محمّد کآفرینش هست خاکش هزاران آفرین بر جان پاکش
نظامی در رسای پیامبر اکرم (ص) سروده است: محمّد کآفرینش هست خاکش هزاران آفرین بر جان پاکش.
به گزارش خبرنگار ادبیات برنا، سرایش اشعاری پیرامون زندگی و شرح ویژگیهای بارز اخلاقی زندگی پیامبر اکرم حضرت محمد(ص) از دیرباز در میان شاعران مسلمان امری مرسوم و پسندیده بوده است.برخی از معروفترین این اشعار عبارتند از
سعدی:
"ماه، فرو مانَد از جمال محمّد
سرو نباشد به اعتدال محمّد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر، با کمال محمّد
وعده دیدار هر کسی به قیامت
لیله اسری، شب وصال محمّد"
"امید رحمت است آری، خصوص آن را که در خاطر
ثنای سید مرسل، نبی محترم گردد
محمّأ کز ثنای فضل او برخاک هر خاطر
که بارد قطرهای، در حال، دریای نعم گردد
چو دولت بایدم، تحمید ذات مصطفی گویم
که در دریوزه، صوفی، گِرد اصحاب کرم گردد
اگر تو حکمت آموزی به دیوان محمّد رو
که بو جهل آن بُوَد کو خود به دانش، بوالحکم گردد"
مولوی:
"مصطفی را وعده داد الطاف حق
گر بمیری تو، نمیرد این سَبَق"
"گفت پیغمبر به اصحاب کبار
تن مپوشانید از باد بهار"
"کانچه با برگ درختان میکند
با تن و جان شما، آن میکند"
"آن نور مبین که در جبین ما هست
وان ضوء یقین که در دلِ آگاه است
این جملة نور بلکه نور همه نور
از نور محمّدِ رسول الله است"
"گفت پیغمبر: که چون کوبی دری
عاقبت، زان در، برون اید سری"
"گفت پیغمبر: به آواز بلند
با توکّل، زانوی اُشتر ببند"
ناصر خسرو:
"گزینم قرآن است و دین محمّد
همین بود ازیرا گزین محمّد
یقینم که من هر دُوان را بورزم
یقینم شود چون یقین محمّد
کلید بهشت و دلیل نعیم
حصار حصین چیست؟ دین محمّد
محمّد رسول خدای است زی ما
همین بود نقش نگین محمّد"
"مر تو را دین محمّد چو دبستان است
دین کُنَد جان تو را زنده و علم آگین
طلب علمت فرمود رسول حق
گر سفر باید کردن به مَثَل تا چین"
سنایی:
"کای محمّد این جهان و آن جهانی نیستی
لاجرم این جان داری صدر و آن جا متّکا
رحمتت زان کردهاند این هر دو تا از گرد نعل
این جهان را سُرمه باشی، آن جهان را توتیا"
عطّار:
"جز به دست و دل محمّد نیست
حلّ و عقد خزانه اسرار
چون دلت پر ز نور احمد بُود
به یقین دان که ایمنی از نار"
"خورشید خُلد، مهتر دنیا و آخرت
سلطان شرع، خواجة کونَین، مصطفی
چشم و چراغ سنّت و نور دو چشم دین
صاحبْ قبول هفت قرآن، صاحب لوا"
نظامی:
"محمّد کآفرینش هست خاکش
هزاران آفرین بر جان پاکش
چراغ افروز چشم اهل بینش
طراز کارگاه آفرینش
ریاحینبخشِ باغ صبحگاهی
کلید مخزن گنج الهی
گفت پیبغمبر: شما را – ای مهان –
چون پدر هستم شفیق و مهربان"
خاقانی:
خاک بالین رسول الله همه حِرز شفاست
حرز شافی بهرجانِ ناتوان آوردهام
گوهر دریای کاف و نون، محمّد کز ثناش
گوهر اندر کلک و دریا در بنان آوردهام
ملک الشعرای بهار:
ای آفتاب گردون، تاری شو و متاب
کز برج دین بتافت یکی روشنی آفتاب
آن آفتاب روشن شد جلوهگر که هست
ایمن ز انکساف و مبرّا ز احتجاب
شمس رسل، محمّد مرسل که در ازل
از ما سوی الله آمده ذات وی انتخاب
