از میدان تا محله؛ درسهای اجتماعی تجمعات مردمی در جنگ رمضان
دکتر یزدانیان در خبرگزاری برنا سمنان نوشت: تجمعات مردمی در شرایط بحران را نمیتوان صرفاً رویدادهایی برای نمایش همبستگی یا اعلام حمایت تلقی کرد. ارزش اجتماعی یک تجمع زمانی آشکار میشود که بتواند میان شهروندان ارتباط ایجاد کند، حس تعلق اجتماعی را افزایش دهد، مسئولیتپذیری را تقویت کند و آثار آن پس از پایان مراسم نیز در زندگی اجتماعی مردم باقی بماند. تجربه تجمعات مردمی در جنگ رمضان از این منظر، یک پرسش اساسی را پیش روی سیاستگذاران و مدیران اجتماعی قرار میدهد: آیا هدف فقط حضور مردم در میدان است یا باید این حضور به مشارکت پایدار اجتماعی تبدیل شود؟
یکی از مهمترین نکات قابل توجه در این زمینه، تفاوت میان «حضور جمعی» و «مشارکت اجتماعی» است. ممکن است هزاران نفر در یک میدان گرد هم آیند و تصویری پرقدرت از همبستگی اجتماعی ایجاد کنند، اما اگر افراد حاضر عمدتاً تماشاگر برنامه باشند و پس از پایان مراسم ارتباطی میان آنان شکل نگیرد، بخش مهمی از ظرفیت اجتماعی تجمع بلااستفاده باقی میماند. در مقابل، یک تجمع کوچکتر در یک محله میتواند با مشارکت مردم در برگزاری برنامه، ارائه خدمات، گفتوگو، کمک به خانوادههای نیازمند و حل مسائل محلی، سرمایه اجتماعی بیشتری تولید کند. بنابراین، اهمیت یک تجمع را نباید فقط با تعداد افراد حاضر سنجید؛ بلکه کیفیت ارتباطات و میزان مشارکت واقعی مردم نیز اهمیت دارد.
میدانهای اصلی شهر همواره ظرفیت بالایی برای گردهم آوردن جمعیت و ایجاد احساس قدرت و همبستگی داشتهاند. حضور گسترده مردم در چنین فضاهایی میتواند در شرایط بحرانی، احساس تنهایی را کاهش دهد و به افزایش روحیه عمومی کمک کند. با این حال، میدان بزرگ یک محدودیت نیز دارد؛ افراد حاضر معمولاً ارتباط محدودی با یکدیگر دارند و بیشتر در گروههای خانوادگی یا دوستانه باقی میمانند. برنامه برگزار میشود، جمعیت پراکنده میشود و بخش قابل توجهی از ارتباطات نیز پایان مییابد. از این منظر، میدان میتواند نقطه آغاز همبستگی باشد، اما الزاماً به تنهایی قادر به تولید روابط اجتماعی پایدار نیست.
در میان الگوهای مختلف تجمع، تجربه محلهمحوری از منظر اجتماعی اهمیت ویژهای دارد. محله برخلاف یک میدان بزرگ، صرفاً یک فضای جغرافیایی نیست؛ بلکه مجموعهای از روابط انسانی است. همسایهها، خانوادهها، مسجد، مدرسه، کسبه، جوانان، سالمندان و گروههای داوطلب، شبکهای از ارتباطات را تشکیل میدهند که در شرایط عادی نیز وجود دارد و در زمان بحران میتواند فعالتر شود. در چنین فضایی، مردم فقط برای تماشای برنامه حضور پیدا نمیکنند؛ فردی مسئول برگزاری میشود، دیگری در ارائه خدمات کمک میکند، گروهی به خانوادههای نیازمند توجه میکنند، کودکان و نوجوانان در فعالیتهای فرهنگی مشارکت میکنند و همسایهها درباره مسائل مشترک خود به گفتوگو میپردازند. اینجاست که تجمع از یک «رویداد اجتماعی» به یک «فرایند اجتماعی» تبدیل میشود؛ فرایندی که میتواند روابط انسانی را تقویت و اعتماد متقابل را افزایش دهد.
یکی از مهمترین درسهای این تجربه آن است که مردم باید از «تماشاگر» به «کنشگر» تبدیل شوند. یکی از ضعفهای بسیاری از برنامههای اجتماعی این است که شهروندان بیشتر به عنوان مخاطب دیده میشوند. مردم میآیند، برنامه را مشاهده میکنند، سخنرانی میشنوند و سپس به خانه بازمیگردند. این مدل برای ایجاد یک اجتماع بزرگ مفید است، اما برای ساختن سرمایه اجتماعی کافی نیست. مشارکت واقعی زمانی اتفاق میافتد که افراد در بخشی از فرایند مسئولیت داشته باشند. حتی مسئولیتهای سادهای مانند کمک به برگزاری برنامه، فعالیت فرهنگی، گفتوگو با دیگران، کمک به افراد نیازمند یا مشارکت در فعالیتهای محلهای میتواند احساس اثرگذاری را افزایش دهد. انسان زمانی خود را عضو یک جامعه میداند که احساس کند در آن نقش دارد.
این موضوع درباره نسل جوان و نوجوان اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر جوانان همواره صرفاً مخاطب برنامههای اجتماعی باشند، فاصله آنان با عرصه عمومی افزایش مییابد؛ اما اگر امکان مشارکت داوطلبانه و متناسب با سن و توانایی آنان فراهم شود، تجربهای واقعی از مسئولیت اجتماعی به دست میآورند. مشارکت کودکان و نوجوانان در فعالیتهای فرهنگی، هنری، اجتماعی و داوطلبانه، در صورت رعایت ملاحظات ایمنی و تناسب فعالیت با سن آنان، میتواند به افزایش احساس تعلق به محله و جامعه کمک کند.
از سوی دیگر، باید میان «پیوندهای درونگروهی» و «پیوندهای میان گروهها» تفاوت قائل شد. تجمعات گروهی و هیئتی معمولاً از سرمایه اجتماعی درونگروهی بالایی برخوردارند؛ اعضای یک گروه یکدیگر را میشناسند، برنامههای مشترک دارند و ارتباط آنان به زمان تجمع محدود نمیشود. این ظرفیت بسیار ارزشمند است، اما کافی نیست. جامعه زمانی از سرمایه اجتماعی گسترده برخوردار خواهد بود که
افراد علاوه بر ارتباط با گروه خود، بتوانند با کسانی که سبک زندگی، سن، ظاهر یا دیدگاه متفاوتی دارند نیز ارتباط برقرار کنند. اگر هر گروه صرفاً در میان اعضای خود ارتباط داشته باشد، انسجام درونگروهی افزایش مییابد، اما شکافهای اجتماعی همچنان میتواند باقی بماند. بنابراین، گفتوگو، فعالیتهای مشترک، برنامههای فرهنگی و هنری و تجربههای همکاری اجتماعی میتواند زمینه شکلگیری پیوندهای گستردهتر را فراهم کند.
در این میان، هنر و فرهنگ میتوانند زبان مشترکی برای ارتباط میان گروههای مختلف اجتماعی باشند. استفاده از موسیقی، نمایش خیابانی، برنامههای خانوادگی، روایتهای ملی، هنرهای تجسمی و فعالیتهای خلاقانه میتواند مخاطبانی را جذب کند که شاید با قالبهای سنتی تجمع ارتباط کمتری برقرار کنند. تنوع در فرم و محتوا به معنای کنار گذاشتن هویتهای مذهبی یا ملی نیست، بلکه به معنای پذیرفتن تنوع اجتماعی جامعه و استفاده از زبانهای مختلف فرهنگی برای ایجاد ارتباط است. هر اندازه یک فضای عمومی بتواند افراد بیشتری را بدون ایجاد احساس بیگانگی در کنار یکدیگر قرار دهد، ظرفیت آن برای ایجاد سرمایه اجتماعی نیز بیشتر خواهد شد.
یکی دیگر از درسهای مهم تجمعات مردمی، اهمیت ارتباط مستقیم مردم و مسئولان است. حضور یک مسئول در میان مردم زمانی ارزشمند است که صرفاً به سخنرانی محدود نشود. شهروندان بیش از سخنرانیهای متعدد، به فرصت برای بیان مسائل، پرسیدن سؤال و دریافت پاسخ روشن نیاز دارند. گفتوگوی مستقیم، اگر با پاسخگویی و پیگیری همراه باشد، میتواند بخشی از فاصله میان جامعه و مدیریت را کاهش دهد. اعتماد عمومی بیش از آنکه از سخنرانی ایجاد شود، از تجربه پاسخگویی شکل میگیرد. هنگامی که مردم ببینند مسئلهای که مطرح کردهاند شنیده شده و برای حل آن اقدامی صورت گرفته است، احساس اثرگذاری و تعلق آنان افزایش پیدا میکند.
