اذان گفتن برای بچه های خجالتی
پرسیدم از همرزمان شهید خرازی هستید؟ پاسخ داد: افتخار داشتم جزء نیروهای ایشان باشم.
حجت الاسلام محمد حسن دُری، ارتباط شهید خرازی با روحانیون را بسیار بالا دانست و درباره رابطه ی خوب او با تمام رزمنده ها، گفت:"به پیرمردها مطابق با شان خودشان احترام می گذاشت.
برخورد بسیار خوب او با کهن سال، میان سال و جوان سال طوری بود که همه جذبش می شدند و هر جا که می نشست دورش را می گرفتند و از حاج حسین می خواستند برایشان موعظه ای بکند و چیزی به آنها یاد بدهد. شهید، به معارف دینی و اسلامی آشنا بود و بر تبعیت از ولایت پافشاری می کرد."
محمد حسن دری، شهید خرازی را فردی متواضع، خداترس و رئوف خواند و توصیف کرد: "لحظه ای که دستش قطع شده بود، سعی می کرد تا جایی که می تواند این موضوع را مخفی نگه دارد و وانمود نکند.
یکی از شب هایی که ما از نگهبانی فارغ شدیم برای تجدید وضو به سمت سرویس بهداشتی رفتیم. در آن محوطه ی تاریک از نور مهتاب استفاده می کرد و با همان یک دستش در حال نظافت بود.
وقتی گفتیم چرا شما؟ گفت:تا زنده هستم به کسی نگویید."
دری از همت و تلاش شهید خرازی برای باسوادی حدود 4 هزار نفر از رزمندگانی که بی سواد بودند هم گفت. با سوادی کسانی که امروز در کشور منشأ خیر هستند و به خدمتگزاری مشغولند.
روایت کرد:"زمانی که می خواست بچه های رزمنده به نماز و اذان اهمیت بدهند، خودش اذان می گفت و مکبر نماز جماعت می شد.
این طور به بچه ها یاد می داد که برای ترویج شعائر اسلامی نباید کم رو بود.
روحیه خدمتگزاری ایشان عالی بود و سبب شده بود که بچه ها با وجود حاج حسین خرازی هیچ گاه احساس خستگی نکنند."
***