شلاق زنی به فرشها برای نوروز
یکی از روزهای زمستانی نزدیک به عید نوروز، مهمان کسانی هستیم که سپیدی قالی هایمان از آنهاست. با دست های پینه بسته و پیشانی عرق کرده، مشغول به کارند. شاید زمانی که تماس می گیری تا بیایند، فرش های خانه ات را برای شستشو ببرند، اصلاً به این فکر نکنی که این فرش کجا می رود، چه شکلی و به دست چه کسی شسته می شود و چه لحظه هایی را سپری می کند. کارخانه ای که بیشتر کارکنانش از شهرستان آمده اند تا بتوانند خود و خانوادشان را تأمین کنند.

اینجا یکی از کارخانه های قالی شویی در کهریزک نزدیکی بهشت زهراست. بچه ها مشغول به شستن قالی ها با دستگاه شلاق زنی هستند، چند نفر هم قلنج کمر یکدیگر را می شکستند تا کمی خستگی از تنشان خارج شود و دوباره مشغول به کار شوند.
شاید اول تصور کنی که خیلی از آرزوهایشان اینجا می میرد، کار و خستگی و خرج زندگی دیگر مجالی به آرزوهایشان نمی دهد، اما امید نگاهشان و لبخندی که در چهره خسته شان به چشم می خورد چیز دیگری را می گوید...

یکی با دستگاه سنگین شلاق زنی به روی فرش هایی که هر کدام از یک سرنوشت آمده اند و زیر پای یک خانواده بودند، راه می رود، دیگری با فرچه به جان ریشه های فرش افتاده، یکی فرش ها را جمع و پهن می کند، عده ای هم فرش های شسته شده را به ماشین خشکشویی می اندازند و...
هیچ کس اینجا بی کار نمانده و همه به امید فردای بهتر تلاش می کنند، حتی با نگاه کردن به آنها نیز سختی کار را می شود احساس کرد.
کارگرهایی که به یک جرعه حقوق قانع اند، به گذراندن شبهایی دور از خانواده و خوابیدن در اتاقی کوچک، به سختی های کار و تمامی کمبودها...
عارف رضا زاده، اهل یکی از شهرستانهای کرد نشیبن آذربایجان غربی است و 26 سال سن دارد. عارف با لهجه شیرین کردی اش حرف می زند.

-چه شد کار فرش شویی را انتخاب کردی؟
طرف خودمون که اصلاً کار نیست، مجبور شدم بیام تهران فرش بشورم.
-فرش های خونه تان را هم خودت می شوری؟
نه،همسرم می شوره، من که اکثراً سرکارم.
-دور هم که جمع می شوبد چی کار می کنید؟
بیشتر بازی می کنیم.
-تا حالا شده فرشی زیر دستت پاره بشه؟
بله، وقتی داشتیم فرش ها رو تو دیگ می گذاشتیم گوشه آن پاره شد. منم مجبور شدم خسارتش رو بدم، البته زمانی که این جور اتفاقات اینجا می افتد تا جایی که بتونیم روفو می کنیم. اما باز خسارتش رو از ما می گیرند.
شاید اگر فرش خیلی گرون قیمت باشد باید تمام حقوقمون رو بدیم، بستگی به حد خسارت داره که به فرش وارد می شه.
-احساس خاصی نسبت به شغلت داری؟
اول که به خاطر در آمدش می اومدیم، اما کم کم عادت کردیم و اگر چند وقت نیاییم دلمون برای بچه ها و اینجا تنگ می شه. بعد که کار تموم می شه، هر کس بر می گرده به شهرستان خودش.

-شستن فرش با دست بهتره یا دستگاه؟
با دستگاه تمیزتر می شه، اما برای عمر فرش بهتره که با دست شسته شه.
-تاحالا شده فرش خیلی گران قیمت بشوری؟ وقتی فرش و می شستی به چی فکر می کردی؟
همین امروز یک فرش ابریشمی که کمه کم 3الی 4 میلیون تومان پولش بود رو با بچه ها شتستیم .خوب بالاخره هر کس یک جور زندگی می کنه یکی 3 الی 4 میلیون تومان می اندازه زیر پاش، یکی هم مثل ما لنگ 300هزار تومان پوله. اما خوب همیشه به این فکر می کنم هر کس یه جور زندگی می کنه.
-قیمت فرش ها رو دست مزد شما تاثیر دارند؟
هر چی فرش گران تر باشد، باید با حساسیت بیشتر شسته بشه، معمولاً این جور وقتها دستمزدمون هم بیشتر می شه.
-فرش هایی که تو حیاط می بینم همه تا شده اند چه فرقی می کنه که می گید "لول می بریم لول میاریم" صرفا به خاطر کلاس کاره؟
نه ، زمانی که فرش خشک است، اگر تا کنیم فرش شکسته می شه، اما فرش هایی که توی حیاط تا شده اند خیس اند، مشکلی براشون پیش نمیاد.