ظرفیت دیگری که در تجمعات مردمی قابل توجه است، شکلگیری ایستگاهها و موکبهای خدماتی است. این ظرفیت نباید صرفاً در توزیع خوراکی خلاصه شود. همین ایستگاهها میتوانند بستری برای کمک به خانوادههای نیازمند، جمعآوری کمکهای مردمی، معرفی توانمندیهای افراد، حمایت از سالمندان، فعالیتهای فرهنگی کودکان و ارائه برخی خدمات اجتماعی باشند. در این صورت، خدمترسانی از حاشیه تجمع به متن مشارکت اجتماعی منتقل میشود و مردم تنها برای دریافت خدمت نمیآیند، بلکه خودشان نیز بخشی از فرایند خدمترسانی میشوند.
تجربه تجمعات مردمی همچنین نشان میدهد که فضاهای عمومی شهر تنها کارکرد کالبدی ندارند. میدان، خیابان، مسجد، بوستان و دیگر فضاهای عمومی میتوانند در شرایط خاص به عرصه تعامل اجتماعی تبدیل شوند. از این منظر، شهر مطلوب فقط شهری با خیابانهای مناسب، ساختمانهای زیبا و زیرساختهای فنی نیست؛ بلکه شهری است که امکان دیدار، گفتوگو، مشارکت و همکاری شهروندان را فراهم کند. بخشی از مسئله کاهش سرمایه اجتماعی را میتوان از طریق بازگرداندن حیات اجتماعی به فضاهای عمومی و تقویت نقش محلهها در زندگی شهری دنبال کرد.
در این میان، «میدانهای متصل به محله» نیز ظرفیت قابل توجهی دارند؛ فضاهایی که میتوانند همزمان بخشی از کارکرد میدانهای بزرگ و ویژگیهای اجتماعی محله را در خود جمع کنند. در چنین فضاهایی، خانوادهها، گروههای مردمی، مساجد، هیئات و سایر مجموعههای محلی در کنار یکدیگر قرار میگیرند و در عین حال امکان حضور جمعیت بیشتری نیز فراهم است. وجود فضاهای گفتوگو و ارتباط مستقیم مردم و مسئولان میتواند این مکانها را به عرصهای برای تعامل اجتماعی و بیان مسائل عمومی تبدیل کند. به همین دلیل، نباید میان میدان و محله یک دوگانه مطلق ایجاد کرد؛ بلکه باید به دنبال پیوند این دو ظرفیت بود.
تجربه جنگ رمضان در نهایت یک پیام روشن دارد: جامعه ایران در شرایط بحران از ظرفیت بالایی برای همبستگی و کنش جمعی برخوردار است، اما این ظرفیت زمانی به سرمایه اجتماعی پایدار تبدیل میشود که حضور مردم با مسئولیت، گفتوگو، همکاری و ارتباط مستمر همراه شود. اگر تجمع تنها به حضور چندساعته مردم محدود بماند، اثر آن نیز عمدتاً کوتاهمدت خواهد بود؛ اما اگر همین حضور بتواند زمینه شناخت همسایهها، شکلگیری گروههای داوطلبانه، ارائه خدمات اجتماعی، گفتوگوی مردم و مسئولان و همکاری برای حل مسائل محله را فراهم کند، میتواند آثار خود را در زندگی روزمره جامعه ادامه دهد.
بنابراین، مسئله اصلی این نیست که میدان بهتر است یا محله؛ هر کدام کارکرد خود را دارند. میدان میتواند نماد همبستگی در مقیاس عمومی باشد و محله بستر شکلگیری روابط پایدار اجتماعی. میدان میتواند احساس «ما تنها نیستیم» را ایجاد کند، اما محله میتواند این احساس را به «ما در کنار یکدیگر هستیم» تبدیل کند. میدان میتواند مردم را برای یک شب کنار یکدیگر قرار دهد، اما محله میتواند آنان را برای حل یک مسئله در کنار هم نگه دارد.
از همین منظر، مهمترین درس اجتماعی تجمعات مردمی در جنگ رمضان را میتوان در سه مفهوم خلاصه کرد: از حضور به مشارکت، از میدان به محله و از تجمع به سرمایه اجتماعی. آینده مشارکت اجتماعی زمانی امیدوارکننده خواهد بود که مردم فقط برای حضور در یک مراسم فراخوانده نشوند، بلکه برای گفتوگو، همکاری، خدمت و حل مسائل واقعی جامعه نیز فرصت و میدان داشته باشند.
شاید در نهایت مهمترین پرسش این نباشد که «چگونه مردم بیشتری را به میدان بیاوریم؟» بلکه این باشد که چگونه کاری کنیم مردمی که امروز در میدان کنار یکدیگر ایستادهاند، فردا نیز در محله برای حل مسائل جامعه کنار یکدیگر بمانند؟ پاسخ به این پرسش میتواند مسیر حرکت از تجمعات مقطعی به مشارکت اجتماعی پایدار و از همبستگی لحظهای به سرمایه اجتماعی ماندگار را هموار کند.