زنده شور بودن یا نبودن، مسئله این است!
مهدی قنبر، روزنامهنگار و منتقد سینما درباره «زنده شور» جدیدترین ساخته کاظم دانشی نوشت: «این فیلم مقوله قصاص نفس را به چالش کشیده و نسبت به عادیسازی و سادهسازی آن و اثرات منفی مهم و مبتلا به جامعه این روزها اعتراض خود را اعلام کند. احکام غیرقابل بازگشتی که با چاشنی مصلحتاندیشی چهرههای قضایی و سیاسی، عزیزترین دارایی انسان یعنی «جان» او را تهدید میکند. تصمیماتی که بودن یا نبودن «جان» آدمی را دستمایه مصالح نگری این افراد صاحب نفوذ قرار میدهد.»
«زنده شور» دومین اثر «کاظم دانشی» پس از فیلم «علفزار» است. با نگاهی به فیلمنامههای این کارگردان ازجمله «بی بدن» و «اردوبهشت» و دو اثر عنوانشده میتوان به تمایل فیلمساز به ساخت آثار، درامی اجتماعی و جنایی پی برد. او میکوشد رویکردهای قضایی و سیاسی اجتماعی را به چالش بکشد. اما گاهی در این رویکردها بهویژه در فیلم «زنده شور» به شکلی شعاری و در مواردی نیز مانند «اردوبهشت» حزبی و سیاسی به مسائل اجتماعی میپردازد.
مقوله اعدام و یا نامی که فیلم بر آن تأکید دارد یعنی «قصاص نفس» یا هر اسم دیگری که بر آن گذاشته شود موضوع اصلی فیلم است. احکام غیرقابلبازگشتی که در صورت بروز اشتباه، نقص در دادرسی و پرونده قضایی تأثیرات منفی اجتماعی و گاه سیاسی در پی خواهند داشت. این مورد همواره از موضوعات مهم، نگرانیها و مطالبات یک جامعه پویا و زنده است. چنین سوژه دستآویز ساخت فیلم «زنده شور» شده است. فیلم میکوشد با ورود و معرفی پنج محکوم به قصاص، شُکات پروندهها و نیز ورود شخصیتهای حقوق، قانونی و نمایندگان قضایی با خلق لحظاتی دلهرهآور و پراسترس چالشهایی را برای مخاطب رقم بزند تا او نیز نسبت به برخی از تصمیمات سیاسی و اجتماعی جامعه با دیده تردید بنگرد. انتقادهایی که از وجود مصلحتاندیشی سیاسیون، اقشار صاحب نفوذ جامعه و یا سادهانگاری به نحوه رسیدگی به پروندههای قضایی منجر بهحکم قصاص وارد میشود.
تصمیماتی که عزیزترین دارایی آدمی یعنی «جان» او را تهدید میکند. در فیلم «زنده شور» بودن یا نبودن این دارایی گرانقدر، دستمایه مصالح نگری افراد صاحب نفوذ قرار گرفته است. فیلم در سکانسهای مختلف میکوشد معترض به عادیسازی و سادهسازی مقوله قصاص و اثرات منفی و مبتلابه جامعه این روزها شود. البته سازنده در بیان این حجم از اطلاعات و اعتراض نسبت به دستگاههای اجرایی و قضایی چندان موفق نیست. قطعاً اینکه یک فیلمساز، با همه تبحرش در فیلمسازی بخواهد و بتواند پنج داستان متفاوت از قصاص را از پنج شخصیت قصه در چند قاب نمایش دهد بسیار سادهانگاری است. زیرا موضوعاتی که در این فیلم فقط اشاراتی به آنها شده، همگی پروندههایی سنگین و مفصل در دادگاههای قضایی دارند. این پروندهها و موضوعات پرحاشیه با جزئیات فراوان اجتماعی ریشه در مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه دارند. ازاینرو فیلم قادر نیست بهتمامی، حق مطلب را درباره آنها ادا کند و در چند قاب به همه آنها اشاره کند. این پروندههای جنایی در فیلم «زنده شور» هرگز بهعنوان داستانی فرعی برای مخاطب باز نمیشود که بخواهد با یک بخشش آنهم از نوع سطحی و غیرقابلپذیرش از سوی شاکیان برای مخاطب بسته شود.
