هرگز نتوانستم به پدرم بگویم سردار!
شهید: سردار سرتیپ پاسدار نور علی شوشتری در سال 1327 در بخشی از روستای سر ولایت شهرستان نیشابور به دنیا آمد و در دوران دفاع مقدس به پاسداری از اسلام برخاست.
سردار شوشتری جانشین سابق فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس که در تدارک برگزاری همایش وحدت سران طوایف در استان سیستان و بلوچستان بود، صبح روز 26 مهر ماه سال 1388 در اقدامی تروریستی به فیض شهادت نائل آمد.
آقازاده شهید:
فرج الله شوشتری پسر بزرگ شهید شوشتری متولد سال 1356 و متأهل است و به همراه خانواده اش در مشهد زندگی می کند و دانشجوی رشته علوم سیاسی و شغل او در زمینه سخت افزار کامپیوتر و گاهی صنایع دستی است.
چرا در کارهای دولتی وارد نشدی و یا همکار پدرت نشدی؟
پدرم تمایلی به این کار نداشت و عدم تمایل او بر ما تأثیر گذاشت و هیچکدام از پسرهای شهید شوشتری وارد کارهای دولتی نشدند. البته شهید شوشتری علاقه بسیار زیادی به سپاه داشت و ما به این کار او حسادت می کردیم.
شهید شوشتری چند فرزند دارد؟
6 فرزند. سه پسر به نام های فرج الله، روح الله و حسین و سه دختر.
سردار شوشتری چند سال در جبهه بودند؟
تمام جنگ را در جبهه حضور داشت. سال و ماه آن را حسب نکردیم. در این مدت کمترین ارتباط را با حاجی داشتیم.
سردار چند بار در ماه به خانه بر می گشت؟
به علت مسوولیت هایشان چندین مرتبه منزلمان را از کرمانشاه، اهواز و نیشابور تغییر دادیم. زمانی که در کرمانشاه و اهواز زندگی می کردیم، هر سه هفته و یا یک ماه سعی می کردند به دیدار خانواده بیایند؛ اما وقتی به نیشابور رفتیم، تقریبا هر 6 ماه یک بار به خانه بر می گشت و اینها برنامهریزی نشده بود. لازمه مرد جنگ بودن این است که خانواده را به خدا بسپاری.
مادرت از این دوری حاجی گلایه کرد؟
شاید خودمان نیز در بچگی از حاجی گلایه و شکایت می کردیم. اما امروز که فکر می کنیم به این نتیجه می رسیم که چاره ای جز این نبوده و افتخار می کنیم در چنین شرایطی، ما هم سهم جزیی داشتیم. نمی شود کسی در مسیر دفاع از نظام قرار بگیرد و برای خودش چون و چرا داشته باشد. کسی که در این شرایط قرار می گیرد، سنگ خودش را با خدا وا می کَنَد و اگر این موضوع برای کسی حل نشده باشد، در کارش موفق نخواهد بود.
به عنوان پسر ارشد شهید شوشتری می دانی پدرت چند مرتبه مجروح شده است؟
بله. اما درصد جانبازی ایشان را نمی دانستیم. چند مرتبه به شوخی به ایشان گفتم؛ اگر چند درصد جانبازی داشته باشید وارد دانشگاه می شوم و ایشان در جواب می گفت: اگر درس خوان باشی، می توانی وارد دانشگاه شوی. البته سن ایشان از بازنشستگی عبور کرده بود و به همین دلیل پرونده ای در بنیاد جانبازان تشکیل داده بودند و یک مرتبه پرونده ایشان که درون کیفشان بود، دیدم و به ایشان گفتم برایتان کارت جانبازی صادر شده و ایشان جواب دادند: در این پیری برایمان پرونده جانبازی درست کرده اند. ایشان چندین مرتبه در جنگ مجروح شده بود که تقریبا هشت و یا نه مرتبه بود. فقط یک بار ایشان را در بستر پس از جراحت دیدم و چون پایشان مجروح شده بود، تقریبا یک هفته یا ده روز در نیشابور بستری بودند.
چرا بچه های جنگ خستگی ناپذیر بودند؟
قطعا لطف خدا است. گاهی به خودم می گویم اگر بخواهم یک هفته مانند ایشان زندگی کنم، برایم سخت است؛ چه برسد به اینکه بخواهم مسوولیت ایشان را به دوش بگیرم. احساس می کنم در دوره ما سخت است تا خودمان را در این شرایط قرار دهیم و البته گاهی نیز از این شرایط فرار می کنیم.
