گفتوگوی دولت و مردم؛ حلقه مفقوده حکمرانی مؤثر در کاهش فاصله ادراک
دکتر یزدانیان روز یکشنبه 3 اسفند 1404 در برنا نوشت: در شرایطی که گفتوگوی دولت و مردم به یکی از مفاهیم پرتکرار در ادبیات رسمی کشور تبدیل شده است، شواهد اجتماعی نشان میدهد فاصله میان ادراک عمومی جامعه و برداشت تصمیمگیران همچنان پابرجاست. کارشناسان معتقدند عبور از این شکاف، مستلزم حرکت از گفتوگوی شعاری به سمت سازوکارهای عملی، شفاف و پاسخگو در فرآیند سیاستگذاری است؛ مسیری که میتواند به تقویت اعتماد عمومی و افزایش کارآمدی تصمیمها منجر شود.
در سالهای اخیر، گفتوگوی دولت و مردم به یکی از مفاهیم پرکاربرد در ادبیات رسمی کشور تبدیل شده است؛ مفهومی که در برنامههای توسعه، سخنرانیهای مسئولان و اسناد سیاستی بهطور مکرر بر آن تأکید میشود. با این حال، همزمان با تکرار این واژه، نشانههای روشنی از افزایش فاصله میان ادراک عمومی جامعه و برداشت تصمیمگیران از واقعیتهای اجتماعی و اقتصادی مشاهده میشود. این فاصله زمانی آشکارتر میشود که روایتهای رسمی از بهبود شرایط با تجربه روزمره بخش قابل توجهی از مردم همخوانی ندارد و همین ناهمخوانی، بستر بیاعتمادی و تضعیف سرمایه اجتماعی را فراهم میکند.
در حوزه معیشت، برای مثال، سیاستهای مختلفی با هدف کنترل تورم یا حمایت از اقشار آسیبپذیر اجرا شده است، اما بسیاری از شهروندان همچنان افزایش هزینههای مسکن، درمان، آموزش و حملونقل را بهصورت ملموس تجربه میکنند. در چنین شرایطی، وقتی گفتوگوی دولت با مردم به ارائه آمارهای کلی محدود میشود و توضیح روشنی درباره چرایی ناکامی برخی سیاستها یا محدودیتهای اجرایی ارائه نمیگردد، احساس شنیده نشدن در جامعه تقویت میشود. این مسئله نشان میدهد که گفتوگو، صرفاً انتقال پیام از بالا به پایین نیست، بلکه نیازمند درک متقابل و توضیح شفاف واقعیتهاست.
گفتوگوی مؤثر در حکمرانی، یک اقدام مقطعی یا واکنشی به فشار افکار عمومی نیست، بلکه بخشی از فرآیند مستمر سیاستگذاری محسوب میشود. تجربه برخی تصمیمهای کلان در سالهای گذشته نشان داده است که نبود گفتوگوی پیشینی با مردم، حتی سیاستهای فنی و کارشناسی را نیز با چالش اجرا مواجه کرده است. تصمیمهایی که بدون اقناع افکار عمومی اتخاذ شدهاند، در عمل با مقاومت اجتماعی، اجرای ناقص یا هزینههای پیشبینینشده همراه بودهاند؛ موضوعی که اهمیت گفتوگو پیش از تصمیمگیری را برجسته میکند.
یکی از چالشهای اصلی در تعامل دولت و مردم، تفاوت میان «شنیدن» و «فهمیدن» مطالبات اجتماعی است. برای نمونه، در حوزه خدمات شهری، اعتراض شهروندان به کیفیت حملونقل عمومی یا وضعیت زیرساختها، صرفاً نارضایتی از یک خدمت مشخص نیست، بلکه بازتابی از احساس بیعدالتی و نابرابری در توزیع امکانات است. اگر این پیامها تنها بهعنوان گلایههای موردی تلقی شود و به اصلاح سیاستها منجر نگردد، فرصت بهبود از دست خواهد رفت و نارضایتیها در سطحی گستردهتر بازتولید میشود.
