیدا كنید، خوشحال بشود از این لغزش. صداقت این نیست.

«و الثّالثة ان لاتغیّره علیك ولایة و لا مال»؛ [سوم اینكه] اگر به یك قدرتى، حكومتى، ریاستى دست پیدا كرد، یا به یك مالى دست پیدا كرد، ثروتمند شد، وضعش با تو عوض نشود، تغییر نكند. بعضى‌ها اینجورى‌اند دیگر؛ با آدم رفیقند، به مجرد اینكه به یك مال و منالى، پولى، زندگى‌اى، چیزى می رسند، آدم مى‌بیند اصلا نمی شناسند آدم را. اصلا نمی شناسد، كانّه نمی شناسد آدم را؛ از این قبیل هم دیده‌ایم آدم‌هایی را. اینجور نباشد. داشتن مال و مقام او را عوض نكند، وضعش را با تو [عوض نكند].

«و الرّابعة ان لا یمنعك شیئا تناله مقدرته»؛ [چهارم اینكه] هر كار از دستش برمى‌آید، از تو دریغ نكند. خدمتى میتواند بكند، كمكى، وساطتى، توصیه‌اى، هر كار میتواند براى تو بكند و خیرى به تو برساند؛ از این امتناع نكند.

«و الخامسة و هى تجمع هذه الخصال ان لا یسلمك عند النّكبات»؛ [پنجم اینكه] در نكبتها و رویگردانى‌هاى دنیا تو را رها نكند. [اگر] به یك مشكلى دچار شدى، [به یك] بیمارى‌اى دچار شدى، سختى‌اى پیدا كردى؛ انواع و اقسام سختى‌ها دیگر - حالا در زمان ما ملاحظه می كنید؛ سختى‌هاى سیاسى و سختى‌هاى اقتصادى و حیثیتى و همه چى هست دیگر؛ انواعش را داریم مى‌بینیم، كه در گذشته در دورانهائى اینها را نمی دیدیم، لیكن حالا جلوى چشم ماست؛ امتحان ها فراوان است - [در] اینطور موارد تو را رها نكند؛ كمك كند.

1) صداقت در این روایت، به معنای دوستی است.




***

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر