عراقچی: قدرت زمانی به نتیجه پایدار میرسد که از مسیر دیپلماسی تثبیت شده باشد
کتاب «قدرت مذاکره» نوشته سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران با مقدمه جدید به چاپ ششم رسید.
عراقچی در مقدمه جدید کتاب که با توجه به تحولات روز و تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل نگاشتهشدهاست مینویسد: «هنگامی که نخستین چاپ «قدرت مذاکره» در سال ۱۴۰۳ منتشر شد، هدفم آن بود که از حاصل سالها حضور در عرصه دیپلماسی سخن بگویم؛ و از جهانی که در آن گفتوگو، چانهزنی، تفاهم و اقناعسازی، سرنوشت ملتها را رقم زند نه جنگ و خونریزی. در آن زمان، احتمالا کسی تصور نمیکرد که در فاصلهای نهچندان طولانی، جمهوری اسلامی ایران دو جنگ متوالی را در کمتر از یک سال پشت سر بگذارد و دیپلماسی ایران دشوارترین و پرمخاطرهترین شرایط تاریخ معاصر خود را تجربه کند.
اکنون که این سطور را به مناسبت چاپ ششم کتاب مینویسم، همچنان در روزهایی تاریخ ساز به سر میبریم. آنچه در دو جنگ دوازدهروزه و چهلروزه رخ داد اکنون به بخش مهمی از حافظه تاریخی ملت ایران تبدیل شده است، در حالی که حدود دو ماه بعد از آتش بس در جنگ چهلروزه، هنوز مذاکرات بین ایران و آمریکا برای رسیدن به توافقی که جنگ را به طور دائمی خاتمه دهد، ادامه دارد. سوال مهم این روزها ولی آن است که آیا مذاکرات با آمریکا در حالی که هر دو مذاکره قبلی به جنگ منتهی شد، عاقلانه است؟ این سوال، اگرچه در نگاه نخست ساده به نظر میرسد، اما در واقع روایتی وارونه از حقیقت ارائه میدهد. دو جنگ مزبور نه از دل مذاکره، بلکه از دل خطاهای محاسباتی دشمنان ایران زاده شدند.
در هر دو مقطع، آنچه طرف مقابل را به سمت انتخاب گزینه نظامی سوق داد، تصور یک ایران ضعیف بود که توان مقاومت مؤثر خود را از دست داده است.
در نخستین مورد، فضای منطقه پس از حوادث ناشی از عملیات طوفان الاقصی در غزه دستخوش تحولات عمیقی شده بود. ضربات وارده به مقاومت در لبنان و سوریه، شهادت سید حسن نصرالله و مجموعه رویدادهای پس از آن، در مراکز تصمیمسازی آمریکایی ـ صهیونیستی این تصور را پدید آورده بود که موازنه قدرت در منطقه تغییر کرده است. آنان به خطا گمان کردند که جمهوری اسلامی ایران در نتیجه این تحولات دچار ضعف راهبردی شده و زمان مناسبی برای تحمیل اراده شان فرارسیده است. آنان در ابتدا ترجیح دادند از مسیر کمهزینهترِمذاکره، البته به تعبیر خودشان «مذاکره از طریق زور»، به اهدافشان دست یابند. حال آنکه مذاکره در منطق جمهوری اسلامی ایران همواره ابزاری برای تأمین منافع ملی از موضع اقتدار بوده است، نه پذیرش فشار و تحمیل. از همین رو، هنگامی که در تحقق اهداف خود از این مسیر ناکام ماندند، راه دشوارتر را برگزیدند؛ راهی که به گمان آنان میتوانست پیروزی را تضمین کند: جنگ!
اما واقعیت ایران چیزی نبود که در برآوردهای آنان منعکس شده بود. جامعه ایرانی، برخلاف پیشبینیها، در برابر تهدید خارجی متحدتر شد. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران نیز توانمندیهای ویژهای به نمایش گذاشتند که بسیاری از ناظران خارجی انتظار آن را نداشتند. مهمتر از همه، ایرانیان نشان دادند که در لحظات خطر، اختلافنظرهای داخلی را کنار میگذارد و در دفاع یکپارچه از استقلال و حاکمیت کشور لحظهای تردید نمیکنند. همین واقعیت بود که متجاوزان را ناگزیر ساخت از اهداف اولیه خود عقبنشینی کنند و در نهایت به آتشبس تن دهند.
کمتر از یکسال بعد، همان خطای محاسباتی به شکلی دیگر تکرار شد. این بار تلاش کردند ابتدا با تشدید فشارهای اقتصادی و ضربه زدن به انسجام اجتماعی ایران از طریق طراحی رویدادهای تروریستی دی ماه ۱۴۰۴ کشور را در چرخهای از بیثباتی و فرسایش وارد کنند و سپس با امکانات کافی برای جنگی طولانیتر وارد عملیات نظامی شوند. شکل گیری و تقویت انگاره ونزوئلایی شدن ایران در ذهن تصمیم سازان امریکایی، آنان را در باور غلط خود مصممتر کرده بود. این انگاره که ایران دچار شکنندگی درونی شده مهاجمان را برای تصمیمات غلط متهور ساخته بود، با این وجود این ذهنیت بیش از آنکه بر واقعیات استوار باشد، بر آرزوهای سیاسی خودشان تکیه داشت. در خیال آنها، ایران در مسیری مشابه تجربه برخی کشورهای گرفتار بحرانهای عمیق اقتصادی و اجتماعی قرار داشت و تنها یک فشار نهایی برای فروپاشی مقاومت آن کافی به نظر میرسید. نتیجه این خطای محاسباتی جنگ چهلروزه بود. این بار نیز همچون بار قبل با مذاکره آغاز کردند و بعد از آنکه دوباره به سد مستحکم مواضع استوار ما در مذاکرات برخورد کردند، به راه حل قبلی بازگشتند:جنگ!
آغاز تلخ جنگ چهلروزه را هرگز فراموش نخواهم کرد. نشانهها از دو روز قبل آشکار شده بود؛ وزرای امور خارجه کشورهای منطقه در تماسهای تلفنی نسبت به وقوع بدترین سناریو هشدار داده بودند. همچنین تحرکات سیاسی و آرایش نظامی آمریکا درمنطقه، به اضافه گزارشهای اطلاعاتی و فضای بینالمللی همگی حکایت از آن داشت که اوضاع به سمت بحرانی بزرگ در حرکت است. جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۵ از آخرین دور مذاکره با آمریکا در ژنو بازگشتم و ساعت ۹ صبح شنبه ۹ اسفند برای ارائه گزارش تحولات و بررسی شرایط، به دفتر رهبری رفته بودم. هیچکس، اما نمیدانست فاصله ما با آغاز جنگ، نه چند روز و چند ساعت، بلکه تنها چند لحظه است. ناگهان همه چیز تغییر کرد. جنگ با حمله به همان نقطه آغاز شد. آنچه تا دقایقی پیش موضوع بحث و تحلیل بود، ناگهان به واقعیتی عریان تبدیل شد. صدای انفجار، ریزش سقفها و دیوارها، و دود و آتش جای گزارشها و پیشبینیها را گرفت. در آن لحظه دیگر کسی درباره احتمال جنگ سخن نمیگفت؛ جنگ آغاز شده بود.
وقتی از آنجا خارج شدم، بوی باروت و غبار سهمگین این جنایت، که منجر به شهادت رهبر عزیزمان شد، بر لباسهایم نشسته بود. به هر شکل بود خودم را به وزارت امور خارجه رساندم، حتی فرصت بازگشت به خانه و تعویض لباس نبود و این بیبازگشتی بیش از چهل روز به طول انجامید. به وزارت امور خارجه که وارد شدم، مرحلهای از تاریخ دیپلماسی کشورم آغاز شد که ادامه تاریخ جنگ دوازدهروزه بود و آن را به عنوان «دیپلماسی زیر آتش» در ذهن خود ثبت کرده بودم.
شب و روز در هم آمیخته بود. به رغم هشدارِ قرار گرفتن در فهرستترور، مجبور به برقراری تماسهای دیپلماتیک به هر شکل ممکن بودم. مذاکره با سران دولتها، وزرای امور خارجه، مدیران سازمانهای بینالمللی، گفتوگوهای پیاپی با رسانههای دنیا، رایزنی با دوستان و حتی مواجهه با مخالفان، به صورت بیوقفه ادامه داشت. هر ساعت خبر تازهای از میدان میرسید، از خبر کشتار بی رحمانه دانشآموزان، معلمان و تعدادی از اولیاء مدرسه میناب، حمله به ناو غیرمسلح دنا، شهادت فرماندهان و مقامات، بمباران مناطق مسکونی و مراکز صنعتی ... تا خبر اصابت دقیق موشکهای ایرانی، ساقط شدن هواپیماها و پهپادهای دشمن و به خصوص شکار اولین جنگنده اف-۳۵، و بالاخره بسته شدن بااقتدار تنگه هرمز. هر تحول میدانی میتوانست معادلات سیاسی را تغییر دهد.
در همان حال که نیروهای مسلح در میدان نبرد از کشور دفاع میکردند، دیپلماتها و کارگزاران سیاست خارجی کشور نیز در دو حوزه دیپلماسی رسمی و دیپلماسی عمومی همزمان با قوت وارد عمل شدند. آنها وظیفه داشتند صدای حقانیت مردم ایران را به جهان منتقل کنند، از مشروعیت دفاع ملت ایران صیانت نمایندو مانع از آن شوند که متجاوزین اهداف سیاسی خود را از طریق جنگ محقق سازند؛ و از همه مهمتر، ماموریت داشتند چهره پرصلابت و حاکی از اعتماد به نفس ملت ایران را به رخ دنیا بکشند.
