اکبر نبوی: سرهنگ، مواظب باش!
چند روز بیشتر از زمستان باقی نمانده
سرهنگ!
مواظب باش روسیاه تر از این نشوی
اکنون که ذغال در برابر سیاهی جانت به خورشید می ماند.
سرهنگ!
تو را "سگ ارزشمند خاورمیانه" خوانده بودند
همین صفت را دو دستی بچسب
مگذار مردم لیبی تو را کفتار بخوانند.
سرهنگ!
کاش با عمر مختار رقابت می کردی
در آزادگی و کرامت و ایثار برای مردمان
نه با شارون، نرون و آتیلا
در کشتار مردم و قصابی زنان و کودکان.
تو را معمر خواندند، که عمر دیو، دراز و منحوس است
اما تو معمر نیستی
تو آن خاری که با تیپای فرزندان خشم
در آتش خواهی سوخت.
می دانی سرهنگ!
این سیادت سید ماست که گلویت را گرفته است
سید صدر را می گویم
آن عبا بر دوشی که جز مهر خانواده ی خدا ـ مردم ـ
چشمانش برق دیگری نداشت
درست برخلاف تو که جز خون مردمان
در جامت هیچ شرابی نمی جوشد.
راه گریزی برایت نمانده، آی!
آی ریسمانی که جادوگران فرعون
به مار تبدیل¬ات کرده¬اند
عصای موسوی مردم لیبی را، سیادت سید ما
آن اسیر غریب و نجیب
به سوی تو حرکت داده است.