۱۰ ویژگی اختصاصی رهبر شهید در تاریخ حکمرانی ایران

|
۱۴۰۵/۰۴/۱۳
|
۰۵:۳۷:۰۱
| کد خبر: ۲۳۶۰۸۶۵
رهبر
اختصاصات یعنی ویژگی‌های منحصربه‌فرد یک شخص در تاریخ. مثلاً یکی از اختصاصات امیرالمؤمنین علیه‌السلام این است که در کعبه متولد شده‌است. در این سلسله مطالب به اختصاصاتِ رهبر شهید انقلاب اسلامی می‌پردازیم؛ یعنی ویژگی‌های استثنایی ایشان که در تاریخ حکمرانی این سرزمین نظیری ندارد. این اختصاصات بیشتر ناظر به داده‌های واقعی‌ زندگی ایشان است نه هندسه فکری آقای شهید.

یکم: جانبازی و شهادت
«فرض کنید که انسان در یک بازار خیلی پرعظمتی برود، یک وقت یک سکه‌ی طلا را خرج بکند، خوب به قدر یک سکه‌ی طلا می‌گیرد. یک وقت به قدر هزار تا سکه‌ی طلا می‌خواهد، به قدر هزار تا سکه‌ی طلا خرج می‌کند.»

 این کلمه‌ها را تیر ۱۳۶۰ با تنی مجروح، روی تخت بیمارستان گفت و این‌طور نسبت به مقام شهید بهشتی غبطه خورد و از معامله‌ای گفت که مؤمن با خداوند می‌کند. این لحظه‌هایی بود که داشت بهای اعتقادش را با جسم و جانش می‌داد…. جانبازی سند اعتقاد او به راهی بود که انتخاب کرده بود؛ و بعد پیام فرمانده:
 «من به شما خامنه‌ای عزیز، تبریک می‌گویم که در جبهه‌های نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی به این ملّت مظلوم خدمت نموده…»
و جملات ساده، اما عمیق و آینده‌نگرانه‌ی استادش:
 «از خداوند تعالی سلامت شما را برای ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم.»

 درست گفت. ادامه‌ی خدمت چنین وجود بی‌تاب و عاشقی مهم است. بالاخره وقت او هم خواهد رسید. نباید در کار خدا دخالت کرد. در دنیا، نظم و قانونی برقرار است که ممکن است از ما پنهان باشد. اینکه چطور سیّدعلی خامنه‌ای در لحظه‌ای که احساس می‌کرد «مرگ در مقابل» اوست و خود را در «عالم برزخ» می‌بیند، به زندگی برگردد و کمتر از سه ماه بعد رئیس‌جمهور ایران و کمتر از یک دهه بعد، جانشین استادش شود.

نمی‌دانیم در دلِ تاریکی شب‌ها و گریه‌های بامدادانش چه به خدای خود می‌گفت. اما صحنه‌ی پایانی می‌تواند اسرار هویدا کند. این صحنه فراتر از سانحه سال شصت است. طراحی و اجرای چنین صحنه‌ای نمی‌تواند با انسان مرگ‌آگاهی نباشد که هوشمندانه صحنه را می‌پاید. اوست که معادلات را تعیین می‌کند. اوست که خط‌مشی و راه را نشان می‌دهد و خود زودتر و مشتاق‌تر از دیگران در این راه قدم می‌گذارد. در اساطیر و داستان‌های حماسی ایرانیان، لحظات مرگ تعیین‌کننده است. رنگ و بوی ایرانی تکریم ما از عاشورا، نشان می‌دهد که بذل جان، می‌تواند چراغ راه آینده باشد. مولای بی‌کفنِ شهید خامنه‌ای گفت: اگر این مسیر جز با کشته شدن من زنده نمی‌ماند، «پس‌ای شمشیر‌ها مرا دریابید.»

 شهادت و ایستادگی مختصِ او نبود؛ اما جزئیات شگفت‌انگیز است و خاصّ او؛ این حاکم استثنایی در سخت‌ترین و خطرناک‌ترین لحظه‌ها، با خانواده‌ی خود، محکم بر سر اعتقادش ماند. یعنی خانواده او و فرزندان غیور این رهبر، با دید باز، همان راه را انتخاب کردند و در کنار مقتدایشان ایستادند و پَرپَر شدند تا بمانند و بمانیم. چنین پایان‌بندی منحصراً در تاریخ حکومت در ایران، مختصّ سیّدعلی خامنه‌ای‌ست. نیم‌قرن جان‌فشانی با تمام وجود و سرانجام یک شهادت خانوادگی از رضیع یک‌ساله تا امامی ۸۶ ساله.

 دوّم: احیای کتاب خدا
 در نونهالی طلبه شد. جثّه‌ی نحیف و چشمان ضعیف و سیما و حالی محجوب داشت، امّا زیلو و نمدِ حجره زیر پایش می‌جنبید. هم‌حجره‌ای که هم‌سن و هم‌ریش او بود، بساط شام را آماده کرد و هر‌چه منتظر ماند، دید او نمی‌نشیند و طول و عرض حجره را می‌رود و می‌آید تا یکی از غوامض درس آن روز را به ذهن بسپرد. به چشم می‌دید او می‌کوشد، امّا بر تمام مفهوم احاطه نمی‌یابد. هم‌درس، صبرش به سر آمد و گفت: آقا سیّدعلی! بی‌خیال شو … بیا شام را بخوریم … آن مطلبی را که شما متوجّه نشدی، من هم نفهمیدم. اصلاً فکر نمی‌کنم کسی در مدرسه آن را فهمیده باشد. شاید خود استاد هم خوب بلدش نبود. رها کن…

 سیّدعلی لحظه‌ای ایستاد و شمرده و آرام به هم‌حجره‌ای‌اش گفت: دوست عزیز! وقتی من دوست دارم الگویم امام صادق باشد، زشت نیست که این مطلب را نفهمم؟

 بعد‌ها با اشاره به این خاطره (نقل به مضمون) گفت: سال‌هاست دارم توی قنوت نمازم دعا می‌کنم که‌ای خدا! کاری کن من زنده‌کننده‌ی دینت باشم …، امّا نرسیدم به آنچه می‌خواستم …
مردان بزرگ، دوردست‌ها را می‌بینند و دعا‌ها و آرزو‌هایشان حساب‌شده است.