آن چهل روز، روزهای متفاوتی بود. اما این بار نیز واقعیت، خود را بر تحلیلهای نادرست تحمیل کرد. مردم ایران در خیابانها و در متن زندگی روزمره خود نشان دادند که سرمایه اصلی قدرت ملی این کشور هستند. نیروهای مسلح فراتر از برآوردهای دشمن ظاهر شدند و همزمان دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران از نخستین ساعات بحران توانست روایت واقعی تحولات را به جهان منتقل کند. آنچه در برابر چشم جهانیان شکل گرفت، تصویری از کشوری بود که نه تنها توان دفاع از خود را دارد، بلکه از انسجام و اعتماد به نفس لازم برای عبور از سختترین شرایط برخوردار است.
تجربه این دو جنگ برای من، بیش از هر چیز، یادآور یک حقیقت قدیمی بود، همان که در این کتاب سعی کرده بودم نشان دهم: دیپلماسی و قدرت در تقابل با هم نیستند بلکه در یک راستا و هم گام یکدیگرند. دیپلماسی زمانی مؤثر است که بر پایه قدرت استوار باشد و قدرت زمانی به نتیجه پایدار میرسد که از مسیر دیپلماسی تثبیت شده باشد. کسانی که این دو را در برابر هم قرار میدهند، یا یکی را فدای دیگری میکنند، نه دیپلماسی را میشناسند و نه قدرت را.
امروز که برای ششمین مرتبه «قدرت مذاکره» تجدید چاپ میشود، باور دارم حوادث یکسال اخیر اهمیت این مفهوم را بیش از گذشته آشکار کرده است که مذاکره هرگز جایگزین قدرت نیست؛ بلکه امتداد قدرت است. هنر سیاست خارجی در پیوند دادن این دو با یکدیگر است؛ پیوندی که جمهوری اسلامی ایران در دشوارترین شرایط توانست آن را حفظ کند. تردیدی نیست که روایت این روزها هنوز کامل نشده است. بیان آنچه در این فصل از تاریخ دیپلماسی ایران رخ داد، نیازمند نوشتاری مستقل است.
در حقیقت، آنچه در فصل هفتم این کتاب درباره دیپلماسی در کوران حوادث جنگ دوازدهروزه نوشتهام، تنها پیشدرآمدی است بر تجربهای که بعدها باید با جزئیات و تأمل بیشتری روایت شود.
این فصل، بیشتر ثبت لحظهها و تصمیمها در میانه بحران بود؛ اما اکنون که با فاصلهای بیشتر به روزهای دو جنگ دوازدهروزه و چهلروزه مینگرم، ابعاد دیگری از آن تجربه خود را آشکار میسازد؛ ابعادی که نشان میدهد دیپلماسی، در سختترین شرایط نیز متوقف نمیشود، بلکه گاه درست در دل بحران معنا و ضرورت خود را مییابد. دیپلماسی همیشه در سالنهای آرام و مجلل و در فضایی بهدور از التهاب و خطر انجام نمیشود، گاهی در ساختمانی آغاز میشود که بوی خون و باروت در فضای آن پیچیده است؛ در سنگرها و پناهگاهها، و در روزها و شبهایی ادامه مییابد که صدای انفجار از دور و نزدیک به گوش میرسد و جنگ، سایه سنگین خود را بر همه تصمیمها و محاسبات میگستراند. در چنین شرایطی، دیپلماسی نه هنر گفتوگو در آسودگی، بلکه تلاش برای احقاق حقوق یک ملت، و یافتن راهی به سوی صلح عزتمندانه و شرافتمندانه، در میانه خون و آتش است.
روایت آن روزها، روایت «دیپلماسی زیر آتش» است. اگر عمری بود کتاب «دیپلماسی زیر آتش» را با همه جزئیات این دو جنگ و دیپلماسی مرتبط با آنها خواهم نوشت.
سلام و درود میفرستم به روح بلند حضرت آیت الله سید علی خامنهای رهبر شهید انقلاب اسلامی قدس سره الشریف، و همه فرماندهان و همقطارانی که یک به یک شهید شدند، اما سنگر جهاد و خدمت را رها نکردند؛ و عرض ارادت میکنم خدمت ملت بزرگ ایران که صبورانه همه مصائب جنگ را تحمل کردند و با حضور هر شب خود در خیابانها و میادین حماسه آفریدند، حماسهای که ناشی از برانگیختگی یک ملت در زمانه جنگ و آتش بود.
در پایان، لازم میدانم مراتب سپاس و قدردانی خود را از انتشارات اطلاعات، به ویژه حمایت و همراهی جناب آقای سید حمید سیدی، برای تجدید چاپ این اثر ابراز کنم. تداوم ارتباط یک کتاب با مخاطبان جز با همت ناشری معتبر و مسئولیت پذیر میسر نخواهد بود.
شکوهای نیست ز طوفان حوادث ما را.
دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند
تقدیم به چهل شهید گرانقدر
وزارت امور خارجه
و
شهدای مظلوم
ناوشکن دنا
و مدرسه شجره طیبه میناب
انتهای پیام/