ترس از پیروزی؛ ریشه مشترک مذاکرهچیها و آتشبسطلبها
به گزارش خبرگزاری برنا استان البرز؛ این دیگر سادهلوحی نیست؛ الگوست.
هر بار که دشمن زخم میخورد، هر بار که موازنه به نفع ایران میچرخد، هر بار که بهای تجاوز بالا میرود، ناگهان عدهای از داخل به تکاپو میافتند: بس کنید، توقف کنید، آتشبس، فوراً!
اینها همانهایی هستند که سالهاست شکست را با اسم عقلانیت قالب میکنند. همانهایی که مذاکره را نه بهعنوان ابزار، که بهعنوان اعتیاد سیاسی تبلیغ کردند؛ مذاکرهای که نتیجهاش تحریم بیشتر، تهدید بیشتر و جنگ نزدیکتر بود. هر بار کشور را عقب کشیدند، دشمن جلو آمد. هر بار امتیاز دادند، طلبکارتر شدند. اما هیچوقت، حتی یکبار، مسئولیت نپذیرفتند.
امروز اما صحنه عوض شده است. آمریکا در باتلاق بحران مشروعیت و فرسایش قدرت دستوپا میزند و اسرائیل بیش از هر زمان دیگری، لرزان، منزوی و گرفتار بنبست راهبردی است. درست همینجاست که صدای آتشبس شما کرکننده میشود. چرا؟ چون ادامه درگیری، پرده را کنار میزند؛ چون اگر دشمن هزینه بدهد، تمام افسانههای شما فرو میریزد.
آتشبس برای این جریان یعنی نجات دشمن از زیر ضربه. یعنی قطع دست قدرت، درست وقتی که دارد کار میکند. یعنی بازگرداندن صحنه به نقطهای امن برای تحلیلهای شکستخورده، نسخههای پوسیده و توهم مدیریت بحران با امتیاز دادن.
اینها نه نگران جان مردماند، نه دلمشغول آینده کشور. اگر بودند، یکبار از خودشان میپرسیدند چرا هر جا نسخه آنها اجرا شد، تهدید بیشتر شد؟ چرا دشمن فقط بعد از عقبنشینی ما جسور شد؟ چرا هیچوقت آتشبسشان به صلح ختم نشد، اما همیشه به جنگ بعدی منتهی شد؟
حقیقت تلخ این است:
این جریان از پیروزی میترسد.
پیروزی، آنها را بیمصرف میکند.
پیروزی، تمام منطق سیاسیشان را به زبالهدان تاریخ میفرستد.
و امروز، هر کس در لحظه فشار واقعی بر دشمن، پرچم توقف بالا میبرد، آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال بازی در زمین دشمن است. اسمش هر چه میخواهد باشد: دلسوزی، عقلانیت، واقعبینی؛ نتیجهاش یکی است: تعویق شکست دشمن و تحمیل هزینه به ایرانِ فردا.
تاریخ اما حافظه دارد.
و کسانی که در لحظه برتری، خواستند ضربه را نیمهکاره رها کنند، در حافظه تاریخ، نه بهعنوان صلحطلب، که بهعنوان ترمزهای لحظه پیروزی ثبت خواهند شد.