 اگر امام خمینی دین اسلام را به صحنه آورد و عالَمی تازه ساخت، او پرچم قرآن را برافراشت و با توجّه ویژه به این کتاب، آن را در محافل شیعی وارد و احیا کرد.

 همواره این اتّهام به شیعیان زده می‌شد که نسبت به کتاب خدا کم‌توجّه هستند؛ مفسّرانِ قرآنشان زیاد نیستند، به آن اندازه حافظ و قاری ندارند و جلسات قرآن بین آنها پُررونق نیست. امّا در سده‌ی اخیر، مرحوم آقای علّامه طباطبایی با تفسیر «المیزان»، انقلابی در بین تفاسیر پدید آورد و رهبر شهید انقلاب که دلبسته‌ی علّامه هم بود، قرآن را به متن جامعه آورد. نسبت به جلسات قرآن حسّاس بود. حافظان و قاریان و مفسّران را تشویق می‌کرد و هر آنچه به نظرشان برای احیای قرآن ضروری بود، انجام داد؛ از برنامه‌های مختلف تخصّصی و تبلیغی در فضای رسانه‌ای تا تشویق برای برپایی دارالقرآن‌ها و جلسات قرآن.

 علاقه و اهتمام او به قرآن چنان بود که اکنون می‌توان ده‌ها هزار حافظ و قاری و مفسّر و فعّال قرآنی را دید که در مجامع اسلامی، در محلّه و مرئای وطن، پرچم قرآن را برافراشته‌اند. واپسین جلسه‌ی رهبر شهید هم در تکریم قرآن بود. در اوج تنش‌های سیاسی و تهدیدات امنیّتی، با اینکه جلسه‌ی افسران و همافران نیروی هوایی برگزار نشد، امّا محفل قرآنی را برگزار کرد.

در تاریخ حاکمان در سرزمین ما، کسانی بودند که به مباحث دینی علاقه‌مند باشند؛ حتّی برخی از آنها با اینکه به شعائر دین پایبند نبودند، دوست داشتند این‌طور به نظر بیاید که حامی و مشوّق برپایی شعائر هستند. امّا در تاریخ حکمرانی ایران، این جزو اختصاصات آقای شهید بود که به شکلی عملی و ریشه‌ای و راهبردی، روی زمین، به وصیّت استادش عمل کند و قرآن را به صحنه بیاورد و آن را بر صدر بنشاند.

 

 سوّم: لابی نکرد
‌ می‌توان به‌جرئت گفت همه‌ی حاکمان این سرزمین برای رسیدن به قدرت برنامه‌ای داشته‌اند. این برنامه‌ها ــ مثبت یا منفی ــ با کادرسازی و گاهی حیله و توطئه همراه بوده است. حتّی امام هم به معنای مثبت کلمه از وقتی که جزوه‌ی «ولایت فقیه» را در نجف نوشت، به فکر تأسیس جمهوری اسلامی بود. امّا می‌توان رهبر شهید را از همه‌ی حاکمان دیگر جدا کرد. علناً مشخّص بود که او هیچ برنامه‌ای برای رسیدن به قدرت نداشت و خاطره‌هایی که دوست و نادوست از رهبر شهید منتشر کرده‌اند، نشان می‌دهد که او نه‌تنها برای رهبر شدن و حاکم شدنِ خود تلاش نکرد، بلکه در جهت عکس آن می‌کوشید.

موسوی خوئینی‌ها نقل می‌کند که در جلسه‌ی مهمّی پیش از انتخاب رهبر، نام او تکرار می‌شد، امّا آن کسی که اجازه نمی‌داد نامش مطرح شود خودش بود؛ به‌ویژه آنکه سیّدعلی خامنه‌ای، چون برخوردار از یک نجابت ذاتی بود، اجازه نمی‌داد تا زمانی که استاد و مرادش زنده است، نام او در بین گزینه‌های رهبری مطرح یا حتّی احتمالش نقل شود. (وای بر کسانی که در دوره‌ی زنده بودن آقا، خودشان را برای امرِ رهبریِ بعد از آقا مطرح می‌کردند!)

 این درست است که استادش بار‌ها نام او را در گفت‌و‌گو‌های مختلف پیشنهاد می‌داد و با آنکه با هیچ کس تعارف نداشت، خامنه‌ای را «خورشید» می‌نامید، امّا آن کسی که اجازه نمی‌داد این نقلِ‌قول‌ها پخش یا مکتوب و مستند شود، شخص رهبر شهید بود.

 برای اثبات این گفته‌ها کافی است ببینید شمس این انقلاب چطور به رهبری رسید.
بعد از بحث‌های دامنه‌دار در مهم‌ترین جلسه‌ی تاریخ خبرگان تا امروز، نوبت به رأی‌گیری در خصوص رهبری شورایی یا رهبری فردی رسید. رهبری فردی رأی آورد؛ یعنی قرار شد یک فرد مطرح شود. بلافاصله بعد از اینکه مشخّص شد رهبری باید فردی باشد، یکی از نماینده‌ها بدون درنگ گفت: این دیگر نیازی به بحث ندارد؛ آقای خامنه‌ای، آقای خامنه‌ای!

 بااین‌حال، در همین جلسه، رهبری شهید به آقای هاشمی اجازه نداد که آن خاطره‌ی مربوط به امام را نقل کند. در آن خاطره، امام صراحتاً نام آقای خامنه‌ای را آورده بود. با اصرار نماینده‌ها، آقای هاشمی خاطره را نقل کرد و رهبری شهید گفت: باید خون گریست بر جامعه‌ی اسلامی که احتمال کسی مثل بنده در آن مطرح شود. امّا با وجود این مخالفت آشکار، آن هم با این کلمه‌های مؤثّر از سوی مردی که خود شیر بیشه‌ی فصاحت و بلاغت بود، اعضای خبرگان بر تصمیم خود مصمّم‌تر شدند؛ چون از نظر آنها، چنین اظهارنظر صریحی نشان می‌داد که منتخبشان از سرِ خداترسی چنین سخنانی را بیان می‌کند؛ مخصوصاً آنکه آنها خامنه‌ایِ خطابه‌خوان، ادیب، عالم و سیاستمدار را در گرم‌ترین کوره‌ها و سوانح دهه‌ی اوّل انقلاب سنجیده بودند؛ خودانتقادیِ محکمِ او دل آنها را محکم کرد که گزینه‌ی مطلوب کسی است که به دنبال تبرّج جاه و مقام نباشد.

 در خصوص ورع ایشان در حوزه حکمرانی، به این نکته توجّه باید کرد که ایشان برخی از کسانی را که در مجلس خبرگان رهبری به رهبری ایشان رأی ندادند، بعد‌ها در مسئولیّت‌های مهم و سرنوشت‌سازی منصوب کردند؛ یعنی مخالفت با رهبریِ ایشان، در آن جلسه‌ی مهم، ابداً به این معنی نبود که رهبری آنها را کنار بگذارند یا از ظرفیت آنان استفاده نکنند.

 یکی از افرادی که در جلسه ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ رأی منفی به رهبریِ حضرت آیت الله خامنه‌ای در جلسه تعیین رهبر در جلسه خبرگان رهبری داد، حجت‌الاسلام و‌المسلمین سیدکاظم نورمفیدی بود که تا همین تاریخ امام‌جمعه گرگان و نماینده‌ی ولی فقیه در استان گلستان هستند. یا فرد دیگر که به ایشان رأی منفی دادند، مرحوم آیت‌الله مؤمن قمی بودند که همواره مورد توجه و محبّت رهبر انقلاب بوده و در چند دوره پیاپی به عنوان عضو فقیه شورای نگهبان منصوب شدند. اینها نمونه‌ای کوچک از سماحت و رواداری بی‌نظیر ایشان در حوزه حکمرانی بود که اجازه نمی‌دادند مسائل غیراصولی و یا حتی شخصی در حوزه کلان سیاسی و اجتماعی تاثیر بگذارد.

 فقاهت و عدالت دو اصل اساسی در رهبری و زعامت و مرجعیت امت است که رهبر شهید انقلاب، با سلوک منحصر‌به‌فرد سیاسی خود، مسیر حکمرانی را متمایز کردند، مسیری که قابل مقایسه حتی با خوش‌سابقه‌ترین پادشاهان حاکم بر سرزمین ایران هم نخواهد بود.

 

 چهارم: همزیستی مسالمت‌آمیز بین شیعه و سنّی
 وحدت بین شیعه و سنّی حرف تازه‌ای نیست. در اعصار مختلف، برای آنکه این دو مذهب بتوانند در کنار هم به شکلی مسالمت‌آمیز زندگی کنند، وحدت بین آن دو مطرح می‌شد. امّا تعارف که نداریم؛ این وحدت یک وحدت تاکتیکی بود. یعنی بزرگان شیعه عموماً معتقد بودند برای آنکه دشمن سوءاستفاده نکند یا بین این دو گروه درگیری‌های خونین رخ ندهد، از باب تقیّه، به شکل علنی به بزرگان مذهب اهل‌سنّت توهین نمی‌کنیم. حتّی تا همین روز‌ها هم بخشی از شیعیان چنین باوری دارند؛ رفتارشان در خفا یا جایی که امکان بازتاب رسانه‌ای نیست، با موقعیّت‌های عمومی فرق دارد.

 امّا تفاوت آقای شهید با دیگران در این بود که این وحدت را نه یک اقدام تاکتیکی مقطعی، بلکه یک باور قلبی می‌دانست. نقل شده است که در یکی از جلسات، یکی از دوستان رهبری به این نکته اشاره کرد که آنها جلسات عیدالزّهراء را طوری برگزار می‌کنند که فیلم و عکسی از آن بیرون نیاید. آن دوست به رهبری گفت: «شما خاطرتان جمع باشد، ما حواسمان هست که این جلسات از حالت خصوصی خارج نشود و به فتوای شما درباره‌ی حرام بودن توهین به مقدّسات اهل‌سنّت عمل می‌کنیم.» نقل شده است که رهبریِ شهید از این گفته ناراحت شدند و (نقل به مضمون) گفتند: من واقعاً باور دارم که نباید توهین کرد … من نمی‌دانم شما چه برداشتی دارید، ولی من داده‌ام آن فتوا را روی کفنم بنویسند.

 حتّی میزان تحفّظ نظام در دو دهه‌ی اخیر، آن اندازه بود که نوعاً زیارت عاشورا هم از تلویزیون پخش نمی‌شد.

 در کتاب «داستان سیستان» رضا امیرخانی هم بار‌ها به این احترام رهبری به اهل‌سنّت اشاره شده بود. بی‌جهت نبود اهل‌سنّت ایرانشهر ایشان را دوست و رفیق قدیمی‌شان می‌دانستند. در آن سفر رهبری، هر‌جایی صحبت از شیعه و سنّی شد، ایشان در کلام، سنّی را مقدّم بر شیعه می‌آوردند.

 همه‌ی اینها به کنار، نشانه‌ای وجود دارد که اعتقاد ناخودآگاه ایشان را نشان می‌دهد. رفتاری که از ناخودآگاه سرچشمه می‌گیرد خیلی مهم‌تر از ابراز‌های کلامی یا کردار‌های خودآگاهانه است. در جایی از کتاب «داستان سیستان» آمده است که همراه آقا به تپّه‌ای می‌رسند که بالایش مقبره‌ی پنج شهید گمنام بود. آقا آنجا گفتند: کاری کرده‌اید که اهل‌سنّت هم بتوانند اینجا به‌راحتی زیارت کنند؟ همراهان تعجّب کردند: چطور؟ آقا گفتند: اینها شهید گمنام هستند؛ شما از کجا مطمئن هستید همه‌شان شیعه هستند؟

 به این می‌گویند بازتاب ناخودآگاه آقا. اگر جز این بود، آن استان و دیگر استان‌های سنّی‌نشین می‌توانست بستر تلخ‌ترین بلوا‌ها باشد.

 داستان و تحلیل تخیّلی روایت نمی‌کنم؛ در این چهل سال، با اینکه اقدامات برای تحریک گسل‌های مذهبی به وسیله‌ی دشمنان و برخی شیعیانِ نادان صورت گرفته بود، امّا یک همزیستیِ پُر از صلح و صفا در این سرزمین رخ داد. این هم جزو اختصاصات رهبری شهید بود که اجازه نداد چنین اختلافاتی به نزاع‌های بی‌سرانجام و جاهلانه بینجامد. چون حافظه‌ی جمعی ما آن نزاع‌ها را ندیده، تصوّر می‌کرده همیشه همین تعایش و سلم برقرار بوده است؛ حال آنکه نخیر، سیّدعلی خامنه‌ای شهید، با تدبیر تاریخی خود، این فضای سالم را پدید آورد.

 پنجم: تربیت نیروی نظامی
 گروهی توهّم دارند که اگر ایران حضور منطقه‌ای نمی‌داشت، این‌گونه به دردسر نمی‌افتاد! اینها همان احمق‌هایی هستند که می‌خواهند بین نتانیاهو و ترامپ اختلاف بیندازند؛ گویی اینان تاریخ را از آخر مطالعه می‌کنند. حال اینکه توضیح نمی‌دهند اگر حضور منطقه‌ای ایران با مشکل مواجه نمی‌شد و حاج قاسم ترور نمی‌شد و عماد مغنیّه و حسن نصراللّه به شهادت نمی‌رسیدند و اگر سوریه را از دست نمی‌دادیم، آیا باز هم جنگ به داخل کشور کشیده می‌شد؟ توضیح با ساده‌ترین کلمات: اگر این میزانسن محکم منطقه‌ای آیت‌اللّه خامنه‌ای نبود، بیست سال جلوتر از این، در دهه‌ی ۷۰ و ۸۰، جنگ به داخل ایران کشیده می‌شد.

 اتّفاقاً حضور منطقه‌ای و معماری آقای شهید در هندسه و آرایش ایران در منطقه، ثبات و امنیّتی سی‌وپنج‌ساله را رقم زد.

 او، با وجود سخت‌ترین تحریم‌ها، این کار را هم در طرّاحی راهبرد‌های نظامی انجام داد و هم در تربیت نیرو‌هایی که بتوانند راهبرد‌های تازه‌ای بیافرینند؛ کاری که در دیپلماسی، با آن قدرت انجام نشد؛ یعنی در دیپلماسی، نفر باهوش در حدّ شهید نصراللّه نداشته‌ایم. ترامپ خبیث می‌گوید سلیمانی یک ژنرال لایق و تمام‌عیار بود. مئیر داگان، رئیس شرور و افسانه‌ای موساد، آرزو می‌کرد نیرویی، چون عماد می‌داشت. صهیونیست‌های متکبّر و خودپسند همواره با احترام درباره‌ی فکر نظامی و اندیشه‌ی امنیّتی حسن نصراللّه صحبت می‌کردند.

 این یگانه‌های دوران را رهبرِ شهید تربیت کرد و با آنها ایران را حفظ کرد؛ چون مهم‌ترین راهبرد این فرهیختگان نظامی و امنیّتی این بود: تمام حواس ما باید به اسرائیل باشد؛ اسرائیل دشمن است؛ حتّی داعش هم آن دشمن اصلی ما نیست؛ هم‌وطن یا هم‌دین یا هم‌مذهب یا هم‌زبان ما در منطقه حتّی اگر نیروی اسرائیل باشد، پادوی خائن یا غافل اسرائیل باشد، آن هم دشمن ما نیست؛ گلوله‌ی درون تفنگ مقاومت، سیبلی را نشانه می‌گیرد که در سرزمین‌های اشغالی کاشته شده باشد.
این فرمانده‌های راهبردساز، فرّ این ایده‌ها را از سیرتِ فرماندهیِ شهید گرفتند.

 کشوری در وسط پایگاه‌های آمریکا در منطقه و در حضور تهدید‌های اتمی قدرت‌های سلطه‌گر، جز با نبوغ و غیرت ملّی و خردی روشن نمی‌تواند بپاید. امنیّت، همچون سلامتی، وقتی نیست به چشم می‌آید و وجودش با عدمش اثبات می‌شود؛ وقتی عدم آن را ببینی، متوجّه می‌شوی سیّدعلی خامنه‌ای چه کرد و چطور کشور را حفظ کرد.

حاکمان بزرگ و اسطوره‌ایِ این سرزمین که برخوردار از فراست و درایتِ بی‌مثال بودند، مطلقاً در تربیت نیرو‌های نظامی به پای این دو رهبر نمی‌رسند. این جزو اختصاصات خمینی و خامنه‌ای است.

 

 ششم: اهل تقیّه نبود
 از دید او تقیّه هدف نبود، روش بود. گاهی برخی از بی‌عملان برای توجیه تنزّه‌طلبی و گوشه‌نشینی خود، تقیّه را بهانه می‌آوردند؛ هر‌جا که لازم بود هزینه‌ای بدهند، تقیّه را مطرح می‌کردند تا با استفاده از این روش ــ که در جای خود البتّه بسیار هوشمندانه و لازم است ــ کنار بکشند و نان و قاتقشان را بخورند.

 مطلقاً آقای خامنه‌ای این‌طور نبود. گفت من دارم شمشیر می‌زنم و به پیش می‌روم. مثلاً در ماجرای برجام، عدّه‌ای به حساب حمایت از رهبری نوعی سکوت و انفعال را به او نسبت می‌دادند. حال آنکه رهبری، چون مسلّط به تاریخ «انسان دویست‌وپنجاه‌ساله» بود، اصل مذاکره و مصالحه را رد نمی‌کرد.