فیلم در اولین گام و در راستای هدف سازنده، مخاطب را شگفتزده میکند. تنها کسی که فیلمساز چهرهای منفی و منفور از او نزد بینندهاش ساخته و تنها حکم قصاصی که آن شب اجراشده؛ محکومی است که بیگناه به دار مجازات آویخته شده است. او بیگناهترین فرد آن جمع بوده است؛ زیرا باقی چهار محکومبه قتل همگی قاتل هستند. این شروع محکم فیلم تا حدودی فیلمساز را که نیتش به چالش کشیدن سیستم قضایی و احتمال خطا در قضاوت است را بهخوبی منتقل میکند. اینکه مخاطبان نیز مانند قُضات پرونده میتوانند دچار اشتباه شوند و از چهره و رفتار افراد نمیتوان کسی را قضاوت کرد؛ اما این اتفاق مهم و حائز اهمیت فیلم در میان داستانهای متعدد و شخصیتهای اضافی قصه گُم و رها میشود. بهگونهای که مخاطب با دیدن بخشهای بیربط، فان و تعلیقهای ساختگی فیلم دیگر آن لحظات سخت و رنجآور ابتدای فیلم را به یاد هم نمیآورد. زیرا وارد فضاها و داستانهایی میشود که همگی پایان خوشی دارند.
فیلم «زنده شور» تمام این داستانها را فقط مطرح کرده و بسیار سطحی و کوتاه از آن گذر میکند. قصاص غیرقابلبازگشت قتلهای ناموسی، خانوادگی، قومیتی، زورگیری، قتلهای غیر عمد و اشتباهات قُضات همگی موضوعات مهمی هستند که هرکدام قابلت پرداختی مستقلی را دارند. اما فیلم هیچ نتیجهای از موضوعات طرحشدهاش نمیگیرد.
شُکات دیگر پروندهها بیهیچ دلیل منطقی و معناداری سعی درگرفتن رضایت شاکیان، دیگر پروندهها دارند. جالبتر اینکه به شکل خودجوش و انسانی یکی از شخصیتهای قصه میکوشد تا با مهریه خود هزینه لازم برای رضایت شاکی پرونده دیگر را که حاضر به بخشش نیست تأمین کند و یا در فضای مجازی برای جمعکردن پول دیه اقدام میکنند. این بخش و «زندگی شیرین میشود» فیلم بسیار شعارزده، نچسب و خلقالساعه است که بیشتر منجر به خنده و استهزاء مخاطب میشود. اینها بخشها و اتفاقهایی هستند که هدف اصلی فیلمساز را به باد فراموشی میسپارد.
«کاظم دانشی» پس از موفقیت «علفزار» بار دیگر به سراغ فضایی رفت که برای او آشنا بود. علت را باید در علاقه و آشنایی او به این فضا و شاید دسترسی آسان به پروندههای قضایی جستوجو کرد. اما هرکدام که باشد یک نکته در تولید این آثار ثابت است؛ اینکه پروندههای قضایی، درامهای جنایی و اجتماعی اگر از یک پرونده واقعی وام گرفتهشده باشند مانند «اردوبهشت» به ذات در دل خود چالش آفرین هستند پس فیلمساز و فیلمنامهنویس برای رسیدن به یک درام و تعلیق ذاتی این جنس از داستانها کمتر دچار مشکل میشود.
نکته مهم دیگر استفاده از داستانهای واقعی قابلیت پنهان کردن و پوشاندن ضعفهای فیلمنامه و سازنده اثر است؛ زیرا هیجان و ترس از مرگ و اعدام در هر داستان میتواند مخاطب را بالقوه روی صندلی سینما بنشاند و نگاه او را به پرده سینما بدوزد؛ اما پاشنه آشیل آن برای فیلمساز در تَکثُر این تعلیقها است. زمانی که تعداد این تعلیقها زیاد شود دیگر برای مخاطب جذابیتی ندارد؛ مانند فیلمهای جنایی که اگر مخاطب در کل فیلم شاهد یک یا دو صحنه خشن باشد هیجان و دلهره را تجربه میکند، اما با زیاد شدن این سکانسها، اثر دیگر کارکرد خود را از دست میدهد.