-فکر می کنی بتوانی یک روز با این حقوقی که می گیری مکه بروی؟
ما که حقوق خاصی نداریم هر چی می گیریم، از اون طرف زود خرج زندگی می شه،اما اگر خدا بخواهد حتی اگه پولم نداشته باشیم می شه.
-فیلم های جشنواره رو دیدی؟
بعضی وقتها اگر تلویزیون داشته باشیم نگاه می کنم!
-فیلم های جشنواره رو که هنوز تلویزیون پخش نکرده...؟
نه پس هنوز ندیدم.
-اگر بخواهی برای کارت کلاس بگذاری یا تبلیغ کنی چه می گی؟
معمولاً می گیم کارمون با کیفیته و نمی دونم....
-وقتی فرش می شوری شعر خاصی هم زیر لب می خونی؟
آره، بعضی وقت ها یه چیز هایی زیر لب زمزمه می کنیم اما خوب همشون کردی اند.
-وقتی می خواهید حوصلتان سرنرود چه کار می کنید؟
یک بازی مخصوص که کردها زیاد می کنند، جوراب بازی می کنیم، دو دوسته می شیم یک تیله توی جورابهامون قایم می کنیم. اون یکی گروه باید تیله رو پیدا کند.
-از کجا باید بدانیم که یک فرش خوب شسته شده؟
به ریشه هاش اگه نگاه کنیم، اگه سفید شده باشه معلوم می شه که خوب شسته شده.
-از پول توجیبی هایی که بچگی هات از پدرت می گرفتی بگو؟
مثلا هفته ای 100تومان200تومان می گرفتیم. اون زمان تقریبا کلاس اول،دوم ابتدایی بودم تا می گفتم پول. کلی با بابام دعوام می شد بعد هم یک 50 الی 100تومانی می داد.
-عیدی خاصی از بچگی هایت یادت میاد؟
یادمه یک بار بابام برام یک کاپشن خرید، خیلی خوشحال شدم.