 برای کسی که در آن تاریخ زیسته، جایگاه «نرمش قهرمانانه» مشخّص است. کتابش را وقتی ترجمه کرد که بعضی از این کنشگران سیاسی هنوز به دنیا نیامده بودند. (البتّه اصل مذاکره امری و محتوا و نحوه‌ی مذاکره امری دیگر است.) آقا حتّی فرمود مصلحت، خود جزئی از حقیقت است. مصلحت به معنای ماست‌مالی یا فراموشی یا «ان‌شاءاللّه گربه است» نیست. مصلحتِ راستین از صلاح می‌آید و جز به وسیله‌ی یک قطب مذهبی سیاسی و شجاع نمی‌تواند پیاده شود.

 تعارف را کنار بگذارید. عدّه‌ای که خود را تصعیدشده‌ی ولایت می‌دانستند، به رهبری توهین می‌کردند که آقا از سر ناچاری هاشمی رفسنجانی را عزل نمی‌کند! خداوند از سر تقصیراتشان بگذرد.

 امام خمینی، رهبر تنزیل انقلاب بود. آنجا طبیعتاً جای تعبیر و تفسیر به رأی نبود. امّا آقا رهبر دوران تفسیر و تثبیت بود. از این دریچه، می‌توان گفت آقا باب تازه‌ای را در تقیّه و مصلحت‌سنجی گشود. ایشان «دفع افسد به فاسد» را دوباره معنا کرد؛ آن معنا این است که تا جایی که ممکن است، باید افسد و فاسد را با هم در هم کوبید. می‌شد با ادبیّات دینی جوری تفسیر کرد که اسرائیل افسد و آمریکا فاسد است؛ بنابراین، بیاییم دفع افسد به فاسد کنیم. او چنین نکرد؛ چون انسانی بود که بسیار به قلبش مراجعه می‌کرد و می‌سنجید این اقدام وجداناً مطابق شرع است یا اینکه نوعی کلاه شرعی و بازی با کلمات دین است. آقا از تقیّه به مثابه‌ی سپری برای توجیه استفاده نکرد.

 

 هفتم: ضدّ‌جنگ بود
یکی از ضدّ‌جنگ‌ترین حاکمان تاریخ ایران بود. در طول ۳۷ سال رهبری ایشان، کشور درگیر جنگ نشد، تا خرداد ۱۴۰۴. این ۳۷ سال را با ۳۷ سالِ صد سال پیش هم نمی‌توان مقایسه کرد. زمان مفهوم سنّتی و کلاسیک خود را از دست داد. در گذشته، یک هفته طول می‌کشید از تهران به قم بروند، امّا این مسیر را می‌توان توی دو ساعت یا حتّی دو دقیقه با جنگنده طی کرد. با وجود سرعت بالای اتّفاقات و میزان وحشتناک تهدیدها، هیچ وقت خواهان جنگ نبود. حتّی وقتی صدّام به کویت حمله کرد، عدّه‌ای گفتند صدّام خالدبن‌ولید است و باید به او کمک کرد. آقای شهید نپذیرفت و کشور را در این‌جور نبرد‌های بی‌حاصل وارد نکرد. بعد از صفویّه و قبل از آن، میل به کشورگشایی و حمله به سرزمین‌های دیگر در بین حاکمان بود؛ امّا او باوری به این روش نداشت.

آقا می‌گفتند کمترین نشانه‌ای از جنگ‌طلبی در این ملّت نیست. (۱۳۸۶/۱۰/۱۴) حتّی در یک سخنرانی چندین بار تکرار کردند که «ما جنگ‌طلب نیستیم» (۱۳۶۸/۴/۶) و در دیدار‌های نظامی، بار‌ها و بار‌ها این جمله را تکرار کردند. ایشان اروپا را قراء جنگ‌خیز می‌نامیدند. آقا می‌گفتند اگر این همسایه‌ی نابخرد ما (عراق) جنگ را علیه ما شروع نمی‌کرد، ما وارد جنگ نمی‌شدیم. آقای شهید، دولت‌های غربی را جنگ‌طلب می‌دانستند و تاریخ آنها را به آنها یادآور می‌شدند.

در وجه نخست، ریشه‌ی این تمدّن ــ به اعتقاد خودشان ــ به روم باستان بازمی‌گردد. در تاریخ خوانده‌ایم و می‌دانیم که مردم روم باستان به‌شدّت خون‌خوار، خشن و جنگ‌طلب بودند؛ تفریحشان کشتار بود. اصطلاحی در زبان انگلیسی داریم به نام «sport killing»، یعنی «کشتن برای تفریح»؛ این مفهوم عملاً از همان ریشه‌ی تاریخی می‌آید، زمانی که در فضا‌هایی مانند آگورا‌ها و کولوسئوم، مردم گردِ هم می‌آمدند تا در رویداد‌های ملّی‌شان، به معنای واقعی کلمه شاهد کشتار انسان‌ها باشند؛ نه نمایشی از کشتار، بلکه کشتن واقعی انسان‌ها برای لذّت و هیجان! بنابراین، آن خصلت خون‌خواری و لذّت از کشتار، در تمدّن روم باستان ریشه دارد و البتّه در تمدّن یونان باستان نیز چنین مبانی‌ای دیده می‌شود.

حتّی وقتی آمریکا به افغانستان و عراق هم حمله کرد، حاضر نشدند وارد جنگ با آمریکا شوند. به‌خوبی می‌دانستند فقط باید در جنگی وارد شد که منطق ملّی و دفاعی دارد. ورود ایشان به جنگ سوریه هم به همین دلیل بود؛ برای اینکه ایران حفظ شود. همه دیدند شش ماه بعد از سقوط سوریه، دشمن مستقیماً به خاک ایران حمله کرد.