تا به حال از امتیازات جانبازی و شهادت پدرت استفاده کردی؟
نه، تا به حال استفاده ای نکرده ام، البته ایشان چهار ماه قبل از شهادت، درجه جانبازی گرفتند.
استفاده از این امتیازات بی عدالتی نیست؟
در این ماجرا باید به دو طرف قضایا توجه کرد. یکی آنکه نظام وظیفه اش این است تا به این افراد و خانواده هایشان خدمت کند؛ از طرفی خانواده شهدا نباید انتظاری از جامعه داشته باشند و اگر این شرایط رعایت شود، مانعی ندارد که نظام بخواهد برای آنان امتیازی قائل شود. جامعه و نظام وظیفه ای در قبال خانواده شهدا دارد. نباید این وظایف را در قالب سهمیه های دانشگاه و غیره بدانیم و وظایفمان در همین حد به پایان برسد.
وقتی سردار شوشتری در جبهه بود، شرایطی پیش می آمد که در خانه تان غذا و دیگر امکانات را نداشته باشید؟
پدرم قبل آنکه وارد سپاه شود، بر روی یک زمین کشاورزی و در کنارش با ماشین سنگین کار می کرد و به همین دلیل پس از ورود ایشان به سپاه و حضورشان در جبهه، درآمد قبلی ایشان قطع و شرایط زندگی کمی سخت شده بود. به یاد می آورم، نزدیک به پادگانی که دور از شهر بود، در شب عید به دلیل نداشتن امکانات، برای سفره هفت سین با خاک رس سفره هفت سینمان را بر پا کردیم و این شرایط بسیار پیش می آمد. زمان جنگ خورد و خوراک برایمان مهم نبود، اما زمستان که می شد، تهیه سوخت یکی از معضلات زندگی ما شده بود. مثلا یکبار یکی از فامیل هایمان که شرایط را دیده بود از ماشینش گازوئیل برداشت و بخاری را با گازوئیل روشن کردیم.
خانه تان پس از جنگ با خانه ای که در هنگام جنگ داشتید فرقی کرد؟
به دلیل مسوولیت سردار هنگامی که به مشهد رفتیم، ایشان منزلی که در نیشابور داشتیم را فروختند و خانه ای را در مشهد خریدند که امروز هم در همان خانه سکونت داریم.
چرا برخی از آنهایی که در جنگ بودند پس از جنگ تغییر کردند؟
یک بار موردی برای یکی از این افراد روی داد که شهید شوشتری نسبت به آن فرد و شرایطی که موجب شده بود تا آن فرد به مشکل برخورد کندتا صبح خوابش نبرد.

تا به حال پیش آمده تا با پدرت مجادله کنی؟
جوان بودیم و اتفاقات سیاسی که در کشور پیش می آمد را با ایشان بحث می کردم و یک مرتبه هم ایشان بسیار ناراحت شدند و من از این اتفاق همیشه متأسف بودم.
از مسوولیت های پدرت اطلاع داشتی؟
تا زمان جنگ نمی دانستیم. فقط می دانستیم که ایشان پاسدار هستند و هیچ تفاوتی میان فردی که یک روز وارد سپاه شده بود و دیگران وجود نداشت. برایمان اهمیت نداشت که ایشان چه مسوولیتی داشتند و هیچ احساس برتری نیز برایمان به وجود نمی آورد.
پس از شهادت پدرتان کتابی در مورد ایشان به چاپ رسیده است؟
کتابی با عنوان خاطرات ایشان به چاپ رسید و البته به دلیلی منتشر نشده است. البته آدم های دلسوز و پیگیر کار وجود دارند، اما نمی دانیم چه کاری برای جامعه باید انجام دهیم که مفید باشد.
تا به حال به دیدار رهبر فرزانه انقلاب رفته اید؟
سال گذشته یک روز قبل از عید غدیر به همراه خانواده چند شهید به دیدار ایشان رفتیم.
حضرت آقا درباره شهادت و شهید بسیار صحبت کردند و آن سخنانی که در مراسم تشییع شهید کاظمی گفتند را بیان نمودند: "مزد اصلی این انسان ها شهادت است و اگر به غیر از شهادت بروند، در حقشان جفا می شود".
مهریه مادرت چقدر بوده است؟
14 ریال و یا 14 تومان بوده است.
مهریه همسر خودتان چقدر بوده است؟
114 سکه.