شفافیت، یکی از مؤلفههای کلیدی در شکلگیری گفتوگوی واقعی میان دولت و مردم است. در موارد متعددی، مردم نه با اصل تصمیم، بلکه با ابهام در دلایل آن مواجهاند. برای مثال، تغییر ناگهانی در اجرای یک پروژه عمرانی یا توقف یک طرح عمومی، اگر بدون توضیح روشن درباره محدودیتهای مالی، فنی یا قانونی انجام شود، زمینهساز شایعه و تفسیرهای غیررسمی خواهد شد. در مقابل، اطلاعرسانی شفاف و بهموقع میتواند از شکلگیری فضای بیاعتمادی جلوگیری کند و همراهی اجتماعی را افزایش دهد.
رسانهها و خبرگزاریها در این میان نقشی تعیینکننده دارند. خبرگزاریها میتوانند با طرح پرسشهای دقیق، انتقال مطالبات واقعی جامعه و ارائه تحلیلهای مبتنی بر واقعیت، به تقویت گفتوگوی ملی کمک کنند. در عین حال، اگر ارتباط دولت با رسانهها به پاسخهای کلی و غیرشفاف محدود شود، این ظرفیت مهم بهدرستی به کار گرفته نخواهد شد. گفتوگوی مؤثر نیازمند تعامل فعال دولت با رسانهها و پذیرش نقدهای کارشناسی است.
نهادهای محلی نیز از ظرفیتهای مهم اما کمتر استفادهشده در کاهش فاصله ادراک میان مردم و حاکمیت به شمار میروند. شوراهای شهر و شهرداریها، به دلیل ارتباط مستقیم با مسائل روزمره شهروندان، میتوانند نقش واسطی میان مطالبات مردمی و سیاستهای کلان ایفا کنند. برای مثال، تصمیمگیری درباره تغییر کاربری فضاهای شهری یا اجرای طرحهای محلی، اگر بدون نظرخواهی از ساکنان انجام شود، حتی در صورت قانونی بودن، میتواند به نارضایتی گسترده منجر شود. تجربه نشان داده است که مشارکت دادن مردم در تصمیمهای محلی، از شدت تنشهای اجتماعی میکاهد.
تمایز میان مشورت صوری و مشارکت واقعی نیز در این زمینه اهمیت دارد. در برخی موارد، نظرخواهی از مردم یا ذینفعان انجام میشود، اما نتایج آن تأثیری در تصمیم نهایی ندارد. چنین رویکردی نهتنها اعتمادساز نیست، بلکه مشارکت اجتماعی را تضعیف میکند. مشارکت واقعی زمانی شکل میگیرد که شهروندان احساس کنند نظرات آنها میتواند مسیر تصمیمگیری را تغییر دهد.
گفتوگوی دولت و مردم همچنین ارتباط مستقیمی با تحقق عدالت اجتماعی دارد. گروههای کمبرخوردار و اقشار کمتر دیدهشده، معمولاً دسترسی محدودی به تریبونهای رسمی دارند و اگر سازوکار مشخصی برای شنیدن صدای آنها وجود نداشته باشد، سیاستگذاریها به بازتولید نابرابری منجر خواهد شد. تصمیمهایی که بدون توجه به شرایط این گروهها اتخاذ میشود، در بلندمدت هزینههای اجتماعی بیشتری به همراه خواهد داشت.
در نهایت می توان چنین نتیجه گرفت که عبور از شعار به سازوکار در گفتوگوی دولت و مردم، مستلزم نهادینهسازی این مفهوم در فرآیند حکمرانی است. ایجاد سازوکارهای مشخص برای دریافت و تحلیل بازخوردهای مردمی، الزام دستگاهها به پاسخگویی شفاف و استفاده هدفمند از ظرفیت رسانهها، میتواند به کاهش فاصله ادراک میان مردم و تصمیمگیران کمک کند. گفتوگوی واقعی، نه تهدیدی برای اقتدار دولت، بلکه پشتوانهای برای تصمیمگیریهای دشوار و اصلاحات ضروری است؛ امری که در شرایط کنونی، بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز احساس میشود.