در لبنان هم منطق رهبری حاکم بود. حزب‌اللّه یک گروه چریکی نبود که به بی‌محابا به هر مخالفی حمله کند؛ آنها با یک چیدمان هوشمندانه به دنبال قطع دستان متجاوز اسرائیل از خاک لبنان بودند. باید به این ظرایف توجّه داشت که پیش از تأسیس حزب‌اللّه، برخی گروه‌های جهادی در لبنان علیه آمریکا عملیّات‌های مهمّی انجام دادند، امّا سیّدحسن نصراللّه، با هوشمندی، حزب‌اللّه را وارد آن معادلات نکرد و هیچ وقت مسئولیّت آن عملیّات‌های ضدّ‌آمریکایی را بر عهده نگرفت. منطق آقای شهید ایران در رفتار آقای شهید لبنان می‌درخشید. اسرائیل از یک دشمنی که تنها از جنگ صحبت کند و فقط تهاجم را بدون محاسبات تبلیغ کند نمی‌ترسد؛ او از هدایت هوشمندانه‌ای می‌ترسد که تنها بارِ بخشی از جهاد را به روی دوش نیرو‌های نظامی می‌گذارد.

در طول ۳۷ سالِ پُرسانحه و سرشار از دسیسه که در هزار سالِ گذشته کم‌مانند است، سیّدعلی خامنه‌ای، با وجود مخالفت عمیق با دولت آمریکا، از ورود کشور به جنگ پرهیز می‌داد، مگر اینکه بخواهند توی روز روشن به کشور تجاوز کنند. حتّی در صورت تجاوز، مانند جنگ دوازده‌روزه، سعی کرد هم عزّت کشور و تمامیّت ارضی حفظ شود، هم دشمن تأدیب شود و هم کشور در سریع‌ترین زمان ممکن به زندگی عادی برگردد و جنگ خاتمه یابد.

 

 هشتم: تدابیر در قطعنامه‌ی ۵۹۸
 «در مورد این قطعنامه مسائل متعدّد و مهمّى هست که من به قدر کفاف وقت، به صورت فشرده به اهمّ آنها اشاره خواهم کرد. اوّلاً باید دانست که مسئله ى قبول قطعنامه یکى از پدیده هاى بسیار مهمّ تاریخ انقلاب ما است؛ چه قبول قطعنامه به آتش بس و خاتمه ى جنگ منتهى بشود، و چه با خباثت دشمن و بهانه گیرى و جنگ افروزى او به خاتمه ى جنگ منتهى نشود. به هر حال، این حرکت یکى از مهم‌ترین حوادث و مهم‌ترین حرکات و مهم‌ترین آزمایش‌ها در تاریخ انقلاب ما بود.»

️ آقا در جریان پذیرش قطعنامه رئیس‌جمهور بودند و نقش محوری در ماجرا‌های پایان جنگ داشتند. برخی فکر می‌کنند مثلاً برخی از فرماندهانِ جنگ با ارائه‌ی گزارش‌های غلط، قطعنامه را به امام تحمیل کردند. این تحلیل‌ها توهین به امام است. خودِ رهبریِ شهید، با تحلیلی دقیق، آن وقایع را تفسیر می‌کنند و باید لابه‌لای سیاهی سطرها، نقش خود ایشان را در این تحلیل دانست.

️ اگر محقّقین به مذاکرات آقا در سال‌های ۶۶ و ۶۷ با دولت‌های دیگر توجّه نشان دهند، خواهند دید که آقا به دنبال آتش‌بسی هستند که در آن، حقّانیّت ما به دنیا ثابت شود. آقا در مورد قطعنامه می‌گویند:
 «یک فایده ى بزرگ وجود دارد و آن، افشا شدن چهره ى جنگ افروزِ جنگ طلبِ متجاوزِ خبیثِ رژیم صدّام‌حسین است. این را دنیا خواهد فهمید و اگر این بهانه گیرى‌ها ادامه پیدا کند، بیشتر خواهند فهمید و حرفى که ما در طول این مدّت میزدیم، ثابت خواهد شد. ما از اوّل میگفتیم که طبیعت رژیم عراق و این بعثى هاى عفلقى که بر سر کار هستند، طبیعت آتش افروز و جنگ طلب است.» (۱۳۶۷/۴/۳۱)

️ از همین کلمه‌های بالا می‌توان فهمید که از نظر آقا، جنگ‌طلبی تا چه حد منفور است. دیگر آنکه آقا در مذاکره‌هایشان در آن سال‌ها می‌گفتند «ما تمام بند‌های قطعنامه را می‌خواهیم …» و موضوع تعیین متجاوز و میزان خسارات مهم بود. آقا حتّی در صحبت‌هایشان به مذاکره‌ی مستقیم با دشمن در جایی که لازم باشد، اشاره می‌کردند. (همان)

️ آقا با تیزبینی و هوشمندی گفتند که پذیرش آتش‌بس به معنای شکست نیست:
«یک عدّه اى آدمهاى منافق و دورو و خبیث ممکن است در داخل کشور پیدا بشوند و تبلیغات خارجى هم به آنها کمک بکند و دامن بزند که بخواهند غرور ملّى ما را بشکنند؛ [یعنى]این جور تفهیم کنند به ملّت ما که با قبول قطعنامه غرور ملّى ما جریحه دار شده، و بخواهند جریحه دار بکنند با حرف خودشان و با کار خودشان غرور این ملّت مقاوم و بزرگ را.» (همان)

️ ممکن است صلح یا آتش‌بس یا پایان دادن به یک جنگ، در نظر عدّه‌ای امری مذموم باشد؛ امّا آقای شهید که خود آقای مجاهدان بود، تا جایی که می‌شد، از جنگ و خون‌ریزی جلوگیری می‌کرد. اگر این مطلب تنها فشرده‌ای از تلاش‌های آقا را به شکلی گزیده و تیتروار بیان کرد، با مطالعه‌ی دقیق آن سال‌ها خواهیم دید که آقا در دیپلماسیِ جنگ هم به اندازه‌ی امور نظامی‌اش دوراندیش و خیراندیش بوده‌اند. کمتر پیش آمده است در تاریخ این سرزمین که حاکمان، خودشان با اختیار خودشان صلح را انتخاب کنند؛ امّا آقای شهید از آن دسته بود که صلح از سر عزّت را به جنگیدن ترجیح می‌داد.