بیشک یکی از نکات مهم فیلم «زنده شور» پس از قصاص شخصیت اول، قصه شخصیت پنجم فیلم است. داستان قاتل یک قتل ناموسی، قتلی که تأثیرات اجتماعی فراوانی دارد و مصلحتاندیشی سیاسیون و شخصیتهای بانفوذ هم در این حکم دخیل است. جدالی برای عدم قصاص قاتل این پرونده در فیلم بالا میگیرد که منجر درگیری لفظی بین دادستان پرونده و نماینده دادستانی، برای اجرا و یا عدم اجرای حکم میشود.
این چالش اصلی و نقطه عطف قصه «زنده شور» است. چالشی که قرار بود اوج داستان فیلم را رقم بزند؛ اما آنقدر فاصله اجرای حکم قصاص اول تا داستان شخصیت پنجم با تعلیقهای نصفه و نیمه و سطحی و دمدستی پرشده که دیگر برای مخاطب حائز اهمیت نیست. چالش اصلی فیلم به دلیل عدم پرداخت مناسب، رنگ و بوی شعارزدگی به خود گرفته و پایانی قابل پیشبینی را رقمزده است.
فیلم در فضایی بسته یعنی محوطه و اتاقهای زندان اتفاق میافتد. ازاینرو لزوم شخصیتپردازی برای این فضای بسته بهعنوان محلی که قرار است تمامی داستان و درام قصه در آن شکل بگیرد احساس میشود. خلق هویتی مستقل برای لوکیشنی که متشکل از سلولهای زندان، چوبه دار و محل قرار گرفتن شکات و... اجتنابناپذیر است. میتوان گفت فیلم در «شخصیتپردازی فضا» نیز ضعف دارد.
در حقیقت «فضای حاکم بر زندان» یک کل واحد است که با طراحی صحنه خوب میتوانست یک شخصیتپردازی مجزا و هویت مستقلی پیدا کند. تا بتواند بهعنوان یک شخصیت در درام حضورداشته باشد زندان مانند دادسرا در فیلم «علفزار» محل پرترددی نیست. در این مکان و فضای کوچک همه شاکیان نمیتوانند شاهد قصاص پرونده دیگری باشند. این شلوغی و ازدحام در فضا و شخصیتهای قصه باعث شده که شیرازه داستان از دست برود. البته این ازدحام مفری مناسب برای شخصیتپردازیهای ضعیف فیلمنامهنویس است. مثلاً محکوم به مرگی که تا چند ساعت قبل از ترس مرگ میگریست و رنج میبرد؛ چگونه به ناگاه از همسرش میخواهد که پول دیه را بردارد و فرار کند تا او را قصاص کنند. پیشازاین در کجای این فیلم از چنین خصوصیت رفتاری این شخصیت سخن به میان آمده است که نویسنده اکنون توقع دارد مخاطب تغییر رویکرد ناگهانی را از این شخصیت بپذیرد.
درمجموع میتواند گفت فیلمساز و سناریست «زنده شور» اگر قصه را از اواسط فیلم رها نمیکرند، تعداد شخصیتهای آن را کمتر میکرند، پرداخت درستی از شخصیتهای قصه ارائه میداند، هویت درستی به محل وقوع داستان میداند و از سکانسهای شعاری و شعارزدگی فاصله میگرفتند؛ میتوانستند اثر مناسبتری نسبت به فیلم کنونی برای مخاطب بسازند که نساختند. آنچه دیدیم، اثری است که در مسیر رسیدن به هدفش در میان ازدحامی از داستانها و حرفهای حاشیهای و بیهدف گُمشده است.
انتهای پیام/