خطبه عقد پدر و مادرتان را چه کسی خوانده است؟
ایشان عموی روحانی داشتند که به نظرم ایشان خطبه عقد را خواندند.
داشتن درجه سرداری برای شهید شوشتری مهم بود؟
اصلا،به هیچ وجه. ایشان به شدت ناراحت می شدند، شاید در اقوام و بستگان تعداد کمی ایشان را سردار خطاب می کردند. اگر فردی در محیط خارج از کار، ایشان را سردار خطاب می کرد، ناراحت می شدند و اگر می توانستند به آنها تذکر می دادند. من تا به حال، قبل از شهادت و پس از شهادت در معرفی ایشان کلمه سردار را به کار نبرده ام.
اصلا نمی توانستم ایشان را اینگونه خطاب کنم. ایشان را در خانه "آقاجون" و خارج از خانه با نام "حاجی" صدا می کردیم. سرباز سپاه بودن افتخار است، اما استفاده از القاب برای تفاخر و اهمیت دادن به آن خوب نیست.
پدرت بیشتر چه روزنامه ای می خواند؟
روزنامه خراسان و مدتی هم روزنامه کیهان را می خواندند.
آخرین مرتبه ای که پدرتان مأموریت رفتند، چه زمانی بود؟
ایشان همیشه در مأموریت بود و فقط گاهی مرخصی می گرفتند و به ما سر می زدند! آخرین مرتبه ای که ایشان را دیدم، یک هفته قبل از شهادت ایشان بود.
زندگی پس از شهادت پدرت چه رنگی شد؟
مطالبی برایمان پر رنگتر شد و خط قرمزها تغییر کرد. در گذشته حساسیت زیادی نداشتم؛ اما پس از شهادت پدر، حس شدیدی نسبت به دفاع از ولایت و نظام دارم. احساس می کنم به جز انگیزه ها و احساساتم، درگیری دیگری هم دارم.
سربازی رفتی؟
مدت چهار ماه سرباز بودم و به علت دانشجو شدن، مدتی را مرخصی گرفتم و پس از آن به دلیل سابقه جبهه پدرم از خدمت معاف شدم.
2 برادرت نیز از خدمت معاف شدند؟
یکی از برادرانم آن موقع پاسدار بود و دیگری به علت بیماری و نبودن پزشک مناسب در نیشابور و شرایط جسمانی که موجب شد چندین بار عمل شود، معافیت پزشکی گرفت.
پدرت با عاملین آن برخورد نکرد؟
تا به حال به یاد ندارم پدرم به علت حقوق شخصی خود و یا خانواده اش با کسی درگیر شده باشد. شاید برای دیگران و به خاطر دیگران بحث می کرد، اما برای خانواده اش این کار را انجام نمی داد. به یاد دارم یک بار مدرسه ای در نزدیکی خانهمان من را ثبت نام نمی کرد. به پدرم که گفتم، گفت برو همانجایی که تو را ثبت نام می کنند، اسمت را بنویس.
دوست داشتی در آن مدت سرباز پدرت باشی؟
اصلا. ایشان در محیط کار سختگیر و بسیار دقیق بودند و احساس می کردم اگر در کنار ایشان باشم، بیشتر به من سخت می گذرد تا جایی دیگر.
آرزوی پدرت در زندگی چه بود؟
نمی دانم. اما هر چه بود در دفاع از نظام و ولایت خلاصه است.
لحظه ای که به شما خبر دادند پدرت شهید شده، باور می کردی؟
کودک بودم که جنگ شروع شد.بارها پیش آمده بود که به خانه مان می آمدند. همیشه انتظار شهادت ایشان را داشتیم. آنقدر در زمان جنگ، شهید دیدیم که تصور می کردیم فردی که به جبهه می رود باید شهید شود و فقط منتظر زمان آن بودیم.
در همان دوران کودکی این مسایل برایمان حل شده بود و تصورمان پس از جنگ نیز همین بود که ممکن است هر لحظه این اتفاق بیافتد. همیشه نگران بودم که در رفت و آمدهای مکرر پدر، تصادفی پیش بیاید و یا ایشان بیمار شوند. لحظه ای که خبر را به من دادند بسیار شوکه شدم؛ چون درباره شهادت پدرم چیزی نمی گفتند و فکر می کردم شاید ایشان تصادف کرده اند. اما هنگامی که گفتند ایشان در عملیات تروریستی شهید شدند، نسبت به آن شوک اولیه کمی آرام شدم و آرامش پیدا کردم.
