از سوگ جمعی تا بازآفرینی همبستگی اجتماعی، وقتی جامعه در خیابان خود را روایت میکند
به گزارش خبرگزاری برنا از قزوین؛ رکسانا رضایی روزنامه نگار در یادداشت خود با عنوان «از سوگ جمعی تا بازآفرینی همبستگی اجتماعی» آورده است:
علیرغم پروپاگاندا و روایتها و تصویرسازیهای متناقضی که آمریکا و عواملش سعی دارند درباره جامعه ایران مطرح کنند، آنچه این شبها در خیابانهای کشور دیده می شود،جلوهای از یک تجربه اجتماعی و احساسی مشترک است.
در لحظههایی از تاریخ سیاسی، اجتماعی هر جامعه، رخدادهایی پدید میآید که فراتر از یک واقعه عادی، به تجربهای مشترک برای میلیونها انسان تبدیل میشود.
در چنین زمانهایی، خیابانها و میدانهای شهر تنها محل عبور و مرور نیستند؛ بلکه به صحنهای برای بروز احساسات جمعی، همدلی و بازنمایی هویت مشترک تبدیل میشوند و آنچه در این فضاها شکل میگیرد، صرفا حضور فیزیکی افراد نیست، بلکه نوعی کنش اجتماعی است که ریشه در حافظه تاریخی و پیوندهای عمیق فرهنگی جامعه دارد.
از منظر جامعهشناختی، حضور مردم در فضاهای عمومی در دورههای سوگ یا تجربههای بزرگ جمعی، نشانهای از فعال شدن سازوکارهای همبستگی اجتماعی است و در چنین شرایطی افراد با وجود تفاوتهای فردی، اجتماعی و حتی نسلی، در یک تجربه مشترک احساسی به هم نزدیک میشوند. این نزدیکی نهتنها بیانگر همدلی و همسرنوشتی است، بلکه به بازتولید حس تعلق به جامعه نیز کمک میکند.
خیابان در این میان به یک فضای نمادین تبدیل میشود؛ فضایی که در آن جامعه خود را بازمیبیند و بازتعریف میکند.در چنین لحظاتی، حضور جمعی مردم نوعی بازگشت به ارزشهای مشترک و عناصر هویتی است که طی سالها در بستر فرهنگ و تاریخ شکل گرفتهاند. این تجربه مشترک میتواند به تقویت سرمایه اجتماعی و احیای پیوندهای انسانی میان اعضای جامعه منجر شود.
جامعهشناسان بر این باورند که لحظههای سوگ جمعی، در کنار تلخی و اندوه، ظرفیت آن را دارند که نوعی همبستگی عمیق و پایدار را نیز پدید آورند.زمانی که افراد یک جامعه در کنار یکدیگر میایستند و تجربهای مشترک را زیست میکنند، در واقع نشان میدهند که شبکههای ارتباطی و عاطفی جامعه همچنان زنده و فعال است.
در نهایت، آنچه در چنین روزها و شبهایی در فضاهای عمومی شهرها مشاهده میشود، تنها تجمع افراد نیست؛ بلکه نوعی بازتاب از روح جمعی جامعه است.عصبیتی که در بزنگاههای مهم تاریخی خود را در قالب همدلی، حضور و پیوند دوباره میان انسانها نشان میدهد و یادآور این حقیقت است که جوامع، حتی در دشوارترین لحظات، میتوانند با تکیه بر سرمایههای فرهنگی و انسانی خود مسیر تداوم و همزیستی را حفظ کنند.
مبرهن است سنگینی داغ فراق رهبری که پدر بود،فرمانده بود،سیاستمدار بود،فرزانه بود،حکیم بود،ادیب بود،مهربان بود را نمیتوان با معیارها و فرمولهای معمول توضیح داد؛ زیرا آنچه در دلهای مردم شکل میگیرد، بیش از آنکه در چارچوب تحلیلهای رسمی و علمی بگنجد در قلمرو عاطفه، خاطره و پیوندهای عمیق انسانی معنا پیدا میکند و احترام به روح بزرگ رهبر شهید و آقای ایران،خود بزرگ ترین دلیل ایستادگی مردم است.
از نگاهی دیگر ملت ایران در هر دورهای که تاریخ آزمون سختی پیش پایشان نهاده، از روزهای جنگ و تحریم گرفته تا دوران بیثباتی و دگرگونی مختلف سیاسی اجتماعی،روح جمعی ایرانیان ثابت کرده است که این مردم، اگرچه ممکن است از نظر باور،گویش و سلیقه گوناگون باشند، اما در لحظههای حیاتی بر سر یک اصل همدل هستند.فصل مشترک این مردمان پایداری در برابر تهدید و دفاع از سرزمین خویش است.
تاریخ ثابت کرده که این ایستادگی از جنس شعار نیست، ریشه در فرهنگی دارد که حقجویی را فضیلت و ایستادن در طرف درست تاریخ را مسئولیت میداند. ایرانیان آموختهاند که خاک، وطن و کرامت انسان به یکدیگر گره خوردهاند و هر گامی برای حفظ این سرزمین در حقیقت پاسداشت حافظه نسلهای پیشین است.
ملتی با چنین پیشینهای، هر بار که در آزمون همبستگی قرار گرفته، نشان داده است که وقتی پای ایران در میان باشد، اختلافها رنگ میبازد و وحدت، بزرگترین نیروی تاریخساز این مردم میشود. تاریخساز این مردم میشود.
انتهای پیام