 

 نهم: نقش زنان
 در توجّه درست و واقعی به نقش زنان، آقای شهید یک نصاب تاریخی از خود به جای گذاشت. «در حقوق متقابل با مرد، ببینید چه جور و چگونه قرآن مابین زن و مرد به عنوان مؤمن، به عنوان انسان، به عنوان یک فرد متعالی، تساوی کامل برقرار میکند! از نظر اسلام، زن میتواند در فعّالیّت اجتماعی، در کسب‌وکار، در فعّالیّت سیاسی، در بیشتر مناصب حکومتی، در همه‌ی عرصه‌های زندگی فعّال باشد.»

 این کلمه‌ها در بیان یک فقیه اصولی مثل رهبری و حتّی در نظام حکمرانی ایران تازگی دارد. کلمه‌های آقا در یکی از واپسین سخنرانی‌هایشان چنین است: «حقوق زن در جامعه محفوظ باشد؛ تبعیض وجود نداشته باشد ــ امروز وجود دارد ــ امروز در بسیاری از کشور‌های غربی دستمزد زنان از مردان در یک کار واحد، کمتر است؛ امروز این‌جور است. این بی‌عدالتی محض است. مسئله‌ی ارزش‌گذاریِ برابر با مردان برای کاری که انجام میدهند ــ دستمزد ــ برابری امتیازات حکومتی با مردان، مثل حقّ بیمه برای زنان شاغل، بیمه‌ی زنان سرپرست خانواده، مرخّصی‌های ویژه‌ی زنان و ده‌ها مسئله‌ی دیگر؛ اینها باید رعایت بشود. این در جامعه.»

 آقا به نکات مهم و تاریخی دیگری هم اشاره می‌کنند که به شکلی فشرده به آنها اشاره می‌شود:
«مرد‌ها به زنهایشان بگویند من تو را دوست دارم.» این اوّلین حق؛ یعنی حقّ محبّت.
«حقّ مهم و بزرگ دیگر در خانه برای زنان، “عدم خشونت” است.»
«مدیریّت خانه‌داری. رئیس خانه، مدیر خانه، زنان و بانوان خانه‌اند.»
«حقّ دیگر، باز گذاشتن وسایل ترقّی و پیشرفت، مثل تحصیل علم و بعضی مشاغل زنانه و امثال اینها.»

 و در ادامه چنین می‌گویند:
«در اسلام، زن در حرکت و در پیشرفت استقلال دارد، توانایی دارد، عنوان دارد، هویّت دارد؛ در آنجا نخیر، هویّت زن تابع هویّت شوهر است؛ شما یک نام خانوادگی‌ای دارید، ازدواج که کردید، دیگر آن نام خانوادگی کنار میرود، نام خانوادگی شوهر روی شما می‌آید! این یک علامت است، یک نشانه است.»
و اینها همه مربوط به یک سخنرانی حضرت رهبری است. من آخرین سخنرانی ایشان در دیدار با خانم‌ها را انتخاب کردم تا کسی توجیه ناسخ و منسوخ را به میان نیاورد.

 «هیچ وقت در ایران این تعداد زن دانشمند، زن متفکّر نداشته‌ایم؛ این تعداد افرادی که میتوانند فکر پوینده ارائه بدهند، راهکار ارائه بدهند، نداشته‌ایم؛ هیچ وقت. نه که این مقدار نداشتیم، [بلکه]یک‌دهمِ این را هم نداشتیم؛ میتوانم بگویم یک‌صدمِ این را هم نداشتیم. جمهوری اسلامی بحمداللّه با پیشرفت علم در کشور، در میان بانوان، بانوان را این‌جور امروز در دنیا بالا آورد؛ در عرصه‌ی علمی، در عرصه‌ی اجتماعی، در عرصه‌ی سیاسی، در عرصه‌ی ورزشی زنان ما بحمداللّه جزو پیشروانند.»

 یعنی حضور زنان در همه‌ی عرصه‌ها حتّی عرصه‌های ورزشی را برای کشور افتخار می‌دانند؛ این در تاریخ حکمرانی سابقه‌ای نداشته است. مثلاً در خصوص کشف حجاب در دوره‌ی پهلوی اوّل صحبت می‌شود، در‌حالی‌که به این نکته دقّت نمی‌شود که رضاشاه اجازه‌ی فعّالیّت به انجمن‌های زنان را نمی‌داد. بعد‌ها در دوره‌ی پهلوی دوّم، تشکّل‌های زنان همگی به دربار متّصل بودند و حضور اجتماعی مستقلّی را نمی‌تواستند تجربه کنند. آقا را از این جهت می‌توان در تاریخ حکمرانی این سرزمین استثنایی نامید که به زنان، همپای مردان و حتّی بیشتر از آنها، احترام می‌گذاشت و برایشان ارزش قائل بود.

 یکی از آن داده‌های ناخودآگاهی را می‌توانم اینجا رو کنم. چند سال پیش، آقا دیداری داشتند با جانبازان بالای هفتاد درصد. ایشان تخت به تخت از آنها دیدار می‌کردند. در تمامی موردها، بدون استثنا، با خانم‌های آن جانباز‌ها حتماً صحبت می‌کردند و اندکی مکث می‌کردند تا اگر حرفی دارند بگویند. شخصاً شاهد بودم اگر کسی همسرش را همراه خودش نیاورده بود، ایشان اخم می‌کردند و می‌پرسیدند چرا همسرتان را نیاوردید. عموماً حال جانبازان را از همسر آنها می‌پرسیدند.

 در خصوص خانم‌های ورزشکار که در میادین جهانی حاضر می‌شدند، ایشان با لطیف‌ترین و محترمانه‌ترین کلمه‌ها از آنها یاد می‌کردند و می‌گفتند این نقش‌آفرینی و مدال‌آوری شما تبلیغ دین هم هست.