-عیدها معمولا کجا می رفتید؟ چه کارمی کردید؟
تو روستای خودمون دور هم جمع می شدیم نفری یک تخم مرغ می گرفتیم به هم می زدیم که بهش به کردی "هِلت اشکنه" می گیم، هر کس تخم مرغ اون یکی رو بشکنه تخم مرغ رو برای خودش می بره. بزرگ ها و کوچک ترها دور هم جمع می شیم یک بازی قدیمی کردی می کنیم مثلا یکی، دستمال دستش می گیره بقیه می ریزند سرش تا بزننش اما یکی باید مراقب باشه که نزاره طرف کتک بخوره....
-از دردسرهای شغلت بگو؟
شغل کارگری تا دلت بخواد دردسر دارد، یکی دو ماه از خانواده ات دوری خودش یه دردسر بزرگه.
-به غیر از اینجا جای دیگه ای هم کار می کنی؟
زمانی که اینجا نیستم روی زمین کار می کنم.
-همسرت چه کار می کند؟
بعضی وقت ها فرش می بافه.
-پس خانوادتا در کار فرش هستید...
تقریبا...
امید هم یکی از نوجوانهایی که از ارومیه کوله بارش رو بسته پا به تهران گذاشته تا کمک خرج خانوادش بشه.
-چه شد آمدی تهران کار کنی؟
ماهر سال نزدیکای عید می آییم تا 2الی 3 ماه می مونیم.
-تا حالا شده یک فرش خیلی کهنه بیارند اینجا که خنده ات بگیره؟
خیلی شده، با بچه ها خندمون می گیره، پولی که بابت شستن فرش می دهند از خود فرش بیشتره...
-معمولا شبها که بی کاری چه کار می کنی؟
شبها با بچه ها گوشی بازی می کنیم و آهنگ گوش می کنیم.
-دوست داری همسر آینده ات هم در همین شغل باشه؟
خوب آره، در آمدش خوبه....
-مگه چقدر می گیری؟
تقریبا روزی 10هزار تومان...
-درآمدت را خرج چه چیزی می کنی؟
می دم به مادرم ...
-پس انداز هم داری؟
آره، تا حالا300 هزار تومان جمع کردم.
-تاحالا سینما رفتی؟ اهل فیلم هم هستی؟
نه، تا حالا سینما نرفتم، اهل فیلم هم نیستم.
-فکر می کنی با حقوق که می گیری یک روز بتوانی مکه بروی؟
فکر کنم بشه، روزی 13 الی 14تومان خوبه دیگه...
-از رسم عید نوروزتان بگو؟
کلاً دم عید که می شه پارچه بلند می گیریم، دستمون از دیوار جلوی خونه ها می اندازیم پایین، بسته یا پول، لباس خوراکی، می اندازند، داخلش ماهم پارچه رو می کشیم بالا.
***
بچه ها حدود ساعت 1می روند که نهار بخورند و یک کم استراحت کنند، سفره کوچکی که توش غذاهای رنگی پیدا نمی شه اما دلهایی که پای این سفره نشستند یک رنگ دارد، گاهی وقت ها بچه ها از خستگی روی همون فرش هایی که شستند می خوابند.
آقا فاضل هم یکی از کارکنان اینجاست،که خیلی خوب فارسی صحبت نمی کند، فاضل فرش هایی که دچار مشکل شدند را رفوگری می کند و اهل اردبیل است ،خیلی وقتها که صحبت می کند،به خاطر لهجه ای که دارد،اصلا متوجه صحبت هاش نمی شم، فاضل 3 فرزند قدو نیم قد پسر دارد و حدود 30سال است که تو این کار مشغول است.
-احساس خاصی نسبت به شغلت داری؟
تاچهارم ابتدایی درس خوندم بعدش هم کم کم اومدم تو این کار، کار دیگه ای هم بلند نیستم چه حس خوبی داشته باشم چه نه باید این کار رو کنم وگرنه کار دیگه ای پیدا نمی شه.
-تقریبا چقدر در آمد داری؟
حدود 300 الی350هزار تومان، همیشه به شوخی به بچه ها می گم خوب دقت کنید، بیشتر پاره کنید، یه چیزم بره تو جیب ما...
-خانوادتان کجا هستند؟
باقر آباد بهشت زهرا زندگی می کنیم.
-معمولا وقتی کار می کنی چه شعری زیر لب می خوانی؟
معمولا نوحه و روضه های شهرستان خودمون رو می خونم که ترکی یه نمی تونم به فارسی برگردونم.
-تا حالا فرش های خونه خودتان رو رفو کردی؟
اره مثلا بچه ها کتری داغ می زارند روی فرش یک تیکه اش سوخته من رفواش کردم.
-وقتی فرش های خیلی گران را رفو می کنی چه حسی داری؟
چرا دروغ بگم خیلی حس خوبی ندارم اما خوب نمی شه همه یکسان باشند.
-چهارشنبه سوری ها معمولا چه رسومی دارید؟
توخونه با بچه ها دور هم جمع می شویم، آتش روشن می کنیم از روش می پریم.بچه هم که بودیم یک رسم داشتیم و از روی آتش می پریدیم با ترکی یه شعر داشتیم به این معنی که خدایا دندان دردم، پا دردم زود خوب کن...
-عیدها معمولا کجا می روید؟
اگر پولی باشد می ریم سفر اما اگه پول نباشد کجا بریم...
-برای سفر دوست داری کجا بروی؟
اگه خدا بخواد مکه.
-تا به حال فرشی آوردند آنقدر کهنه باشد که هر طرفش را رفو کنی طرف دیگه اش پاره شود؟
آره به بعضی ها شون که می گیم می گن بنداز دور اما یک سری می گن کاری نداشته باش تو درستش کن.
-فامیل ها وقتی فرش هایشان را برای رفو می آورند دستمزد هم می دهند؟
آره خیلی میارند اما بعضی ها پولشو می دهند، بعضی ها هم می گن بعداً می یارند ولی دو ماه می گذره خبری ازشون نمی شه بعدشم دیگه پیداشون نمی شه...
***