پس از دستگیری ریگی، خانواده شهید شوشتری خیابان را چراغانی کرد؟
آن روز جشن امامت حضرت صاحب الزمان(عج) بود و با دستگیری ریگی همراه شد و به همین دلیل مراسم جشنی برپا کردیم و خیابان را چراغانی و در آن شیرینی پخش کردیم و این 2 مناسب در کنار هم بود. البته تلاش می کنیم دیدمان نسبت به این قضیه دید خصمانه نسبت به فردی با نام ریگی نباشد و اگر شادی و شادمانی داریم، نسبت به سرفرازی اسلام باشد و اگر ناراحتی داریم، نسبت به مسایل دیگری مانند فتنه سال گذشته باشد. از دستگیری ریگی خوشحال شدیم و این را پنهان نمی کنیم، اما تلاش می کنیم خوشحالیمان رنگ دیگری داشته باشد.
پدرت از فرماندهان عملیات مرصاد بود؟ امام(ره) خطاب به ایشان جمله را گفته اند؟
به یاد می آورم در آن دوران در کرمانشاه زندگی می کردیم و شهید شوشتری را به صورت ویژه به منطقه انتقال دادند و ایشان با هلی کوپتر وارد منطقه شدند؛ البته مسوولیت ایشان را در آن عملیات نمی دانم.
امام خطاب به شهید چیزی نفرمودند و برخی به اشتباه، جمله امام را خطاب به ایشان می دانند. قضیه از این قرار بود که شرایطی پیش آمد که حاج احمد خمینی می خواستند مسایل را از افراد داخل جنگ و بدون واسطه بشنوند و به امام(ره) منتقل کنند و به همین جهت در تماسی تلفنی از شهید شوشتری شرایط را می پرسند و شهید شوشتری شرایط را توضیح می دهند و از حاج احمد آقا درخواست می کنند تا به امام_(ره) بگویند در حق رزمندگان دعا کنند و امام (ره) نیز می گویند:"من در این دنیا نمی توانم کاری برای شما انجام دهم اما اگر آبرویی داشته باشم، شما را در قیامت شفاعت می کنم" و این گفته امام خطاب به تمام رزمندگان و البته در پاسخ به درخواست شهید شوشتری بوده است.
نقش شهید شوشتری در وحدت و ساماندهی شرایط مردم زاهدان چه بود؟
تمام کارهایشان در مناطق مختلف کشور با روحیاتشان منطبق بود و این نشان می داد نظام هر وظیفه ای بر دوش پدر قرار دهد، قبول می کند و البته این وظایف با روحیه پدر سازگاری داشت؛ به خصوص در زاهدان. گویا از ابتدای زندگیشان برای این مسوولیت آماده شده بود. درک ایشان از اهل سنت و قبایل مردم زاهدان بسیار عمیق بود و ثمره آن خدمت مناسب ایشان بود. شاید فرد دیگری با تحصیلات دانشگاهی نمی توانست این خدمات را ارائه کند.
از پدرت چه اخلاقی به ارث بردی؟
خدا کند به اندازه سر سوزنی از اخلاق ایشان به ارث برده باشم. پدرم صداقت عجیبی داشت و به نظرم ذره ای از این صداقت در وجود من آمده است. با اینکه ایشان را کم می دیدیم، اما همان دقایق کم نیز برایمان مفید بود.
شهید دفاع مقدس با شهید پس از دفاع مقدس تفاوتی دارد؟
معتقدیم شهید پس از دفاع مقدس، سختی های بیشتری را تحمل کرده است. این شهیدان هم در دفاع مقدس خدمت کرده اند و هم پس از جنگ به مردم خدمت کردند. شرایط جنگ امروز تغییر کرده و سختی های خاص خودش را دارد.
حرف آخر:
درد دل آخرم گله از کسانی است که یا به دلیل عدم آگاهی و یا به دلیل نفاقی که در درون آنها وجود دارد، خودباختگی پیدا کرده اند و با دشمن همراه شده اند. اگر مسلمان نیستند، حداقل به خون شهدا احترام بگذارند و یا اگر هیچ کدام را ندارند، وطن پرست باشند و از مسیر دشمن خارج شوند. البته باید خصوصیات شهدا و جانبازان را به صورت قابل درکی به تمام طبقات جامعه منتقل کنیم تا مردم بتوانند آن را درک کند. ان شاء الله خداوند توفیق بدهد تا ما هم در این مسیر باشیم و آنها نیز در مسیر صحیح قرار بگیرند.
***