اسدی طوسی:
ثنا باد بر جان پیغمبرش
محمّد فرستاده و بهترش
که بُد بر درِ دین یزدان، کلید
جهان، یک سر از بهر او شد پدید
بدو داد دادار، پیغام خویش
بپیوست با نام او نام خویش
"ماه، فرو مانَد از جمال محمّد
سرو نباشد به اعتدال محمّد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر، با کمال محمّد
وعده دیدار هر کسی به قیامت
لیله اسری، شب وصال محمّد"
"امید رحمت است آری، خصوص آن را که در خاطر
ثنای سید مرسل، نبی محترم گردد
محمّأ کز ثنای فضل او برخاک هر خاطر
که بارد قطرهای، در حال، دریای نعم گردد
چو دولت بایدم، تحمید ذات مصطفی گویم
که در دریوزه، صوفی، گِرد اصحاب کرم گردد
اگر تو حکمت آموزی به دیوان محمّد رو
که بو جهل آن بُوَد کو خود به دانش، بوالحکم گردد"
مولوی:
"مصطفی را وعده داد الطاف حق
گر بمیری تو، نمیرد این سَبَق"
"گفت پیغمبر به اصحاب کبار
تن مپوشانید از باد بهار"
"کانچه با برگ درختان میکند
با تن و جان شما، آن میکند"
"آن نور مبین که در جبین ما هست
وان ضوء یقین که در دلِ آگاه است
این جملة نور بلکه نور همه نور
از نور محمّدِ رسول الله است"
"گفت پیغمبر: که چون کوبی دری
عاقبت، زان در، برون اید سری"
"گفت پیغمبر: به آواز بلند
با توکّل، زانوی اُشتر ببند"
ناصر خسرو:
"گزینم قرآن است و دین محمّد
همین بود ازیرا گزین محمّد
یقینم که من هر دُوان را بورزم
یقینم شود چون یقین محمّد
کلید بهشت و دلیل نعیم
حصار حصین چیست؟ دین محمّد
محمّد رسول خدای است زی ما
همین بود نقش نگین محمّد"
"مر تو را دین محمّد چو دبستان است
دین کُنَد جان تو را زنده و علم آگین
طلب علمت فرمود رسول حق
گر سفر باید کردن به مَثَل تا چین"
سنایی:
"کای محمّد این جهان و آن جهانی نیستی
لاجرم این جان داری صدر و آن جا متّکا
رحمتت زان کردهاند این هر دو تا از گرد نعل
این جهان را سُرمه باشی، آن جهان را توتیا"
عطّار:
"جز به دست و دل محمّد نیست
حلّ و عقد خزانه اسرار
چون دلت پر ز نور احمد بُود
به یقین دان که ایمنی از نار"
"خورشید خُلد، مهتر دنیا و آخرت
سلطان شرع، خواجة کونَین، مصطفی
چشم و چراغ سنّت و نور دو چشم دین
صاحبْ قبول هفت قرآن، صاحب لوا"
نظامی:
"محمّد کآفرینش هست خاکش
هزاران آفرین بر جان پاکش
چراغ افروز چشم اهل بینش
طراز کارگاه آفرینش
ریاحینبخشِ باغ صبحگاهی
کلید مخزن گنج الهی
گفت پیبغمبر: شما را – ای مهان –
چون پدر هستم شفیق و مهربان"
خاقانی:
خاک بالین رسول الله همه حِرز شفاست
حرز شافی بهرجانِ ناتوان آوردهام
گوهر دریای کاف و نون، محمّد کز ثناش
گوهر اندر کلک و دریا در بنان آوردهام
ملک الشعرای بهار:
ای آفتاب گردون، تاری شو و متاب
کز برج دین بتافت یکی روشنی آفتاب
آن آفتاب روشن شد جلوهگر که هست
ایمن ز انکساف و مبرّا ز احتجاب
شمس رسل، محمّد مرسل که در ازل
از ما سوی الله آمده ذات وی انتخاب
اسدی طوسی:
ثنا باد بر جان پیغمبرش
محمّد فرستاده و بهترش
که بُد بر درِ دین یزدان، کلید
جهان، یک سر از بهر او شد پدید
بدو داد دادار، پیغام خویش
بپیوست با نام او نام خویش
نظر شما