 شهودی نقل کرده‌اند مسئولانی که دوزنه یا چندزنه بودند، چندان مورد توجّه ایشان نبودند.
وقتی هم که ابوالفضل زرویی نصرآباد توی شعر طنز بلندبالایی خواند: «یه چیز می‌گم، ایشالّا دلخور نشین | قربون اون دلای تک‌سرنشین»، آثار ابتهاج در چهره‌ی آقای شهید پیدا شد و فرمودند: «خدا یکی، محبّت یکی و یار یکی.»

 

 دهم: رقابت سیاسی
 در دوره‌ی رهبری ایشان، رقابت‌های سیاسی و انتخاباتی تبدیل به یک عادت مألوف و پسندیده شد. به جز یک انتخابات، هیچ اعتراض ثبت‌شده‌ای از تقلّب یا دست‌کاری گسترده‌ی انتخابات گزارش نشد. در دوره‌ی رهبر شهید انقلاب، ۲۹ انتخابات سراسری در کشور برگزار شد. این غیر از هزاران انتخابات میان‌دوره‌ای یا شورایاری‌ها یا رأی‌گیری‌های محلّی و مقطعی یا تخصّصی (مانند اتاق‌های بازرگانی یا فدارسیون‌های ورزشی) است. هیچ‌گاه هیچ گزارشی از جلسه یا توصیه‌ای از رهبری به دست نیامده است که در آن نسبت به انتخاب فرد یا گروه خاصّی نظری ابراز شود. (این را مقایسه کنید با ده‌ها توصیه و دست‌کاری در انتخابات در دوره‌ی پهلوی که از سوی شاه امر می‌شد.)

️ ایشان شخصاً صراحتاً بر نقش بی‌طرف خود در انتخابات تأکید می‌کردند. حدّاقل ده انتخابات در سال‌های رهبری آیت‌اللّه خامنه‌ای برگزار شده که به گفته‌ی مستقیم و غیر‌مستقیم منتقدان و مخالفان و دشمنان، آن رأی‌گیری‌ها رقابتی و سالم بوده است. آن انتخابات‌ها به شرح زیر است:
 انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۲؛ انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶؛ انتخابات مجلس سال ۷۸؛ انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۰؛ انتخابات شورا‌های سال ۸۱ که در این انتخابات، حتّی افراد کم‌باور یا ناباور نسبت به آرمان نظام جمهوری اسلامی یا حتّی دین اسلام هم تأیید صلاحیّت شدند؛ انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴؛ انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ که در واقعی بودن رقابت این انتخابات، همین بس که فرد برگزیده تنها به میانجی هفت‌دهم درصد رأی بیشتر توانست رئیس‌جمهور شود و چنین دقّت‌هایی معمولاً در نظاماتِ سیاسیِ دموکراتیک، در دادگاه، مورد منازعه و مناقشه قرار می‌گیرد؛ انتخابات مجلس سال ۹۴؛ انتخابات شورا‌های سال‌های ۷۷ و ۹۲ و ۹۶ نیز با معیار‌های سخت‌گیرانه از رقابت، می‌توانند کشمکشی واقعی و غیر قابل پیش‌بینی به حساب بیایند.

️،  امّا انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸؛ این انتخابات، سطح دیگری از آزادی و پیکار سنگین و واقعی سیاسی در جمهوری اسلامی را نشان داد. این روز‌ها که ولیعهد پیشین ایران انتخابات در ایران را فرمایشی می‌داند، فراموش کرده است که خود او پس از انتخابات سال ۸۸ از یکی از نامزد‌های حاضر در انتخابات حمایت کرده بود! میزان واقعی بودن رقابت و تنش در انتخابات ریاست جمهوری در ایرانِ دوره‌ی آیت‌اللّه خامنه‌ای آن‌قدر بالا بود که حتّی فردی مثل رضا پهلوی هم وارد منازعه می‌شد و از یکی از طرف‌های درگیر در انتخابات حمایت می‌کرد! با وجود چنین سندی، چطور می‌توان انتخابات در جمهوری اسلامی را فرمایشی خواند؟

️ این تنها انتخاباتی بود که بحث تقلّب سراسری در آن مطرح شد و بر آن اساس، مردم به خیابان‌ها فراخوانده شدند که البتّه دو فرد معترض اصلی، هیچ وقت به نهاد‌های قانونی اعتراضی را تسلیم نکردند. صرف نظر از موضوع تقلّب، درگیری‌های خونین پس از انتخابات سال ۸۸ اتّفاقاً نشان می‌دهد که تا چه حد رأی‌گیری در این نظام، موضوعی واقعی و غیر‌تشریفاتی و حسّاسیّت‌برانگیز و سرنوشت‌ساز است.

️ در دوره‌ی رهبری آیت‌اللّه خامنه‌ای، بیش از تمام تاریخ انتخابات‌ها از ابتدای مشروطه، رأی‌گیری‌های رقابتی برگزار شد. به‌اضافه، رأی‌گیری‌های رقابتی در مشروطه یا در دوره‌ی پهلوی عموماً بر اثر مسلّط نبودن حاکم بر شرایط پیش می‌آمد؛ یعنی در یک آزادی‌ای که به هرج‌ومرج شباهت داشت، نوعی رقابت پدید می‌آمد. حال آنکه در دوره‌ی آیت‌اللّه خامنه‌ای، حتّی بیست یا سی سال پس از رهبری ایشان، باز هم انتخابات تا سرحدّ مرگ و زندگی تعیین‌کننده و سرشار از هیجان و جدال بوده است. انتخابات سالم و رقابتی بزرگ‌ترین دستاورد رهبری سیّدعلی خامنه‌ای است، آن هم در کشوری که درکی از آزادی سیاسی در تاریخ خود نداشته است. این مهم مدیون بیداری مردم و اعتماد رهبری به مردم است؛ همان‌طور که در بیستم فروردین ۱۳۹۴ اعلام شد: «بنده به تک‌تکِ این ملّت اعتماد دارم.»

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه