از گالری‌های محلی تا بازارهای جهانی: هنر چگونه ثروت می‌آفریند؟

|
۱۴۰۵/۰۲/۰۹
|
۱۲:۰۰:۰۳
| کد خبر: ۲۳۳۵۲۷۹
از گالری‌های محلی تا بازارهای جهانی: هنر چگونه ثروت می‌آفریند؟
برنا - گروه اقتصادی؛ جبار نظری زنوز عضو انجمن نقاشان - در دنیای امروز، هنر دیگر یک کالای لوکس و حاشیه‌ای نیست؛ بلکه یک صنعت استراتژیک است که می‌تواند نرخ رشد اقتصادی کشور‌ها را جابه‌جا کند.

 وقتی از اقتصاد جهانی هنر صحبت می‌کنیم، منظور تنها فروش چند تابلوی گران‌قیمت در حراجی‌های کریستیز یا ساتبیز نیست، بلکه سیستمی است که در آن «ایده» به «سرمایه» تبدیل می‌شود.


ارکان تبدیل هنر به یک قدرت اقتصادی

برای اینکه هنر یک کشور از مرز‌ها عبور کند و به ارزآوری برسد، سه ستون اصلی نیاز است:

استانداردسازی و شفافیت: بازار‌های جهانی به نهاد‌های ارزیاب، بیمه‌های تخصصی هنر و سیستم‌های حقوقی کپی‌رایت وابسته‌اند. هنر زمانی جهانی می‌شود که سرمایه‌گذار بداند اصالت اثر تضمین شده و نقدشوندگی آن در بازار بین‌المللی بالاست.

دیپلماسی فرهنگی: کشور‌های موفق، از هنر به عنوان «قدرت نرم» استفاده می‌کنند. حضور در بی‌ینال‌های معتبر و اکسپو‌های جهانی، برندینگ ملی ایجاد می‌کند که قیمت آثار هنرمندان آن کشور را به طور سیستماتیک بالا می‌برد.

تکنولوژی و بازار‌های نوظهور: ورود فناوری‌هایی مانند بلاک‌چین و NFT ها، مرز‌های فیزیکی را از میان برداشته است. اکنون یک هنرمند در دورترین نقطه جهان می‌تواند سهمی از بازار جهانی داشته باشد، به شرطی که زیرساخت‌های پرداخت بین‌المللی و سواد دیجیتال فراهم باشد.
از گالری‌های محلی تا بازارهای جهانی: هنر چگونه ثروت می‌آفریند؟

چرا ایران در این مسیر موفق نبوده است؟

ایران با وجود پیشینه تاریخی خیره‌کننده و هنرمندان معاصر بسیار مستعد، هنوز نتوانسته سهم شایسته‌ای از کیک میلیارد دلاری اقتصاد هنر جهان داشته باشد. دلایل این ناکامی را می‌توان در چند لایه بررسی کرد:

فقدان زنجیره ارزش حرفه‌ای: در ایران، ما هنرمند خوب زیاد داریم، اما «مدیر هنری» (Art Manager) و «آرت‌دیلر» بین‌المللی به تعداد کافی نداریم. حلقه میان کارگاه هنرمند تا حراجی‌های جهانی مفقود است.

انزوای مالی و بانکی: بزرگترین مانع برای جهانی شدن، دشواری در جابه‌جایی پول و نبود پیوند میان بازار هنر ایران با سیستم‌های مالی بین‌المللی است. وقتی خریدار خارجی نتواند به راحتی اثر را خریداری و بیمه کند، بازار به تبادلات داخلی محدود می‌ماند.

نگاه سنتی و حمایتی به جای نگاه صنعتی: در ایران همچنان انتظار می‌رود دولت با بودجه‌های قطره‌چکانی از هنر حمایت کند. در حالی که هنر برای جهانی شدن، نیاز به سرمایه‌گذاری خطرپذیر (Venture Capital) و ورود بخش خصوصی قدرتمند دارد که به هنر به دید یک دارایی سرمایه‌ای (Asset Class) نگاه کند.

ضعف در برندینگ ملی: ما نتوانسته‌ایم «هنر معاصر ایران» را به عنوان یک برند واحد و منسجم به دنیا معرفی کنیم. تلاش‌ها اغلب پراکنده و متکی بر نبوغ فردیِ چند هنرمند خاص بوده است، نه یک استراتژی کلان ملی.

مسیر پیش رو: عبور از بن‌بست

برای خروج از این وضعیت، اقتصاد هنر ایران نیازمند یک بازنگری ساختاری است. ایجاد مناطق آزاد هنری، تسهیل قوانین صادرات آثار هنری، پیوستن به معاهدات جهانی کپی‌رایت و از همه مهم‌تر، آموزش «تفکر استراتژیک» به هنرمندان و فعالان این حوزه، می‌تواند ایران را از یک تماشاگر، به یک بازیگر جدی در اقتصاد خلاق جهان تبدیل کند.

هنر ایرانی، نفتِ پایان‌ناپذیری است که برای استخراج آن، به جای مته‌های فولادی، به تدبیر و پیوند با بازار‌های جهانی نیاز داریم.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر